Οι πρώτες 190 γραμμές.
داستان مادر مادربزرگت یه افسانهست
وقتی آماده بودی، باید دربارهی خیلی چیزها صحبت کنیم
اونموقع پاکستانی وجود نداشت. .همهاش یه کشور بزرگ بود: هند
چی سر مادر سنا اومد؟ - اون شب ناپدید شد -
این مادرمـه. حداقل چیزی که ازش یادم میاد
هر خانوادهی پاکستانی یه خاطرهای از تقسیم هند داره
یجوری پدرم رو گم کردم
تا اینکه یه سری ستاره ظاهر شدن و منو رسوندن بهش
توی قطار - آخرین قطار اون شب -
،خواستهی عایشه این بود که هممون رو ببره خونه الان هم تو باید کار اون رو تموم کنی
اگه کلندستاینها با دستبند ،پرده رو از بین ببرن
دنیاشون رو وارد دنیای ما میکنن تا جایی که چیزی از دنیامون باقی نمیمونه
واسه همین انقدر مهمـه که مراقب اون دستبند باشی
!از اینجا ببرش
ولید
وقتی نیمهشب فرا میرسد و
،دنیا به خواب فرو میرود
مردم هند بیدار میشوند و روشنایی و آزادی میبینند
،با این کلمات، شب پانزدهم اوت 1947
،نخستوزیر جدید، جواهر لعل نهرو
از شروع هندوستانی جدید خبر داد
،پس از 200 سال حکومت سرکوبگرانهی بریتانیا هند بالاخره آزاد شد
،قلمروی پاکستان برای مسلمانها تعیین شده
در حالی که هند دولتی سکولار با اکثریتی هندو است
یک مهاجرت دستهجمعی بیسابقه شروع شده و
میلیونها نفر از مرزها رد میشوند
این حاصل استراتژی تفرقه و حکومتِ بریتانیاست که یک قرن به طول انجامید
شورشها و درگیریهایی در سراسر کشور شکل گرفتهاند
مردم برای زنده ماندن فرار میکنند
قطارهای مجروحان به مقصدها میرسند و خانهها در سراسر کشور به آتش کشیده میشوند
،برای اینکه بفهمیم این جریانات چطور شروع شدند باید برگردیم به برههای اساسی
در تلاش هند برای رسیدن به استقلال
سال 1942
« هندوستانِ تحت سلطهی بریتانیا » « 1942 »
!وایسا وگرنه شلیک میکنم
« ترجمه از آریـن و امـیـرحـسـین » .:: AmirH_Na & Cardinal ::.
اگه مسلمونها، هندوها و سیکهای هند
،میخوان حکومت بریتانیا تموم بشه به خاطر اینـه که
میخوایم بدون شورش و ...به طور صلحآمیز به آزادی برسیم. ولی
رفتار صلحآمیز ما رو نذارید پای ضعیف بودنمون
ماهاتما گاندی گفته وقتش شده که
یه کاری بکنیم
اگه لازم باشه بجنگیم، پس میجنگیم
حتی اگه به قیمت جونمون تموم بشه
این سرزمین مال ماست
هزاران سال پای این سرزمین خون دادیم
!پسش میگیریم - !آزادی -
اونجان. اوناهاشن، قربان
!برید ببینم
!برید
!متفرق شید
!از اینجا برید
!برید خونه
!حرکت کنید
!برگردید خونههاتون !برگردید خونههاتون
!برگردید خونههاتون !برید خونههاتون
بهم دست بزنی، پاتو میشکونم
چی؟ این پا رو میگی؟
عیبی نداره. خیلی ازش استفاده نمیکنم
چی میخوای؟
،خب، میخوام رزهای بیچارهام رو لگدمال نکنی
،ولی اینطور که به نظر میاد تو بیشتر از اونا کمک لازم داری
کمکی ازم برمیاد؟ - نه -
نه، ممنون
،اگه غذا و یه جایی برای استراحت خواستی بیا کلبهی من
دیگه مطمئن شدم داری نقش بازی میکنی
هیچ انسانی نمیتونه در برابر بوی پیراتای تازه مقاومت کنه
خب، اسم هم داری؟
یا گشنه صدات کنم؟
پس میتونی بهم بگی اهل کجایی؟
که اینطور
مشخصاً بریتانیایی نیستی
.اهل این روستا هم نیستی پس اینجا چیکار میکنی؟
رزهات رو دوست دارم
آها، حرف زدن هم بلدی
خیلی لطف داری. کدوم رو بیشتر دوست داری؟
،میدونی، اون بیرون که دیدمت یاد شعر موردعلاقم افتادم
عارف چو بدان رسید سر را بنهد
نه کفر و نه اسلام و نه آنجا جائیست
...هر چیز که در جستن آنی، آنی
عایشه
اسمم عایشهست
عایشه
آنکه زندگی میکند.» چه اسم قشنگی»
حسن
