Die ersten 200 Zeilen.
...آنچه در سوتس گذشت
این آخرین دفعه ای هستش که .میذارم کاری کنی که پدر مثل احمق ها به ظاهر بیاد
...هاروی
.از خونه پدرم گورتو گم کن
یا من از اینجا
با اون نقاشی خارج میشم
.یا شرکتتون رو نابود میکنم
.نقاشی رو بردار - بهم گفتی که اون نقاشی -
تنها خاطره خوبی هستش .که از مادرت داری
هر درخواستی که امروز پر کردم
سوال کرده بود .که قبلا محکوم شدم یا نه
فکر نکنم بعد از اینکه اون قسمت رو پر کردم .جایی بخواد منو استخدام کنه
کلینیک حقوقی تنها راه جبران .کردن نیست
داری بهم پیشنهاد میدی که تدریس کنم؟
.آره - فکر میکنید خنده داره؟ -
وقتی که فهمیدم معلممون هفته پیش .تو زندان بوده خیلی داغونم کرد
تنها چیزی که برات اهمیت داره
اینه که به من ثابت کنی که تو باید مدیر باشی
در حالی که همه میدونن .تو نباید مدیر باشی
پس اگر فکر کردی که بهت ،اجازه میدم که مدیر باشی
باید بهت بگم که یه احمق !به تمام معنایی
یکی از دانش آموز ها به والدینیش گفته .که تو توی زندان بودی
سعی کردم بهشون قضیه رو ...توضیح بدم اما
.متاسفم، مایک
.همه دارن میرن، دانا
.اول جسیکا، حالا هم مایک
.اونا خانواده من هستن
همیشه جوری حرف میزنی انگار .ما تنها خانواده ات هستیم
باید بری پیش مادرت و رابطه ات .رو باهاش درست کنی
مایک، اینجا چی کار میکنی؟
فکر کردم مدرسه ساعت 7 .شروع میشه
ساعت 7 شروع میشه ولی .من دیگه اونجا کار نمیکنم
چی؟
چی شده؟
یکی از دانش آموز ها به والدینش گفته .که من زندان بودم
اونا هم رفتن ...به کلیسا
.پدر واکر هیچ چاره دیگه ای نداشت
چرا دیشب اینو بهم نگفتی؟
.نمیخواستم شبتو خراب کنم
درمورد پیشنهاد لویس خیلی .خوشحال بودی
حالا چی کار میخوای بکنی؟
میخوام مثل یه فرد آزاد از امروز .لذت ببرم
...و بعدش فردا
.دوباره شروع به کار پیدا کردن میکنم
.سلام
ری پایین منتظرت .هستش
.من که بهش نگفتم بیاد
.من گفتم بیاد
کت و شلوار سیاهت و کیف وسایلت هم آورده
و قراره تو رو به .ایستگاه قطار ببره
...دانا
باید به مراسم خاکسپاری پدرت .بری، هاروی
.نمیتونم .اینجا کلی کار دارم
گوش کن بهم، تو یه شخص مهم رو تو زندگیت از دست دادی
و جوری رفتار میکنی .که همه چیز عادیه
جوری که دارم رفتار میکنم میگه .که اینجا کار دارم
هاروی، اگر عزاداریش ...رو نکنی
عزاداری پدرم رو هرجور .که خودم بخوام میکنم
.نه، تو اصلا عزاداری نمیکنی
همه چیز رو تو خودت میریزی ...و بعدش سعی میکنی فراموش کنی، اما
.اونم قراره تو مراسم باشه، دانا
.خودم میدونم
اما این مراسم درباره .اون نیست
...و همینطور درباره تو نیست
.درمورد پدرت هستش
کسی که تو دنیا از همه بیشتر .دوستش داشتی
و اگر باهاش خداحافظی ،نکنی
تمام زندگیت حسرت اینکه چرا اینکارو .نکردی خواهی خورد
دانا، اینجا چی کار میکنی؟
من باید سوال کنم که اینجا چی کار میکنی؟
برای ساعت 8 به مقصد بوستون برات ،بلیط گرفته بودم
یعنی اینکه الآن باید تو هواپیما .باشی
.از پرواز جا موندم
هاروی، تو هیچوقت از .پرواز جا نمیمونی
و آخرین باری هم که بهم گفتی که از پرواز جا موندی
.دروغ بود
...دانا - لطفا بگو -
که نظرت درمورد دیدن مادرت .عوض نشده
.عوض نشده
پس مشکل چیه؟
.هفت سال شده که ندیدمش
...آخرین باری هم که دیدمش
میدونم آخرین دفعه .چی شد
.گوش کن بهم
تو هر روز، هر پرونده ای که داری
.یه راه برای بردنش پیدا میکنی
.این شخصیتت هستش .این شغل تو هستش
دانا، مسئله درمورد .بردن نیست
.چرا، هستش
اما تو این مورد تنها تو .نیستی، بلکه دو نفرید
و در حال حاضر هر دو تاتون .دارید می بازید
اگر نتونم ببخشمش چی؟
.پس سوار هواپیما نشو
اما این کیف هایی که اینجا هستن
بهم میگن که تو آماده ای .تا مادرت رو ببخشی
و اگر آماده هستی، تمام کاری که باید .بکنی اینه که ببخشیش
.نیتن - .منو یادته -
.من کسی رو فراموش نمیکنم اینجا چی کار میکنی؟
من اینجام چون شاید وقتی که رزومه ات رو
،تحویل دادی من نبودم
اما من مدیر اون .کلینیک هستم
.اومدم اینجا تا بهت پیشنهاد کار بدم
.متوجه نمیشم - .هکتور سوارز -
