Οι πρώτες 200 γραμμές.
. فکر مي کنم ... فکر مي کنم حالم خوبه
. گفته بودم مواظبت هستم
. ممنونم چارلي - . خواهش مي کنم -
. گوش کن - . سعيد -
. ما تنها نيستيم
... من خواب بودم ، وقتي بيدار شدم
. او داشت سعي مي کرد به بچه ام آسيب بزنه
. ما بايد همه رو بشناسيم
تو مي خواي آمار بگيري ؟
لنس ؟ - ببخشيد ؟ -
اسمت لنسه ، درسته ؟
. اتان - . رفيق ، درسته -
. مي خوام اينا رو بگيري
. اينا آرام بخشه ، خيلي ملايمه
. تو فکر مي کني من اينا از خودم ساختم
. کنار ساحل امنه . اينجا امن نيست
تو چي بهش گفتي ؟
. ما يه مشکل داريم . آمار رو ميگم
. من با همه ديدار و گفتگو کردم
. يکي از اوناي توي ليست مسافرا نيست
. اون توي هواپيما نبوده
. اتان
. اون توي هواپيما نبوده - کي توي هواپيما نبوده ؟ -
. اتان . اون مرد کانادايي . اسمش توي ليست مسافرا نبود
اون لعنتي کجاست ؟ - . نمي دونم -
. من ديروز ديدمش - کسي اتان رو نديده ؟ -
. آره ، آره ، اون رفت کمي هيزم بياره .از مسير ساحل رفت
حالش خوبه ؟ چه اتفاقي افتاده ؟
چارلي کجاست ؟ چي ؟
چارلي کجاست ؟
. اون رفت دنبال کلير
! جک
. اون داشته برمي گشته به ساحل
. کلير ... اين مال اونه
چه اتفاقي افتاده ؟ اونا کجا هستن ؟
! نمي دونم
! رد پاها
. حداقل سه رد پا با فاصله همه جا هست
. بنظر مي رسه اينجا بايد يه درگيري اتفاق افتاده باشه
چيه ؟ اون چيه ؟
... علامت کشيده شدن ، اينجا
. و اينجا
، کلير و چارلي
. اونا با هم بودن
. فکر مي کنم اونا رو گرفتن
! کلير
! چارلي - ! جک -
! کلير - ! جک -
. ردپاها هنوز تازه اس
. اين هيچ معني نداره
چطور يه مرد مي تونه دو نفر رو با هم بکشه ؟ که يکي از اونا هم حامله بوده ؟
سوال تو اشتباهه . چطور نه . چرا ؟
تو فکر مي کني اون اتان بوده ؟
فکر مي کنم مطمئناً اتان بوده ، اينطور نيست ؟
خودش تنها ؟ چطوري ؟
. ما نمي تونيم به همه توضيح بديم
مهم تر اينکه ، کي حتي مي تونه بگه اونا از ما بودن ؟
چي ؟
. سعيد گفت کساي ديگه اي هم هستن
. سعيد گفت که ما تنها نيستيم - . اصطلاحاً -
. سعيد زخميه . ما حتي نمي دونيم کجا رفته . اون داره هذيان مي گه
. من فقط چيزي رو که زمين به من ميگه بهت مي گم
خب زمين بهت مي گه از کدوم طرف رفتن ؟
. جک ، ما نمي دونيم اينجا چه خبره
. به اندازه کافي مي دونيم
ما بايد آماده بشيم . ما ميتونيم ظرف 10دقيقه به غار برگرديم
. يه گروه جستجو راه بندازيم - اونا از کدوم طرف رفتن ، لاک ؟ -
. نبض داره مي افته
. زود باش
. فشار خون داره مي افته . اون خونريزي داره
. نه ، من رگ اصلي رو گرفتم
. اون داره مقاومت مي کنه
. يک ميلي گرم اپي نفرين . بزار يه آتل اينجا بزاريم
. بسيار خب . شاهرگ بسته شد . بخيه اش کنيد
! شوک الکتريکي
شارژه ؟ - . شارژه -
. صافه
شارژ ؟ - . شارژ -
. صاف
. زودباش
. زودباش ، برگرد . بجنب
. زودباش
. زودباش برگرد
. بجنب
. اعلام کن
. زود باش ، عزيزم . برگرد . برگرد
. بجنب ، عزيزم . زودباش
. زودباش
. تو مي توني ، زودباش
. بجنب
. اعلام کن ، جک
. تموم کرده . اعلام کن
. تو اعلام کن
تو گذاشتي تنها بره ؟
. نگران نباش ، ما بهش مي رسيم
از ساحل چه خبر ؟
. هيچي ، کسي اونو نديده
. من باهات ميام - . مي دونستم ممکنه بياي -
چکار مي خواي بکني ؟
. ما بايد آب برداريم و به ساحل برگرديم
. شنيدم که يه گروه جستجو ترتيب داري مي تونم کمکي بکنم ؟
. اينجا يه جزيره متروکه
. اينجا نه هلي کوپتر هست و هشدارهاي الکترونيکي
چطوري مي خواين اونا رو پيدا کنين ؟
. با دنبال کردن ردپاي اتان
کسي نمي تونه از بيابون رد شه . بدون اينکه رد پايي به جا نزاره
... تيغه هاي پيچيده علف ، شاخه هاي شکسته
. مخصوصاً الياف گير کرده به شاخه ها
. و بله ، ما مي تونيم از کساي ديگه اگه بخوان کمک بگيريم
. من حاضرم
. پس راه بيفتيم
. من مي تونم وينسنت رو بيارم
. اون مي تونه وسايل چارلي رو بو بکشه
