Die ersten 200 Zeilen.
کاراکترها و وقایع این سریال کاملا ساختگی می باشند,
هرگونه شباهت با شخص اصلی یا واقع اصلی کاملا اتفاقی بوده است.
"دفتر"
ارائه اختصاصی از وب سایت "سریال باران"
هم اکنون عضو کانال تلگرام ما شوید: SerialbaranTV@
نه, اون باید کنار تخت باشه.
مرسی.
دیگه چی؟
نه, فکر کنم کار ما تمامه.
"نسخه های گاورنال" چی هست؟
انتشارات هست.
راه افتادیم.
خب, برای جمع بندی,
تو مذاکرات غیررسمی بین بشار ال اسد و مخالفان,
که در پاریس در حال انجامه رو کشف کردی, تحت نظارت روس ها.
بله.
حالا چیزی که تو میگی از مخالفان سوریه حمایت کنیم,
کسی که حمایت می کنیم,
کسی که تامین مالی می کنیم, و با کسی که روزانه صحبت می کنیم
و آنها به ما نگفتند که در حال مذاکره با دشمن هستند.
کم و بیش همینطوره.
شما با هم درباره چی بحث می کنید؟
درباره چی صحبت می کنید؟
هر روز همدیگر رو از نزدیک ملاقات می کنید. برای چی؟
پس ما یه مخبر توی زمین داریم.
بله.
تو میخوای داخل خاک فرانسه, نیرو جمع کنی.
تو, نه امنیت داخلی؟ بله.
و تو رضایت من رو می خوای. بله.
رضایتی در کار نیست.
باشه.
مخبر کیه؟
توی سوریه خیانت به همسر, کار ساده ای نیست.
اون می دونه چی میخواد.
ریسک میکنه.
این یه مزیت برای ماست. بله, اما اینجا مربوط نیست.
اون سعی نکرد باهات تماس بگیره و بگه داخل پاریس هست؟
راهی براش وجود نداشت, تا باهام تماس بگیره.
اما شما همدیگر رو در موزه "که بارنی" همدیگر رو ملاقات کردید.
اره, من با دخترم بودم.
برای دیدن نمایشگاهی به اینکا رفته بودیم, بعد برای نهار به کافه بارنی رفتیم.
و نادیا هم اونجا بود.
اونجا چیکار میکرد؟
ملاقات با موزه دار, بخشی از پوشش اون هست.
اما, شناختی ازش دارم, احتمالا از روی علاقه اونجا رفته.
ایا عاملان معمولا به سمت افرادی که می شناسند, با نام مستعارشان می روند؟
نادره, اما قبلا هم این اتفاق افتاده.
و پروتکلی هم برای زمانی که این اتفاق می افته وجود دارد؟
نه حقیقتش, نه.
ما ارتباطمون را به تدریج کاهش دادیم.
تدریج؟
به موقعیت بستگی داره, اما قانون اینه که, شک و تردید ایجاد نکنیم.
خب با نادیا ال منصور ...
حداقل یکبار دیگر اون رو برای نهار ملاقات کردم, که این کار سه روز بعدش انجام شد.
و اون موقع بود که درباره مذاکرات برات گفت.
غافلگیر نشدی؟
برای اون, من فقط یک معلم فرانسوی هستم.
اما اون به یه راز دولتی خیانت کرده, بدون اینکه دلگرمی داشته باشه.
به همین دلیله فکر می کنی, می تونیم اون را جذب کنیم؟
ما به هم دروغ نگفتیم.
ما به دیگران دروغ گفتیم, نه به همدیگر.
اون به همسرش دروغ میگفته, اما تو به اون دروغ می گفتی.
من تحت نام مستعار بودم.
حتما.
هنوز دوست داره؟
اره.
به همین دلیله فکر میکردی, میتونی قانعش کنی؟
اره, فکر میکنم این میتونه , به پرونده ما کمک کنه.
چرا فکر میکنی اون هنوز دوست داره؟ اون اینو گفته؟
نه, اما این چیزها رو میشه حس کرد.
هی, چه قدر منتظرش بمونیم؟
برو چک کن.
گفتن دیگه اینجا نیست.
اونجا نیست؟
اومد بیرون ندیدیمش؟
به نظر میاد.
این یه انتشارات واقعیه.
ببین.
"یک انحراف"
"کاپیتان سیگال"
"قصه های گالی"
یه رمان.
بفرما بشین, اقای کربوچه.
شما واریز بانکی به مبلغ 250 هزار یورو داشتید.
از بانکی در سویس.
اطلاع دارید؟
کی اون انتقال رو برام انجام داده؟
شرکتی به نام "شرکت سرمایه گذاری الجزایر"
دو روز قبل تاسیسش کردیم.
کی؟
امروز صبح.
بلافاصله با شما تماس گرفتم.
مبلغش زیاد بود, می بایست شفاف سازی کنیم.
میشه ردش کرد؟
نه, پول الان در حساب شما هست.
بگو, شماره حسابی که این واریز رو انجام داده دارید؟
بله, داریم.
پس برگشتش بزنید,
هرطور مایلید.
