Die ersten 200 Zeilen.
قسمت 10
شی ژنگ
حالت چطوره؟
یویان
حس میکنم که
توی یه خواب طولانی بودم
توی خوابم
یه زن پیر شده بودم که
در زیر خاک مدفون شده بود
میخواستم بلند شم
اما نمیدونستم چطوری باید اینکارو بکنم
نترس
حالا دیگه همه کنارتیم
وای خدا نگاشون کن چقد به هم میان انگار واسه هم ساخته شدن
خب حالا که من حالش خوب کردم
چرا شما دو تا باهم ازدواج نمیکنید؟
تو کی هستی؟
این مزخرفات چیه میگی؟
خواهر
خواهر ایشون استاد یو یانگ هستن
ایشون به ما کمک کردن که جونت را نجات بدیم
پس اگه اینطوره ممنون آقای هو یانگ
اما
نباید از این مزخرفات بگید
من مزخرف نمیگم
دختر جون تو نمیدونی این یویان بیچاره واسه نجات جونت چه سختی هایی رو تحمل کرد حتی نزدیک بود بمیره
چرا حرف زدن را تموم نمیکنی؟
...من دارم ازت تعریف میکنم خره
استاد
عصبانی نشید
میخوام همینجا ازتون تشکر کنم
من همیشه کاری که برامون کردید را به خاطر میسپارم هر موقع نیاز داشتید کمکتون میکنم
چقد خوبی تو
خواهر کوچیک
تو اینجا چیکار میکنی؟
خواهر تقصیر من بود من باعث شدم اینهمه درد بکشی
معذرت خواهیت رو نمیخوام از اینجا برو
خواهر
وقتی شکوفه گل لیلی در خطر خود اون بود که ازتون محافظت کرد
خواهر
من میدونم مقصر بودم و واسه همین متاستفم
اما حالا دیگه از کل خانوادم فقط تو برام موندی همه ترکم کردن
میتونی ببخشیم؟
ازت خواهش میکنم
خیلی خب دیگه
بیایید کمی استراحت کنیم
بعدا هم میتونیم راجبه این چیزا صحبت کنیم
خیلی خب حالا که دیگه همه چی به خیر و خوشی تموم شد
منم دیگه میرم
استاد
امشب را با ما نمیمونید؟
بمونم؟
تخت خوابتون مثه سنگ سفته همون بهتره که برم
استاد
بازم ازتون تشکر میکنم لطفا باز هم به ما سر بزنید
واستون غذای مورد علاقتون را میپذم
بای شنگ
خوب بلدی آدما خر کنی
خواهر کوچیک
من کمکت میکنم بری تو تختت استراحت کنی
باشه
مواظب باش
بای شنگ
بهم بگو باید چیکار کنم؟
...منظورت درمورده
چون هوا
من هنوزم ازش میترسم
اگه ببخشمش مثل قبل دوباره بهم نزدیک میشیم
اما اینم ممکنه که
بازم بخواد بهم صدمه بزنه
فک کنم بهتر باشه خودت تصمیم بگیری
تو توی زندگیت با سختی های زیادی روبرو شدی
واسه همین
بذا این بار قلبت واست تصمیم بگیره
اما قبل از اون
باید عواقبش هم در نظر بگیری
بهترین حالت ممکن برای تصمیمت را در نظر بگیر و بهش عمل کن
فک کنم اینجوری میتونی بهترین تصمیم عاقلانه را بگیری
باشه
اما چیزی که من میتونم بهت بگم اینه که
کونگ هوا سر جونش واسه نجاتت معامله کرد
گرچه قبلا باهات بد رفتاری کرده
اما حالا واقعا از کارش پشیمونه
واسه همین اونقدرایی هم که فکر میکردیم بد نیس
خیلی خب
من تصمیمم را گرفتم
اون یه بار بهم صدمه زد و یه بار جونم را نجات داد
پس حساب پاک شدیم
بیا تو
استاد
چو ژنگ هنوز زنده اس
