Die ersten 200 Zeilen.
یه مرد سیاهپوست اومد دم در خونهم
گفت که دوست تو بوده
لِم
نیروهای کمپِتای(پلیس اپراتوری) هنوز دنبالش میگردن
بهتون گفت که فیلمها رو از کی گرفته؟
هاثورن گفت که من توی همشون هستم
فیلمها حالت رو خراب میکنن
خب، به هر حال میخوام ببینمشون
سخته
برای هر دومون خطر داره
ممنون برای اینکه ما رو راه دادین
امروز یه جای دیگه برای موندن پیدا میکنم
همسر مرحومم و پسرم نُری
به نظر میرسه که اینجا یه هدف پیدا کردی
یعنی اینکه
آزاد هستی
بریم یه چُرت بزنیم؟
باز هم همدیگه رو میبینید
مطمئنم
نه
الان یه رویا اومد تو ذهنم
یه خاطره
با این مرد ازدواج کرده بودم
ما یه بچه داشتیم
تو یه دنیای دیگه تو عروس من بودی
مرد قلعه مرتفع
اون گفتش که من و شما یه ارتباط عمیق داریم
بخاطر همین بود که فیلمها رو قبول کردم
تو یه مسافر هستی
مثل ترودی
هِلن؟
من دارم میرم
به بریجِت بگو که برای شام میام خونه، باشه؟
دخترها خوشحال میشن
چی شده؟
آلیس اَدلر
ماری گفت که اون دوباره اون شایعات رو درباره دخترها
پخش میکنه
اینا فقط شایعهست، هلن
نه، نیست جان فقط شایعه نیست
هیچ اتفاقی براشون نمیفته
باشه؟
یادت نره که
نه، یادم نمیره
یه ماشین برات میفرستم اریک تو رو میبره
اون نمیفهمه که برای چیه
از سرگُرد رِیدر خبری نشد؟
هنوز نیومده، قربان
مامور متیوس از ای.آر.بی.آی اینجاست
فرمانده
مامور متیوس
حیّ و حاضر
باید ضروری باشه
من بر اساس پروتُکل اومدم، قربان
خب؟ - پنج روز پیش کماندوهای ویژه اس.اس -
به یک خانه زراعی بیرون از بولدر، کُلرادو حمله کردن
حمله ناموفق بود کُماندوها کشته شدن
و هدف فرار کرد
و من الان خبرش به گوشم میخوره؟
پوزش میخوام، قربان
من هم خودم دیشب خبردار شدم
فوق محرمانه فقط برای اطلاع هدایتگر عملیات
هدف کی بود؟
فقط یه اسم رمز هست، قربان
لُتوس ایتر
مکان فعلی لُتوس ایتر کجاست؟
نامعلوم
مدیر هووِر در حال اعزام نیروهای اضافه
به منطقه بیطرف هست
و تو اینو از کجا میدونی؟
من هم مامور شدم
بهار توی کوههای راکی
ازش لذت ببر
هر از گاهی برامون کارتپستال بفرست
چشم، قربان
یه تیم بفرست به کُلرادو
بله، قربان
الان با کمبود سوخت در ساحل غربی مواجهیم
موقته، دریادار
توی کانال پاناما مشکلاتی داریم
مشکل از دستگاههای خودشونه
یه تحریم اقتصادی مخفیانه و تایید نشده
رایش عمده ذخایر جهان رو در اختیار داره
نازیها قصد دارن ما رو خفه کنن
به تدریج
همونطور که من پیشبینی کرده بودم، دریادار
همونطور که مسئولیت مدیریت این وضع با خودته
جناب مدیر بازرگانی
آهنپاره
بله، قربان
از کجا میای؟ - دِنور -
کجا میری؟ - خونه -
داشتم نگران میشدم
صف پمپ طولانی بود
خیلی شلوغ بود
بچهها چطورن؟ - اوه، خوب و خوشن، ممنون -
توی ایست بازرسی مشکلی نداشتی؟
تابحال که خوب بوده
تا ابد اینجوری نمیمونه
نه، فکر نکنم
ممنون بابت اینا - خواهش، مراقب خودت باش -
این معنیش چیه؟
نمیدونم - سرزمین خورشید در حال ظهور؟ -
نه نه نه نه نه - امپراتوری رو مسخره میکنی، قرمساق؟ -
نه نه، بیاحترامی نمیکنم بیاحترامی نمیکنم - پس واسه چی میزنیشون به دیوار؟ -
چون باحالن - صبر کن تا یه باحالی نشونت بدم، پفیوز -