حدس میزنم که اونم یادته دیگه، درسته؟
چطور مگه؟ - خوب، بعد از اینکه تو رفتی -
.من اون پرونده رو پیگیری کردم
نمیخواد بگی. تونستی .اونو تو کشور نگه داری
نه، مایک. تو باعث .شدی اون بتونه بمونه
با خودم گفتم احتمالا یه .روزی وکیل میشی
بعدش پارسال تو روزنامه درباره ات خوندم
.و فهمیدم که هیچوقت نتونستی وکیل بشی
پس میدونستی که من دو بار خودمو به جای وکیل جا زدم
ولی بازم اومدی اینجا تا بهم پیشنهاد کار بدی؟
اگر به خاطر این نبود .الآن اینجا نبودم
.تو حقیقت رو گفتی
و تا جایی که من میدونم این یعنی
ارزش اینو داره .که بهت یه فرصت بدم
واو، مثل اینکه واقعا .آدم خیر خواهی هستی
نیامدم اینجا که کار .خیر خواهانه انجام بدم
اومدم اینجا تا به سود .کلینیک ام کار کنم
چون دارم یکی رو استخدام میکنم که اندازه یه شریک و یه وکیل توانایی داره
و تو یکی از بهترین شرکت های حقوقی کار کرده
و حقوقش اندازه بچه ای هستش .که واسم هر روز قهوه میاره
یکی رو داری که هروز واست قهوه میاره؟
،نه، پول این چیزا رو نداریم
ولی اگر میتونستیم حقوقش .اندازه حقوقی که دارم بهت پیشنهاد میدم می بود
حالا میخوای یا نه؟
کی شروع به کار کنم؟
فکر کنم هیچوقت تا به حال تو رو .با کت و شلوار ندیده بودم
.هاروی، تونستی بیای
مگر میشه نیام؟
...هاروی، گوش کن
.نیازی نیست بگی .خودم میدونم
.اون اینجاست - .مسئله فقط این نیست -
ازم درخواست کرد که .میتونه چند کلمه درمورد پدر حرف بزنه یا نه
چی؟ میخوای بهش اجازه بدی؟
...هاروی - تا وقتی که من اینجام -
حق نداره یه کلمه .حرف بزنه
چرا، اجازه دادم و اگر بخوای روزی که
قراره پدر رو خاک کنیم
جلوی بچه هام دعوا ،راه بندازی
قسم میخورم که جوری کتکت .بزنم که صدا سگ بدی
چون اون مادرم هستش و میخوام اجازه .بدم که درمورد پدر حرف بزنه
.هی
.هاروی، خوشحالم از دیدنت
کاش منم میتونستم همینو ...بگم، لیلی، اما
.اگر بگم خوشحالم دروغ گفتم
متاسفم که همچین .حسی داری
و چه باور نکنی چه نکنی من .عاشق پدرت بودم
.و از مردنش ناراحت ام
.آره، خوب، باور نمیکنم
و نیامدم اینجا که تو رو .ببینم
اومدم اینجا تا به پدرم ادای احترام کنم
پس سریع برو و هر چیزی که میخوای درموردش بگی رو بگو
.تا همه چیز تمام بشه بره
.هاروی
اینجا چی کار میکنی؟
.میخواستم باهات حرف بزنم
.باور نمیشه .فوق العاده است
گفتم شاید دلت بخواد .امشب باهم بریم شام بخوریم
هیچ چیز واسه من بهتر از شام خوردن
،با تو نیست .اما امشب نمیتونم
.ای کاش اول بهم زنگ میزدی
...کاش میتونستم ولی
.شماره منو نداشتی
.نه، نداشتم
نظرت درمورد فردا شب چیه؟
برنامه نداشتم که دو شب .اینجا بمونم
...شرکتم در حال حاضر
.تو موقعیت آسیب پذیری هستش
هاروی، امشب نمایشگاه .هنری بچه ها هستش
سالی یه بار برگزار میشه .و نمیتونم لغوش کنم
میدونی چیه؟ .حرفم احمقانه است
...این همه راه اومدی
.نه
.میتونیم فردا شب بریم شام بخوریم
.نمیخواد بگی .پیشنهاد رو قبول کردی
راستش تا امروز صبح فکر نمیکردم
اصلا شانسی برای گرفتن .این شغل داشته باشم
به نظر من مثل اینکه یه دوست داشتی
که رزومه ات رو .بالای همه گذاشته
به نظر من یه آبجو .به اون فرد بدهکارم
...فقط برای شفاف سازی .اون فردی که داریم صحبتشو میکنیم منم
.خودم فهمیدم
.به کلینیک خوش آمدی، مایک - .ممنونم، الیور -
.مثل اینکه با الیور آشنا شدی - .درسته -
.خیلی زود باهم دیگه رفیق شدیم - .خوبه، خوبه -
.شروع خوبی بود
فکر کنم تنها چیزی که باقی مونده
اینه که بهم نشون بدی .میز ام کجاست
درسته. میزت دقیقا .داخل دفتر اونجا هستش
فکر نمیکردم که قراره .یه دفتر بدید بهم
ببین، چون فقط بهت حقوق کمی پیشنهاد دادم
به این معنی نیست که نمیخوام بهت .امکانات خوب واسه کار کردن ندم
شغل من دقیقا چی هستش؟ چون تا جایی که میبینم
.من تنها کسی هستم که دفتر داره
.همه گوش کنید
یه ناظر جدید داریم که از امروز .قراره شروع به کار کنه
.اسمش مایک راس هستش
مایک از شرکت پیرسون اسپکتر .لیت هستش
No comments yet. Be the first to leave one.