Die ersten 200 Zeilen.
...آنچه در خاطرات خون آشام گذشت
من الینا ـم - من استفن ـم -
خیلی دوست داشتم که به مستیک فالز آوردیم
و خیلی هم دوست دارم که منو از اینجا بردی
از اینکه عاشقتم اصلاً پشیمون نیستم ، دیمن
ما همه فداکاری کردیم
من جادویی رو خوندم که برت گردونه
تو میتونی روح ها رو ببینی - ما میتونیم باهم حرف بزنیم -
نه ، تو نمیتونی مرده باشی
زندگی انسانی خوبی داشته باشی ، کاترین
اما بزرگترین تهدید ما هنوز اون بیرونه
سایلاس - سلام ، سایه من -
و اون..... شبیه..... منه
سلام ، بانی
... چجوری تابستون تموم شد
در صورتی که فکر میکنم هیچکاری انجام ندادم ؟
...بنظر میاد که بهت خوش گذشته
که با مادرت به مسافرت رفتی
...من واقعاً هنوز نمیدونم که چجوری
بدون تو به کالج برم
و کرولاین هم موافقه
...اون تابستون خودشو برای چیدن وسایل رنگیش تو
...اتاق خوابش گذروند و وقتی که تایلر اینجا نبود
داشت به یه گله گرگ تو " تنسی " کمک میکرد
نگران نباش ...من
درخواستتو براشون فرستادم تایلر
...تموم عشقه تو اینه که
واسه کلاس ها ثبت نام کنی
مت و ربکا ، یه نامه فرستادن
من فکر کنم اونا الان تو امستردام ـن یا توی پراک ؟
نمیتونم رانندگی بکنم ...و در واقع
مطمئن هم نیستم که بخوام اینکارو بکنم
به هرحال نمیتونم صبر کنم که ببینمت
کی بر میگردی ؟ دوست دارم ، الینا
الینای عزیز
صبر کن با "عزیزم" شروع نکن
به اندازه کافی خیلی ناراحت کننده ـس که مُردی
الان تو در کنترلی ؟
" من دارم میگم که مردم هیچوقت نمیگن " عزیزم
باشه ، نظرت راجب این چیه ؟ " سلام الینا ، چه خبرا ؟ "
مرسی
سلام الینا
چه خبرا ؟
شما بچه ها اصلاً نمیفهمین که چقدر دلم براتون تنگ شده
من و جرمی به هم ایمیل میدیم
اون گفت که خیلی جالبه که دوباره زنده بشی
...هی ، مم من فکر کردم که رفتی
آره 5 ساعت پیش رفتم
...خب ، یه ...یه پیتزا توی
...اگه کاترین تنها داروی روی کره زمین رو خورده باشه
و زندگی انسانی داشته باشه این عدالت نیست
نمیدونم چیه
من دلم براتون تنگ شده بچه ها خیلی خوشحالم که تابستون خوبی داشتین
خبری از استفن نداری ؟
تو خوبی ؟
آره ، فقط یه احساس عجیب و غریب دارم
انگار که یه اتفاق بدی میخواد بیوفته
خب ، واسه اینکه شما فردا میخواین برین
...واسه همینه داری حموم میکنی و
برنامه غذایی میذارین
تو نمیتونی یه دوست پسر عادی باشی
...و منو حمایت کنی و تظاهر کنی که
این یه تجربه عادی کالجه
من میخوام که باهام شامپاین بخوری
و شب رو با متقاعد کردنت که بمونی بگذرونم
خاطرات خون آشام قسمت 1 فصل 5 ::: تیم ترجمه نایت مووی با افتخار تقدیم میکند ::: 11 / 07 / 1392
یه مسائلی تو خونه وجود داره
هر لحظه یاد این میوفتم که خونواده و عمه ـم رو از دست دادم
که تقصیر من بود
دارو ، نوشیدنی من دنبال جلب توجه کردن بودم
بنابراین ، خونم رو سوزوندم و یه مرگ ساختگی درست کردم
من خیلی استرس داشتم
و قطعاً میگم که آتش سوزی تصادفی بوده
...بخاطر اینکه خریته و اینکه
خب... من
من نمیتونستم برگردم
و دبیرستان هم واسه من
یه بنای یاد بود درست کرده
که کرولاین بردش بالا
من نمیتونم برم من باید بمونم
...لااقل تا وقتی که
رفتن جرمی به مدرسه حل بشه
تو داری میری تو داری میری به کالج
تو برو یه آبجو ارزون بخور و بعدش برو اعتراض کن
تو به این چیزا کاریت نباشه
و من میخوام که از برادر کوچیکت حفاظت کنم
بهم اعتماد کن ، لازم نیست نگران چیزی باشی
باشه ، خب ، حداقل
یه چند ساعت بیشتر بمونم
خب ، اگه چیزی نیاز داشتی
بهم زنگ بزن ، جرمی
هی ، دوباره میبینمت
چطوری فکر میکنی که این مسافرت
میتونه جواب بده ؟
