Οι πρώτες 200 γραμμές.
خواب تو چشمامه توی خوابم رویاهایی میبینم
رویاها از من و تو حرف میزنن
کلمات بازی میکنن بازیشون بازی قولهاست
قولها خاطرات ما هستند
و حالا این قولها نباید هیچوقت شکسته بشن
و حالا قولی که به کسی که دوسش داری
با چشمات داده شده نباید هیچوقت شکسته بشه
عشق همیشه ، یکم احمقانه است
عشق با چشمها جادو درست میکنه
عشق همیشه یکم احمقانه است عشق همیشه یکم احمقانه است
عشق با چشمها جادو درست میکنه
من حتی سایه تو رو هم با کسی شریک نمیشم
تو جای سرمه چشم من هستی
... اصلا مهم نیست که
خورشید از کجا طلوع میکنه و از کجا بر زمین میتابه
صبح من بدون تو آغاز نمیشه
دراز کشیدن روی شونه هات
من یه جایی نزدیک به بهشت پیدا کردم
هیچ گله ای از خدا ندارم ، فقط بزار فاصله بین ما کمتر بشه
اون یه جادوگر پلیده
... سلام ، ببخشید ... کارم رو نصفه کاره ول کردم
دیرکردی
بابا چرا همیشه دیر میکنی ؟
خدا رو شکر که اومدی
اگه نمیومدی اون میخواست خودشو توی دستشویی حبس کنه
بهم نگین که بازیشو از دست دادم
ما که نه ... پس توام همینطور
ببینید جادوگر اونارو خشک کرده
عجب چیز مسخره ای
اونا رو توی طلسم وحشتناکی قرار داده
اون قلب اونارو دزدیده
بدون قلب تو نمیتونی دوست داشته باشی
و بدون قلب هیچ
... هیچ
... هیچ
... هیچ
مامان سلام
و بدون عشق ... هیچ
هیچ
خوشحالی تا ابد وجود نداره
بابا ... دیالوگ منو شنیدی ؟ هیچ اشتباهی نداشت
... البته که شنیدم تو قلبمو باهاش دزدیدی
بفرمایید
... نرو بابا
نرم ؟
... اگه نرم
اونوقت کی هدیه مخصوص روز تولدت رو درست میکنه ؟
مخصوص ؟ ... خیلی مخصوص
زودباش
... کالسکه منتظر شماست شاهزاده
خواهش میکنم بابا من دیگه بزرگ شدم
حتی اگه تو یه زن بزرگ هم بشی واسه من همون شاهزاده ای
سوار شو
ممنون که به موقع اومدی
من هیچی رو از دست نمیدم
خداحافظ
با احتیاط رانندگی کن
حتما
باشه ، دوست دارم خداحافظ بابا
خداحافظ
خوب من ... من معنی اینو نمیفهمم
میخوای بچه های منو ببینی ؟
بچه های تو رو ؟
مطمئنی ؟
الان سه ساله که من از مایا طلاق گرفتم
بچه ها هم به اندازه کافی بزرگ شدن
... گفتم شاید بتونی باهاشون دوست بشی وبعد
چرا ازم میخوای بچه هاتو ببینم ؟
... چون
یالا بگو دیگه
هیچوقت نمیگی
میدونم که تو قوی هستی از نوع آرومشی
ولی حس خوبی میده که اینو بشنوم
باشه بهت میگم
... من
... نگو
اینا میگذره و من نمیخوام تو رو از دست بدم
اینم عصای جادوییه شما
مامان ... میتونم با عصای جادوییم آرزوهارو برآورده کنم ؟
فقط سه بار بچرخونش و بعدش تمام آرزوهات برآورده میشن
مامانی ! چیزی میخوای ؟
نه چیزی نیاز ندارم من آرزوم رو دارم
تویی ! دیگه چی میخوام ؟
مامان ! یه بار دیگه بگو من چطوری به دنیا اومدم ؟
اممم ... باشه
اون شب من توی بیمارستان خیلی تنها بودم
پدرت اونجا نبود توی شلوغی ترافیک گیر کرده بود
... داشت همینطوری بارون میزد
هیچکس باهام نبود حتی پرستار
ترسیده بودی ؟
آره ... خیلی
ولی بعد از چند لحظه تمام ترسم ریخت
