Die ersten 200 Zeilen.
اونا نمیتونند خیلی دور شده باشند
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـــيـــم تــرجــمـــه قـــقـــنـــوس
در حالی که توپچیهای ایتالیایی محمد دیوارهای بیرونی بلگراد رو بمباران میکردند
عثمانیها بلگراد را محاصره کردند تا از تدارکات شهر محاصره شده جلوگیری کنند
۱۴۵۶ بلگراد
بجنبید عجله کنید
اونا قایق ها رو آتش زدند ببینید
جریان چیه؟
پدرم اومده
فکر می کردیم دیگه هیچ وقت نمیای
میهو کجاست؟
ممکن بود بمیره
برادر من هر چقدر تونستم زود اومدم خب به اندازه کافی زود نبود
می شه غر زدن رو تموم کنی؟
انگار تو زخمی شدی نه من
بشین
از این خوشت نمیاد
الان دو هفته است که دارند دیوارهای بیرونی رو منفجر می کنند
اونا یک محاصره طولانی نمی خواهند
وقتی دیوارها از بین رفتند سعی می کنند توی یه حمله کارمونو بسازند
نیروی کمکی آوردی؟
آره
هرچند اشراف همه پنهان شده اند
و پادشاه؟
اون به وین فرار کرد
فریدریش؟
پاپ؟
آلمانی ها؟ ایتالیایی ها؟ کسی؟
ما تنهاییم
خب پس مثل همیشه
حداقل دیگه سر راه همدیگه قرار نمی گیریم
سرورم
یک راهب ایتالیایی می خواد شما رو ببیند
اونا در اون طرف رودخونه اردو زده اند
پدر کاپیسترانو
پاپ برامون کمک می فرسته؟
پاپ دستور داده که ناقوس های تمام کلیسا های کل دنیای مسیحیت
هر روز به نشانه حمایت از شما مجارها به صدا درآیند
احیانا سربازی هم فرستادند؟
نه اما من ارتش مسیحی باشکوه خودم رو آوردم
بیست هزار روح آمادند برای این هدف بمیرند
همانطور که قول داده بودم
لشکریان شیطان در اینجا در دروازه غرب جمع شدند
من و شما با هم با ضد مسیح خواهیم جنگید
پدر
بزرگترین ارتشی که دنیا تا به حال به خودش دیده اون بیرون منتظره
اونا توسط شیطان رهبری نمی شوند بلکه توسط محمد رهبری می شوند
صد هزار جنگجوی عثمانی
اون "روح هایی" که شما آوردید قتل عام خواهند شد
یوهانس ایمانت کجاست؟
ایمان من؟
به خاطر خدا
آنها رو از خطر دور کن پدر
خداوند مرا فراخواند
او گفت وقتی نشانه را دیدم باید با ارتش خود حرکت کنم
پس ارتشت رو بردار و برو و منتظر نشونهات باش
تا جایی که ممکنه از اینجا دور بشید
نمی خوام روانی های عشق خودکشیتو در نزدیکی قلعه ببینم
میتونم یه سوال بپرسم؟
چیلِی میخواست منو بکشه؟
نه ویتوتس می خواست ولی فرقی نداره
چون لیزابت مرد؟
آره
ولی سیلِی منو دوست داره مگه نه؟
سیلی فقط خودشو دوست داره
صبر کن
چرا از خونوادهی من متنفری؟
تو گفتی "یه سوال"
بریم
ما به هر مرد تندرستی پای دیوارها نیاز داریم
نگران نباش اونا رو بیرون نگه میداریم اینو تو قسطنطنیه هم گفتن
ما به یه نقشه نیاز داریم برای وقتی که داخل شدند
اِمِشه صبر کن
مجروحها رو به درمانگاه ببر
آب بجوشون باندها رو آماده کن
با مردهها چیکار کنیم؟ اونا تو خرابهها دفن میشند
بیا اول سعی کنیم جون خودمون رو نجات بدیم بعدا میتونیم نگران مردهها باشیم
اگه اونا جابجا نشن اونوقت دیگه عثمانیها ما رو نمیکشن بلکه طاعونه که می کشه
ما پیروز می شیم
و بعدا به مردههامون یه مراسم تدفین آبرومندانه میدیم
شما پسرا باید یه چیزی بخورین
ممنون ولی گرسنه نیستم
ممنون
کمک کن اینا رو ببرم
نمی فهمم چطوری می تونی اینقدر بی خیال باشی
من مثل یه گربه ام
تنبل و گوشه گیر؟
من نه تا جون دارم
من از نبرد دروازه های آهنین حمام خون وارنا
و زندان ولاد جون سالم به در بردم
