Ten Hours

Ten Hours (டென் ஹவர்ஸ்)

Download Farsi Persian Untertitel

Release Info

Ten Hours 2025 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
Ein Kommentar von Samurai_EP
A Commentary by Luca

Tags

webdl
machine_translated
Veröffentlicht am: 2025-07-02
Downloads: 26
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫ [ این زیرنویس ایراد داشت. بسیاری از دیالوگ‌ها ناقص بودند. تلاش شده تا حد امکان روان بودن حفظ شود. امیدواریم از لذت آن کاسته نشود.] ‬

‫من به نیروی پلیس پیوستم و دنبال شغلی بودم که من را هیجان‌زده کند،‬

‫نه اینکه در محل کار دچار کسالت و خستگی شوید.‬

‫ده ساعت گذشته هیجان‌انگیزترین دوران کاری من بوده است.‬

‫انگار دارم از همه نظر شکست می‌خورم.‬

‫آقا... یه چیزی بگم؟‬

‫در سال ۲۰۱۵، من به عنوان افسر پلیس در یک ایستگاه پلیس در مادورای کار می‌کردم،‬

‫مردی آمد و شکایت کرد که دختر و نوه‌اش گم شده‌اند.‬

‫هیچ کس به آن شکایت توجهی نکرد .‬

‫آن مرد هر روز به کلانتری می‌آمد.‬

‫سپس یک بازرس فرعی جدید به اداره پلیس پیوست.‬

‫بازرسِ معاون، پیرمرد را در نظر گرفت و شکایتش را جدی گرفت.‬

‫با این حال، همکاران من بسیار ناراضی بودند و عمداً به ایجاد موانع مختلف ادامه دادند.‬

