Die ersten 200 Zeilen.
گروه ترجمه پرشين تقديم ميكند
اشتباه، مثل هميشه
واكنش ناكافي ايالات متحده در شرق اروپا
ثابت ميكنه كه تجاوز شوروي به مرزهاي افغانستان
با مخالفت عمومي ايالات متحده مواجه نخواهد شد
اتحاد جماهير شوروي به آزمايشهاي نظامي اخير خود ادامه ميدهد و
امروز يك بمب را در درياي برينگ
در 1500 مايلي سواحل شمالي آلاسكا آزمايش كرد
رييس جمهور ريچارد نيكسون، اين اخطاريه را براي شوروي اعلام كردند
ايالات متحده جنگ را آغاز نخواهد كرد
بگذاريد روشن كنيم كه ما قدرت خود را حفظ ميكنيم
براي حفظ صلح
بنابراين هر متخاصمي بايد از خود بپرسه
آيا نتيجه حمله به امريكا
سنگين تر از مزاياي بالقوه آن است
بعنوان يكي از نتايج فعاليتهاي شوروي
گروه نگهبانان دانشمندان هسته اي
ساعت رستاخيز را به 5 دقيقه به نيمه شب تغيير دادند
نابودي بوسيله جنگ هستهاي
سوال
در قياس با اعداد صفر تا ده صفر يعني عدم امكان
و ده يعني با اطمينان كامل
احتمال حمله روسها به امريكا چقدر است؟
پت بوچانان
صفر
شوروي، هرگز براي جنگ ريسك نميكنه
وقتي كه ما سلاحهاي اتمي آماده بازدارنده رو داريم
شما البته به دكتر منهتن اشاره كرديد
اما آيا وجود دكتر منهتن، صلح جهاني رو ضمانت ميكنه؟ الينور كليفت
خب، اون جلوي شوروي
رو از شكستن ركورد ذخيره سلاحهاي هسته اي نميگيره
شما فكر نميكنيد، همه اينها فقط ادعا باشه؟
شايد دليل شوروي از آزمايش
اين بمبها اين باشه كه
اونها از وجود دكتر منهتن احساس تهديد ميكنند
ممكنه تمام دنيا اين احساس رو داشته باشه
كشتيهاي شوروي به آبهاي منطقه تجاوز كردند
فكر ميكنم فقط مشكل زمان هست
اين يه شوخيه همه اينها شوخي هستند
مادر، منو ببخش
زيرنويس از امير طهماســـبي
فيلمي از Zack Snyder
نگهبانان
من يه قهرمان بودم !لعنتي
و اونها اين نشانه رو براي دولت فرستادند
با خشونت و ستم نميشه به صلح رسيد
خوكهاي لعنتي
موفق باشي، آقاي گورسكي
از اينجا گم شيد، متعصبها
!نه
ادوارد بليك، 67 ساله شش دو؛ 102 كيلو
اون مثل يه پشت خط زن بوده
آره، جنازه اش رو ديدم
براي آدمي به اون سن واقعا ترسناك بود
منظورت بغير از مرگش هست؟
اين صفحه شيشه اي
براي اينكه ترك بخوره، بايد محكم رويش بپري
بايد پرتاب شده باشه
اتاق خواب رو چك كرديد؟
آره، كشوها باز بودند همه چيز بهم ريخته بود
تشكها پاره بودند احتمالا دزدي بوده
يا كاري كردن كه اينطوري به نظر بياد
اينو ميبيني؟
داره با رييس جمهور دست ميده - واي -
فكر ميكني بليك يه مامور مخفي بوده؟
مامور دولت يا يه جاسوس؟
فكر كنم
از هر دوي ما بزرگتر بوده
دفتر خاطرات رورشاك دوازده اكتبر 1985
لاشه يه سگ در خيابان؛ ماشين از رويش رد شده و شكمش رو پاره كرده
اين شهر از من ميترسه
من چهره واقعي اونها رو ميبينم خيابان ها به فاضلابها ختم ميشن
و فاضلابها پر از خونه
و وقتي كه فاضلابها پر شدند
تمام جانوران موذي غرق خواهند شد
آلودگي تمام تجاوزها و جنايتهايشان
دور كمرشان جمع خواهد شد
و تمام فاحشهها و سياستمداران بالا رو نگاه خواهند كرد و فرياد ميزنند، ما رو نجات بده
و من زمزمه ميكنم: نه
حالا تمام دنيا روي لبه اي ايستاده
و به آتش خون آلود خيره شده
تمام اون آزاديخواهها و روشنفكرها
و اونهايي كه سليس صحبت ميكردند
در يك لحظه، هيچ كس نميتونه فكر كنه كه چيزي بگه
در زير من، اين شهر ترسناك
مانند كشتارگاهي پر از مرغهاي عقب افتاده شروع به جيغ كشيدن مي كنه
و شب از زناكاران و بي وجدانها متصاعد ميشه
ها
امشب، يك كمدين در نيويورك درگذشت
يه نفر ميدونه چرا
يه نفر ميدونه
نه، من مطمئنم چيزهايي شنديم
در رو نگاه كن
ششش
...بايد باد باشه، دفعه بعد
همش از دسته جنايتكارها شروع شد ميدوني، مردم دوست دارند كه فراموش كنند
لباس دزدان دريايي، ارواح
فكر ميكنند جالبه لباس اينجوري بپوشند و برن دزدي
به محض اينكه دستگيرشون كني به خيابانها برميگردند
بخاطر ماسكهاي لعنتي شون، هيچ كس نميتونه اونها رو شناسايي كنه
بنابراين چند تا از ما پليسها جمع شديم و
