Die ersten 200 Zeilen.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
پريسا يادکوري ، آنجل يحيي ، مرتز
نامادري
سلام
خوبه خانمم
خيلي زشت ميشي
دقيقا اون تيپي نيست که من ميخوام
پس شايد زمان استراحت باشه
شايد بايد کمي ليموناد تازه درست کني
يک ليوان براي بهترين دوست دخترت سرو کني
تلاش خوبي بود، تايلر
مي خوام اينو تموم کنم قبل از اينکه
پدر بروکر، اونو بياره خونه
چرا يکيو استخدام نمي کني؟
هي، مامان من باغچه زيبايي داره
ميتونم شمارشو برات بگيرم
من عاشق کار کردن روي باغچه ام هستم منو سالم نگه ميداره
وقتي مادرم طلاق گرفت
خونه رو براي 3 ماه، ترک نکرد
به نظر مياد تو خيلي بهتر بهش رسيدگي مي کني
ممنونم
اونها اينجا هستند
مامان- اوه، بروک-
اوه، عزيزم
متفاوت به نظر مياي، بزرگتر شدي
فقط يک ماه بوده- نه، حق با مامانته-
الان مثل يک زن در تمام دنيا شدي
بهت مياد
اون کيه توي ماشين؟
اوه، اون تيفانيه نمي تونم صبر کنم تا باهاش ملاقات کني
تيفاني؟- باشه، هيچ کس تکون نخوره-
يک دقيقه ديگه برمي گردم
از زمان تحويل چمدان ها بايد ميرفتم دستشويي
اومدن به خونه خيلي خوبه
اوه
چمدان شاهانه ات کاملا خوب بسته نشده
دختر ما خريد خودشو مديريت کرد و بنا به نيازش
يک چمدان اضافه خريد
اون اين جوريه
خوب، هر روز
توي پاريس به خريد نميري
و از کارت اعتباري پدرت استفاده نمي کني درسته؟
متاسفم من-من فکر نمي کردم همديگه رو ببينيم
اوه، آره جکي اين...تيفانيه
جکي، خيلي خوبه که بالاخره ديدمت
من چيزهاي خيلي فوق العاده اي درباره ات شنيدم
هوم
کاش-کاش منم مي تونستم همينو بگم
من حتي نمي دونستم داري قرار مي گذاري
ديگه نمي گذاريم
واو
تيلور، اگر ميتوني برو داخل و بروکو چک کن لطفا
من... خيلي متاسفم اين... اين خيليه
همه اينها واقعا سريع اتفاق افتاد
و من نميدونم . يکهو اتفاق افتاد . درسته
باشه . خوب . من شما را با هم تنها ميگذارم تا اينو درک کنيد
من ميرم با بروک خداحافظي کنم
باشه- باشه-
کلاه زيباييه- جکي-
بيا فقط يک لحظه درباره اش حرف بزنيم
تو ازدواج کردي؟
خوب، ما يک ذره با هم قرار مي گذاشتيم
تيفاني توي اروپا ما رو سورپرايز کرد و
چيه؟
نه اين فقط يکم زياده که يکهو بياي و اينو به من نشون بدي
اين اولين باريه که از وقتي اون اتفاق افتاده مي بينمت
من به گوشيت تماس نمي گيرم
باشه
فکر کردم شايد براي من خوشحال باشي
هستم
هستم
من فقط خيلي سورپرايز شدم اين همه ماجراست
زندگي عشقي من ديگه به تو ربطي نداره
خوب، در واقع داره وقتي روي دخترمون تاثير مي گذاره
ميدوني اون چه واکنشي نشون مي داد وقتي ما جدا شديم
آمادگي اينو داره؟
به نظر مياد داره- اوه، مامان، تو تيفانيو ديدي؟-
بايد اين عکس سفرمونو ببيني
راهنماي تور رودخانه مون فکر کرد ما با هم خواهريم
باورت ميشه؟
به هرحال مي تونم
خوب، ببخشيد که مهموني رو اينجا متوقف کردم
اما بيا بگذاريم بروک سر و سامان بگيره
اوه، اين خانمها درگيريهايي دارند که بايد بهشون رسيدگي کنند
خداحافظ عزيزم
اوه، يک لحظه
اوه، جکي، اوم
مي دونم که اين کارو کاملا بي عيب و نقص نکرديم
و نمي خوام چيزيو تحميل کنم اما واقعا عاشقش ميشيم
اگر تو و بروک اين هفته براي شام بيايد
اين به اندازه دنيا برامون ارزش داره اگر مي تونستيم همه با هم باشيم
يعني به خاطر بروک نه هيچ چيز ديگه
جمعه چطوره؟
جمعه عاليه
