Οι πρώτες 174 γραμμές.
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
« تـرجـمـه: امـیـررضـا و حسین اسماعیلی »
« مصر، قاهره » « ۵ سال پیش »
« مجلهی میلیاردرها » « گردآورندهی آثار هنری خاص »
صبحونهتون رو آوردم، آقای سلیمان
گرمک دوست ندارم!
- مزهی ملون میده - دیگه هیچوقت تکرار نمیشه، قول میدم
- یالا، عزیزدل، برگرد! - میرم تمیزکاری بکنم
- سریع تمومش میکنم - هنوز داد زدنم تموم نشده
واحد ۲، دوربین ۴ رو از دست دادم
بالکن پشتبوم رو بررسی کنید
وارد سیستم شدم. خیلیخب، آقای کوسه، نوبت توئه
آفرین، تازهکار
- دارم میرم - یاسمین بهم گفت
- باید بیشتر به اطرافم توجه کنم - چی؟
تو که خیلی توجه میکنی
میدونم. منم همین رو بهش گفتم
میگم، مدل موهات رو عوض کردی؟
آره
- ممنون که توجه کردی - خیلی خوشگل شدی
روی پشتبوم اوضاع آرومه
دریافت شد
من بودم
- منم کوسه - آره، نه
خودم فهمیدم. ممنون
خیلیخب، آقای پیرانا، اونجا رو به هم بریز
آقای مار، نوبت توئه
امیدوارم زمانبندیت درست باشه، بچهجون
مار، با تازهکار مهربون باش
این اولین سرقتشه
مهربون بودم. کلاً صدام اینجوریه
به گروهمون خوشاومدی
میبینید؟
خیلیخب
این مسخرهبازیهاتون تموم شدن؟
بیاید روی کارمون تمرکز کنیم
یالا. پنج
- چهار - سه
- دو - یک
وقت نمایشه
« مامور امنیت »
سلام، آقای سلیمان
« رتیل » « پیرانا » « گرگ » « کوسه » « مار »
شرورها!
یه بار دیگه بهم بگو
چرا از همون در ورودی نیومدی داخل؟
- اونطوری که کیف نمیداد - عاشق ورودهای هیجانانگیزه
جلو نیاید، ای... هیولاها
هیولاها؟
عجب
- الان به ما گفت "هیولاها"؟ - آره
اگه من بودم اون حرف رو نمیزدم
هیولا دوست داری؟
الان یه هیولا نشونت میدم، رفیق
نه، نه، نه، نه، نه. لطفاً
- وای - خیلیخب، میبینمت
- اینجا رو ببینید - نه، نه، نه. خواهش میکنم. آقای گرگ
وای، جیگر، تا الان کجا بودی؟
نه! نه!
- نه، نه - بد نیست. خوبه
این... این یه نمونهی اولیهی منحصر به فرده
برق میزنه!
صبر کنید، بهخاطر یه ماشین این همه زحمت کشیدیم؟
گوش کن چی میگم، بچهجون، توی یه سرقت، فقط غنیمت مهم نیست، باشه؟
- یه قدرتنماییه، عزیزم - بریم
باید یه چیزی رو بهتون بگم... نه، نه، نه، تا حالا...
این ماشین توی جاده نبوده!
نگران نباش
برات یه هدیهی خداحافظی آوردیم
ما خیلی باکلاسیم
برای من هدیه آوردید؟
عالیه
اوه، همیشه حرفهای شیطنتآمیزی میزنی
« شـرورهـا: قـسـمـت دوم »
نه! نه!
شما شرورها بهخاطر این کارتون حساب پس میدید!
شرارت کن...
یا ادعا نداشته باش
بیُفتید دنبالشون!
از سر راه برید کنار!
هی، بچهها، تماشا کنید
گاز بدید!
همیشه اینطوری رانندگی میکنی؟
فقط وقتهایی که کاملاً ضروری باشه
و همیشه ضروریه
اونجا! پل! اون خروجی خودمونه!
حله
- پیرانا، پشت سرمون رو بپا - حله
ماشین نیست، رئیس
اونا شرورهان!
