Die ersten 200 Zeilen.
زير نويس از جيگسا
وقتي يك فيلسوف پرسيد
"آيا ما انسان هستيم چون به ستارگان خيره ميشويم؟
"يا اينكه به ستارگان خيره ميشويم چون انسان هستيم؟"
واقعا" بي معني.
آيا ستارگان نيز به ما خيره ميشوند؟
حال سوال اين است
اما من از خودم ميگذرم
داستان ما از اينجا شروع ميشود
يكصدو پنجاه سال پيش در آكادمي سلطنتي علوم
در لندن انگلستان
جائي كه نامه اي با محتواي تحقيق ., وخبري خيلي عجيبي به دست ما رسيد
آن نامه را پسري روستائي فرستاده بود
و دانشمندي كه آن نامه را خواند فكر كرد كه فقط يك شوخي است
ولي بهر حال او پاسخش را فرستاد
و خيلي موادبانه توضيح داد كه آن تحقيق بيمعني و بي پايه است
و به آدرس ان پسر در روستائي به نام وال فرستاد
و اين نامي بود كه پسرك براي ديواري كه در كنارش ميدويد نيز انتخاب كرده بود
ديواري كه بر اساس داستاني قديمي . اسراري عجيب را در خود مخفي كرده بود
من نگهبان دروازه دنياي ديگر هستم
و تو از من ميخواهي به تو اجازه ورود بدهم؟
بله چون كه بيا با هم روراست باشيم اونجا فقط يك مزرعه است
نگاه كن چيزي از دنياي ديگه ميبيني؟
نه تو يك مزرعه ميبيني هيچ چيز غيره طبيعي ميبيني؟
نه ميدوني چرا؟ چون آنجا يك مزرعه است.
اين ديوار صدها سال است كه اينجاست.
صدها سال و اين شكاف تحت مراقبت 24 ساعته بوده.
- خوب - يك كلمه ديگه,
و من تورو ميبرم در شوراي ده
- خوب انگار آخرشه - بله
- خوب پس بهتره من برم خونه - خوب شب بخير "دانستن
سلام منو به پدرت برسون
وايستا
وايستا
من با اونايكه وقت تلف ميكنند كار ندارم
بيا اينجا وبه اين برس
بايد برم شاهزاده بد اخلاق رو ببينم
اينجا چيزي رو ديدي كه دوست داشته باشي؟
حتما
من منظورم آنهاست اون آبيها
قيمت آنها چند است؟
آنها ممكن است رنگ مو هاي تو باشند
يا ممكن است كه تمام خاطراتت باشند قبل از اينكه آنجا بوده باشي
من ميتونم برات امتحانش كنم
بهر حال تو نبايد آبيها رو بخري اينو بجاي آنها بخر
گل يخ
برات شانس مياره
اما قيمتش چنده؟
اين به يك بوسه ميرزد.
اون رفته؟
دنبالم بيا
من يك شاهزاده هستم با يك حيله شدم خدمتكار يك جادوگر
من را نجات ميدي؟
اين يك زنجير جادوئي است فقط وقتي كه بميره من آزاد ميشم
متاسفم
خوب اگر نميتونم نجاتت بدم چه كاري ميخواهي برات انجام بدم
پس دانشمند اشتباه كرده بود
ديوار وظيفه خودش رو به خوبي انجام داده بود
مخفي كردن پادشاهي جادوئي از گزند طوفان حوادث
و آن مرد جوان همان شب به خانه اش در انگلستان برگشت
و اميدوار بود كه ماجراجوئي آن شب بزودي به فراموشي سپرده شود
ولي نه ماه بعد يك سوغاتي پيشبيني نشده گرفت
كنار ديوار گذاشته بودنش اينجا نوشته اسمش تريستين است
تريستين؟ گلها رو فراموش نكن
آره آنها را برداشتم متشكرم پدر
هجده سال گذشت و تريستين بزرگ شد
در حالي كه هيچي از عاقبت غير قابل پيشبيني خودش نمي دانست
بدون در نظر گرفتن اينكه نوزاد چطور يك نو جوان شد
اين داستاني است كه چطور . تريستين تورن چطور يك مرد شد
يك روياروئي بسيار بزرگتر
تا به هدف خودش برسد
او بايد قلب يك عاشق حقيقي را بدست بياورد
- اونه - اونه
همفري؟
- نه تريستين - آه.
چيزي تو مغازه جا گذاشته بودم؟
نه فقط فكر كردم ميتونم برات اينو
تريستين تورن,
روزها شاگرد مغازه و شبها عاشق
پاياني براي دلفريبي تو نيست؟
همفري احتياجي به خشونت نيست
با پسر بيچاره مهربون باش
آنها براي ويكتوريا بود؟
تريستين تو هميشه توشمشير بازي ضعيف بودي
راستش من اصلا بخاطر نميارم كه در كاري موفق بوده باشي
هامفري ديگه بس است
تو حالت خوبه؟
آره آره خوبم
- صبحانه ميخوري؟ - نه كارم دير شده
- تو حالت خوبه؟ - آره خوبم چطور؟
آه نميدونم ديشب چطور بود؟
خيلي خيلي خوب بود
سلام تريستين
- ويكتوريا. - نيم كيلو شكر خواهش ميكنم.
- بله. - بزار ببينم يك كيسه آرد و دوازده تا هم تخم مرغ.