چون تو به دنیا اومدی
وبعدش دیگه اصلا احساس ترس نکردم
... چون تو همیشه با منی
مامان ... منم نمیترسم چون شما همیشه با من هستی
... این کاریه که مادرا انجام میدن ... اونا همیشه با بچه هاشون میمونن
همیشه و هروقت ؟
... همیشه و هروقت ؟
الو
سلام مایا ... منم آمان
سلام آمان
... داشتم آنجالی رو آماده میکردم
اون یه پریه
اون پری کوچولوئه که آرزوهارو برآورده میکنه
گوش کن ! کیک رو بیار ، دیرم نکن
نگران نباش دیر نمیکنم
مایا ... مشکلی نداره اگه من یه دوست رو بیارم ؟
البته ... همکارته ؟
آره ... همکارمه شریا
آماده ای ؟
عصبی نباش ... اونا عاشقت میشن زودباش
آروم بچه ها
آلی ، آنکوش ، آنجالی کجایین بچه ها ؟
اوناهاش
سلام پری کوچولو
تو دخترم آنجالی رو ندیدی ؟
بابا ! منم آنجالی
واقعا ؟
اوه البته ... واو چقدر خوشکل شدی
تولدت مبارک عزیز دلم
این مال توئه مخصوص مثه خودت
خوب مهمونی چطور پیش میره ؟
بابا بابا
واو ... خیلی خوب شدین
... منو ترسوندین
چرا ترسیدی ؟ من باهاتم
... البته
راست میگی تا وقتی که فرشته ای چون تو با منه چرا باید بترسم ؟
بابا من فرشته نیستم من پریم
ببخشید ... پری کوچولو
بابا ! کیک باربیه منو اوردی ؟
البته ، میخوای ببینیش ؟
شیریا
واو
بابا ! اون کیه ؟
یه دوسته میخوای باهاش آشنا بشی ؟
شیریا
دوست ... یعنی ؟
دوست ... دوست خوب
تولدت مبارک آنجالی
شیریا ... حالت خوبه ؟ خوبی ؟
حالش خوبه ؟
مایا . این شیریاست
... تو کیک منو خراب کردی
آنجالی
خیلی ببخشید عزیزم
نه تو یه جادوگر پلیدی
آنجالی ... بس کن
... تو کل مهمونی رو خراب کردی
... آلیا لطفا اون مهمون باباست
... تو نباید اینطوری باهاش حرف بزنی
دستشویی کجاست ؟
طبقه بالا
حالا چطوری بدون کیک جشن بگیریم ؟
کاملا حق با توئه رفیق
بدون کیک جشن رو برگزار کنیم
... خوب پس میرم یه کیک بهتر بیارم
بهت قول میدم خوشکلم بهترین کیک دنیا بشه
ببخشید بچه ها ... من خودم جمعش میکنم
خیلی خوب بچه ها زودباشین
... خراب کردم
خیلی ببخشید ... دوباره خراب کردم
خوب درباره اش فکر کن
اونا دیگه نمیتونن جشن سرگرم کننده ای داشته باشن
درسته
شیریای دلقک
من میخواستم دوستشون باشم
اما الان یه جادوگر پلیدم
من فکر کردم میتونیم باهاشون کنار بیایم
... کمکم اونا باهات دوست میشن
عیبی نداره
آلیا
آلیا
آلیا کجا رفت ؟
... آلیا منو آمان رو با هم دید
باهم ؟
ای خدا ... واقعا عالی شد
آلیا
آلیا تو چت شده ؟
به حرفام گوش کن
چرا باید بهت گوش بدم ؟
واسه چی اونو اوردی اینجا ؟
... تو حتی به احساس ما فکر نکردی
... به احساس مامان ... فکر کردم
اگه فکر کرده بودی اونو نمی اوردی اینجا
چقدر دروغگویی
آلیا !! آلیا
آلیا آلیا
خوبی عزیزم ؟ آره
صدمه دیدی ؟ نه
آلیا مطمئنی ؟
حالت خوبه ؟ حالت خوبه ؟
حالت خوبه ؟ خوبی ؟
... اون پدر منه
برو گمشو
بس کن
...نمیفهمی ؟ داشتی خودت و پدرتو به کشتن میدادی
چطور جرات میکنی
تو حق نداری با دختر من اینطوری حرف بزنی
No comments yet. Be the first to leave one.