‫اما بازرس جزء همه چیز را نادیده گرفت و دختر و نوه پیرمرد را پیدا کرد.‬

‫اما آنها زنده نبودند. اجساد پیدا شد.‬

‫گزارش پزشکی قانونی نشان داد که قاتل فردی دارای اختلال روانی بوده است...‬

‫اون روانی با جسدها هم رابطه جنسی داشته.‬

‫تنها مدرک موجود در این پرونده، آثار دندان انسان بود که روی جسد پیدا شد.‬

‫مظنونین با پرینت دندان مطابقت داده شدند ،‬

‫اما هیچ تطابقی پیدا نشد.‬

‫اما بازرس ارشد تسلیم نشد.‬

‫بعداً او مدام فکر می‌کرد،‬

‫چرا همه در کلانتری می‌خواستند از این پرونده طفره بروند؟‬

‫نه تنها این، بلکه آنها در تحقیقات من نیز مانع تراشی می‌کردند.‬

‫سپس به همه افراد حاضر در کلانتری مشکوک شد و یک مهمانی ترتیب داد.‬

‫در مهمانی،‬

‫وقتی همه غذایشان را تمام کردند،‬

‫بازرسِ زیردست از همه خواست که یک سیب در بشقابشان بگذارند.‬

‫ما سیب‌ها را بین همه پخش کردیم.‬

‫هیچ کس نتوانست سیب را کامل تمام کند ،‬

‫شکم همه از قبل سیر شده بود!‬

‫سیب‌های نیم‌خورده فوراً به آزمایشگاه پزشکی قانونی فرستاده شدند.‬

‫و بعد جفتش پیدا شد...‬

‫و این از طرف بازرس آن کلانتری بود.‬

‫با این حال، به دلیل نفوذ سیاسی، هیچ اقدام قانونی علیه او قابل انجام نبود.‬

‫بازرس فرعی متوجه شد که عدالت از طریق راه‌های قانونی اجرا نخواهد شد،‬

‫بنابراین تصمیم گرفت بدون هیچ تردیدی با او روبرو شود.‬

‫بازرس فرعی گفت: «من فقط عدالت را برای قربانیان اجرا خواهم کرد.»‬

‫اسمش کاسترو بود.‬

‫تو اون پرونده رو حل کردی، با اینکه مدرک زیادی وجود نداشت.‬

‫مطمئنم که این پرونده حل خواهد شد و قاتل به سزای اعمالش خواهد رسید.‬

‫بفرمایید آقا، بریم.‬

‫ ده ساعت پیش ‬

‫ ایستگاه اتوبوس کیامبادو ‬

‫ بزرگراه چنای - تیندیوانام ‬

‫ ترجمه و ویرایش ~زاهد حسن~ ‬

‫ در آن زمان... ‬

‫ایستگاه پلیس آتور، منطقه سالم.‬

‫آقا!‬

‫آقا!‬

‫دخترمان امروز صبح به دانشگاه رفت، آقا، و هنوز برنگشته است.‬

‫آیا عکس یا مدرک شناسایی از او وجود دارد؟‬

‫بله، قربان.‬

‫بیایید آن روز را ببینیم،‬

‫شماره تلفن دخترت رو بهم میدی؟‬

‫شِخار، با احتیاط راه برو.‬

‫این بچه‌ها، چه اتفاقی افتاده؟‬

‫نگران نباش، من همه چیز را می‌بینم.‬

‫آیا به قوم من دست درازی خواهی کرد؟‬

‫ساعت ۸ صبح به دانشگاه می‌رود،‬

‫بعد از دانشگاه، حدود ساعت ۶:۳۰ کلاس مربیگری برگزار می‌شود .‬

‫او معمولاً تا ساعت 8 شب به خانه برمی‌گردد.‬

‫بعد از بررسی با مرکز مربیگری ، مشخص شد که او امروز نرفته است.‬

‫مرکز آموزش کجاست؟‬

‫تندرال ناگار، آقا.‬

‫مانی بای، بیا. سوار جیپ شو.‬

‫باشه، آقا.‬

‫توی کیف چی هست؟‬

‫آقا، ایرومودی توی کیفمه. اگه فردا دیر رسیدین، می‌تونین از اینجا مستقیم برین ساباریمالا.‬