راستي ببين در مورد ديشب متاسفم همفري واقعا ملاحظه نكرد
ضمنا يك كيسه سيب زميني هم ميخواهم و لطفا كمي هم شكلات
ميتونم امشب ببينمت؟
نه ولي ميتوني جنسهامو بياري خونه
حالا؟
بله بله ميتونم
پدر من كارم رو از دست دادم
پدر من من كارم رو از دست دادم متاسفم
- پدر... - تو كارتو از دست دادي
بله و من شنيدم
پدر متاسفم من
احتمالا آقاي ماندي درست ميگه انگار من دارم فقط خودم و گول ميزنم
- من به درد ويكتوريا نميخورم - اون اينو گفت؟ مزخرفه
واقعا ميخواهي بدوني ديشب چي شد؟
بله.
خوب نبود
من دارم وقتم و تلف ميكنم
من به خوبي هامفري نيستم
تريستين من ميتونم بهت بگم تمامي اون مردائيكه در دوره جواني هميشه حسرتشونو خوردم
هيچ زندگي عالي پيدا نكردند
حالا كه تو مثل تمامي اون مردم نيستي من اينو به فال نيك ميگيرم
- تريستين من خيلي واضح گفتم كه - ميدونم تو بهم گفتي كه نيام
من برات يك سورپريز دارم
نه
تو ميدوني كه تولد من هفته ديگه است
- من هيچوقت شامپاين نخورده بودم - منهم همينطور
اوه خداي من اين خيلي خوش طعم است
چطوري تونستي چطور يك شاگرد مغازه ميتونه اين همه چيز را فراهم كنه؟
من شاگرد مغازه نيستم
آه خداي من منهم شنيدم. متاسفم حالا ميخواهي چكار كني؟
نه منظورم اينه كه من شاگرد مغازه نبودم من فقط انجا كار ميكردم
و حالا ديگه كار نميكنم حالا آزادم هرجوري كه ميخوام زندگي كنم
حتما تو تمام پساندازتو خرج امشب كردي
خوب؟ حالا ميتونم بيشتر هم بدست يارم خوبيش هم همينه
من هيچ وقت نميخواستم براي هميشه در وال بمونم
بيرون از اينجا دنياي بزرگي هست و من ميخواهم قسمت خودم را بدست بيارم
حالا تو شبيه هامفري حرف ميزني اونهم اهل مسافرت
ميدوني اون ميخواد تمام راه رو تا ايپسويچ بره كه براي من حلقه بگيره؟
ايپسويچ؟
ويكتوريا من دارم در باره لندن و پاريس و اينجور جاها حرف ميزنم
حلقه؟ چرا؟
حرف اينكه ميخواد در روز تولدم به من پيشنهاد ازدواج بده
اون ميخواد
و تو ميخواهي بگي بله
خوب بعد از اون همه راه كه به ايپسويچ ميره من نميتونم نه بگم
اون همه راه تا ايپسويچ؟
ويكتوريا براي ازدواج با تو من حاضرم اقيانوسها و قاره ها رو پشت سر بگذارم
- راست ميگي؟ - بله.
براي ازدواج با تو
من به معادن طلاي سان فرانسيسكو ميرم
و هم وزنت طلا ميارم
من اين كارو ميكنم
به آفريقا ميرم و الماسي به بزرگي مشتت ميارم
يا به قطب ميرم و يك خرس قطبي را برات ميكشم
و سرش را برات ميارم
سر يك خرس قطبي؟
تريستين تو خيلي با مزه هستي
آدمهائي مثل تو و من فقط بدرد هم نميخوريم
خيلي ديره من بايد برم
خوب صبر كن لااقل بگذار شامپين را تمام كنيم
باشه.
آيا تريستين ميدونست ستاره ها هم تماشا ميكنند؟
اون به همه ايده ها ايكه باعث
تحقيرش ميشد با بدبيني نگاه ميكرد
ولي خوشبختانه
تقريبا تمامي ستاره هاي آسمان در اون لحظه
داشتند اونطرف ديوارو ميديدند
جائيكه پادشاه استورم هولد در بستر مرگ بود
و اتفقا اون آخرين كاري بود كه انجام ميداد
و سرنوشت رو به نفع تريستين تعغير ميداد
سكوندوس كجاست؟
اون داره مياد پدر
پس بايد صبر كنيم
پدر متاسفم كه دير شد ولي من خودم رو در اسرع وقت رسوندم
سپتيموس.
پريموس.
ترتيوس.
براي جانشيني
از هفت پسرم فقط شما 4 نفر باقي مانده ايد
اين بر خلاف سنت است من 12 برادر داشتم
و شما براي تاج و تخت همه را كشتيد
قبل از پدرتون پادشاه خيلي عظمت نداشت
ما ميدونيم پدر شما خيلي قوي و شجاع هستيد
و زيرك مهمتر از همه زيركي
- سكندوس. - بله پدر؟
از پنجره بيرون رو نگاه كن و بگو چي ميبيني
من قلمرو پادشاهي رو ميبينم
تمام استورم هولد
- و؟ - پادشاهي من؟
شايد نگاه كن
- سكندوس. - سكستوس كوارتوس كوينتوس
شما زنده ايد شما
همينطور بمانيد تا شاه جديد به تخت بشينه
من خيلي نزديك بودم
خوب حد اقل تو ديدتو از دست ندادي
آه خواهش ميكنم تو از تمام قتلها كه ناراحت نيستي؟
- منظورم اينه كه اون ده سال پيش بود - آره.
كار عظيمي كردي كشتن من سكندوس؟
چونكه حالا تو پادشاه تمام استورم هولد هستي
آه ببخشيد چون تو حالا ديگه مردي
اونا؟ اونا؟
نه پدر من پسرت هستم
ترتيوس.
خواهرت اونا كجاست؟
متاسفم پدر ولي سالهاست كسي اونو نديده
No comments yet. Be the first to leave one.