اوه، مامان بايد لباس ساقدوش ها رو ببيني
من براي عروسي بابا پوشيدم
فکر کنم اينجاست
اين خياطي زنانه است
تيفاني کمکم کرد تا اينو انتخاب کنم
من ساقدوش افتخاري اون بودم اين فوق العاده نيست؟
واو، بله
اوه، همه اين ها رو ببين
لباس ديگه اي براي بقيه خريدارها گذاشتي؟
اوه، آره چند تا جنگ بخاطرشون اونجا اتفاق افتاد
حرف از خريد شد يک چيزي برات دارم
عاشقشم
عروسک جدا فروخته شده؟
تيفاني گفت بايد بخرمش
من گفتم يک ذره کوچيکه
اين براي کارت ويزيت هاته
خانه هاي بزرگ و وسايل
عزيزم
عاشقشم خيلي متفکرانه است
ممنونم
ديگه تو پاريس چي کار مي کردي؟
چطور از ساکري کوئر خوشت اومد؟
خوب اونجا هر کار دوست داشتيم که نکرديم
چي؟ اما تو مشتاقانه دنبالش بودي
بودم، اما تيفاني ما رو به اين اتفاقات مرتبط کرد
براي طراحان امروزي و طراحان آينده
يک جورايي وقت کم آورديم
ما چيزهاي خيلي زيادي توي اون شهر ديديم
ما برج ايفلو ديديم- بسيارخوب، بسيارخوب-
اوه، خوشحالم که با يک فرهنگ آشنا شدي
بين خريدها و مهموني هاتون
تيفاني ميگه، مد هنره
چند وقته که بابات ميبينتش؟
نمي دونم مدت کوتاهيه، فکر کنم
جوون به نظر ميرسه
آره، اون خيلي باحاله
ما ديشب توي اون اغذيه فروشي توي لفت بنک شام خورديم
و اون آشپز اونجا رو مي شناخت
اون ما رو به آشپزخونه دعوت کرد
واو، روياييه
آره
چي شده؟
هيچي
هيچي، هيچي
من فقط خيلي خوشحالم که تو توي خونه اي
خيلي دلم برات تنگ شده بود
ساندويچتو برداشتي؟
توي يخچال گذاشتمش
من کربوهيدرات نمي خوام
من و تيفاني داريم گياه خواري انجام ميديم
مي خوايم از همه غذاهاي غني سم زدايي انجام بديم
بسيارخوب، پس
من کمي پول نقد دارم اگر مي خوايد ناهار بخريد
من خوبم، کمي هويج خوردم- عزيزم، اون کافي نيست-
مامان ما بايد بريم مدرسه ام دير ميشه
يک لحظه
اگر من يک ماشين داشتم
لازم نبود هر روز صبح عجله کنيم
هميشه اتوبوس هست
مامان، نه
ميدوني که تولد من نزديکه
و يک ماشين کادوي عالي اي خواهد بود
اوه، عزيزم بازار هنوز هم داره ترميم ميشه
و بايد حواسم به بودجه مون باشه
مي توني نفقه بابا رو بگيري- بروک-
حداقل مي تونه براي ماشين کمکي باشه
واقعا مسئله پوله؟
مي دونم که گند زدم اما اون بيش از يک سال قبل بود
بيا امشب درباره اش صحبت کنيم باشه، شيرينم؟
بيا، بزن بريم ديرمون شده
اين چيزيه که من مي گفتم
خوب، جلسه براي ماشين چطور پيش رفت؟
خوب، اون نگفت نه
اميدبخش به نظر مياد
هوم
خوب، برنامه ات براي تولدت چيه؟
بيدار شدن و پيدا کردن يک مدل جديد
با يک قوس قرمز عظيم در راهرو
آره
خوب، نقشه "بي" چيه؟
کيک و نااميدي
فکر کردم که اون صورت جوک رضايت بخشي داخلش هست
فقط دارم نگاه مي کنم
اوه، اينو ميبيني؟
آره
اما اون نمي بينه
هي- هي، سلام-
بيا، بزن بريم
بونجور مادمازل
براي دعوتت خيلي ممنون
البته، ما الان خانواده هستيم، درسته؟
يک گلدان براي اين ميارم
اوه، ممنونم
هي عزيزدلم- هي، بابا-
هي
خيلي خوشحالم که شما دوتا تونستيد اين کارو بکنيد
تيفاني تمام بعد از ظهرو داشت روش کار مي کرد
ويلا
براتون روي ميز مي گذارمش
اوه، ممنونم جکي
ميام دنبالت... اوه
اوه، نظم و ترتيبت دوست داشتنيه
اوه، من روي ميله ميزها و طراحي داخلي، رنگ پاشيده ام
دقيقا مي دوني چطور يک اتاقو تزئين کني
اوه، با وجود استعدادهاي ديگه البته
بس کن
No comments yet. Be the first to leave one.