،میدونم خیلی اون شاخهی پوسیده رو دوست داری
ولی گفتم خوب میشه عصایی
داشته باشی که واقعاً کمکت میکنه راه بری
،اونوقت اولین باری که همدیگه رو دیدیم تهدیدم کردی پام رو میشکونی
خب، نظرم رو عوض کردم
ممنونم
ممنونم که اینجا رو کردی خونهی خودم
جوری نگاهت میکنه انگار جادو میکنی
بهش هم حق میدم
،همزمان با آشوبهای مذهبی در سراسر کشور
نخستوزیر از شهروندان هند تقاضا کردند که ...آرامش خود را حفظ کنند
دوستت دارم
و گفتند «هدف اول و فوری ما باید این باشد که به تمام
درگیریها و خشونتهای داخلی که ما را
بیآبرو کرده و بد جلوه میدهند و «به هدف آزادی لطمه وارد میکنند، خاتمه دهیم
با این حال بیثباتی و ترس
...باعث خون و خونریزی
صلحآمیز؟
میشه گفت این همه خون و خونریزی صلحآمیزه؟
این رو پشت سر میذاریم
این شیر و سبزیجات کافیـه؟
...دستتون درد نکنه. توی بازار
لازم نیست تشکر کنید
بگو صدقهاش رو نگه داره واسه خودش
دیوونه شدی؟
،تو همیشه میگفتی که باید متحد باشیم
اونوقت الان دقیقاً طوری رفتار میکنی که بریتانیاییها میخواستن
روهان
گفتنش برای تو راحتـه
هیچکس تو رو از خونهات بیرون نکرده
منم که گیر افتادم
،هیچکس نه ازم گل میخره
نه به همسرم شیر میفروشه
چرا؟
...حسن
چون مسلمونم؟
ببخشیدش. ناراحتـه
نگران نباشید. همه ترسیدن
این دوران هم تموم میشه
نجمه
پس اینجا قایم شده بودی
فکر میکردم همتون مُردید
چندین سال همه جا رو گشتیم
،ولی حالا که پیدات کردم
میتونیم نقشهمون رو عملی کنیم
نمیخوای بری خونه، عایشه؟
معلومـه
معلومـه که میخوام
ولی دستبند رو یه جایی قایم کردم تا جاش امن باشه
گیر آوردنش طول میکشه
تا غروب فردا وقت داری
بعدش همه میریم خونه. با هم
شورشها دارن بیشتر میشن
همه میخوان تا فرصتشو دارن، از اینجا برن
من تمام عمرم اینجا بودم
پدرم این خونه رو برامون ساخت
اونوقت چی از من به دخترم میرسه؟
اینجا برای همهی مسلمونها خطرناکـه
دیدی که چه خبره
توی روستاها دارن خونهها رو آتیش میزنن
مردم دارن میمیرن
خیلی خطرناکـه با سنا اینجا بمونیم
میتونیم خاطراتمون رو با خودمون ببریم
،تا وقتی با هم باشیم میتونیم هر جایی یه خونه بسازیم، حسن
«هر چیز که در جستن آنی، آنی»
خودت اینو یادم دادی
میدونم، جانم
ماجراجوییهای جدید میتونن ترسناک باشن
واسه همین میخوام اینو واسم نگه داری
این هر جا بری مراقبتـه، خب؟
عایشه، گوش کن
عایشه
عایشه، خواهش میکنم. نمیتونم پا به پات بیام - این آخرین قطاره، حسن. باید عجله کنیم -
!ولی از چی داریم فرار میکنیم؟
اون زنی که دیشب باهاش حرف میزدی، کی بود؟
راستشو بهم بگو
باید یه چیزی رو نشونت بدم
...همیشه میگفتی من جادوییم
ولی چرا الان اینو بهم میگی؟
میدونستی دارم از یه چیزی فرار میکنم
ولی هیچوقت نخواستی بدونی
چون برام مهم نبود
تو ما رو انتخاب کردی و فقط همین مهم بود
هنوز هم شما رو انتخاب میکنم
،هر اتفاقی هم که بیفته
مطمئن شو سنا امشب سوار اون قطار میشه
بهم قول بده، حسن
هیچ اتفاقی نمیفته
جایگاه یک، لطفاً آمادهی حرکت بشید
جای سنا امن نیست. باید با خودت ببریش
چی؟
باید بهم اعتماد کنی، حسن - عایشه -
!به خاطر اون! تو قول دادی - !عایشه! عایشه -
!فقط برو - !عایشه -
سنا، سنا، سنا
چیزی نیست
تو به ما پشت کردی
خانوادت. مردمت. دستبند کجاست، عایشه؟
...نجمه
.همه چی درست میشه. اون میاد .خودش گفت میاد
به هر قیمتی که شده، پیداش میکنم
!جواب نمیده
!نجمه، نه
جایگاه یک، لطفاً آمادهی حرکت بشید
سنا؟
No comments yet. Be the first to leave one.