حتی از دستپخت تو هم جون سالم بدر بردم پس در کل
هنوز پنج تا جون دیگه برام مونده
ترفندش اینه که زیاد جدی نگیری
هیچکس تو رو جدی نمی گیره
مهم هم نیست این دنیا باشیم یا اون طرف
خل شدی؟ معلومه که مهمه کدوم طرف باشی
خب من طرف خودمم
پس بهتره گورتو از اینجا گم کنی
چشه این؟
پسر هونیادی بودن کار آسونی نیست
حداقل پدرش هنوز زندهاست
پدر
بیدار شو
چیه؟ باید اینو ببینی
ماتیاس؟
سیلی می خواست اونو بکشه
اویلاکی نجاتش داد
اویلاکی؟ می تونی به اون اعتماد کنی
ماتیاس رو گذاشتی پیش اون؟
ویتاز چاره دیگهای نداشت اگر اویلاکی رو وادار به کمک نکرده بود
هر سه نفرمون تا الان زیر خاک بودیم
دختر سیلی
اون مرده
اویلاکی مراقبش هست
این براش فرصتیه تا تا گناهاش رو جبران کنه
الله اکبر,,,
الله اکبر
در برابر الله زانو بزن
از وقتی هونادی اومده یه چیزایی عوض شده
حسش می کنم
شما یه بار شکستش دادید
چرا الان ازش می ترسید؟
من ازش نمی ترسم
افرادم می ترسن
زیر لب می گن که هونادی داره میاد سراغشون
احمق های خرافاتی
اونا باور دارن قدرتش از جادوی سیاه قومان میاد
و اینکه اون یه دیوه
که هیچ سلاحی نمی تونه بهش آسیب بزنه
انگار خودت هم باورش کردی
الان حمله می کنیم
با تمام قوا
وظیفه تو اینه که نظم رو تو صف های جلو حفظ کنی
ولی جای من کنار شماست
هر کاری که لازمه انجام بده
مطمئنی نمی ترسی؟
من جونمو براتون میدم
ای جنگجویان لایق من
ما طوفان غیرقابل مهار هستیم
که آن قلعه شنی را در هم خواهد کوبید
اسبهای ما به زودی در کلیساهای واتیکان آخور خواهند بست
زیرا امروز ما آنها را درهم خواهیم شکست
امروز دروازههایشان را در هم میشکنیم
صلیبهایشان را در خاک لگد خواهیم کرد
و پرچمهای باشکوه را
از سنگرهای خونینشان به اهتزاز در خواهیم آورد
الله اکبر
ما آمادهایم
تمام عمرم با تعداد نفرات برتر جنگیدهام
و این بار هم فرقی نداره
اما اگر حالا شکست بخوریم
مجارستان از دست می ره
اگر شکست بخوریم
دروازه رو به غرب باز خواهد شد
دروازه رو به رم
و تنها نگهبانان اون دروازه ما هستیم
فقط ما
پادشاه فرار کرده
اشراف فرار کردهاند
اونا به معجزه اعتقادی ندارند
اما تا زمانی که نفس میکشیم
ارتش محمد نباید عبور کند
پیامی برای پادشاه دارم
پیامی برای چاپلوسانش
زندگی کردن به عنوان یک ترسو آسان است
اما مردن؟
مردن فقط به عنوان یه قهرمان ارزش داره
فکر کنم ترجیح میدم به عنوان یه ترسو زندگی کنم
هونیادی
ای پدر ما
ای که در آسمانی
ای پدر ما که در آسمانی
نام تو مقدس باد
ملکوت تو بیاید
اراده تو چنانکه در آسمان است
بر زمین نیز انجام شود
نان روزانه ما را امروز به ما بده
و گناهان ما را ببخش
چنانکه ما نیز قرضداران خود را می بخشیم
و ما را در آزمایش میاور
بلکه از شریر رهایی ده
زیرا ملکوت از آن توست
و قوت و جلال
تا ابدالاباد آمین
آشغالهای جنوایی پست
شماها که از قبل روحتون رو به شیطان فروختین
دقیقاً مثل خودت
حداقل من مثل شماها صلیب نمیکشم
و بعدش پولم رو هدر بدم
اینا مردان مسیحی هستند
ما داریم به مسیحیها شلیک میکنیم
داریم بر ضد خدای خودمون میجنگیم
خدای اونا بیشتر پول میده
ما به خاطر این کار میریم جهنم
اگه هونیادی اینقدر احمق نبود
الان توی قلعه بودیم و این توپها رو به سمت ترکها شلیک میکردیم
هونیادی؟
گفتی «هونیادی»؟ آره
راسته که تو اون رو میشناختی؟
No comments yet. Be the first to leave one.