خب ، من داشتم برنامه میریختم از ثانیه که از در بری بیرون
تو رو فراموش کنم
عاشقتم
منم عاشقتم
باشه
بهتره که بری
آره یا نه ما اینکارو نمیکنیم
برو مدرسه
داری راجب اسفتن خواب میبینی ؟
خواب نیست بیشتر یه احساسه
شاید بهتر باشه بهش زنگ بزنم
خب بعد ما میتونیم بشونیم که تو چقدر با دیمن خوشحالی ؟
معلومه که نه
وقتی آماده باشه بهت زنگ میزنه
خب من فعلاً باید با همین زندگی کنم
یه چیزی داره آزارم میده
خب ، الینا اون چیزی که داره آزارت میده گناهه
تو احساس بدی میکنی چون قلب استفن رو شکستی
و واسه همین احساس درد میکنی
بیدار شو ،چون باید بهت بگم که
یه اشتباه خیلی بزرگی مرتکب شدی که برگشت پذیره
تلاش خوبی بود ، بین من و استفن
چیز های خوبی گذشت
این به اون معنی نیست که دیگه بهت فکر نمیکنه
تو تموم تابستون رو با برادرش بودی
سلام مامان جون هنوز اینجایی
ما توی کالج ـم کرولاین
ما انجامش دادیم ما اینجاییم
ما هممون اینجا با همیم
تو کیف پانینی آوردی ؟
یه چیز کوچیک شبیه یخچال
باشه این آخریشه
باشه یه بوس بهم بده
قبل ار اینکه نظرم عوض شه
و وسایل رو ببرم خونه خودم
اوه ، تو میتونی هرچقدر که میخوای بهم زنگ بزنی ، میدونی ؟
مامان ، من خوبم
بیا اینجا
...اینجا جایی بود که بابات عاشق
دارو ها شد ، میدونی ؟
اون افتخار میکنه که تورو اینجا میبینه
مرسی
باشه دیگه برو تا قبل از اینکه نظرم عوض شه
و مجبورت کنم که اینجا بمونی
دارم میرم دارم میرم ، دوست دارم
خدافظ دخترا
خب ، هم اتاقی ، فکر کنم باید یه چیزی بخوریم
من نمیتونم قبول کنم
هم اتاقی ها ها
به سلامتی خودمون ، کالج و یه خون آشام وظیفه شناس
به سلامتی قسمت دوم زندگیمون
ها ها
سلام
اوه ، تو کی هستی ؟
من " مگان" ـم هم اتاقیتون
کرولین گفت که بیا به "ویت مور" بانی
" ما بهت نیاز داریم
بهش بگو که من توی " گرند کنیون " هستم
...تو میدونی که دروغ گفتن هیچ
کمکی نمیکنه درسته ؟
چی میشه وقتی که بابات بفهمه
که تو کل تابستون مُردی ؟
چندتا نامه من براش بفرستم ؟
چند بار زنگ زده ؟
من به اندازه کافی کار انجام دادم اون کامل من رو از دست نداده
الینا چی ؟
من اونو تو کالج دیدم
اون خوشحال به نظر میومد
من حواسم بهش هست
ما خوش شانسیم ، جرمی
...تا حالا چندتا آدم مُرده ولی
میتونه با بهترین دوستش حرف بزنه ؟
چندتا از بهترین دوست ها میتونن هم دیگه رو احساس کنن ؟
من باید برم کسی که یه مرگ ساختگی درست کرد
نمیتون واسه ریاضی دیر کنم
یه دقیقه صبر کن چجوری اون اتفاق افتاد ؟
باید به مشکلی تو قسمت اجاره این اتاق پیش اومده باشه
اجباریه همیشه یه هم اتاقی ناخواسته باعث ناراحتی میشه
دقیقاً همون چیزیه که کرولاین گفت
خب ، پس فقط مجبورش کن که از اتاق بره بیرون
دیمن ،اگه قرار باشه دوباره شروع کنیم
نکته ای که به کالج میری چیه دیگه
دیدی چه اتفاقی سر میستیک فالز اومد ؟
ببین داری مثل یه ترم آخری حرف میزنی
جرمی به مدرسه میره ؟
آره حموم میکنه ، منظمه
و کاراشو خودش انجام میده
خب چرا داری اینارو میگی
من اینجام و تو اونجا
و قطعاً جواب میده
دقیقاً ببین من باید برم
تابستون طولانی بود دیمن
کاترین
رستوران 5 ستاره تو پاریس کجا
دست فروشی توی پارک کجا
ناراحت کننده ـس
من فکر کردم که گفتیم بدون عقد کردن
کی گفت عقدی وجود نداشته باشه ؟
از شهر نرفته بودی ؟
فکر کنم بهت یه شانس داده بودم
که با من بیای
من باید کار کنم من الان به دنیای واقعی برگشتم
باید قرض هامو پس بدم
خوبه ، شاید بتونی اون گوشواره هارو که توی خیابون
نادیا که در پراگ دزدیده شده جایگزین کنی
اون گوشواره ها به زندگی برت نمیگردونن
No comments yet. Be the first to leave one.