Die ersten 200 Zeilen.
... آنچه گذشت
گالو رو به جرم اخاذی انداختم زندان
ولی جرمش واقعاً این نبود
منظورت چیه؟
به جرم توطئه در قتل ،گیرش انداخته بودیم
و پلیس اجازه داد فیلمی که
اون حرومزاده توش اعتراف به جرم کرده بود
به مدت 20 بیست دقیقه از اتاق مدارک خارج بشه
تو یه شاهد موجه داشتی
و وکیل تسخیریت بیخیالش شد؟
منم همینو داشتم میگفتم
شاهد موجه نداشتم
توی دادگاه حاضر نشد و غیبش زد
لااقل میتونستین درخواست تعویق محاکمه رو بدین
تا اون شاهد رو پیدا کنین
همین کار هم میکردم، فقط یک نکته
وقتی ازش سوال کردم که در زمان قتل
اونجا چیکار میکردن
دختره اعتراف کرد که جفتشون تحت تاثیر مواد بودن
درخواست گالو برگشت خورد
و باید توسط وکیل رسمی پرونده ثبت بشه
میخوای من وکالت اون حیوون رو به عهده بگیرم؟
یجورایی جالبه، نه؟
داری تلاش میکنی منو آزاد کنی
در حالیکه انقدر سخت جنگیدی که منو بندازی زندان
حالمو بدجور بهم میزنه
ولی یه چیزی در عوض بهم میدی
،نه تنها به مایک کاری نداری
محافظ شخصیش توی زندان میشی
نذاشتی زنم بیافته زندان
،تا جایی که میدونم این یعنی بیحسابیم
هاروی و مایک موفق شدن
یعنی مایک آزاد میشه
خدای من
جاشوا زنگ زد
فردا میاد اینجا
میخوای باهاش بهم بزنی؟
نمیدونم
واقعاً ممنونم که اینکار رو کردی
اگه با من نبودی
تصورش هم نمیکردم چطور از پس
اینکه تارا با جاشوا بهم میزنه یا نه بر بیام
جاشوا ... کیه مگه؟
!لردِ سلسله پادشاهی عوضیان
فرمانروای مردم بالای کوهستان بلاهت؟
بهرحال ممنون که اینجایی
بجز تارا، تو مهمترین زن
در تمام عمرم هستی
خدای من، لوییس
... حمام گل
محشره
راستش نیم ساعت گذشته رو خواب بودم
!خواب به خواب بری دانا
نیاوردمت اینجا که وقتی دارم درد دل میکنم
بگیری بخوابی
تو خودخواهترین زنی هستی که به عمرم دیدم
فکر کردم الان گفتی که بجز تارا
مهمترین زن زندگیت هستم
وایستا ببینم، فکر کردم خوابت برده
و ظرف سی ثانیهی گذشته
از دست من ناراحت بودی یا جاشوا؟
یا پیغمبر، تو نابغهای
که به همین خاطر وقتی برگشتیم دفتر
صورتحسابهای همه در شش هفتهی گذشته رو تنظیم میکنی
وای دانا، این بدترین نوع شکنجهست
که ممکنه سرم بیاد
نه لوییس، بدترین نوع شکنجه
کاریه که اگر چیزی نداشته باشی
که سرت رو باهاش گرم کنی انجام میدی
خدای من، درست میگی
اهمیت نمیدم چقدر هزینه میبره
یا اینکه کاملاً زیر این گل لخت هستم
یه ساعت دیگه تمدید میکنم
لوییس، از جات تکون نمیخوری
تا وقتی که رینالدو برگرده اینجا
و اون پرده بینمون رو درست کنه
ببین کی اینجاست
قرار نبود تا امروز عصر آزاد بشم
... ولی تو
مایک، بشین
باشه
چه خبر شده؟
کیهیل زنگ زد و گفت یه مشکلی در مورد آزادیت پیش اومده
مسئله مهمی نیست، ولی یه مقدار بیشتر طول میکشه
چقدر بیشتر؟ - چند روز -
هاروی، من خبرچینی کردم
... اگه جایی درز بکنه
فکر میکنی خودم نمیدونم؟
ولی شان معامله رو کنسل کرد و بعد دوباره برقرارش کرد
یه مقدار زمان میبره
خب، حالا تو این مدت باید چیکار کنم؟
صبور و گوش به زنگ باش
تا اینجا پیش اومدی
چند روز دیگه هم میتونی دوام بیاری
ریچل در این مورد میدونه؟
ببین، اون از اول نمیدونست که قراره
انقدر طول بکشه
و لازم ندیدم الان بهش بگم
یه لطفی بکن، و بهش نگو
ریچل، صبح بخیر
دنبالت میگشتم
میخواستم بخاطر آزادی مایک تبریک بگم
ممنونم
ولی خبرهای خوب دیگهای هم هست
ممکنه بتونیم لئونارد بیلی رو هم آزاد کنیم
راهی پیدا کردی که پرونده رو مجددا باز کنی؟
بله