من یه خرابکار کم سن رو دستگیر کردم
اینا همه جا هستن
یه بچه شلوغ
اون مکان شبکه نیروهای مفاومتی رو
براشون وسایل و پیام میبره و میاره رو لو داد
اون کشیش جانی هِیگان رو بعنوان سردستهشون شناسایی کرد
زنده میخوامش، گروهبان
سلام، امروز اوضاع چطور پیش رفت؟
ظاهرا هنوزم اینجام
وقت میبره میدونی که باید صبور باشی
تاگومی هم همین رو گفت
اون اینم گفت که کاری که واقعا باید بکنیم
اینه که... بیخیال
همدیگه بشیم
آره، من دارم سعیمو میکنم
منم
سخته
آره
شاید وقتی فیلمها رو ببینی بعدش من بتونم
اون چیزی درباره فیلمها نگفت؟
گفت؟ - فردا -
اول وقت
دستیارش رو میفرسته دنبالت
نیومکزیکوی شمالی منطقه بیطرف
خب، طراحی هنری توی این دستبندها واقعا با ظرافت هست
و قیمت منصفانهای داره
به نظرت این فیروزه اصله؟
چرا، مگه تو اینطور فکر نمیکنی؟ - از کجا بدونیم؟ -
خب مهمتر از همه اینه که ژاپنیها چجوری خواهند فهمید؟
اوه، این زیبا نیست؟
اوه، آره این خوشگله درست مثل بقیه
ما واقعا بازار رو تو مشتمون میگیریم
گوش کن چیزی به عنوان کالای با کیفیت اعلا وجود نداره
ژاپنیها اینا رو همینطوری خواهند خرید
خودم ضمانت میدم
برای بنزین چقدر بهتون بدهکاریم
رفیق خوب؟ - 44مارک -
پس، دو برابر چیزی که هفته قبل دادیم؟
این رو به یاکوزا بگو
کمبود داریم
اگه بخوایید میتونم باک رو خالیش کنم
نه نه نکنی این کار رو
چیزی پیدا کردین که خوشتون بیاد؟
اوه، آره - بهتر از ایناش رو دیدیم -
اما گله کردن کار گستاخانهای خواهد بود
میتونی بذاریش رو لیست خرید
و حالا که داریم خرید میکنیم
اون گردنبند اسکواش بلاسِم میشه اون رو ببینمش؟
مال پدربزرگمه
فروشی نیست
نقرهکاریش حیرتانگیزه
وو
وو؟ - آره -
وو یعنی شور و شوق، روحیه
اون اونقدرم که به نظر میاد گستاخ نیست کاملا گستاخ نیست
پس میدونی که چرا فروشی نیست
همه چیز یه قیمت داره، دوست من
صد مارک چطوره؟
فکر نکنم بفروشین
فقط همینها رو برمیداریم
از عزاداری کردن احساس گناه میکنم
این عادیه؟ - خب -
به نظرم غیرطبیعیه که برای مرگ یه بچه عزاداری نکنی
مهم نیست که شرایط چقدر شرافتمندانه باشه
راستش مثل ضعف میمونه
همونطور که اینجا بودن
تحلیلها لکه ننگی رو که یه زمانی وجود داشت ندارن
میدونید که مثل علم یهودیَت
من طرفدار مکتب یونگی هستم «کارل یونگ روانشناس سوییسی»
و یونگ یه آریایی کامل بود
بهتون اطمینان میدم
حالا، چیزی که اینجا میگین محرمانهست
میتونید راحت صحبت کنید
میدونید که شوهر من کیه؟
اون موافقه؟
خب، اون فکر میکنه که ممکنه به درد بخوره
کمک کنه که باهاش کنار بیام
اون باهاش کنار اومده؟
اون یه سرسوزن هم ناراحت نمیشه
و شما شدین
میدونم که اون غمگین هست
اما اون وظایف خودش رو داره
و مجبوره هوای من رو هم داشته باشه
شما و شوهرتون درباره پسرتون حرف میزنید؟
همه چیز رو نمیگیم
بعضی چیزها خیلی حساسن
خب
برای همینه که شما اینجایید
پس با من حرف بزنید
درباره توماس بهم بگید درباره پسرتون برام بگید
از کجا شروع کنم؟
تبریک میگم سربازرس
استراتژی تو خیلی موثر بوده
نیروی مقاومت ضربه سنگینی خورده
No comments yet. Be the first to leave one.