Die ersten 200 Zeilen.
اکسیژن تموم کردیم
این هوا خیلی سمیه. باید استراحت کنیم
خب، استراحت کن
تو باید استراحت کنی
من میدونم چی لازم دارم
نمیتونم اینجوری ادامه بدم
هی. تو دکتری، درسته؟
دیگه نه
ببین، من میفهمم چی داری میکشی
منم تو این جنگ آدم از دست دادم. خانوادهام رو
لعنتی، واسه همین بود که اومدم
ولی یادت نره واسه چی داریم میجنگیم
ما اینجاییم تا از مأموریت بزرگتر محافظت کنیم
اونا قرار نیست وایسن
اون قرار نیست وایسه. ما نمیتونیم وایسیم
اگه نمیتونه ادامه بده، نمیتونه ادامه بده
اون فقط یه انسانه، میفهمی؟
ما فقط انسانیم
اگه اینو یادت بره، تو همین الانشم جنگ رو باختی
من بهش نیاز دارم. تو یک ساعته اونو داری
ریههام داره میسوزه
کافیه!
داری چیکار میکنی؟ ما به اون نیاز داریم
نه! نداریم
هرچی نیاز داشته باشیم، اونا فراهم میکنن
ولی ریههام دارن به دنیای جدید عادت میکنن
این آتشی که حس میکنی، سوختیه که برای تموم کردن این کار نیاز داری
بذار اون هوا بره تو ریههات
بذار بره تو!
حالا
چه حسی داره؟
میسوزه
خوبه
یه دلیلی واسه اون هست
یه دلیلی واسه همه اینا هست
حتی دشمنامون اون بیرون
اگه بذاریم اونا برنده بشن
اونا سفینه مادر رو و همه عزیزانمون رو توش نابود میکنن
ولی اگه جلوشونو بگیریم
اگه امروز تو این جنگ برنده بشیم
ما شایستگیمون رو به رستگارکنندههامون اثبات میکنیم
حاضری ابدیتت رو به دست بیاری؟
یه رفیقم یه بار گفت
الان دیوونه نبودن، خودش دیوونگیه
و این...
این کاملاً لعنتی دیوونگیه
هی. میدونم از برگشتن به اینجا ترسیدی
همه ما همینطوریم
ما میریم اون تو، تو ما رو از اون هزارتو به مرکز میرسونی
بمب رو میندازیم، میایم بیرون و کارمون تمومه
داخل و خارج
ترو؟ آره
تو میتونی این کار رو بکنی
من کاسپار رو اون تو از دست دادم
منم همینطور
من اومدم پیش تو
نصف دنیا رو پرواز کردم تا بفهمم اون تو چه بلایی سرش اومده
دیگه برام مهم نیست
دارم برای آینده میجنگم، ترو
آینده ما. همه ما
میدونم این آخرین جاییه که تو دنیا دلت میخواد باشی
ولی اگه چیزی که اون توئه رو از بین ببریم، پس...
شاید هر روح سرگردانی که اون توئه رو نابود کنی
ورنا، باید اینو ببینی
نهایتاً نیم مایل به نظر میرسه
تنهاست
مادر فراهم میکنه
پخش بشین
و از همه طرف بهش حمله کنیم؟
نه
خودم باهاش سروکله میزنم
مطمئنی تنهایی از پسش برمیای؟
پخش بشین. بقیه رو پیدا کنین
تیمهای دو نفره
دارن میان
به محض دیدن، بهشون شلیک کنین
تو
بیا اینجا
بذار اون زخمت رو ببینم
آزمون نهایی
هنوز هیچی
هیچ سیگنال حرارتی
مطمئنی این رد پاشونه؟
آره، مطمئنم
باید سریعتر حرکت کنیم
نمیتونیم، آنیشا
هی! من اینجا یه چیزی پیدا کردم
رد پا
یه دسته از اینجا جدا میشه
بقیه به تیمهای دو نفره تقسیم شدن
و تازه هستن، لبهها هنوز تیزه
کدوم رو دنبال کنیم؟
خیلی زیادن
باید خودش باشه. ورنا
تو که نمیدونی
اون نمیذاره کسی عقب بکشه، جدا بشه
خودشه
اون داره به سمت سفینه مادر میره
فکر کنم اینجا یه چیزی پیدا کردم
ولی این...
