Die ersten 200 Zeilen.
.واقعا اون بیرون ترسناکه
اوه،هی! اون خانم کروکره؟
اه،اشتباه گفتم ... اون فقط یه
...چی
.ببین چقدر از خونه دور شدیم
.اون بیرون واقعاً دنیای ترسناکیه
یه جورایی باعث میشه که بچه غورباقهای مثل من
.حس کوچیک بودن کنه و بترسه
خب،هی! شاید یکم داستان
!کمکم کنه که ذهنمو ازش دور کنم
.همم. این
!هاپ پاپ
چی شده؟ از صخره افتادیم؟
.میدونستم نباید بذار اَن رانندگی کنه
نه،هاپپاپ همه چیز اوکیه
.من فقط داشتم فکرمیکردم که الان یه وقت عالی برای داستان خوندنه
.ببخشید،پالی.اما نه
.من تموم شب داشتم رانندگی میکردم و واقعاً باید بخوابم
لطفاً،هاپپاپ؟
.فکرکنم یه داستان ضرری نداشته باشه
.بپربالا،کوچولو
خب شروع کنیم
!هاپپاپ
!هاپپاپ
.پسر،این جاده وحشتناکه
.خوبه که تو اینجایی،اسپریگ
هی،خواهش میکنم ...حالا بذار ببینم
-به نظرمیرسه که یه پیچ تند اون جلو
!اسپریگ حدس بزن وقت چیه؟ وقت داستانه
... الان نه،پالی. این بخش از جاده خطرناکه و
!اما این یه کتاب تصویریه
!چ--وای! هی
اسپریگ،کدوم طرف؟چپ یا راست؟
.اه... اه ،راست. نه چپ
اینجا چه خبره؟
!برای همینه که نمیذارم شما بچهها رانندگی کنید
!وایسا ،نه این تصیر ما نبود
.اره،اره،هرچی شما سه تا برید داخل
.از الان به بعد خودم رانندگی میکنم
.خب وقت داستان نیست
.خب،همیشه وقت برای حموم هست
.بغل و مالیدن همزمان
.حالا یادتون باشه بچهها،ایمنی اول
خیلیخب،چندتا بسته قارچ داریم؟
... اه،28،29
!بووم! من کثیفم
چرا اینجوری میکنی؟ هی،داشتم اونا رو میشمردم
کی میخواد منو حموم کنه؟
!نه،اینجا نه
.همه بستههای قارچ خراب شدن
این همه سروصدا مال چیه؟
تقصیر پالیه اون گندکاری کرد
بیخیال،بچهها من خیلی برای این خستم
.اگه تو خستهای،هاپپاپ،میدونم چی تورو بیدارمیکنه
!زپ-تگ ... فقط باید خودمو شارژ کنم و
پالی،نه اینجا خیسه
!دارم میام
!پالی
.اما شما توی خونه عاشق زپ-تگ بودید
.آره،اما ما توی خونه نیستیم
.لازم نیست دوباره بگی
.ببین،یه ایستگاه اون جلو هست
.ما اونجا میمونیم و این خرابی هارو درست میکنیم
.همچنین،من حدودا 30لیوان قهوه میخوام
.اسپریگ،اَن. شما دوتا فواگن رو تمیز کنید
.پالی،برو یکم حوله کاغذی بیار
.باشه،هاپپاپ
!وای! یه دوست جدید
!سلام
.و دارم با یه سنگ حرف میزنم
.سفارش بدید
خیلیخب،بچهها حوله کاغذی ها همینجان
چرا امروز پالی اینجوریه؟
فقط من اینجوری حس میکنم یا اون واقعا داره زیادی اذیت میکنه؟
آره. زپ-تگ؟ بیشتر شبیه زپ-اذیتیه
همیشه خوب درنمیاد،باشه؟
.شاید اون برای این سفر اماده نیست
یه وقتایی مثل این همش با خودم میگم که
.باید اونو توی خونه تو وارتوود با خانوم کروکر میذاشتم
خب،تو که جدی نمیگی فقط یکم خسته شدی
.اره،مطمئنم اون دلایل خودشو داره
آره اره
.من فقط خیلی خستم
بیا،هاپپاپ یکم قهوه بخور
.حالا بیاید دوباره راه بیفتیم
باید منو توی وارتوود میذاشتی؟
همم.خب،اگه نمیخوان که توی سفرشون باشم
.پس شاید دیگه منم باهاشون نرم
...هی،پالی،ما فقط میخواستیم بگیم که
.ساکت،اون خوابیده
.وقتی که پالی خوابه هیچوقت بیدارش نکن
.اوه،خب. پس وقتی که بیدارشه باهاش حرف میزنم
.هیچوقت
،وقتی که ببینن اون من نیستم
.اونا وحشت میکنن و بعدش میان دنبالم
.حقشونه
خیلیخب،بچهها بیاید بریم
اونو بدون من رفتن؟
.خب،گندزدم
فکرکنم دیگه اینجا زندگی میکنم همهچیز رو از اول شروع میکنم
نه من کسیو میشناسم و نه کسی منو میشناسه
حالت چطوره،پالی؟ - تو چطوری،ساگی جو؟
