Die ersten 145 Zeilen.
...مهر کردن شش دم .تموم شد
.وقتي پنج نفريم خيلي وقت ميگيره
.فقط دوتا هيولاي دم دار ديگه مونده
.آره... من ساسکه رو فرستادم تا هشت دم رو بياره
ميتونيم بهش اعتماد کنيم؟
.من ميتونم تضمين بدم
.من ميدونم که تو تنهايي
پس چرا فرار نميکنـي؟
!هاه! تعداد من ميتونه يکي يا صدتا باشه
!درضمن، من نميتونم فرار کنم
!اگه تو رو دستگير کنم، ميتونم ساسکه رو ببينم
برا چي انقدر به برادرم علاقه داري؟
.اون يه نينجاي خائنـــه
...برا اينه که برعکس تو
من بهش مثل يه برادر فکر کردم .خيلي بيشتر از تو
.تو گرفتار گنجوتسوي من شدي
!لعنتـــي
.يه بار ديگه ميگـــم
.من فقط ميخواستم يخورده باهات حرف بزنم
.تو داري تلاش ميکني که ساسکه رو به شهر برگردوني
ولي چي ميشه اگه اونجوري که تو ميخواي نشه؟
.من هر کاري ميکنم که بشـــه
حتي به زور؟
...اگه شانس بياري
.ساسکه به اراده خودش با تو بياد عالي ميشه
ولي اگه مخالفش اتفاق بيافته چي ميشه؟
منظورت چيــــه؟
...تو گفتي که به ساسکه مثل يه برادر فکر ميکنـي
چي ميشه اگه ساسکه به کونوها حمله کنه؟
اون موقع چيکار ميکني؟
چي؟ آخه چرا ساسکه...؟
!امکان نداره يه همچين کاري بکنه
.ساسکه هنوز يه ابلهـــه اون ميتونه به راحتي به هر رنگي در بياد
با اين شرايط، ميتوني متوقفش کني؟
حتي اگه مجبور بشي ساسکه رو بکشي؟
ميتوني قبول کني که ساسکه تا اين اندازه
از کونوها بدش مياد؟
!من از کونوها محافظت ميکنم
!ولي ساسکه رو بدون اينکه بکشمش متوقف ميکنم
...تو هنوز بچه اي
.چيزهايي که تو داري ميگي همش خيالاته
.نينجاها بعضي وقتها مجبوراً تصميمات وحشتناکي بگيرن
.تو بايد ساسکه رو ول کنـــي
دير يا زود .اون سرونوشتش اينه که بره
....ديگه زجــر نکش
.فراموشش کن و دلتنگش نشو
...تکنيک يا قدرتي نيست
،اگه يه نينجا هستي
.با چشمات تمرين کن که بتونه بهترين قضاوت رو بکنه
و اگه ميخواي به عنوان يه نينجا زندگي کني .عاقل شو
...اين دنيـــا
.جايي براي احمق ها نيست .اين يه حقيقته
.باشه، فهميدم
اگه عاقل شدن به اينجور چيزاست .من ميخوام تا آخر عمر احمق بمونم
،حتي اگه مجبور بشم تنها اين کار رو بکنم
من يه تکنيک بزرگترو بهتر درست ميکنم .و ساسکه رو نجات ميدم
...يه کسي قبلاً اينو بهم گفته بود
.ولي برا من ، چاره اي نيست
...من هيچ وقت زير حرفم نميزنـم
.اين راه و روش نينجايي منه
.من بايد يه مقداري از نيروم رو بهت بدم
اميدوام که اون روز نرسه
.وقتي که وجبور بشي ازش استفاده کني
چه اتفاقي داره ميافته؟
تو دنباله مني؟ !پس بيا تمومش کنيم
...من دارم ميرم
.يه کار واجب دارم که بايد انجامش بدم
منظور ايتاچي از اينا چي بود؟ چرا اون...؟
ساسکه برنده شد ايتاچي مـــرده
...ساسکه هم افتاده، ولي موندم اوضاعش چطوره؟
.اون واقعاً وعضش خرابه
حالا ميخواي چيکار کني، ساسکه؟
تو حالت خوبه، درسته؟