این یکی قطعاً انسان نیست.
این دیگه چه کوفتیه؟
این هانتر-کیلر نیست.
حتماً یکی از همون فضاییهاست که میتسوکی دید.
هرچی که هست، تازه نیست. خیلی وقته که رفته.
ما نگران اوناییم.
بیاین پخش شیم و...
پناه بگیرین!
سَم! دو تا تیرانداز سمت ساعت یازده دارم.
پایین بمون! دو تای دیگه هم از سمت ساعت دو میان.
اون اونجاست؟
میبینیش؟ ورنا؟
یه چیزایی میبینم. نمیدونم.
سامسون!
نمیدونم.
هی، هی، هی! برو عقب!
تو به این احتیاج نداری.
من بی سلاحم.
دوستات...
اونا این کارو با من کردن.
اونا الان دارن بقیه افرادمو میکشن.
من کاملاً تنها شدم.
این تنها چیزی نیست که ما مشترک داریم.
مگه نه؟
من میدونم تو کی هستی.
خوبه.
منم میدونم تو کی هستی.
من همه چیزو در مورد تو میدونم، میتسوکی.
خیلی وقته که در موردت میدونم.
باید بگم...
من مجذوب قدرتت شدم.
موهبتت.
که با اونا ارتباط برقرار کنی.
مثل اونا باشی.
باید سخت باشه تو دنیایی زندگی کردن پر از انسانهایی که هیچ ایدهای ندارن...
که تو بخشی از چیزی هستی که خیلی بزرگتر از اوناست.
میدونم اونا باهات چیکار کردن.
اون زخمی که رو گردنته.
میدونم از کجاست.
اونا میگن فضاییها قاتلن ولی ما حقیقتو میدونیم، مگه نه؟
ما قساوت انسانها رو میدونیم.
منم دیدم فضاییها چطور میکشن.
منم آدمایی رو از دست دادم.
آدمایی که حتی یادم نمیاد چون...
اگه بهت بگم چی؟
که هرکسی رو که از دست دادی...
میتونی برش گردونی؟
که عزیزات اون تو، داخل اون سفینهان؟
روحشون، روانشون هنوز زندهست.
این حقیقت نداره.
اونا فقط خاطرهان.
من اینو باور ندارم.
ولی حتی اگه باورم میشد...
حداقل خاطرهشون رو داشتی.
که این بیشتر از چیزیه که الان داری.
مگه نه، میتسوکی؟
من تیر خوردم.
باشه.
بده؟ گلوله رد شده.
تمیز رد شده ولی باید جلوی جریان خون رو بگیریم.
باشه.
آمادهای؟ آره.
پیشم بمون!
هی.
ممنون، دکتر.
بیا.
خوبه.
حالت خوب میشه.
من خوبم! برین، برین، برین!
پوششم بده!
اون کجاست؟
ورنا کجاست؟
همه جا.
بگو کجاست.
رستگاری در راهه.
یعنی چی این؟
اون داره میره سمت سفینه و قراره جلوی همهتون رو بگیره.
تو فقط بخشی از آزمایش بودی.
اون چطور راه ورود رو میدونه؟
مادر فراهم میکنه.
اون یکی از شماها رو به ما داد.
بدو، جیسون، بدو!
ورنا داره میره سمت سفینه.
و فکر کنم میتسوکی رو هم با خودش برده.
تو از کجا میدونی؟
اون بهم گفت.
میتسوکی راه ورود اونه.
راهش برای ارتباط با فضاییها.
راهش برای برنده شدن.
باید جلوش رو بگیریم.
تمومش کنیم.
تو و من، ماموریت مشترکی داریم.
برو.
من پوششت میدم. سرشون رو گرم میکنم.
رو من!
اقیانوس کیهانی.
تو قبلاً این کارو کردی.
تو اینجا تنهایی جون سالم به در بردی.
الان تنها نیستی.
ترو؟ آره.
No comments yet. Be the first to leave one.