‫ممنونم برادر.‬

‫قربان، ویکی پشت خطه،‬

‫بله، بدهید.‬

‫بهم بگو ویکی…‬

‫قربان، شماره دختری که بهم دادین رو چک کردم.‬

‫تلفن در محل برج چاینامپاتی خاموش بود .‬

‫باشه.‬

‫برادر، اندرال ناگار تحت صلاحیت برج چینامپاتی است، درست است؟‬

‫بله، قربان.‬

‫یعنی دختر از آن منطقه ناپدید شده است.‬

‫این…‬

‫مستی؟‬

‫نه، آقا.‬

‫مرکز مربیگری NOC کجاست؟‬

‫خیلی نزدیک، آقا.‬

‫از کدام طرف؟‬

‫از این طرف، آقا.‬

‫این دختر را دیده‌ای؟‬

‫بله آقا، هر روز از این مسیر رد میشه. امروز هم همینطور شد.‬

‫تا حالا دیدیش؟‬

‫بله، قربان.‬

‫برادر،‬

‫دختر اینجاست.‬

‫از اتوبوس پیاده شد.‬

‫مغازه‌دار هم آن را دید.‬

‫اما به مرکز مربیگری نرسید.‬

‫یعنی یه اتفاقی این وسط افتاده!‬

‫آقا، اینجا کسی نیست.‬

‫آقا، اینجا هم کسی نیست!‬

‫قفل را بشکن…‬

‫آدم‌ربایان نتوانستند خیلی دور شوند.‬

‫همین الان خبر آدم ربایی را پخش کنید .‬

‫قربان، از کجا مطمئنید که آدم‌ربایی بوده؟‬

‫اگه عاشق بشه و فرار کنه چی؟‬

‫داداش، وقتی رسیدیم، دیدیم چراغ خیابون خرابه...‬

‫و در کنار آن یک خانه تاریک قفل شده است.‬

‫اما از کولر آن خانه آب چکه می‌کرد.‬

‫پس دستور دادم قفل را بشکنند.‬

‫و سرمای خانه حتی ذره‌ای هم کم نشد.‬

‫یعنی خیلی دور نرفتند.‬

‫آیا فقط با نگاه کردن به آن متوجه شدید که آدم‌ربایی بوده است؟‬

‫حشرات زیادی زیر تیر چراغ برق شکسته خیابان پیدا شدند .‬

‫همان حشره جلوی دروازه آن خانه هم هست.‬

‫اگر کسی با پرتاب حشرات به سمت دختری به او حمله کند،‬

‫او قطعاً لباس‌هایش را در خیابان عوض نمی‌کند.‬

‫حرومزاده‌ها! چه غلطی کردید!‬

‫اوه، مادر، آن حرامزاده‌ها دختر را به دردسر انداختند!‬

‫ساری رو تکون بده مامان، درست میشه.‬

‫چقدر بیرون رفتن دخترها تو این کالی یوگا خطرناکه!‬

‫خیلی از حشرات رو کشت! لباست رو عوض کن، حالت خوب میشه.‬

‫آنها او را به زور وارد خانه کردند و ربودند.‬

‫این یه آدم ربایی از پیش برنامه ریزی شده است!‬

‫بنابراین... من از اس. آی. کاران خواهش می‌کنم که به این پرونده رسیدگی کند،‬

‫ما باید به وظیفه انتخاباتی خود عمل کنیم!‬

‫برادر...‬

‫این هم مسئولیت ماست.‬

‫اگر اینجوری آدم ربایی می کردند،‬

‫بنابراین یک شبکه بزرگ پشت این ماجراست.‬

‫آدم ربایی می تواند دلایل زیادی داشته باشد،‬

‫اما وظیفه ما این است که دختر را سالم برگردانیم.‬

‫واکی رو بده به من.‬

‫من بازرس کاسترو از کلانتری آتور هستم.‬

‫یک پرونده آدم‌ربایی ثبت شده است. عکس دختر را به تمام کلانتری‌ها ارسال کنید.‬

‫و به آنها بگو که پاسگاه‌ها را کاملاً بگردند. من دارم می‌روم. آنجا...‬

‫صبر کن، صبر کن... ماشین رو نگه دار.‬

‫این پول را نگه دار، و دیگر به من زنگ نزن. اگر چیزی پیش آمد، خودم به تو می‌گویم.‬

‫باشه، باشه...‬

‫آقا، میشه به دخترتون زنگ بزنید؟‬

‫چی شده آقا؟‬

‫آقا، با من تماس بگیرید، باید چند سوال بپرسم.‬

‫کیرتی ما...‬

‫آیا او دوست شماست؟‬

‫بله، قربان.‬

‫این دختر از عصر گم شده است.‬

‫پدر و مادرش شکایت کردند،‬

‫شما چیزی در این مورد میدونید؟‬

‫نه، آقا.‬

‫آیا او رابطه عاشقانه‌ای داشت؟‬

‫نه آقا، هیچی...‬

‫– چیزی رو پنهان نکن... – آقا...‬

‫این بازجویی‌ها باید صبح انجام شود.‬

‫نه شبا اینجوری.‬

‫برو داخل، مامان.‬

‫بگیرش.‬

‫متشکرم، آقا.‬

‫همه چیز درست میشه، آقا.‬

‫سپس دیک را خاموش کنید.‬

‫اینجا، یه ماشین داره میاد...‬

‫هی! پلیس جلوتره!‬

‫زنده، برگردیم!‬

‫بیا برادر...‬

‫بیا... بیا... یه کم بیارش جلو. بس کن.‬

‫اهل کجایی؟‬

‫دارم از یه مراسم برمی‌گردم، قربان.‬

‫گواهینامه‌ات رو نشونم بده، باشه؟‬

‫صندوق عقب را باز کنید.‬

‫زیندا، حالا باید چیکار کنم؟‬

‫ساکت باش.‬

‫پاهایت را حرکت بده...‬

‫این... گوپی... دختر اینجاست!‬

‫دارم میام آقا...‬

‫صبر کن... صبر کن... ماشین رو نگه دار...‬

‫سریع جسد را به آمبولانس ببرید. بازرس رسیده است.‬

‫قربان، سه تا از مامورها تو حمله مردن.‬

‫جنازه‌ها رو ببرین بیمارستان دولتی.‬

‫آیا تا به حال ماشین آبی رنگی از ایست بازرسی راسیپورام عبور کرده است؟‬

‫مدت زیادی است که ماشینی نیامده، آقا .‬

‫اونا بدون عبور از ایست بازرسی راسیپورام نمی‌تونن برن !‬

‫قبل از ایست بازرسی، یک جاده کوچک وجود دارد .‬

‫این جاده از روستای آسلامپادی عبور می‌کند و به بزرگراه ویلوپورام می‌پیوندد.‬

‫آنها به آن سمت رفتند.‬

‫آن جاده خیلی پیچ در پیچ است، ماشین نمی‌تواند خیلی سریع برود.‬

‫اگر چینامالا را دور بزنیم، زودتر به بزرگراه ویلوپورام می‌رسیم.‬

‫ما می‌توانیم آن ماشین را بگیریم.‬

‫پلیس داره میاد... سریع برین...‬

‫لعنت... پلیس چطور انقدر سریع فهمید؟‬

‫مگه اینجا منطقه گنا نیست؟‬

‫تو کی هستی؟‬

‫ما هیچی بلد نیستیم، فقط برای پول آدم ربایی می کنیم!‬

‫دختری که دزدیدی کجاست؟‬

‫یه ماشین اومد و دختره رو تا نصفه برد و بعدش دیگه هیچی نمی دونم آقا!‬

‫درست بعدش ما رو گیر انداختی .‬

‫همین الان با شماره ای که به شما شماره داده تماس بگیرید.‬

‫بله قربان...‬

‫چرا یهویی زنگ زدی؟‬

‫داشتم بررسی می‌کردم که ببینم دختر به آنجا رسیده یا نه.‬

‫گوشی رو بذار رو بلندگو‬

‫پلیس دزد رو گرفت؟‬

‫مهم نیست چقدر مراقب باشی، دارم بهت میگم... نمیتونی منو بگیری.‬

‫اگه جرات داری امتحانش کن .‬

‫چی!‬

Ten Hours subtitles in other languages

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left