ریچل این از نظر تئوری خوبه
ولی نمونه قضایی مشابه وجود نداره
چرا داره
پرونده ترنر علیه ایالت میشیگان
از کجا اینو پیدا کردی؟
کاشف به عمل اومد که دستیار حقوقی بودن به مدت طولانی
توفیق اجباری بوده
چون هیچکس در تحقیق کردن بهتر از من نیست
عالیه. دادخواست رو تنظیم کن
همین که تموم شد برام بیارش
و من ترتیب کار رو میدم
جسیکا، فکر میکردم که من باید اینکار رو انجام بدم
ریچل، تو هنوز وکیل نشدی
نیاز نیست وکیل باشم
.اون وکیل تسخیری لئونارد هست اینکار رو برای ما انجام میده
گوش کن؛ بعضی وقتا اوضاع دقیقاً طبق برنامه پیش نمیره
و هیچکس بهتر از تو در تحقیق و بررسی نیست
ولی هیچکس هم بهتر از من در خاتمه دادن ماجرا نیست
گوش کن، میخوام یه سوال بپرسم
و میخوام حقیقت رو بگی
از کار کیهیل باخبر بودی؟
کدوم کار کیهیل؟
،ظاهراً ساتر برای اون عوضی کافی نبوده
چون داره چپ و راست اموال ما رو مصادره میکنه
واقعاً فکر میکنی به جیل اجازه میدن
عواید مستقیم حاصل از رانتخواری رو نگه داره؟
منظورم عواید مستقیم نیست
منظورم تمام دار و ندارمون ـه
چی؟ - آره -
بعلاوهی تمام پولهایی
که قبل از درگیر شدن توی این مخمصه بدست آورده
نمیتونن چنین کاری کنن
خب دارن میکنن
و برام مهم نیست از اینجا کاری در موردش
انجام میدی، یا وقتی که آزاد شدی
ولی تو بودی که ما رو راضی کردی این معامله رو قبول کنیم مایک
پس بهتره خودت هم جلوش رو بگیری
« فصل ششم قسمت نهم » « The Hand That Feeds You »
سلام جناب وکیل
منو که یادت نرفته، درسته؟
جلسه دادرسیت فردا ساعت 2 هست
نامهاش رو برات فرستادم
درست به موقع
گذاشتی دقیقهی 90، هان؟
،گفتم انجامش میدم و انجامش دادم گالو
حالا دارم میرم - به این زودی؟ -
فکر کردم شاید بخوای در مورد استراتژی حرف بزنیم
استراتژی من اینه که فردا آزادی مشروطت رو بگیری
و بعد ذهنم رو از وجودت پاک کنم
فکر نکنم از طرز حرف زدنت
خوشم اومده باشه هاروی
بهتره که موفق بشی
موفق میشم گالو
ولی بهتره به قولی که دادی عمل کنی
چی، محافظت از مایک؟
،اگه من کاریش نداشته باشم در مقابل چی ازش محافظت کنم؟
چرند نگو
میدونم که خبر داری مایک خبرچینی میکرده
آره، اینم میدونم که ویلیام ساتر داره زندان میافته
که یعنی مایک آزاد میشه
خب هنوز آزاد نشده
پس تا وقتی جفتتون تو زندان هستین
ازش چشم بر نمیداری
سرم بره قولم نمیره
،راستی هاروی دلم نمیخواد جلوی
کمیته آزادی مشروط اینو بپوشم
پس یه لباس خوب برام بیار
وقتی اومدم زندان سایزم 38 بود
الان تقریبا 40 شدم
،واگذار میکنم به خودت !خوشتیپِ ما شمایی
شان کیهیل هستم
شان، مایک راس هستم
چه کمکی از دستم برمیاد مایک؟
میتونی بگی چرا افتادی دنبال
اموال جیل میلر
ببخشید، خبر نداشتم شما حسابدارش هستی
خب اگه کنار نکشی
وکیلش میشم
جانم؟ - این جزو قرار نبود -
نه نبود، ولی اجازه نمیدم
پولی که از راه خلاف بدست آورده نگه داره
تو فقط پولی که از راه خلاف بدست آورده رو مصادره نمیکنی
داری حقوقش که از
کار کردن تو اون شرکت طی سالها بدست آورده رو میگیری
گوش کن، اون زن از زندان نیفتادن نجات پیدا کرد
ولی هر دفعه که سِمَتی میگرفتن
طرف مقابل رو به
مردمی که همه چیزشون رو از دست داده بودن میفروختن
و لعنت به من اگر اجازه بدم در ناز و نعمت زندگی کنن
اونم درحالیکه زندگی آدمای زحمتکش نابود شدن
شان، من در مورد مادرت و اسپانیا باخبر هستم
ولی جیل میلر پول مادرت رو نخورده
برام مهم نیست
No comments yet. Be the first to leave one.