Die ersten 200 Zeilen.
از این روستای کوچیک ماهیگیری توی مالزی
این ۱۶ تا آمریکایی دارن ماجراجویی زندگیشون رو شروع میکنن
از اینا دو تا گیرمون میآد؟
برو
ووهوو
ریچ لخته
فعلاً جواب تلفنامو ندین
اصلاً نمیدونم امتیوی یعنی چی، میدونی؟
من یه آدم کلهخر روستاییام
دنیای شرکتها و ادارهبازی اینجا جواب نمیده
توی دل طبیعت
یه ربع قرن میگذره
از وقتی که یه برنامه نوپای سرِ شب
تلویزیون رو متحول کرد
و اصطلاحاتی مثل
قبیله حرفش رو زد
رو به فرهنگ لغات ملیمون اضافه کرد
بذار آخرش همونطوری بشه که
مادر طبیعت مقدر کرده بود
اینکه مار موش رو بخوره
برنده اولین مسابقه «بازمانده» کسی نیست جز
ریچ
این هواپیما توی بیابونهای استرالیا میشینه
تو سالاری
ووهوو
وسط بیابون سوزان کنیا
داریم از اقیانوس آرام جنوبی رد میشیم
روز، ۲۰ نفر، یک بازمانده ۳۹
یالا، آزی
استف داره مثل برق و باد از اینجا رد میشه
انگشتت رو جلوی صورت من تکون نده
من همیشه انگشتم رو جلوی صورتت تکون میدم
منم بلدم داد بزنم. این دیگه چه وضعیه...؟
این یه تیکه... چوبه
اینطور فکر میکنی؟
قرار بود یا رفیقم بیاد یا مادربزرگم
و خب، مادربزرگم بیدلیل نیست که اینجا نیست
مادربزرگم الان خونه نشسته
داره برنامه جری اسپرینگر رو میبینه
میخوام مصونیت انفرادی رو بدم به ناتالی
من دو تا آیدل دارم
فکر کنم باید ازشون استفاده میکردم
کولبی. جری. روپرت
باورم نمیشه
وای خدای من
فقط تو موندی. الان دیگه فقط من و توایم
فکر میکنی امشب قراره چطوری باشه؟
ترسناک میشه
قراره شما رو از این ساحل تخلیه کنیم
دنبال ماجراجویی بودی؟
بفرما، اینم ماجراجویی
خیلی خب، باید اینجا رو تخلیه کنیم
زنگ بزنید هلیکوپتر بیاد
مردم ازم میپرسن «بازمانده» خوش میگذره؟
اصلاً و ابداً
بازمانده تفریح نیست. سفر با کشتی تفریحی تفریحه
مراقب باش
خیلی شاکیام
میخوام اینجا یکم گرد و خاک به پا کنم
دارم یه مخفیگاه جاسوسی میسازم تا همهچی رو بشنوم
دینگ
توی «بازمانده»، چند نفر تا حالا
بدون راهنما تونستن آیدل رو پیدا کنن؟
ایول
میدونی چیه جف؟
ساندرا، این مال تو
جری، اون یکی هم مال تو
لعنتی
ناتالی، راهی هست که ژاکتت رو بدی به من؟
ناتالی؟ ناتالی؟
این یه شورای قبیله تاریخیه
بیشترین تعداد آیدلی که تا حالا توی یه شورا استفاده شده
سیری، تو اولین کسی شدی که با رای حذف میشه
فقط و فقط به این خاطر که واقعاً هیچ انتخاب دیگهای باقی نمونده
واو
این یکی از
باشکوهترین تجربههای کل زندگیم بوده
منو عوض کرد
هیچوقت ممکن نبود با این همه آدم متفاوت آشنا بشم
با من ازدواج میکنی؟
هیچوقت نمیتونستم این همه تجربه شگفتانگیز داشته باشم
روزی بود که هیچوقتِ
هیچوقت فراموشش نمیکنم
دی داره مقاومت میکنه
حس میکنم چیزای زیادی برنده شدم
فهمیدم کی هستم و چه تواناییهایی دارم
و این همون چیزیه که از بازی توی «بازمانده» به دست آوردم
برنده «بازمانده»
ماریان
یام یام
دی
کایل
برنده فصل ۴۹ بازمانده
ساوانا
فکر کنم مهمترین سوالی که باید ازت بپرسیم، جف، اینه که
از اینجا به بعد کجا میخوای بری؟
خب، منظورت فصل ۵۰ـه؟
برای اولین بار در تاریخ
تهیهکنندهها مسئول طراحی بازی نیستن
شما هستید
چی؟
فصل ۵۰ بازمانده: در دستان طرفداران
این غافلگیری که همهچی دست طرفدارهاست
قراره مثل باز کردن جعبه پاندورا باشه
فکر کنم چیزی که طرفدارای «بازمانده» بیشتر از همه دوست دارن
اینه که نمیدونیم قراره چه اتفاقی بیفته
ناشناختهها، همه رو در یک سطح قرار میده
با یه نقلقول از ماژلان شروع میکنم
«زندگی متعلق به شجاعانه
تا فرصت رو وقتی از راه میرسه به چنگ بیارن
نه اون بیچارههایی که جرئت ندارن از ساحل دور بشن.»
