Die ersten 200 Zeilen.
.برای جنزده شدن، لازم نیست حتماً یک اتاق باشی .لازم نیست حتماً یک خانه باشی .ذهنِ انسان نیز راهروهایی دارد، فائق از دنیای مادی
.همین خودِ ما که پشتِ خود پنهان شدهایم، باید بیش از همه وحشتزدهمان کند .چرا که قاتلی که در خانهمان پنهان شده، آنچنان وحشتناک نیست
خیلی به تمام چیزهایی که
درموردم مینویسن، فکر میکنم
که من یه زنِ شیطانصفت بیعاطفهم
یا که فقط قربانی معصومِ یه حرومزادهم
که بر خلاف خواستهم مجبورم کرده .و زندگیِ خودم رو برام خطرناک کرده
که انقدر نادون بودم که نمیدونستم چطور رفتار کنم
که اعدامم، حکم و قتلِ قضایی محسوب میشه
که لباسِ خیلی مرتب و زیبایی هم به تن کردم
که لباس یه زنِ مُرده رو پوشیدم تا همچین ظاهری به خودم بدم
که یه آدم کجخلقم
.با روحیات جنگطلبانه
که ظاهر شخصی رو دارم که
.نسبتاً بالاتر از روحیاتِ فروتنانهمه
که من دختر خوبیام که ذات انعطافپذیری داره
و از من آسیبی به کسی نمیرسه
.که من آدمی منحرف و مکّارم
که شاید فردی شلمغز باشم و
فرق خاصی با یه احمق نداشته باشم
،و در عجبم
،چطور میتونم در آنِ واحد این همه چیزِ مختلف و متفاوت باشم؟
« AbG مترجـم: سـروش »
15سالی میگذره که من توی زندان کینگاِستون
.زندانی بودم
،وقتی کوچیک بودم محکوم به قتل شدم
.اگر چه، اون زمان بهنظرم خانم بالغی بودم
.هر روز میارنم به خونهی فرماندار
میگن که اینجام تا کارهای سبک خونه رو انجام بدم
.بیاید، بیاید، خانمها
،اگر چه بیشتر اونجام تا براشون سوژهای باشم .تا حس کنجکاویشونُ ارضا کنن
،طوری نگاه میکنن که معلوم نشه، دکتر
.از زیرِ کلاههاشون
دلیلی که میخوان ببیننم اینه که
من یه قاتلهی مشهورم
.یا حداقل این چیزیه که تو روزنامهها میگن
،وقتی که برای اولین چشمم بهش خورد، تعجب کردم
،"چونکه معمولاً میگن، یه "خوانندهی مشهور
،"و "شاعرهی مشهور ."و یا "بازیگر مشهور
ولی خب چیِ یه قاتل میتونه مشهور و معروفش کنه؟
،با اینکه همهشون مثل همهن
قاتله" صفت سنگینیه که وصلهی تنت میکنن"
،یه بوهایی میده، اون کلمه
،مُشکبار و غمناک .مثل گلهای پژمردهی توی گلدون
گاهیاوقات، نصفشبا برای خودم .تو گوشم زمزمهش میکنم
.قاتله، قاتله
مثل یه دامن مجلل و پُفی که روی زمین .کشیده میشه و خشخش میکنه
قاتله، کمی بیرحمانهست
مثل چکش یا یه تیکه فلز میمونه
.صفت "قاتله" رو به "قاتل" ترجیح میدم
.خب اگه اینها تنها گزینههای انتخابیم بودن
شور و شوق زیادی راه افتاده بود
.که شما دارین میاین به کینگاستون، دکتر جُردن
،اونهایی که دوست داشتن تبرئه شدنم رو ببینن
باور داشتن که گزارشی از طرفِ شما .میتونه آزادم کنه
از شما نسبت به دکترهایی که تو تمام این سالها
اومدن تا معاینهم کنن، تعریفِ بیشتری شده
."ثابت بشین،"گریس
دکتر اسمیت باید یه اندازهگیری درست و دقیق بکنهتت
لازم نیست از چیزی بترسی
بنظر اونها شما میتونین ،جوابهایی رو کشف کنید
.که بقیه از پیدا کردنشون عاجز بودن
اگه من جات بودم، حواسمُ جمع میکردم
اون دو تا آدم رو خیلی بیرحمانه .و تو خونسردیِ کامل کشته
.دلیل داشته که کردنش اینتو
صبحت بخیر، گریس
به اطلاعم رسیده که از دکترها وحشت داری
باید همینالان بهت بگم که .خودِ منم یه دکترم
،اسمم دکتر جُردنه ."دکتر "سایمون جُردن
گمونم اومدی اینجا تا کلهمُ اندازهگیری کنی
.اصلاً خیالشم به سرم نمیشه
اهل آمریکایی؟
،تو همون دکتری هستی که آوردنش .تا بهشون گزارش بده
بله
یه کیفِ پُر از چاقو و تیزی داری؟
نه
من یه دکتر معمولی نیستم
با چاقو و جراحی سرِ کار ندارم
ببینم از من میترسی، گریس؟
.هنوز گفتنش زوده
این برای توئه
.منکه سگ نیستم
.نه، گریس .میتونم ببینم که سگ نیستی
چی شده، گریس؟
عطر و بوی بیرون و هوای آزادُ میده
میتونی بهم بگی که چی تو دستت گرفتی؟
.یه سیب
و سیب تو رو یاد چه چیزی میندازه؟
آخرش با کی ازدواج میکنیم؟
.عذر میخوام، آقا .ولی منظورتونُ متوجه نمیشم
بنظر منکه خیلی هم خوب متوجه میشی
