Die ersten 200 Zeilen.
آنچه گذشت...
اون پت فلپسه.
خونهٔ بزرگ خیابون الم رو خریده.
به خونهٔ فلپس خوش آمدید.
به عبارت دیگه، مامان با یه نفر دیگه خوابیده،
- برای همین مجبور شدیم بیایم اینجا. - هی، نه!
این چند وقت اخیر حال و روز خوشی نداشتم.
باید این کتاب لعنتی رو تموم کنم.
کیم گفت اگه رمان رو ننویسم،
باید پیشپرداخت رو پس بدم.
- از پس هرچیزی برمیای. - ما خانوادهٔ فلپس هستیم!
این خونه یه عیب و ایرادی داره.
بازی تموم شد؟
نه تا وقتی که نمردی.
فکر میکنی دارم دیوونه میشم؟
من خیلی ناراحتم.
کلونازپام بخور.
مامانم همسن بود که دیوونه شد.
نگرانی شبیهاش بشی.
- پت روح میبینه. - زن خونهدار دههٔ پنجاهه.
- من رزماریام. - ذوق هنری منو دوست داره.
الان یه کوچولو ویتامین سی میخورم،
و اون عملا جای من کتاب رو مینویسه.
به کمکت نیاز دارم تا کتابم رو تموم کنم.
بذار بهت نشون بدم چطوری تموم میشه.
کلی کار داریم.
اون با تبر خانوادهشو تیکهتیکه کرد.
تو یه استاندارد غیر ممکن
برای همسر بودن گذاشتی!
چون میخواستم خوشحال باشی!
من نمیتونم خوشحال باشم!
- خدای من. - مامان!
توی بیمارستان روانی شاینینگ ویل هستید.
با مصرفِ باربیتورات تاریخ گذشته اُوردوز کردید.
- من دیوونه نیستم! - چیزی نیست، مامان.
فقط یه مدت کوتاه ازت مراقبت میکنن.
من تسخیر شدم!
زندگیمون درست میشه؟
آره، ما خانواده فلپس هستیم.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
راکسی، جایی که غذا میخوری نرین.
جیک، بیا بریم!
اومدم.
گینور!
یه چیزی رو یادت رفت.
بابا.
دختر.
ممنون، شاینینگ ویل.
یکی آدامس انداخته.
راحت دراز بکش، پت. خیلی زود تموم میشه.
گاز بگیر.
نه!
سفت بشین، پاتریشیا.
ترجمه از مـحـمـدعـلـی و امـیـر فـرحـنـاک :: Amir Farahnak & mml.moh ::
به خونه خوش اومدی، خونه خانواده فلپس.
خیلی کثیفه.
بمب ترکیده؟
خب، خدمتکارمون...
چهار ماهه تو تیمارستان بستریه، پس...
یا خدا.
- اون چیه؟ - سلام.
راکسیه. دوستش داری.
- چرا؟ - چون راکسیه.
سلام بابا.
پسرم.
بابا.
پسرم.
بابا.
پسرم.
- بابا. - خیلیخب. خدای من، جیک.
لطفا برو مشقهاتو بنویس.
خیلیخب، بابا، کمکت میکنم بری بالا.
بابا؟
فکر نمیکنم برم بالا.
روز دیوونهواریه.
بهتر باش، لوئیز.
نه، ممنون. من سیگار نمیکشم...
یا لب به مشروب نمیزنم یا فحش نمیدم و دیگه مواد نمیزنم.
من ترک کردم. درس گرفتم.
من دیگه خطری برای جامعه نیستم.
حقیقت محضه.
امروز صبحانه چی خوردی؟
آم...
میخوام بگم اوتمیل.
گریپفروت خوردی.
نمیتونید منو اینجا نگه دارید
چون یادم نمیاد صبحونه چی خوردم.
اینجوری باید همه زنهای بالای ۴۰ سال رو بستری کنید.
خودِ تو صبحونه چی خوردی؟
یه لیوان قهوه تلخ با دو بسته شکر و یه نخ سیگار.
یادت نمیاد صبحونه چی خوردی
چون شوک درمانی...
حافظه کوتاه مدتتو پاک کرده.
و تو...
۶۶ بار.