هنوز زنده اس؟
پس دوباره میکشمش
درست تمیز کن
من اولین نقاش زنه قصرم
نباید هیچ چیزی را از قلم بندازید پس حس تمیزی زنونتون کجا رفته
ما مردیم نه زن آبجی
اونجا را یادت نره
خواهر
بذار منم کمک کنم
چیزی نیس
بذار کمک کنم
من قبلا هم تمیز کاری میکردم
میخوای بگی من بد تمیز میکنم؟
خواهر
میدونی که منظورم این نبود
بیا تمیز کن
اگه درست تمیز نکنی نمیذارم غذا بخوری
باشه،خودم میدونم
چطوری گل من پژمرد؟
چرا شما ها ازش مراقبت نکردید
یه عالمه کار سرمون بود واسه همین فراموش کردیم
نگاه
چی شد؟
چطور شد که شکوفه زد
هی نگاه نگاه
اینهمه سرو صدا واسه چیه>؟
برادر یویان بیا و اینا ببین
یویان
به این نگاه کن
گل های خشکیده دوباره جوون شدن
چطوری این ممکنه؟
باید کار الهه گل لیلی باشه
الهه لیلی
آره
آره اون توی کوهستان یین یانگ زندگی میکنه
اون الهه زندگی و مرگ تمام موجودات را کنترل میکنه
تو از حبه جادویی اون دوباره زنده شدی
تمام اون قدرت ها جذب بدن تو شده
یعنی اینکه
من میتونم کاری کنم گیاه ها بمیرن و از نو زنده بشن
یه همچین چیزی
اما این فقط یه نظر منه
همون شکوفه گلی که
جون خواهر را نجات داد را میگی؟
بله
این خیلی شگفت انگیزه
میدونم
چیو میدونی؟
یه فکر خوب واسه پول به جیب زدن که تا حالا هیچکس به فکرش نرسیده دارم
چه فکری؟
اون دیگه رازه
نمیتونم به شماها بگم
فقط صبر کنید و ببینید چیکار میکنم
شگفت انگیزه
این همون رازی بود که ازش حرف میزدی
آره قشنگ نیس؟
ها؟
بدک نیس
طبیعی و زنده هستن و بوی خوبی هم دارن
میخوام کلی نقاشی با این مضمون بکشم
شو ژنگ
خواهر
بالاخره ملاقاتت کردم
نزدیک نیا
خواهر
این چند روزه کجا بودی من چندین بار اومدم اما پیدات نکردم
این خودشه
آخرین بازی که اومدم اون نزاشت بیام تو
من بودم که گفتم نذاره بیای
خواهر
لطفا از دستم عصبانی نباش
دیگه بهت حسی ندارم
مو چن
چرا نمیفهمی من هیچ رابطه ای با تو نداری
شو ژنگ لطفا اینجوری برخورد نکن
من میدونم الان چون عصبانی این حرفا میزنی
من به اشتباه خودم واقفم
من نمیبخشمت
شو ژنگ
امروز من
به این امید نیومدم که منو ببخشی
اومدم که ازت
تقاضای ازدواج کنم
داری چیکار میکنی؟
شو ژنگ
من موچن
امروز ازت
تقاضای
خواستگاری میکنم
مو چن
من کس ِ دیگه ای را دارم که عاشقمه
لطفا برو
نگو که اونه
هست
خودشه
این امکان داره
من باور نمی کنم
تو از اون دخترایی نیستی که به این سادگی توی دام کسی بیوفتی
هنوزم باورم نمیکنی؟
پس بهت ثابتش میکنم
حالا باور میکنی؟
تو
تو حرومزاده ای
چی گفتی؟
گفتم حروم زاده ای
جرئت داری بازم بگو
تو شخص کم ارزش و زبونی هستی
که مثل حرم زاده های عوضی بلدی عشق دیگران را بدزدی و توی زندگیشون وارد شی
یویان،کاری به کارش نداشته باش
No comments yet. Be the first to leave one.