وای
ای وای
گرگ، نقشهی مخفیای داری، یا کارمون تمومه؟
- یه دقیقهی دیگه خودت میفهمی - اون تختهها!
- خب؟ - گازش رو بگیر. یه فکری دارم
باشه. تازهوارد، ببینیم چی بلدی
تازهکار...
آره، جیگر!
به گروهمون خوش اومدی، بچهجون
- "عنکبوتی" صدام کنید - اوه، باحاله
باشه، باشه
دیگه هیچوقت سوار ماشین دیگهای نمیشم...
« لسآنجلس » « حال »
ماشینت خوب هوا رو آلوده میکنه، عوضی!
خیلی بامزه بود
یالا. آروم، آروم باش
یالا، دختر. تو میتونی
اَه
اوه، سلام. ببینید کیا اومدن
بیاید اینجا
شما این چند وقت چیکارا کردید؟
من؟
اوه، خیلی خوش گذشت
دوران فوقالعادهای بود
خیلیها باور نمیکنن،
اما شرورها، درستکار شدن
با جزئیات سرتون رو درد نمیارم،
اما خیلی مختصر بخوام بگم، ما لذت انجام کار خوب رو تجربه کردیم
چندتا دوست جدید پیدا کردیم...
دایان؟
"پنجهسرخ" تویی؟
مارمالاد رو شکست دادیم، اون یه شرور واقعی بود
پنجهسرخ!
من رو میگی؟ نه، نه، نه. اون پنجهسرخه
و با تسلیم کردن خودمون
همه رو شگفتزده کردیم
آره، به عنوان شرورها خیلی دوران خوبی داشتیم،
اما بعضیوقتها باید کاری که توش حرفهای هستی رو کنار بذاری،
تا یه زندگی بهتر داشته باشی
پس الانم که چنین شرایطی داریم، شهروندهای قانونمداری هستیم
که با حُسن سابقه یه زندگی جدید رو شروع کردیم،
و بیصبرانه منتظریم تا جامعه صمیمانه ازمون استقبال کنه
و حالا میخوای توی یه بانک کار کنی؟
چرا که نه؟ بعضی از بهترین خاطراتم توی بانکها شکل گرفتن
سه بار از ما سرقت کردی
همین بانک بود؟
اینجا نوشته شده که شهر رو از دست یه خوکچهی هندی شرور نجات دادی،
اما مگه خودت یه خلافکار بدنام نیستی؟
آره. نه
شاید؟
ببخشید... شرمنده، استرس دارم
ادای ماهی تن رو هم خوب درمیارم
حس میکنی داری با یه ماهی تن حرف میزنی، نه؟
خب، توی کار با سیستمعاملهای یونیکس، لینوکس، ویندوز و مک تبحر دارم
و به ۸۷ زبان برنامهنویسی مسلطم،
پس آره، من برای این کارم مناسبم
که اینطور
و این شکاف
توی سابقهی کاریت رو چطور توضیح میدی؟
آه...
حقوق مورد انتظارم چقدره؟
عجب. سوال خیلی خوبیه
تا حالا هیچکس از قصد بهم پول نداده
"کریسمس هدیههای مخفی خوبی میدم"؟
آره. این هدیه چطوره؟
صبر کنید. بهم نگید
بمب حبابساز حموم. اسطوخودوس
و اگه ببینی یکی از همکارهات داره قوانین شرکت رو نقص میکنه
چه واکنشی نشون میدی؟
خبرچینها سوراخسوراخ میشن و ته دریا ناپدید میشن
میدونی چیه؟ میشه...
میشه از اول به این سوال جواب بدم؟
فکر کنم همهی اطلاعاتی که نیاز داریم رو فهمیدم
- از آشنایی باهات خیلی خوشحال شدیم - ممنون که تشریف آوردی
ما... باید جواب رد بدیم
ببین، کریگ، هر کی بخواد عوض بشه
باید از یه جایی شروع کنه، درسته؟
منم فقط یه فرصت میخوام
یه فرصت کوچیک
لطفاً؟
میدونی چیه، آقای گرگ؟
شاید... میدونی،
شاید یه موقعیت مناسبت برات سراغ داشته باشم
بعداً باهات تماس میگیرم
No comments yet. Be the first to leave one.