Die ersten 200 Zeilen.
خانم کلوگ، چرا روی صندلی من نمینشینید؟
همینجا؟
اگه خیلی سردتونه، پنجره رو میبندیم.
نه، خوبه. راحتم. ممنون.
آمادهاید؟
شروع کنیم.
ما داریم با سینتیا کلوگ صحبت میکنیم که داوطلبانه اومده...
برای ارائه اطلاعات در پرونده مربوط به جیمز اُربانسکی.
در این جلسه، کارآگاه جان وودز...
و خودم، کارآگاه لیندا نیلون، حضور داریم.
خانم کلوگ، طبق روال، باید از حقوق قانونیتون مطلعتون کنم.
شما حق دارید سکوت کنید.
اگه از این حق بگذرید، هر چیزی که بگید...
میتونه تو دادگاه علیه خودتون استفاده بشه.
شما حق دارید وکیل داشته باشید.
من به وکیل احتیاج ندارم.
من کاری نکردم که بخوام وکیل داشته باشم.
این حق شماست.
اگه در طول بازجویی، خواستید وکیلی کنارتون باشه، میتونید.
من فقط عجله دارم زودتر این کار تموم شه.
هرچی گفتم متوجه شدید؟
بله، متوجه شدم.
اولین بار کی متوجه مشکلاتی تو ازدواج اوربانسکی شدید؟
تا جایی که یادمه...
روز عروسی.
همینه دیگه، رفقا.
چطوری؟
شما چطورید؟
حالت چطوره؟ چطوری؟ خوشحالم میبینمت.
تبریک میگم، دومینیک.
هی، چطوری؟
هری، عالی به نظر میرسی. هی، چی داری؟
باب، ما چند تا نوشیدنی دیگه لازم داریم اینجا.
بیشتر از اون چیزی که فکر میکردم، استرس داشتم.
یادم رفت دست چپم رو درست کنم.
دستکش دستته. هیچکس متوجه نمیشه.
من اون کلمات رو موقع مراسم اشتباه گفتم.
همه خراب میکنن. عروسی من یادت میاد؟ من همه چی یادم رفت.
عروسی تو عالی بود. فقط شوهرت...
نمیدونم. کدوم دوماد تو عروسی خودش ابزار میفروشه؟
میدونم. بذار برم شونهم رو بیارم.
زود باش. کاندو آیندهست.
اگه میخوای تعاونی بگیری، میتونم تو اونم کمکت کنم.
من نتونستم فرقش رو بفهمم.
کاندو، کاملاً مال خودته. تعاونی، توش سهم داری.
همه واحدها با هم. اونقدرام پیچیده نیست.
چی؟ یه دقیقه، ببخشید.
کیف رو لازم دارم.
باید درباره کار حرف بزنی؟ اینجا عروسیه.
سینتیا، بهترین وقته.
مراسمهای اجتماعی. فکر میکنی آدما چطوری پولدار میشن؟
پولدار؟ اون بابی، پسرخاله جویسه. حتی کار هم نداره.
دومینیک، کیف رو.
ممنون، عزیزم.
میرم با عکاس حرف بزنم.
بیاید یه عکس گروهی فقط از ساقدوشها بگیریم.
فقط ساقدوشها، لطفاً.
جویس؟
بیا اینجا.
بیا اینجا.
چیه؟
کیف؟
از کی تا حالا به بابات اعتماد داری؟
اون پول عروسی رو حساب کرده. اگه میخواد پاکتها رو جمع کنه، بذارین جمع کنه.
کیف رو بیار.
برو بیارش!
خواهرم پول این لباس رو داده.
ول کن، الان دیگه خانوادهایه.
نیازی نیست...
اصلاً کی تو رو دعوت کرده؟
دارم بهت مؤدبانه میگم، برو کیف رو بیار.
اون تو رو خجالتزده کرد. من رو خجالتزده کرد.
جیم، تو کل زندگیت فرصت داری بجنگی. بیا بریم یه نوشیدنی بخوریم.
برو برام یه V.O. و سودا بیار.
بابا؟
چیه؟
من حواسم بهش هست. تو خوشگلی.
بده به من.
اون میخواد گردنم رو بشکنه.
آروم باش بابا. بیا دیگه.
به هر حال زیبا به نظر میرسی.
بس کن. بس کن. بس کن.
اینم اون کیف لعنتی. حالا خوشحالی؟
فرقی نمیکنه...
چون نمیدونیم چی توش بوده.
چی میگی؟
چه اهمیتی داره. اون عصبیه.
صداتو پایین بیار. میخوای آبروریزی کنی؟
داری جلوی این همه آدم آبروریزی میکنی.
برای اولین بار به عنوان زن و شوهر در حال رقصیدن...
آقای جیمز اُربانسکی و عروس دوستداشتنیاش، جویس.
اوه، عالیه. همه دارن به ما خیره میشن.
تبریک میگم!
پولت زیاد بشه.
چی؟
صدات رو نمیشنوم.
بیا اینجا. دستت رو گاز میگیرم.
مگه یه زوج دوستداشتنی نیستن؟
آقا و خانم جیمز اُربانسکی.
فکر کنم از همونجا از هم دور شدن.
نمیفهمم اصلاً چرا به خودشون زحمت دادن.
جویس از خداش بود که با جیمی ازدواج کنه.
تو نظرش، اون (جیمی) کیس خیلی خوبی بود.
و بعد از عروسی، جویس همچنان مشکلاتش رو باهات در میون میذاشت؟
آره، درددل میکرد.
میتونی بگی شکایتهاش چی بودن؟
هر وقت دلش میخواست میاومد و میرفت. همیشه هم نشئه بود.