تو حالت خوبه، ساسکه؟
.آره... بجنبيد
.داريم ميرسيم سره قرار
همونطور که قول دادم .براتون هشت دم رو آوردم
.کارت عاليه. ميدونستم ميتوني انجامش بدي
کجا داري ميـري؟
.اول، ميخوام زخمهام رو پانسمان کنم
...بعدش
.ميخوام برم به کونوها
...ميخوام ازت يه سوال مهم بپرســم
بعد از شنيدن داستان ايتاچي آيا امکانش هست
.که آرزوش رو برآورده کني و از کونوها محافظت کني
.راستش رو بهم بگو ميخواي چيکار کني؟
ايتاچي بهم نشون داد که چطور يه مرد زندگيشو
.براي محافظت از شهرش ميده
ولي برا من، غم از دست دادن ايتاچي
...بيشتر از روش زندگيش روي من تاثير گذاشته
غير قابــل تحمــــله
اون صلحي که ايتاچي خودشو براش فدا کــرد برا من اهميتي نــداره
،حالا که من حقيقت رو ميدونــم
پيروي از ايتاچي براي محافظت از کونوها
.آخرين کاريه که انجام ميدم
مهم تر از همه، من هيچ وقت اون سه تا رئيس رو نمي بخشم
و معتقدم که هر کسي توي کونوها که از صلح لذت ميبره
.در عوض جون ايتاچي مستحق مجازاته
فکر کنم فقط ميخواي روئسا رو بکشي؟
.نه... من ميخوام تمام کونوها رو نابود کنم
من فقط جلوي تيم تاکا وانمود کــردم
اين راستشه؟
بعد از اينکه ميدوني ايتاچي قصدش
...محافظت از شهر بوده
بجاي برآورده کردن آرزوش ميخواي شهر رو نابود کني؟
جدي ميگــــي؟
.تو خودت بهم گفتـــي
...تنها دليلي که ايتاچي نتونست منو بکشه
.اين بودکه براي جون من بيشتر از شهر ارزش قائل بود
.منم همين حس رو دارم
.جون ايتاچي برا من خيلي بيشتر از شهر ارزش داره
.همش همين
.اونا اوچيها رو کنار زدن
اونا برادرم رو مجبور کـردن !که والدينش رو بکشه
!اون روئسايي که اونو مجبور کردن و باعث مرگش شدن
!و باقي کونوها که به قبيله سنجو وفادار هستن
!اونا هيچي بجز آشغال نيستن
!از همه اونا انتقام ميگيرم
فکر کردي که من يه بچه احمقم
که دنباله اين بيافتم آرزوهاي قشنگ ايتاچي رو برآورده کنم
.اون احمقهايي که از نفرت هيچي نميدونن
هر کسي که مخالف اين روش من برا زندگي باشه
تک تکشون رو ميکشم !حتي اونايي رو که دوست دارن
...اون موقع شايد يخورده بفهمن
.چه زجر و کينه اي رو من تحمل ميکنـــم
وقتي مردي ياد ميگيره عاشق باشه بايد ريسک تحمل نفرت رو هم بکنه
چـــي؟
!کيلر بي رو گرفتــن؟
...يه نفر از افراد کونوها از قبيله اوچيهـــا
.بين مهاجمين بودن
.همکارم الان داره تعقيبشون ميکنه
رايکاگه-ساما، دستورتون چيه؟
.آکوتسوکي جون سالم بدر نميبره
!آکاتسوکـــي
!يکم تحمل کن، برادر
تقديم ميکند H . M . K picolo :ترجمه و زيرنويس
خبر غم انگيز
.اوه، تويي، کاکاشي سنسي
.بانو هوکاگه تو رو احضار کـرده .بريـم
ها؟ قورباغه رئيس و گاماکيچي؟
.هي، ناروتو
کله سحر اينجا چيکار ميکنين؟
اتفاقي افتـاده؟
....راستـــش
.گاماکيچي، تو نبايد چيزي بگــي
No comments yet. Be the first to leave one.