Die ersten 200 Zeilen.
به نظرم یه سری جزئیات به من بدهکاری.
اون گفت بهش خوش گذشته، تو چی گفتی؟
اون... اَنجی!
مریلین! یعنی اگه اون تو واقعیت هم به همین خوبی باشه...
که تو عکسا بود...
خب، اون... اون خوبه. خیلی خوبه.
پس به این مرد خیلی خوب برای قرار دوم زنگ میزنی؟
باشه، ما در موردش حرف زدیم.
من کارها رو روش خودم انجام میدم. آروم.
کُند بودن یه حدی داره، این دیگه خوابیدنه!
دوستت دارم خواهر بزرگه، ولی روش تو دقیقا جواب نمیده.
این که شبیه فرم درخواست کارآموزیت نیست.
چون تا آخر ماه وقت داره.
تو این خانواده همه دارن وقتکشی میکنن.
مریلین، میتونی ۱۰ سال دیگه هم دنبالش بگردی...
ولی یه رونالد دیگه پیدا نمیکنی.
اون نمیخواست تو دست از زندگی کردن برداری.
اون میخواست یه زندگی بزرگ و پر داشته باشی.
هرچیزی که نیاز دارم رو دارم.
کار، تو، لنگستون.
آره، باشه. ولی یه چیزایی هست که ما نمیتونیم بهت بدیم.
آره؟ چی هستن؟
مثلاً، همدمی.
خدایا... قرار ملاقات، ارگاسم.
مامان! جدی میگی؟
باشه. من دارم خداحافظی میکنم.
خداحافظ. خداحافظ. دوستت دارم. خداحافظ.
مریلین؟
گرفتمش. اوه خدای من، تو یه فرشتهای.
اجرای گروه جَز بِکا ساعت ۷ شب شروع میشه.
سفارش گل امروز بعدازظهر میاد.
نمیتونستی یه چند تا گوشگیر گیر بیاری؟
بیخیال، سوز جفتمون رو میکشت.
تو جلسه چکاین به اهدافمون رسیدیم، تو بخش خودرو و بیمه منزل.
تو بیمههای عمر یه کم عقب موندیم.
باید اونها رو تحت فشار بذاریم. و امروز تولد حکیمه.
اوه. من یه کارت گرفتم و همه امضاش کردن.
پس من آمار رو بررسی کردم و سه ماهه پیش عقب بودیم.
به مشتریهاتون یادآوری کنید که هیچوقت برای گرفتن بیمه عمر زود نیست...
و نمیخوان تا دیر بشه صبر کنن.
باشه؟ باشه.
خوبه.
و در آخر، حکیم.
آه. تولدت مبارک.
یالا. تولدت مبارک.
تولدت مبارک، حکیم عزیز.
مبارک.
عجیب بود. فیوز بود.
طرف این آخر هفته اومد چک کنه.
چیکار قراره بکنیم؟
کسی میتونه آنلاین بشه؟
من هنوز آنتَن دارم.
من تازه چیزی دیدم که میگفت حمله تروریستیه.
نه... ما که نمیدونیم.
دارن مراکز تخلیه رو آماده میکنن. دارن از رادیو پخشش میکنن.
باشه.
باشه، همه برید خونه.
یه مرکز تخلیه پیدا کنید.
یه ثانیه. مریلین، خدا رو شکر که حالت خوبه.
الان میام اونجا.
صبر کن، صبر کن، صبر کن. من کلی وقته دارم تلاش میکنم.
گرگ؟
گرگ.
تو خونهت میبینمت.
من اوضاع رو اداره میکنم. باشه؟
باشه، باشه. ممنون.
ممنون.
مریلین. مریلین! هنوز اونجایی؟
حالت خوبه؟ هیچکس نمیدونه چی شده.
همه دارن از شهر میرن. آروم باش.
چند تا شلوار راحتی برات بستم.
مطمئن نبودم دیگه چی ممکنه بخوای.
باید اونجا ملاقاتت میکردم به جای اینکه مجبور کنم بیای اینجا.
فکرم کار نمیکرد.
داری خوب عمل میکنی. اگه هنوز تو شهر باشن چی؟
اگه هرچیزی که به ما حمله کرد تموم نشده باشه چی؟ اَنجی.
اگه من مواظبمون باشم چی؟
درست مثل قولی که به مامان دادم.
هی.
دارم مسیرهای تخلیه رو چک میکنم.
وضع بزرگراهها برای تردد عادی داغونه.
دولت داره اتوبوسها رو تصاحب میکنه.
اونا پلیسهای ایالتی دارن که لاینها رو باز میکنن.
باشه. یه پایانه اتوبوس هست تو خیابون ۹ و وِلز.
۹ و وِلز.
صبر کن، تو چی...