.پایِ سیب
.آها، یه چیز خوردنی
خب، امیدوارم که شما هم همینکارُ .باهاش میکنین، قربان
سیب هم برای همینه دیگه
سیبی هم هست که بهتره آدم نخورتش؟
.به گمونم، یه سیب فاسد شده
شما کشیش هستین؟
نه، من کشیش نیستم
من دکتری هستم که بجای تخصص داشتن ،تو حیطهی بدن
.توی ذهن تخصص دارم
.بیماریهای مغز و ذهن
.و اعصاب
نه
.دوباره به اون تیمارستان بر نمیگردم
انسان اونجا دووم نمیاره
به آدم زور میگن، آقا
منطق تو گوششون نمیره، جناب
منم برای همین اومدم اینجا
که به حرفها و منطقهات گوش بدم
،ولی اگه قرار باشه من بهت گوش بدم تو هم باید باهام صحبت کنی
حرفمُ که باور نمیکنید، جناب
در هر صورت که دیگه تصمیمها گرفته شده
و حرفای منم قرار نیست تغییری ایجاد کنه
،بهتره برین از قاضیها و وکیل وکلا
.و روزنامه نگارها بپرسین
انگاری اونا بهتر از من داستان زندگیمُ بلدن
در هر صورت، اصلاً من اون بخش از خاطراتم رو به کل فراموش کردم
حتماً اینُ به اطلاعتون رسوندن
من دوست دارم کمکت کنم، گریس
،من تو سعی کنی باهام حرف بزنی منم تلاش میکنم گوش به حرفات بدم
علایقم کاملاً علمیه
نمیخوام فقط روی قتلها متمرکز شیم
شاید، بهتون دروغ بگم
.شاید بگی
،شاید بدون قصد و نیت حتی دروغ بگی
شایدم عمداً بگی
شاید، اصلاً یه دروغگو باشی
.اونائن که میگن من دروغگواَم
خب بالاخره این ریسکیه که باید به جون بخری
برم میگردونن به تیمارستان؟
!نه
،یا تو انفرادی نگهم میدارن
که چیزی هم بجز نون برای خوردن نداره؟
،بهت قول شرف میدم
،که تا موقعی که به حرف زدنهات با من ادامه بدی
،و رفتار خشنی هم ازت سر نزنه .همینجایی که هستی میمونی
.از فرماندار قول گرفتم
.پس تا فردا، فعلاً
،"سیبِ "درخت خرد
.منظورت بود، دکتر جردن
خیر و شر، هر کسی میتونه بفهمتش
با خودم فکر میکردم، "حتماً میخواد ،بره خونه و با خودش بگه
،دستمُ کردم توش و ک*سشُ خونی کردم
".چه پسر خوبیم، من
ولی من عمراً بازیچهی کسی بشم
الان دیگه شدی ج*ندهی دکتر، نه؟
گریس مارکس"؟"
ج*ندهی دکتر
!ساکت
،امروز که گریس رو معاینه کردی
چه چیزی دستگیرت شد؟
،من به دنبال کردن خاطرات
و خیالهای احساسی و شهوانیِ بیمار اعتقاد دارم
اینکه اعتماد بیمار رو جلب کنی نکتهی بسیار مهمیه
.و این اتفاق فقط تو یه جلسه نمیفته
،تعداد زیادی از ما
مخصوصاً اونهاییمون که توی هیئت بررسی
عفو خوردن به گریس مارکس، هستیم
مشتاقیم تا آزاد شدن گریس رو
به سرعت هر چه تمامتر ببینیم
،تو زمان اجرای حکمش
،با توجه به دختر جوون و آسیبپذیری که هست
مدت بیش از حدی رو توی زندان گذرونده .و ضعیف شده
گزارشتون تا کی برای هیئت بررسی آماده میشه؟
چندتا سؤال درمورد خود دادگاه هم دارم
،رفتم اونجا و وقتی برگشتم
دیدم که "مکدرموت" داره "نانسی" رو .روی زمین حیاط میکشونه
و از آشپزخونهی پشتی میبردش .سمت آشپزخونهی جلویی
،وقتی که گریس رو بازداشت کردن
گفت که نمیدونسته نانسی کجاست
،ولی توی دادگاه
اونم گفت، بهتر بود زودتر کارشُ یه سره کنم
،بیا و در مخفی رو باز کن"
".و منم میندازمش توی زیرزمین
ادعا کرد که دیده که مکدرموت
نانسی رو از مو گرفته و روی زمین میکشیده
و مینداختتش توی زیرزمین
نه بابا؟
یادم نمیاد
گفت... گفت که از مرگ نانسی متأسفه
هر کسی ممکنه همچین حرفی بزنه
.آره گمونم
بهعلاوه، بیانیهی مکدرموت رو هم داریم
.که درست قبل از به دار آویخته شدنش، گفته
ادعا کرده بوده که گریس، نانسی رو
با روسریِ خودش خفهش کرده
یارو از قبل هم چندین و چند
،سناریوی متفاوت تعریف کرده بود
و بهعلاوه، به دروغگویی هم مشهور بوده
!گریس مارکس مجبورم کرد، اونکارُ بکنم
اون یه فاحشهست
!قاتل
...ممکنه تظاهر به دروغ کرده باشه
!اون زنُ اعدام کنید
،فقط بخاطر اینکه یه آدم معروف به دروغگوییه
به این معنا هم نیست که .همیشه دروغ میگه
این نوع بازجویی اذیتتون میکنه؟
نه، به هیچ وجه، دکتر جردن
ولی همهمون امیدواریم که گزارشی بنویسی که
No comments yet. Be the first to leave one.