و رزماری رو از ذهنم پاک کردید.
میدونم اون بخشی از اسکیزوفرنیـم بوده.
لطفا، تاییدم کن. بذار برم.
من الان...
چهار ماهه اینجام.
من خیلی وقته این شغل رو دارم.
دیدم چه اتفاقی میفته...
واسه زنهایی که زودتر از موعد ترخیص میشن.
خطرناک، فاسد و گلهمند میشن.
من بهترم.
من همسر و مادر هستم، و باید برم خونه.
تو یه همسر و مادر روانی هستی.
در بهترین حالت، تا سه سال دیگه در خدمتت هستیم.
سه سال؟ تا اونموقع سگم مرده.
گفتم در بهترین حالت.
متاسفانه، فقط تا زمانی میتونم اینجا نگهت دارم
که بیمهات تموم بشه.
سلام. پت هلپس. دارم مرخص میشم.
چطوری اجازه دادن بعد چهار ماه مرخص بشی؟
من چهار سال بستری بودم،
و سعی کردم خودکشی کنم.
فکر کنم بیمهات از بیمهٔ من بهتره.
ممنون که اومدی دنبالم، مامان.
وظیفهٔ مادرهاست،
و یه روزی همین کار رو برای گینور انجام میدی.
خدای من، خدا نکنه.
بچههای طفلکم. حالشون چطوره؟
من از کجا بدونم؟
قرار بود مراقبشون باشی.
پس مطمئنم حالشون خوبه.
لباسهایی که موقع پذیرش پوشیده بودید.
نتونستیم خون شوهرتون رو از پیراهنتون پاک کنیم.
ایرادی نداره.
و نسخه برای لیتیوم.
دکتر سیفر میخواد ۶۰۰ میلیگرم مصرف کنید.
۶۰۰ تا؟ این مقدار واسه بچههاست.
من ۹۰۰ تا میزنم.
بازم بردی، مامان.
کمک!
تو رو خدا کمکم کنید!
نه! تو رو خدا کمک...
میشه لطفا مچتون رو ببینم؟
نه، من تلاش کرده بودم با قرص خودکشی کنم.
میخواد مچبندتو دربیاره.
اولین باره که دخترم بستری شده.
ببخشید.
خیلیخب، خانم فلپس، شما مرخصید.
ممنون.
میرم خانوادهام رو ببینم.
جیک؟
گینور؟
مامان اومده.
من اختیار خودمو دارم.
من...
اوه. راکسی.
عزیزم.
خدای بزرگ.
مامان برگشته.
اوه.
جفتمون باید بریم حموم.
من اختیار خودمو دارم.
یا خدا!
مامان.
- جیک؟ - مامان.
عه.
عزیزم.
اوه.
حتما خیلی سوال داری.
پیتزا پاکتی داریم؟
چی؟
پیتزا پاکتی. دوستهام گرسنهان.
دوستها؟ جمع بستی؟
آره. الان محبوب شدم.
سنشون بالاست؟ از اینترنت باهاشون آشنا شدی؟
تو ورزش رفیق شدیم. نماد تیم شدم.
رفیق، خیلی خزه.
بریم با ویآر «پنج شب» بازی کنی.
نه. من دیگه ویآر بازی نمیکنم. واسه باکرههاست.
من نبودم چه اتفاقی افتاده؟
رفیق، هنوز از اون دختره میترسی؟
نه، فقط دیگه خوره نیستم، خب؟
بریم با پهپادم بیرون...
و دقت گوگل مپ رو بررسی کنیم.
خداحافظ.
دلم واست تنگ شده.
اوه.
اوه.
حس خوبی داشت.
دوستهات رفتن اون سمت.
گینور.
مامان.
اوه.
میدونم.
میدونم. میدونم.
میبخشمت.
جان؟
واسه چی منو میبخشی؟
که منو مجبور به اون کار کردی.
میدونم راحت نیست.
خب، راحتترش کردی
وقتی که خواستی خانوادهتو با تبر تیکهتیکه کنی.
خیلیخب، بیا منصف باشیم، اصلا تلاش نکردم جیک یا راکسی رو تیکهتیکه کنم.
No comments yet. Be the first to leave one.