اون مواد زیاد مصرف میکرد. این قضیه برای جویس خیلی آزاردهنده بود؟
خب، اولش نه، ولی هیچوقت سر به راه نشد.
و بعدش دیگه از کوره در میرفت.
منظورت دقیقاً چیه؟
خب، اون...
روش چاقو میکشید و تو اتاق دنبالش میکرد.
یه بار اونقدر محکم کتکش زد که کارش به بیمارستان کشید.
اولین بار کی بود که جویس گفت میخواد از دست شوهرش خلاص بشه؟
یه بار یادمه، نمیدونم اولین بار بود یا نه.
وقتی این بلوند بشه، محشر میشه. - آره، قشنگ میشه.
سینتیا، من کارش رو انجام میدم. سرپا نمون. چرا یه گوشه نمیشینی؟
جویس، چی میگی؟ من حد و حدودم رو میدونم.
نمیخوام جلوی این همه مشتری آبروریزی کنی.
کوکی کجاست لعنتی؟
کوکی، سرت رو میشکونم.
به خدا یک ساعت تو تونل گیر کرده بودم.
خب؟ نظرت چیه؟
چی؟ مگه نارنجک قورت دادی؟
جویس، تو دیگه نمیدونی چه خبره.
داریم میریم پیش مادرت.
هی، جویس. بچه رو بگیر. - تو باید ازش مراقبت کنی.
باید برم به یه کاری برسم. - میخوای بری بسکتبال بازی کنی؟
باید به اون چیزی برسم که باید برسم.
این دیگه چیه؟ - پوشک تموم کردیم.
مگه لنگی؟ خب بخر.
نه. این مسئولیت توئه، جویس.
امروز صبح چی شد؟
نمیخوام در موردش حرف بزنم. - یعنی چی؟
چی؟
آفرین، جویس.
میتونی نگهاش داری؟
واقعاً که خیلی مثلاً باهوشی.
ممنونم. - واقعاً خیلی مثلاً باهوشی.
اون دومین قرار ملاقاتت بود.
کی میخوای به حرفم گوش کنی؟
چرا جلوی مشتریها در موردش حرف میزنی؟
گور بابای این مشتریها! کی اهمیت میده؟
من اهمیت میدم. نمیخوام در موردش حرف بزنم!
بهتره زودتر در موردش حرف بزنیم. وقتمون تموم میشه.
اگه به این قضیه رسیدگی نکنی، یه بچه دیگه هم رو دستمون میمونه.
خب که چی اگه من یه بچه دیگه بخوام؟
چرا؟ - در موردش حرف زدیم و تو خودت میدونی!
این کارو تموم کن! - تو گوه میخوری جیمز!
من گوه میخورم، ها؟
لعنتی!
هی، جیمی.
چیه؟ - اینجا جاش نیست و الان وقتش نیست.
سرت تو کار خودت باشه.
تو کسی هستی که این کثافتکاری رو به وجود آوردی.
چرا نمیری مو کوتاه کنی؟ برو.
بایبای.
دارم بهت میگم، جویس.
وقتی باهات حرف میزنم بهم نگاه کن.
این رو تمومش میکنی.
ختم کلام.
گمشو از اینجا، جیمز.
کوکی، موهای کی رو داغون کردی؟
فقط به اندازه پول خرد برامون بذار.
جویس، خوبی؟ - نه.
چی، بهت آسیب زد؟ - آره.
امیدوارم بدونی که کلی انعام تو دخل بود.
کوکی، موهای لعنتیت رو از سرت میکنم!
میکشمش، به خدا. نصف کار رو میخوای؟
اون گفت: "میکشمش، به خدا. نصف کار رو میخوای؟"
مال تو. فقط اون رو برام بکش."
اون پیشنهاد رو جدی گرفتی؟
نه، من هیچکدوم از اون حرفها رو جدی نگرفتم.
ولی اون همیشه در موردش حرف میزد؟
خب، یه شوخی بود. یه تیکه کلام.
"فر رو روشن بذار وقتی خوابه".
"یه وسیله برقی رو بنداز تو وان وقتی داره حمام میکنه".
اینجور چیزا، منظورم اینه... هر چی به ذهنش میرسید.
ولی فقط حرف بود. من بهش گفتم بره سراغ پلیس.
اون گفت: "وقتی کتکم میزنه به پلیس زنگ میزنم، اونا هیچ غلطی نمیکنن".
بهش میگن برو یه گشتی بزن. خنک شی.
با این حال، تو تشویقش میکردی کاری بکنه؟
طبیعیه.
تو با موقعیت اسفناکش همدردی میکردی.
یه زن دیگه رو میبینی که مورد آزار قرار گرفته.
فکر میکنی باید کاری کرد.
بهش گفتم طلاقش بده. پرتش کنه بیرون.
نمیدونم.
منظورم اینه که، تو دو تا دوست داری، زن و شوهر، که دائم به جون هم افتادن.
اون هم لفظی و هم فیزیکی آزارش میده.
اون بارها و بارها میگه میخواد از دستش خلاص بشه.
اون رو جدی نمیگیری؟
من هر شب "The Honeymooners" رو نگاه میکنم. اون رو هم جدی نمیگیرم.
یه روزی، سینتیا، پووووف! مستقیم میری ماه.
میرم یه کم آب بیارم.
دستشویی داری؟ - نه، ممنون.
خیلی خب، پس چی شد؟
پنج دقیقه بهم وقت بده. - یه ذره شکر کوفتی برام میاری؟
من تمام روز کوفتی کار میکنم. بقیه ما چی...
No comments yet. Be the first to leave one.