Die ersten 200 Zeilen.
آنچه در باش: میراث گذشت...
خب کار فوریت چی بود؟
یه مشکلی پیش اومده.
مامورهای فدرال پروندهی ویکفیلد رو دست گرفتن.
- لعنتی. - فایلهای دیجیتالی، ایمیلها و فایلهای ضبط شده هم اینجاست.
کپی نگرفتی؟
فقط همین نسخه هست.
دارم روی گزارش تاثیرات جرم روی قربانـیم کار میکنم.
اصلاً چرا دارم چنین کاری میکنم؟
حتماً برات خوبه.
فقط میخوام یه شروع تازه داشته باشم.
جیمز آلن مُرده.
زیادی روی شاهدِ دیوید وقت گذاشتیم.
دیانای به کنار.
خب من نه مستم، و نه بیناییـم مختل شده.
پس از دادن تست هشیاری امتناع میکنید؟
کاملاً همینطوره.
لطفاً دستهاتون رو بذارید پشتسرتون خانم.
داریم روی قتل لکسی پارکس کار میکنیم.
معاونکلانتر هریک همکار مائـه.
متوجهم.
برای دستیابی به صحنهی جرم خودتون رو با عنوان غلط معرفی کردید.
نه. من میخواستم خونه رو ببینم. برای فروش گذاشتنش.
دوباره از حد بگذرید و عواقبش گریبانگیر میشه.
اگه براتون مهمـه باید بگم موکلمون بیگناهـه.
که به این معنیـه که قاتل واقعی هنوز آزاده.
چی باعث شده فکر کنی که ساعت داشته؟
جعبهی ساعت باکلاس.
سایهی سوختگی روی مچ چپش.
حسابی شرلوک بازی درووردی.
خیلی خوب شده.
تا 24 ساعت آینده نه الکل بخورید، نه بالم لب بزنید، نه کسی رو ببوسید، از نِی هم استفاده نکنید.
بدون شما چیکار میخواستم بکنم دکتر شوبرت؟
با یه دکتر دیگه تماس میگرفتید دیگه.
گفتی آخر هفته.
آره، نظرم عوض شد.
- کمه. - چقدر کمه؟
نصفِ همین.
فردا دو تا مراجعۀ دیگه دارم.
خب بهتره وقت بیشتری بدی.
- چطور مگه؟ - دیگه هر روز انقدر سود باید بدی.
وای بیخیال، بیانصاف نباشید.
اوه، انصاف؟
عجب حرفی.
حداقل تا آخرهفته بهم فرصت بدید.
تا پسفردا فرصت داری حرومی.
وقتت داره تموم میشه.
خدا لعنتت کنه.
بیا پیشـمون متیو.
بیا یه نوشیدنی مهمونت کنم.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
«فصل دوم، قسمت ششم»
بهم گفتن دارن روی یه پروندۀ ترورِ داخلی کار میکنن.
نمودار رو نشونـم دادن.
هول کرده بودم.
بهشون گفتم که هیچ چیزی نمیدونم.
یا نمیدونم منظورشـون چیه.
انتخاب بدی بود. به مامورهای فدرال دروغ زدی؟
یا باید سکوت کنی یا وکیل بگیری. هیچوقت نباید اعتراف کنی.
درسته، میدونم.
چرا بهم زنگ نزدی؟
ترسیده بودم. گفتن که میدونن دارم دروغ میگم.
مدرک داشتن.
خب، بلوف زدن.
وحشت کرده بودم.
به محض اینکه داستانم رو عوض کردم، مُچم رو گرفتن.
چی درمورد نمودار بهشـون گفتی؟
که نقشۀ کانتینر حمل و نقلـه.
پرسیدن از کجا گرفتیش؟
گفتم تو بهم دادیش.
ازم خواستن درموردش تحقیق کنم.
خیلی شرمندهام.
درمورد گوشیِ سایمون ویکفیلد هم چیزی پرسیدن؟
گفتم من فکر کردم که اون نمودار رو از توی گوشیِ ویکفیلد...
دانلود کردن، ولی تاکید کردم که مطمئن نیستم.
و اینکه خبر ندارم الان گوشیش کجاست.
که واقعاً هم همینطوره.
همش همین بود؟
گفتن دو راه بیشتر ندارم.
یا همکاری کنم و یا که بخاطر دروغ گفتنم بیفتم زندون.
قاعدتاً زندون که نیفتادی.
اخراجـم؟
بهت خبر میدم.
ولی فعلاً ما رو در جریانِ همۀ برو بیاهای
دوستهای فدرالیت بذار.
هرکاری از دستم بربیاد، چشم.
خب حداقلش اینه که دیگه بهم دروغ نگی.
بهش اعتماد داری؟
یه ذره هم نه.
چیه؟
دادستانی خواسته که تو رو از روی پرونده بردارن.
بخاطر کاری که تو خونۀ هریک کردی.
در هر صورت، فردا صبح جلسۀ رسیدگی هست.
خبرش پخش شده.
کلی پیامک و نُه تام پیغام صوتی دارم.
- کنجکاو نشدی؟ - میدونم چه خبره.
پلیسهان دیگه، پیام گذاشتن گمشو برو بمیر و این مزخرفات.
یا هرکوفتِ این شکلیِ دیگه.
نوشیدنی «احیا»ـت چطوره؟
با گردۀ زنبور درست شده.
نوشیدنیِ «اژدهای تنها»ی تو چی؟
حس تنهایی که بهم القا نکرده.