خب حالا کجا بودم؟ اوه اها
من فقط میخواستم یکم خوش بگذرونم
همونطور که توی خونه انجام میدادیم اما اونا همش اینو میگفتن
!"تمومش کن،پالی"
خیلی مسخرست،درسته؟
به نظرمن که توی دلت برای خونه تنگ شده
و داری تلاش میکنی با انجام دادن کارای همیشگی
.حس خونه بودن رو به خودت بدی
به این مسئله هم توجه نمیکنی
که خانوادت نمیتونن
.این پیوستگی رو اینجا هم ایجاد کنن
همچنین به نظرمیرسه که تو یکم مشکل آسیب پذیری داری
.حتی با اونایی که خیلی بهت نزدیکن
اوه،اره کاملا
چی چی میگید؟
فکرمیکردم که شما همتون بدخلقید و با من موافقید
این همه بلوغ از کجا میاد؟
خب،وقتی که یه عالمه وقت رو توی جاده تنها بگذرونی
خیلی کاری برای انجام نداری به جز اینکه خودتو بهتر کنی
.من همین تازگیا دکترای خودمو گرفتم
!بزن قدش.خواهر
هی! کسی از این سنگ بنفش و بزرگی
که جلو در بوده رو دیده؟
اه،شاید. چرا؟
چون اون یه سنگ نبود اون تخم یه راک بود
.یه پرندهی عاشق گوشت و بزرگ همیشه گرسنه
میخواستم اونو به سیرکی که اومده بفروشم
یکی باید اونو برده باشه البته خیلی براشون بد شد
.چون اون پرنده اولین غورباقهای که ببینه رو میخوره
که حدودا میشه 5 دقیقه دیگه
اوه،نه. کی اهمیت میده که اونا منو جا گذاشتن
!من باید یه کاری برای خانوادم بکنم
ساگی جو،چقدر اون چیز سریع میره؟
از الان به بعد،منو جوی سرعتی صدا بزن
مجبورم؟ - اگه میتونی اره -
!پالی
میدونم اسپریگ گفت که بیدارت نکنم
اما فکرکردم که شاید الان وقت داستان باشه
پالی؟
... چی
!اسپریگ! هاپپاپ! کد بنفش
چی؟
اون حتما توی ایستگاه کامیوناست باید برگردیم
.خب،این یکم نگران کنندست
چیزی میبینی؟ هنوزنه،وایسا
.فکرکنم میبینمشون
به نظرمیرسه که کاملاً خوبن
.و فقط اون نیست،اونا دارن میان دنبالم
هی،بچهها من اینجام
!اوه،نه،نمیذارم
!دستتو از حلزونمون بکش
!بیا کف بخور
جو،این چیه؟ پشم؟
پشم زنبور درواقع ممنون که متوجه شدی
هی! اونا گرونن
خفه شو و سریعتر برو - باشه خانم -
!حالا ترمز بگیر
...چی فقط انجامش بده
زپ-تگ داره میاد
!درسته بهتره بری
!هیچکس به جز من حق نداره خانواده رو اذیت کنه
.شما همتون خوبید
.و خواهش میکنم
...همچنین میخوام از جو سرعتی برای کمکش تشکر کنم و
!پالی پتونیا پلنتر
.اوه،اسم کامل
میشه چنددقیقه خصوصی حرف بزنیم،جو سرعتی؟
.باشه
.خیلی...بابت اون پرنده متاسفم
!بیخیال اون پرنده
!دیگه هیچوقت از ما فرارنکن فهمیدی؟
!ما داشتیم سکته میکردیم
اگه یه اتفاقی برات میفتاد چی؟
اگه صدمه میدیدی یا گم میشدی یا بدتر؟
من فقط براتون دردسرم درسته؟
.حق باتو بود
.شاید باید منو توی وارتوود میذاشتی
همشو شنیدی درسته؟
.پالی،من هیچوقت تورو ول نمیکنم. هیچوقت
.ما نباید انقدر سخت میگرفتیم
.تو فقط یه بچه غورباقه کوچولویی
.ما یادمون رفته بود که تو یکم عشق لازم داری
.ممنون،بچهها
ببخشید مزاحم میشم اما شما تا ایستگاه بعدی یه یدک کش میخواید؟
.شرط میبندم هرچی که بخواین برای تعمیر واگنتون دارن
.فواگن اون اصلا یه کلمست؟
خب،حالا که میتونیم استراحت کنیم
کی برای داستان امادست؟
آره - من 13 سالمه اما باشه -
خیلی خب،کجا بودیم؟
همون موقع که فرگوس غورباقه داشت با قاتل همسرش"
توی بیابون روبرو میشد بارون میبارید
.کشتن من اونو برنمیگردونه
.قاتل غرید
این اصلاً شرم نیست
"!فرگوس داشت حرف میزد که اون خنجرشو کشید
!بزنشون فرگوس
.پسر،این کتاب خیلی پلیده
No comments yet. Be the first to leave one.