مریلین؟
یالا.
گرگ. مریلین.
فقط میخواستم بهت بگم که بهترین راه خروج از شهر با اتوبوسه.
جدی میگی؟ اوه، اشکال نداره مریلین.
دوستامون یه خونه بزرگ کنار دریاچه تو بِیساید دارن.
اونا... اونا میگن اونجا امنه.
اون از ما دور نیست.
ما میتونیم اونجا ببینیمت.
گرگ؟ آره.
اون خونه ما نیست، میدونی؟
مـ... یعنی... میدونی اگه میتونستم کمک میکردم.
ولی... من الان باید برم.
مریلین، موفق باشی.
هی. هی، میشه یه کم تندتر کارا رو پیش ببریم؟
آره، با توأم. نقشهت اینجا چیه، لعنتی؟ ها؟
کلهخر. لنگستون.
چی؟ همهمون داشتیم بهش فکر میکردیم.
من که قطعا داشتم بهش فکر میکردم.
اون چیه؟
بجنبید. بجنب!
باید بریم. بجنب!
هی! بیا! بیا!
وایسا! بذارید بیایم تو!
بیا. بیا، بیا! اول اون. اول. مریلین.
بیا، بیا.
بیا، بریم. بیا. مامان!
مامان! مامان، نه! مامان!
مامان!
نه! اَنجی!
اَنجی! مامان! مامان!
مریلین.
اَنجی.
لنگستون.
لنگستون!
لنگستون!
اون اینجاست.
ما کجاییم؟
بنزین تموم کردیم.
راننده اتوبوس و بعضی از مسافرا برگشتن.
بقیهمون فکر کردیم شانسمون رو اونجا امتحان کنیم.
دخترتون چطور با این وضعیت کنار میاد؟
اِوی؟ با توجه به همهچی، اونقدر که انتظار میره خوبه.
هی، میخواستم ازتون تشکر کنم.
خانواده شما خانواده منو اون پشت نجات داد.
من کسیو نجات ندادم.
خواهرم...
لنگستون.
لنگستون عزیزم.
لطفا.
همه کجان؟
فکر میکنی اونا هم مورد حمله قرار گرفتن؟
برو اون تو استراحت کن.
قدمهای بعدی رو مشخص کنیم.
معلوم نیست کی آب لولهکشی خشک میشه.
باید شروع کنیم به صرفهجویی در مصرف آب.
بنزین هم همینطور. میتونیم از...
سلام.
آ-آ-آ.
همونجا وایسا.
قشنگه.
گفتم وایسا.
ببین، من نیل هستم.
اسم شما چیه؟
به تو چه ربطی داره لعنتی. چی میخوای؟
هرچی خوردنی باشه.
اینجا به نظر تو مرکز خیریه میاد؟
خب، اینجا کلیساست. پس، آره. نوعی...
اوه. نه. این یه سوءتفاهمه.
ما از شیکاگو تخلیه شدیم. و اتوبوسمون...
مهم نیست. برو بیرون.
کَرولان!
چه خبره؟
مزاحم.
اومدن غارت کنن.
نه. نه، اشکالی نداره. ما میریم.
اشتباه از ما بود. کاملا درسته، اشتباه شما بود.
کَرولان.
لطفا.
چقدره که دارید سفر میکنید؟
دیروز از شیکاگو راه افتادیم.
یه کمی غذا و آب به دردمون میخوره.
ما میریم. اولین کاری که صبح میکنیم.
بمونید.
هر چقدر که لازم دارید.
بیرون خطرناکه، میتونید پیش ما پناه بگیرید.
کشیش؟
نمیتونیم.
"بیایید نزد من،
تمام کسانی که خستهاید و بارهای سنگین دارید، و من به شما آرامش خواهم داد."
بفرمایید داخل.
خوش آمدید.
بیا.
مدام توی ذهنم تکرارش میکنم.
هر انتخابی رو.
یعنی، هر لحظه رو.
میتونستم... من... من...
باید کار دیگهای میکردم.
اون خواهر کوچولوی من بود. قرار بود من مراقبش باشم.
ببین، متاسفم، نه. من...
نمیتونم این کارو بکنم. باشه؟
واقعاً نمیتونم.
بهتون میگم، ما دو هفته هم دوام نمیاریم.
ببین، الان نمیخوام در موردش بشنوم. باشه؟
کشیش آلن؟
همه چی خوبه؟
خوب جا افتادید؟
بله، ممنون که ما رو پناه دادید.
اوه، ما... خوشحالیم که کمک میکنیم.
حتی کَرولان؟
خب، اون...
اون فقط محافظهکاره.
میترسه. مثل همه.
رهبری گله کار آسونی نیست.
No comments yet. Be the first to leave one.