چیز خاصی شده؟
واسه من خیلی مهم بوده.
درست مثل زندگیت.
اگه واقعاً دلت میخواد بدونی...
وای نه، نیازی نیست. مجبور نیستی چیزی بگی.
پارسال با یکی به هم زده بودم...
و ظاهراً، این کارم زندگیش رو نابود کرد.
پس قصد کرده زندگیِ تو رو هم نابود کنه.
توی یه شرکتِ داروسازی کار میکنه.
و سوابق پزشکیِ خونوادهام رو هک کرده و حالا تهدید میکنه که پخششون میکنه،
که این کارش واسهـمون فاجعۀ مالی به حساب میاد.
تو چرا هکش نمیکنی؟
تو کارش حرفهایـه.
تازه منم که واقعاً هکر نیستم، فقط درموردشون مینویسم.
بیا اصلاً این حس و حالِ خوبـمون رو خرابش نکنیم.
مشکل تو نیست. بیا یه دور دیگه نوشیدنی بزنیم.
باشه.
خب نوشیدنی «سرخوشی» رو که امتحان کرده بودیم.
«تقویتی»ـش رو انتخاب کنیم؟
بیا عجله نکنیم.
باشه. یه دور دیگه اژدهای تنها بزنیم؟
نظرت راجعبه نوشیدنیِ «بیخبر» چیه؟
همم، به نظر جالب میاد.
چی بیارم خدمتتون؟
دو تا لطف کنید.
حتماً.
مردی که برنامهداره جذابه.
ممنون که این بخش از «هک» رو گوش دادید.
دفعۀ بعدی، میزبانِ یه هکر متخصص با عنوانِ «ناشناس» خواهیم بود،
که قراره به همۀ سوالهای مهمـتون جواب بده.
بنده پادکستر شما، جید کوئین هستم.
و یادتون باشه، موقع گوش دادن به...
باید راجعبه یه چیزی بهت هشدار بدم.
وای، باز چیکار کردی؟
با شوهر لکسی دعوامون شد، که یعنی...
دیگه باقیش رو خودم میدونم.
آره، شرمنده.
راستی قرار بود کِی بازنشسته بشی؟
وقتی که دیگه ملت نخوان همدیگه رو بکشن.
نکتۀ خوبیـه.
نمیشه با چنین چیزی مخالفت کرد.
دلم میخواد ولی نمیشه.
همهچیز مرتبه؟
از دفتر دادستانی بود.
درمورد بیانیهاتـه؟؟
باید برم بابا.
بابت قهوه ممنون.
هری باش هیچ علاقهای به خریدِ خانۀ آقای هریک نداشته عالیجناب.
باید از دست داشتن در این پرونده منع بشه،
و تمامی مدارکِ ارائه شده از طرفِ این آقا کنار گذاشته بشه.
خانم مشاور.
کجاش جُرم به حساب میاد عالیجناب؟
باش از اسم واقعی خودش استفاده کرد.
و یک راهِ قانونی برای ورود به خونه پیدا کرد.
حق با خانم چندلره.
شواهد بدست آمده توسط آقای باش در خانۀ هریک
کنار گذاشته نخواهد شد.
و اقدامی برای مجازات ایشان اتخاذ نخواهد شد.
با وکلا توی اتاقم ملاقات میکنم.
امت این همه راه رو تا اینجا اومدم.
این پرونده ارزشش رو داره.
مذاکرات مربوط به دادخواست در چه حاله؟
هیچ مذاکرهای وجود نداره.
چرا نه؟
قتل وحشیانۀ یک کارمندِ دولتی
نیازمند محاکمۀ عمومیـه.
متهم بخاطر انجام چنین جنایت شنیعی
مستحقِ عدالتی تمام و کمالـه.
خبرنگاری توی اتاق نیست امت. پس راحت حرفت رو بزن.
عالیجناب موکلِ من حق داره که توی دادگاه از خودش دفاع کنه.
بیاید صریحانه پیش بریم.
همه میدونیم که از هر زاویهای این متهم مجرمـه.
- عالیجناب، در کمال احترام... - دیگه نمیخوام وقتم رو تلف کنم.
بفرمایید.
میتونیم قتلش رو درجۀ دو به حساب بیاریم.
و 15 سال حبس ببُریم و آزادی مشروط داشته باشه.
با توجه به چنین شرایطی، لطف بزرگیه براش.
هیچ چیزی برای یک شخصِ بیگناه، لطف محسوب نمیشه.
نگفتم راحت صحبت کنید؟
پیشنهاد رو به موکلم انتقال میدم.
بهش بگو قبولـش کنه.
درموردش صحبت میکنیم و بهترین نظرِ حرفهایم رو بهش اعلام میکنم.
تا آخر هفته یه جواب میخوام.
این چیه؟
گزارشات تماس تلفنی لکسی پارکس.
چه حوصلهسربر.
با جزئیات میتونیم به جواب برسیم.
دنبال چی باید باشم؟
میخوام بدونم درمورد ساعتی که شوهرش بهش داده به کسی چیزی گفته یا نه.
آها، موضوعات جالب.
و کِی لازمش داری؟
خیلی زود. به همهچیز ارجحیت داره. بقیه کارها رو به تعویق بنداز.
میدونی که ماها زندگی شخصی هم داریم.
فکر کردی دیگه چقدر بدبختم؟
سوالت خودش جواب داره.
آره، هی وایسا.
خی مدی، یه خانمی از دادستانی اومده دیدنت.
No comments yet. Be the first to leave one.