Die ersten 200 Zeilen.
وقته ـشه بریم
یک یارو اوکراینی رو "میشناختم به اسم "بوهان
.ده هزار دلار به این سفید وطن پرست قرض داده
بعد میاد که پولشو پس بگیره .یارو پولی نداره
.پس "بوهان" دو روز دیگه بهش وقت میده
...اگه نتونه پرداخت کنه
.بدجوری آسیب میبینه
خب، یک روز دیگه مونده بود
.که دختر 15 ساله "بوهان" گم میشه
.دخترِ خوشگلش .تنها امیـد زندگیش
.پس "بوهان" کم کم میترسه
بعدش این پسر سفیده بهش زنگ میزنه
اگه "بوهان" اون بدهیشش رو فراموش کنه .اونم دخترش رو ول میکنه
.حالا یارو نمیخواست بهش آسیب برسونه
اون فقط نا امید
.و احمق بود
"بگذریم. همون وقت بود که به من و "جو زنگ زدن که دختره رو پیدا کنیم
...بواهان" بهمون گفت"
با پدر خوانده دختره حرف بزنید "لوک دلچو"
پس ما به این مکانیکیه زنگ زدیم
و یک یارویی بود که همینطور داشت .باتریارو خالی میکرد
.بعد یک سوراخ روی باتری ایجاد میکرد
و میزاشت که اسید
توی یکی از اون پنج تا گالون .کار خودشو بکنه
میدونی، بیشتر پلاستیک و ماده ها
.نسبت به اسید مقاوم نیستن
ولی هربار که اون سوراخ دریل میکرد
،اسید گند میزد به دریل
.پس هربار مجبور بودن که عوضش کنن
پس یک گوشه، کلی باتری و دریل بدرد نخور
.بدون استفاده ول شدن
"منم گفتم، " لوک، اینجا چه خبره ؟
،بعد اون بهمون گفت، سولفوریک اسید عالیه
.چون پوست و ماهیچه ها رو ذوب میکنه
.ولی به استخون کاری نداره
،فهمیدی اسید برای اون آدم ربا بود
.وقتی که پیداش کرد
بعدش هم مخواست همین کارو با پاش انجام بده
.و کارشو یکسره کنه
حالا، "لوک" اون پسر سفید رو میخواست
.که بدن خودشو در حال ذوب شدن ببینه
اون پسره رو پیدا کردین ؟
.معلومه که پیدا کردیم
،دختره حالش خوب بود .ولی پیداش کردیم
."بردیمش پیش "لوک
.حالا هم داریم تورو میبریم
.من دروغ گفتم .میدونم جای مادرم کجاست
واقعا ؟ - ما قرار بود که با هم ملاقات کنیم -
.توی هتل بریجپورت .اون احتمالا همین الانشم اونجاست
.میدونی، پیت
من واقعا فکر مکیردم که داستانم .به حرفت میاره
...ولی هیچ ضری نزدی
.فقط چرت و پرت تف دادی
.نه چرت و پرت نیست .واقعا اونجاست
"مرسی، "اوان .واقعا ازت ممنونم که
.بیا داخل
.همین الان "اوان" زنگ زد
.اون مردا رو تا بزرگراه دنبال کرده
.اونا رفتن .میتونی بری
.خیلــی ممنونم
اون چیزا چی بودن که تو یک داداش داری
که انگشت پاش کنده شده ؟
.داشتم نقش بازی میکردم
که حواسشو از کشیدن ماشه .پرت کنم
دوستمون هنوز اونجاست ؟
آره، سوال اینه که چرا
به نظر میرسه که یک ایده ای داری - ...خب، شاید میخواد بدونه -
،که از شهر بیرون میریم یا نه
،شاید دختره هنوز اونجاست .یا نزدیک اونجا
.میگم اون داره به هتل بریجپورت میره
.آره جون عمه ـت
،همین الان زد کنار .فکر میکنه به قدر کافی دور شدیم
ماشینو برمیگردونم که ببینم .مگی" هنوز اونجاست یا نه"
،خیلی داره پیچیده میشه
.همونطور که میدونستم
.بیا، مَوِریک رو بگیر
.همین الانشم بهم پول دادی
.ماششین مال شوهر قبلیمه .همینطور پول
این یارو کدوم گوریه ؟
ماشینش اونجاست .ولی خودش نیست
کجا خدمت کردی ؟
.میدونی، نمیتونی ارتشی بودنـتو مخفی کنی
.سومین گردان تکاور، عراق
.منم تو دره ـی شائو خدمت کردم
نباید مشغول یک کار دیگه ای باشی
به جای این که دنبال این کُت باشی ؟
.معلومه که مهارت زیادی هم داری
،نمیخوام کارِ دیگه ای بکنم
،و اگه چرت و پرت گـفـتنت تموم شد
.دوست دارم که یک چیزی بخورم
.بعدش دوباره برمیگردیم
.باشه حتما
آتو ؟
لـطفا، برای رضای خدا هم که شده
.نگو که اون تو بودی توی جنگل برِت
...جواب تلفنمو ندادی پس تصمیم گرفتم برم بیرون
به خاطر قدم زنی طبیعت مسخره ـتون