. و مي تونم کمک کنم
. گفتم نه ، مرد
. هي ، لاک
هي ، ببين ، خيلي از ما نمي تونيم همينجا بشينيم . و منتظر رسيدن خبر باشيم
. ممنونم . ولي ما آماده شديم . کساي ديگه فقط حرکت ما رو کند مي کنن
. باشه
. ممکنه من يه گروه ديگه تشکيل بدم
. فکر خوبيه
. ما به سمت شمال مي ريم . پيشنهاد مي کنم تو به سمت جنوب بري
. بجنب
. هرگز فکر نمي کردم اين روز رو ببينم جک
. تو توي عمل من دخالت کردي . تو روي مريض من کار کردي
. تو نبايد اينطوري عمل مي کردي
. من هيچ کاري نبايد مي کردم
. بله ، البته که نبايد مي کردي
... من اين روش رو انتخاب کردم
... روش اضطراري رو
. چون وقتي اين دختر به حال اورژانسي افتاد ، منو صدا کردند
. من درست طبقه بالا بودم
تو بايد طبقه بالا مي موندي . چطوري يه دفعه پيدات شد ؟
. يکي از پرستارها منو خبر کرد
کي ؟
اوه ، خدا رو شکر که من ، تو . و چند تا از پرستارا رو دارم که نجاتم بدن
. اون به من گفت که تو دستت مي لرزه
. دست من نمي لرزيد - . تو رگ کبدي اون رو بريدي -
. اون تو يه تصادف رانندگي بوده ، جک . اعضاء داخليش بهم ريخته بود
. تو اشتباه کردي - . اونا منو صدا کردند -
. برام مهم نيست که اونا صدات کردند يا نه
. تو اشتباه کردي - تو داري برام سخنراني ميکني ؟ -
اگه تو طبقه بالا بودي ... و من توي رستوران ناهار مي خوردم
پس چرا اونا منو صدا کردن ؟
موقع ناهار چقدر مشروب خوردي ، پدر ؟
! جک
! جک
. اين خوبه که تو داشتي دور خودت مي چرخيدي
... نه براي وضعيت جستجو ، ولي
. در غير اينصورت ما هرگز نمي تونستيم پيدات کنيم
چيزي پيدا کردي ؟
. نه
... تو بايد به غار برگردي ، پاي سعيد
. من پاي سعيد رو بستم
. شما منو پيدا کردين . ما ميتونيم کلير و چارلي رو پيدا کنيم
حالا ما ردپايي داريم که دنبالش بريم يا نه ؟
. جک ، اين اشتباه من بود - چي ؟ -
. من با اتان به شکار رفتم . زمان زيادي با اون بودم . ولي هرگز چيزي رو احساس نکردم
... ولي هر چيزي که من در مورد شکار و تعقيب کردن مي دونم
. اون هر کسي که هست ، بيشتر از من مي دونه
، اگه ما بهش برسيم
. نمي خوام به تنها فيزيکدان آموزش ديده اين جزيره آسيبي برسه
. پس برگرد ، يه پزشک باش و بزار من شکارچي باشم
حالا مي تونيم بريم ؟
. دنبالم بياين
من مي خوام کمک کنم و تنها چيزي که اونا مي تونن به من بگن اينه که برو به جنوب ؟
يعني چي ؟ يعني من جلوي دست و پاشونو گرفتم ؟
. ما همه گيج شديم ، مرد
. لاک هم مثل بقيه ما اينو حس مي کنه
خب که چي ؟
. من پنج نفر جمع کردم که با من بيان
. تا بتونيم بگرديم و چارلي و کلير رو پيدا کنيم
. حرف من اينه
، از بس مثل يه شهروند درجه دو با من رفتار کردن . دارم اينجا مريض مي شم
. چون اون کچل پير مي تونه گراز بگيره
. اون خيلي بيشتر از شکار کردن يه گراز مي دونه
. آقاي لاک يه جنگجوئه
، اون مي تونه شکار کنه
. اون مي تونه رد چيزا رو بگيره و تنها کسيه که چاقو آورده
. پس اگه من جاي شما بودم به حرف اون گوش مي کردم
. خب ، من نمي خوام که باشي
فهميدي ؟
. پيش هارلي بمون
. من ممکنه يه جنگجو نباشم ، ولي دارم مي رم به سمت جنوب
، وقتي برگردم خونه
. خودمو يه چيزي تو مايه جنگجو بحساب ميارم
. ما بر اساس ميزان ديدمون جلو مي ريم
. اينا رو گره بزنيد ، اينجوري گم نمي شيم
تو مي توني ما رو به کمپ برگردوني ، درسته ؟
. اگه اتفاقي برام نيفته
. ممکنه من بهتر بتونم علامت گذاري کنم
چيزي پيدا کردي ؟
. هنوز نه
، اگه نتوني ردشو پيدا کني - . دوباره پيداش مي کنم -
. بايد يه دقيقه استراحت کنيم تا دقتمون بيشتر بشه
مي خواي استراحت کني ؟
، الان حدود ساعت چهاره ، اگه آفتاب غروب کنه ... ديگه راهي نيست که
. الان 4:25 دقيقه اس و بله . من مي خوام استراحت کنم
مي تونم يه لحظه باهات صحبت کنم ؟
مي ميري اگه يه ذره هم به بقيه فرصت بدي ؟
No comments yet. Be the first to leave one.