Die ersten 185 Zeilen.
ترجمه وزير نويس از جيگسا
من اينجا هستم تا يک روح قديمي رو پيدا کنم
من هيچ علاقه اي به زور گوها وقهرمان ها ندارم
من ترجيح ميدم مثل مردهاي کوچک زندگي کنم
تنها باقي بمانم
صداي دزد گير ماشين
سلام سربن منو يادت مياد؟
!دارم ازت سوال ميکنم
ما امروز چطور انجام داديم؟
معلومه جوابي نداري
اينارو از کجا اوردي؟
سربان.سربان
...تو بايد يه مقداري درک کني سربان
اين چيزا منو واقا ناراحت ميکنه
ببين من ميرم به خيابان چيکتن اگر وسيله اي پيدا کنم
مسائل زيادي هست که من نگرانش باشم ميفهمي سعي ميکنم چي بهت بگم؟
حرف نزن فقط سرتو تکون بده
حالا پسر خوبي شدي
ديگه چه چيزهايي گرفتي؟
دوباره نه من مطمئنم که تو کت شلوارت چيزهاي ديگه هم هست
من فکر ميکنم خيلي تکراريه
اين همشه؟
قول ميدي؟
!پس خوب
من مطمئنم معامله امروز عصر کامل ميشه
سربن
- ببين - آه!
يه چيزي رو به من بگو
ايا زندگيت در برابر چشات برق ميزنه
من مجبورم بشناسم
تا بعدا
به من اعتماد داشته باش زمانه بعديي هم هست
روش حساب کن
!پيس
از کنار ماشين من برو کنار
چي ميخواي؟
- دني سيمونسو؟ - منو از کجا ميشناسي؟
جان رايگرت از پليس بين الملل
من از طرف سر پرست شما امدم
کاپيتان رداس جياس
من در مورد يه موضوعي به کمک احتياج دارم
و او به نظر ميرسد فکر بکند که شما بهترين مرد براي اين کار باشيد
- در چه زمينه اي؟ - حقيقتا دو چيز
اول شما در لندن زندگي ميکنيد
دوم انها گفته اند که چگونه من با ظرافت اين کار را انجام خواهنم داد
يک گزارش مخصوص که يک زندگي خياباني دور از اينجاست
مطمئني؟
- من علاقه مند نيستم - تو نميدوني ولي من يه چيزايي ميدونم
جان من يه چيزي را به تو خواهم گفت .
اينکه در محدوده خودت حکومت کن
کار خودت بشناس
من تصور نمي کنم تو بتواني با سرعت زيا چيزي رو تعقيب کني؟
ميتوني الان بري خونه آليسون
واقعا مشکلي نيست پدر
به خاطر منه
روز خوبي داشته باشي قفل ها يادت نره
پدر؟
بيشتر به من بگو...بيشتر به من بگو
به من بگو که چجوري دنيا به پايان ميرسه؟
نه نميشه
پدر کنستانتين؟
اه خدا
خوب چه چيزي باعث شد به بخارس برگردي؟
-من مطمئنم تو پروندم خواندي - !من که باور نميکنم اينجا متولد شده باشي
تو در نگاه اول منو قريب فرض کردي
والدين شما شش سال پيش در انقلاب کشته شده بودند
شکستن براي هر بچه در هر سن اتفاق ميفتد من مطمئنم
ولي اين تغييرات بايد کمي عجيب باشد
ببين من تو رو پياده ميکنم اينجا يا اون طرف؟
کي بود؟
ممکن يه جنايت
پليس
اون از اون بالا پرت شده بود
پليس اينجارو خلوت کنيد
اين يه سنت محلي است کخ براي مردگان سکه پرت ميکنند؟
اره اره درسته
اين رو راهي براي رسيدن به بهشت ميدانند
جالبه
!من اونو ميشناسم
اون اون يه دلال بود
اون چند بار به خاطره ازدواج هاي متعدد دستگير شده
يا عيسي
براي قلبش چه اتفاقي افتاد؟
- تو حالت خوبه؟ - آره خوبم
- مطمئني؟ - من گفتم که خوبم معنتي
من فکر ميکنم اونو پيدا کنيد قبل از اينکه قلب گم شده پيدا شه
تو مبحث کاري خودت کار کن متوجه اي جان؟
هي هي شليک نکن ما در يک کليسا هستيم
ببخشيد
اين همراه شماست؟
جان ريگرت از پليس بين الملل
مير لون لورداکه
و ايشا والي مورانا باديلا هستند
شما ميتوانيد زنگ بزنيد به لورل و هاردي بقيه که اين کارو انجام ميدن
- کبوتر ها - (صداي باز شدن)
اين يه کبوتر بزرگه
ولش کنيد