کیفیت صداش خوب بود.
از کامپیوتر بانک بود. خوشبختانه روشن بود.
منتظر چی هستیم؟
پیام منتقل شد, حالا باید منتظر پاسخ باشیم.
میخواستم بهت اطلاع بدن, به نظر مهم بود.
فکر می کنی وقتی اون رو گفت, جدی بود؟
منظورم اینه, گفت و گوی بین دو عاشق بود.
یا اون این فکر رو میکنه؟
فکر میکنم اون جدی بود.
و فکر میکنی اون توانایی ترک همسرش رو به خاطر تو داره؟
شاید یک روز ازم بخواد باهاش برم, و اگر قبول کنم, شاید همراهم بیاد.
تو اونو با خودت میبری؟
اگر ماموریتم تمام شده؟ اره.
اگر گزینه ای وجود داشت, اره.
چیزدیگه ای هست؟
نه. پس, فردا می بینمت.
فردا می بینمت, ماری-ژان.
مارینا.
رضا میخواد ببینت.
یه حالی داره.
جرمی تا 10 روز دیگه میره.
اون نمیتونه با من به کنفرانس اسلو بیاد.
من به مروری کلی از نیروهای لرزه نگاری استرالیا نیاز دارم.
تصاویر, ارزیابی, گزارشات...
تا کی نیازش داری؟
فردا.
فنی, میشه بمونی, لطفا؟
فکر می کنی اون رو به ایران می بره؟
خیلی سرخوشه و همون تخصص جرمی رو هم داره.
حدود 6 ماه هم باهم کار کردند.
میخوای چیکار کنی؟
یه روز بارانی دیگه جلوی در می ایستم.
از پشت بهش خنجر می زنم.
برای ایران هم همینکار رو میکنم.
باهاش وقت می گذرونم, به حرفش میارم. به بهترین دوستش تبدیل میشم.
تا ببینم از کجا می تونم حمله کنم.
هرطور میخوای.
برتاودس هست.
خودشه.
سلام! شما با ...
ژان پایر ... پال ...
آنمون... و سارا...
برتهود...
اما نیستیم , اما ...
عمو هست.
سلام؟
اقای ژان فرنسیس لوفور؟ شما؟
من یکی از دوستان پال هستم.
پال؟ پال کی؟ بردار زادم؟
بله, دقیقا. برادرزادتون. درسته, خب؟
اون چیه؟
اسپیکری هست که به کامپیوترم وصله.
جراح, دکتر گادین.
من میخوام با دکتر گادین صحبت کنم, لطفا.
ژنرال کربوچه هستم.
مسئله خیلی مهمی هست.
لطفا صبرکنید, ببینم در دسترس هستند.
به گیوم دبیلی بگید بیاد پایین.
اقای کربوچه؟ گادین صحبت می کنه.
سلام, اقای گادین.
ممنون که با من صحبت می کنید.
میخواستم به شما بگم, که فردا دارم میام پاریس.
میخواستم بدونم, میتونم بیام به دیدنتون.
فکر نمیکنم قرار ملاقاتی برنامه ریزی شده باشه.
اره, اون روز شما با من تماس گرفتید, و ما توافق کردیم که همدیگر رو ملاقات کنیم.
اما خیلی سرتون شلوغ بود.
منتظر تایید من بودید. من با شما تماس گرفتم؟
جراح شما تماس گرفت.
میتونم فردا حدود ساعت 12 بعداز ظهر, اگر شما تمایل داشته باشید.
متاسفم, برنامه من پر هست.
امیدوارم زمان ملاقات با من رو پیدا کنید.
می تونید یه ماشین به فرودگاه بفرستید؟
منظورتون چیه؟ متوجه نمیشم.
سراغ اقای بنافرا بگیرید.
اقای, کربوچه, فکر میکنم تداخلی به وجود آمده.
اینطوری گیجی رخ نخواهد داد.
اقای, بنافرا.
مطمئنم اقدامات لازم رو انجام خواهید داد, ممنون.
اون حدس زده بود که به خط دکتر گوش میدیم,
خوب بازی کرد.
چه طور, اون رو فردا ساعت 12 ظهر, گیر بیاریم؟
اون حالش خوب نیست, دکتر میاد, سوار آمبولانسش می کنه.
نه, این زیاده رویه.
اون همراه پلیس با یونیفرمی میره و از در پشت خارج میشه؟
اینکار رو میکنیم, پدربزرگ اونو با تاکسی میبره, بعد در محل مبادله به ون تبدیل میشه.
بزارید ساده باشه, باشه؟ خیلی خب.
نهار نخوردی؟
خوردم.
میخوای چاق بشی؟
وقت استرس داشته باشم, میخورم.
تو نمیخوری؟
من بی اشتها میشم.
بعضی مردم شوره سر میزنن.
میدونم.
شوی شونت پرشده.
نظرت درباره کل قضیه چیه؟
مالوترو؟ اره.
هیچی
به تقدیر اعتقاد دارد.
به تصادف اعتقاد ندارم.
همین موضوع هست, که کار ما رو خیلی پیچیده می کنه.
No comments yet. Be the first to leave one.