«بلکه اونی که میزنه به دل طوفان
پاداشهای بزرگ رو درو میکنه.»
ووهوو
این یه فصل نمادینه و شما قراره جلوی آدمهای نمادین بازی کنید
نفر از دلِ ۴۹ فصل ۲۴
این مثل مسابقات سوپربوله
همه با توپِ پر اومدن
من عاشق این بازیام
و هیجانزدهام که برگشتم تا دوباره بازی کنم
و برای بردن بازی میکنم
این شانس منه که تبدیل بشم به
یکی از اسطورههای این بازی
قراره یه حمام خون راه بیفته
بریم که داشته باشیم
واو
بزن بریم! ووهوو
کی ویژگیهای لازم رو داره تا از بقیه بیشتر دوام بیاره؟
این فصل ۵۰ بازمانده: در دستان طرفداران
بریم
یالا، فصل ۵۰ بازمانده
شروعش کنید. یالا، بهم ملحق شید
من برگشتم
اصلاً باورکردنی نیست، و
میدونی، من ۳۰ فصل پیش توی این بازی بودم
پس اینکه برای فصل ۵۰ دوباره دعوتم کردن
شاید یعنی منم یکی از بزرگای این بازیام و میخوام ثابتش کنم
شاید این دفعه واقعاً برنده بشم
شروع شد
دورت رو نگاه میکنی و میبینی آزیِ لعنتی اینجاست
کوچ و آبرِی لعنتی و کلی آدم دیگه اینجان
کسایی که بازیِ این شخصیتهای افسانهای رو تماشا کردی
هم خندهداره، هم ترسناک
حسش مثل تجدید دیدار قدیمیهای دبیرستانه
که با یه چیزی مثل قتلعام قاطی شده باشه
به فصل ۵۰ بازمانده خوش اومدین
ووهوو
بریم! یالا
این یه لحظه تاریخیه
منظورم اینه که، یه نگاهی به اطرافتون بندازین
همه شما نماینده ۲۵ سال
و ۴۹ فصل هستید
از بزرگترین ماجراجویی تلویزیونی
یه آزمایش اجتماعی که لنگه نداره
نفر ۷۵۱
واو. ...توی این بازی شرکت کردن
ما شما رو انتخاب کردیم تا نماینده فصل ۵۰ باشین
این افتخار بزرگیه
و بهتون بگم، به همون اندازه هم انتظارات ازتون بالاست
چون درسته که قبلاً هم فصلهایی با بازیکنهای قدیمی داشتیم
ولی هیچوقت اینطوری نبوده
برای فصل ۵۰، میخواستیم کل تاریخچهمون رو نشون بدیم
و طعمِ تمامِ اون تار و پودی که ما رو به اینجا رسوند بچشیم
انواع سبکهای بازی، انواع شخصیتها
تمام دورانها رو ریختیم توی هم
پس ۲۴ تا بازیکن داریم
یه رکورد جدید برای «بازمانده»
و کسی رو داریم که توی همون اولین فصلمون بوده
سال پیش ۲۵
من و تو این بازی رو شروع کردیم
ما شروعش کردیم
و همینطور از آخرین فصلمون یعنی فصل ۴۹ هم نماینده داریم
آره، بزن بریم
ووهوو
خب، اینطوری شد که همگی سر از اینجا درآوردین
اما یه کار دیگه هم این فصل انجام دادیم
که تا حالا سابقه نداشته
کل برنامه رو سپردیم دست طرفدارها
اونا تصمیم گرفتن که چه نوع بازیای
میخوان شما انجام بدین
توروخدا بذارین برنج داشته باشیم
اما شما هیچ ایدهای ندارین
که با چی قراره روبرو بشین
پس اتفاقات زیادی قراره بیفته
هم مسئولیت روی دوشتونه
و هم با یه بلاتکلیفی بزرگ طرفین
ممکنه یکم سنگین و طاقتفرسا باشه
ممکنه یکم ترسناک باشه
اما در واقع، این باید بهتون حس آزادی بده
چون فقط یه راه پیش روتون میذاره
که واقعاً عقلانی به نظر میاد
اونم اینه که بازی خودتون رو با قوانین خودتون پیش ببرید
طوری بازی کنید که همین امروز و همین لحظه براتون جواب میده
و محض اطلاعتون بگم
دلیل اینکه شما رو انتخاب کردیم همینه
به خاطر دیدگاه منحصربهفردتون
که هر کدومتون به این بازی تزریق میکنید
رویکرد متفاوت ۲۴
در طول ۲۵ سال
همینه. اصلِ کار شمایین
No comments yet. Be the first to leave one.