و فكر كرديم، خب، ما هم ماسك ميزنيم
ما كاري كه قانون نتونسته انجام بده رو تموم ميكنيم
خيلي زود، باد كاغذها رو ميبره اونا باهاش فرار ميكنن
اوه، پسر، ما سرگرمي ملي هستيم
اون من بودم، دلار بيل، مرد ابريشمي
كاپيتان متروپوليس، ناجي عدالت
شبح ابريشمي و كمدين
اوه، نگذار من دوباره با اون شروع كنم
من بايد مست باشم تا اون داستان گريه دار رو دوباره بگم
فكر ميكنم ميخواي به چيزي برسي
خب، ميخوام بگم ما خيلي ساده اونا رو به دست آورديم اتفاقي كه براي شماها افتاد عادلانه نبود
شماها رو انتخاب كردند و ما رو رها كردند - نيكسون مجبورت كرد بري -
نيكسون، اون عوضي، باورم نميشه پنج بار بهش راي داده ام
خودش و نماينده هاش،درسته؟
اوه، الان نصفه شبه بايد برم
حقيقت؟
تو جغد شب بهتري بودي نسبت به من، دني كوچولو
هوليس، هردوي ما ميدونيم كه اين مزخرفه - هي -
مراقب حرف زدنت باش
اين همونيه كه كاپيتان اكسيس رو زمين زد، يادت كه هست؟
بله - اين خبر تازه به دستم رسيد -
متعصب ناراضي كه ماسك ميزد و به نام رورشاك شناخته ميشد
در ساعات اوليه صبح به يك پليس حمله كرد
رورشاك جز مهمترين 10 نفري است كه دنبال آنها ميگرده F.B.I
بعلت خشونت و ماسك زدن كه طي 6 سال گذشته ممنوع شده است
... گزارش شده كه رورشاك ازكار افتاده شده
همه به جز اون رو ميخوان بيرون كنن
اونم بيرون ميكنن
وقتي كه مرده باشه
هفته ديگه؟ - خوبه -
ميدوني، لازم نيست كه اينطوري منو مسخره كني
... اگر قراري يا چيزي داشتي
هي، ما بازنشستهها بايد هواي همديگر رو داشته باشيم، درسته؟
تا حالا دلت برايش تنگ نشده؟
نه، تو؟
نه
ميبينمت
سلام، دانيل
رورشاك
يه كمي به خودم رسيدم اميدوارم ناراحت نشي
نه، نه، البته كه نه
ميخواي برايت گرمش كنم؟
همينجوري خوبه
داشتي نگهباني ميدادي؟
بيرون از زندان
تو اخبار درباره ات شنيدم
ميگن به يه پليس حمله كردي
زخم كوچكيه نياز به بيمارستان نداره
دانيل
اينو ببين
اين آب لوبياست؟ - آب لوبياي انساني -
اين نشان مال كمدينه خون هم همينطور، اون مرده
بريم پايين صحبت كنيم
ممكنه يه دزدي بوده
ممكنه قاتل نميدونسته اون كمدين كي بوده
يه دزد ساده؟ كمدين رو بكشه؟ مسخره است
شنيده بودم از سال 77 اون براي دولت كار ميكرده
عليه جمهوريهاي ماركسيستي در امريكاي جنوبي
ممكنه يه قتل سياسي بوده
شايد
شايد يه نفر داره به تك تك قهرمانها شليك ميكنه
فكر نميكني، اين كمي ديوانگيه؟
چيزي كه الان اونها درباره من ميگن؟
ديوانگي؟
ببين، اون كمدين در طي اين سالها كلي دشمن براي خودش درست كرده
حتي از بين دوستانش
درباره دوست حرف زدي هوليس ميسون چطوره؟
اون يه كتاب نوشته و حرفهاي بدي درباره كمدين توش نوشته
از چيزي كه ميگي خوشم نمياد حتي دوست دارم كمتر دنبالم كنند
شايد مراقبت بودم زماني كه يه نفر به ماسكدارها شليك ميكنه
تو هيچوقت احساساتي نبودي - حمله به يكي از ما، حمله به همه ماست -
پيشنهاد ميكني، چيكار كني؟
تلافي
زمانه نگهبانان تموم شده - احمقها اينو ميگن -
من ميگم
هيچكس نميدونه تو كي هستي
ميتوني اين كار رو رها كني و يه زندگي عادي داشته باشي
همون چيزي كه تو الان داري؟ يه زندگي عادي؟
وقتي توي خيابانهاي شهري راه ميري كه سگهاي هار دارند اونو از بين ميبرن
آدمهايي توش هستند كه
درباره هرويين و استثمار جنسي كودكان صحبت ميكنند
واقعا احساس عادي بودن ميكني؟
حداقل من ديگه پشت نقاب مخفي نميشم
نه
تو داري خودت رو در يه دشت باز مخفي ميكني
تو رو مي بينن دن
دو بلوك بالاتر ميتوني از يه دريچه بيايي بيرون
آره، يادم مياد
بيشتر بيا اينجا وقتي كه ما با هم همكار بوديم
زمان خوبي بود، رورشاك؟
چي شده؟ - تو رفتي -
خاطرات روزانه رورشاك
اولين ملاقات بعدازظهر بي ثمر بود
كمي احساس افسردگي ميكنم
به زودي جنگ خواهد شد
ميليونها نفر در بدبختي و ناخوشي خواهند مرد
يه مرگ در برابر مرگ بسياري افراد چه اهميتي داره؟
چون نيكي و بدي وجود داره و بدي بايد مجازات بشه
حتي در نبرد نهايي خير و شر
No comments yet. Be the first to leave one.