.الان یک مظنون حساب میشین
چی ؟ - ،کشاورز -
همونی که باهاش حرف میزدی - .خب -
.معلوم شد که حافظه ی خیلی خوبی داره
یک تصویر خوشگل از شما کشیده بود
شاید بتونم بزارمش روی دیوار سلولم
،خیلی خب، من رفتم تو جنگل قدم بزنم
یک قدم زنی چه آسیبی میتونست بهم بزنه ؟
...آسیبش این بود که
.کارگاه نشان "وینسلا" رو اون بیرون پیدا کرده
همه چیز درست میشه - مطمعنـی ؟ -
آره - واقعا درست میشه، مادربزرگ ؟ -
چون کلی بیسکوییت شکلاتی
.ریخته رو زمین
این هیچ ربطی به ماشین نداره
...مادربزرگ...مادربزرگ
میفهمی که این چقدر بده ؟
آره ؟
یک نقطه ظعف ازتون پیدا شده ...که میتونه شما رو مجرم کنه
.ترتیب اونو دادم - چطوری ؟ -
.من با ماشین با یک ماشین دیگه تصادف کردم
.همرنگ مال کارگاه
.رنگ کاملا جور در میاد
.انیطوری میتونی آسیـبش رو توضیح بدی
.من حتی یک گزارش پلیس هم پُر کردم
،اگه کسی بپرسه .همه چیز ثبت شده
.عقل از کله ـت پریده
.اونطوری باهام صحبت نکن
چه اتفاقی برای ماشین افتاد ؟
مادربزرگ باهاش تصادف کرده
...اون...چیکـ
آره، اشتباهی به جای ترمز .پدال گاز رو فشار دادم
چه اتفاقی داره میوفته ؟
چرا "ویسل" اینجاست ؟
گمشو بابا، اوسکول - هی، هی، هی -
تمومش کنید
...لنس" یک فروشنده برای"
برای اون خونه عجیب برای .آدری" پیدا کرده"
.پس تنها کاری که باید بکنه امضا کردن برگه ـست
.برای همینه که اینجاییم
تقریبا نیمه شبه - یک زمان معین داره -
یارو میخواد به یک شرکت
.ساعت نه صبح بفروشش
.تو هم ده هزار دلار میگیری
کجا رو امضا کنم ؟
.اونا میگن که تو با کارتا میتونی آینده رو ببینی
..."اینو بهم بگو، "دلاریس
من دارم کجا میرم ؟
...: ترجــمه از یاســمین و دانـوش :.. Jasmine & DanooSh
هی، یادته که گفتم
میتونیم که یازده ملیون رو بین سه تامون تقسیم کنم ؟
...خب، اگه همین الان منو ببری به بریجپورت
.میتونی همه ـشو داشته باشی
و همکارمو رو هوا ول کنم ؟
میتونی هرکاری که بخوای انجام بدی
..."پیت"، من و "فِرانک"
.ما بیشتر از خیلی آدما جسد خاک کردیم
،اختلافاتی هم داریم
.ولی اون همکارمه
.من آدم فروش نیستم
تو چه مرگته ؟
.عصبیم. فکر کنم قراره بالا بیارم
.توی ماشین نه
خیلی خب. میزنم کنار - بزن کنار -
...خیلی خب .دارم پارک میکنم
.خیلی خب - .در رو باز کـن مرد -
.خیلـی خـب - .سریـع تر...سریـع تر -
.این در کوفتیو باز کن - بیرون، بیرون -
.اه، حالم بد شد
خیلی خب
هی، هی، هی ...تلفنتو بزار تـ
.تف توش! بزارش تو ماشین
وای، خدا
.حالــم بد شد
خیلی خب
اگه زنگ نزدین که یک کتاب گرون قیمت بخرین
همین الان قطع میکنم - "اونا دارن منو میبرن جای "لوک -
خدافظ، ماریوس
.اون قراره منو ذوب بکنه
...این چیزیه کـ
.من میتونم به "آدام" و "نیکول" زنگ بزنم
.نه، هنوز نه. من به تو نیاز دارم .به تو نیاز دارم
.من کتاب فروشی رو ترک نمیکنم
خیلی خب، ببین .من تـقریبا "مگی" رو پیدا کردم
.ولی اون فرار کرد
.قراره از "پیت" به عنوان طعمه استفاده کنم
"مشکل اینه که "پیت
الان تو راه سادونا ـست .که "مگی" رو ببینه
ازم میخوای که به "پیت" زنگ بزنم و بهش بگم برگرده ؟
.آره، همه چیزی که میخوام همینه
.بعدشم فقط یک تماس دیگه ازت میخوام
آره، الان با یکیشونم
من توی دست شویی .پمپ بنزینم
!آشغال کصافت
خیلی خب، مادرم پشت خطه - ...اونو بده من، بدش من -
.اون...اون توی هتل بریجپورته
در اولین فرصت باید بری ب هتل
در اولین فرصتی که میتونی - دیـدی ؟ -
.اون الان اونجاست .اونجاست
پیت ؟ هنوز پشت خطی ؟
.خیلی خب
ضربه هاتو درست بزن
درست زدم که - نه، خطا زدی -
No comments yet. Be the first to leave one.