شما کمک ميخواهيد؟
چي؟
!من کمکت ميکنم باشه
همين جا بمون
ممنونم
اه من روي اون جسد رو پوشاندم سربن باچو
- من اميدوارم که شما اهميت نديد - من چرا بايد اهميت بدهم؟
خوب تو خودت ميگي يکي دو بار دستگيرش کردي من فکر ميکنم معتاد بوده
من نتونستم دليلي براي دست گيريش پيدا کنم
به اين خاطر که مدارک اداري کمي قلابي وکهنه اند
خيله خوب
به من بگو روتي سوريه يعني چي؟
روتي سوريه
خيله خوب شما وقتي که به يک عامل بالقوه مظنون ميشويد اونو مثل فرش بسته بندي ميکنيد
شما هفت ضربه از بيرون به او زديد بدون کبودي و برشي
فقط يه خورده خونريزي داخلي
اما دوباره اونو ميشناسيش درسته جان؟
بله من قبول دارم در شکاياتم ذکر شده بود که سربن منزل رو داده
توسط بازرس عمومي
من اين کارو انجام ندادم اگه منظورت به منه
تو ميدوني من دوست دارم صورتهايشان را ببينم
شما نقش يک شواليه را براي يک مرد در مقامتان داريد اجرا ميکنيد
!خود لعنتيشه
تو بايد در باره خيلي چيز ها اجازه بگيري
من ميدونم وقتي کسي در حال سعي کرن داره عرق ميريزه نبايد اونو اذيت کرد
پس اگه تو چيزي ميدوني بايد بگي اونو بايد به طرف صورت لعنتي من بگي
يا اينکه همين الان اون هيکل لعنتي رو از ماشين لعنتي من ببري بيرون
من معتقدم شما بيشتر از همه چيز گناهکاري
يک ادم دمدمي مزاج بد اخلاق
پاسداران خارجي در لبه امپراطوري روم مقدس
چقدر غير استثنائي
صداي مرد) به پيش بند علاقه مند باش بليال)
خوشت مياد؟
تو براي خودت يه جسم بايد پيدا کني سيميون
انها قرار بميرند واقا
تو مي خوري و مي گايي و مي کشي
وبعد ميري به خونت و درباره ان ها شعر مينويسي
نه ممنون من به وسوسه احتياج ندارم
اوه خدا جاي مخصوص تو کليسا تو نميدوني چيزي رو که داري از دست ميدي
تو هم انجام نميدي
خوب سرود ميخواند واقعي نيست عزيزم
من حتي نميتونم هماهنگي داشته باشم
...بنابراين
من دور دنيارو براي پيدا کردن کتاب ميزنم
فقط براي پيدا کردن ان شما مي دونستيد کجا بود
ومن فکر ميکردم ما دوست هستيم
من وتو براي هم دوست طولاني مدت نبوديم بليال
لجاجت هاي کهنه
بي خيال اون بيرون يه روز جديد
همه چي يه لذت اني
کار قشنگيه
هميشه به ميمون محبت دارند ايا اين کار درسته؟
فقط يه موضوعي هست که ميمون کارش درسته
کجاست؟ کتاب کجاست؟
رفته؟
من فکر نميکنم که تو ميدوني کجاست؟
در يک دست مطمئن است
من اون کتاب گير ميارم سايمن
صداي منشي تلفني آليسون مادرت هستم
برادرت درک گفته که شهرو ترک کردي
تو بايد کمي صبر کني
خوهش ميکنم اليس اگه اونجايي تلفن بردار
- خواهش ميکنم آليسون - بر ندار
من دوست دارم آليسون
اون کتاب الان همه چيه تو
هيچ چيز ديگه اي مهم نيست
از اون محافظت کن
اين صداهارو از ذهنت بيرو نکن آليسون
زماني ميرسه که به اونها احتياج پيدا ميکني
!يه کسي داره مياد
زماني که تو بفهمي کيه ديگه دير شده
اون هميشه در حال تغيير ازش اجتناب کن
تو نمي توني اينجا بموني ميفهمي؟
او ميخواد تو رو از بين ببرد
يه مقداري رو به من بسپار من درستش ميکنم چيزي رو که دارم ميگم بهت سعي کن بفهمي
اون دخترمه
اينجا
دقيقا کجا زندگي ميکني؟
درست سر نبش
پس من تورو ساعت 8 در پاسگاه ميبينم
چي شده؟
من فکنم چند تا از انگشتام بريدم
چرا؟
اون به من گفت
کي؟
مردي که کت سياه داشت
من مي برمت به بيمارستان
لعنتي غير فابل باور
No comments yet. Be the first to leave one.