Lessons in Chemistry

Lessons in Chemistry

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 1

Release Info

Lessons in Chemistry S01E06 WEB x264-TORRENTGALAXY
Ein Kommentar von iredprincess

Tags

web
x264
720p
720
1080
x265
XviD
HEVC
HD
Veröffentlicht am: 2023-11-10
Downloads: 48
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫من و خانواده‌ام کلام خداوند ‫رو در سرتاسر دنیا... ‫

‫منتشر کردیم،

‫و نظاره‌گرِ خوشی‌ها ‫و عذاب‌های بزرگی بودیم.

‫برخی از مردم معتقدن که دیگه ‫دوران معجزه به سر رسیده.

‫«از کار بی‌کار شدم آقای واعظ. ‫گرسنگی کشیدم آقای واعظ.

‫بچه‌هام گرسنه‌ان. ‫اینجا معجزه‌ای وجود نداره.»

‫ولی بچه‌هام، جان و الیزابت، ‫خودشون معجزۀ زندگی هستن.

‫بودنـمون در اینجا خودش معجزه‌ست. ‫شما خودتون معجزه هستید.

‫نشونه‌ای که تموم این مدت به دنبالش بودید، ‫خیلی وقته که جلوی چشمتونه.

‫ابتدا باید ایمان بیارید ‫تا معجزه هم رخ بده.

‫راهش فقط همینه.

‫- پس ایمان دارید؟ ‫- بله.

‫گفتم ایمان دارید؟

‫- بله. ‫- بله، باور داریم.

‫حالا از شما می‌پرسم ای پروردگار، ‫اگه می‌تونم کالبدی در خدمتِ تو باشم،

‫نشونه‌ای واسم بفرست.

‫کار خدا حرف نداره‌ها.

‫جان، وقتی که من بزرگ بشم،

‫به نظرت می‌تونم مثل بابا با خدا صحبت کنم ‫و به مردم کمک بکنم؟

‫تو دلت نمی‌خواد مثل بابایی باشی لیزی.

‫منظورت چیه؟

‫بابا که با خدا صحبت نمی‌کنه. ‫همش‌ فقط نمایشه.

‫صرفاً یه دروغگوی ماهره.

‫حرفت رو باور نمی‌کنم. ‫آتیشه چی بود پس؟

‫داری نگاه می‌کنی؟

‫پسته‌ست.

‫هروقت که بابا یه نشونه از سمت خدا ‫لازم داشته باشه، از این‌ها استفاده می‌کنم.

‫جادوی واقعی شیمی‌ـه.

‫بابا بخاطر دروغ گفتن می‌ره جهنم؟

‫خب گمونم به این بستگی داشته باشه ‫که اصلاً به وجود جهنم اعتقاد داشته باشی یا نه.

‫نظر خودت چیه؟

‫به نظرم...

‫زندگی با دروغ از درون نابودت می‌کنه.

‫و جهنمم هرچی که باشه...

‫حتماً چنین حسی رو بهت القا می‌کنه.

‫الحمدالله. درورد بر خداوند.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

‫«درس‌های شیمی»

‫ترجمه و تنظیم از ‫«iredprincess و امیرعلی پی‌ام»

‫می‌دونی، از همون ‫لحظۀ اول که دیدمش شصتم خبردار شد.

‫به والتر گفتم ‫که این خودِ ستاره‌ـمونه.

‫ظاهراً قبل از تموم شدن برنامه ‫تنها دو دقیقه وقت داریم.

‫نظرتون چیه با بیننده‌ها ‫پرسش و پاسخ کوتاهی داشته باشیم؟

‫شلواره؟ چرا شلوار پاش کرده؟

‫دوربین‌ها دنبالش حرکت کنید.

‫شما بفرمایید.

‫سلام خانم زات.

‫سلام خانم...

‫فیلیس. کارول فیلیس هستم.

‫شاید خودم اشتباه بکنم. ‫همسرم همیشه می‌گه

‫فقدانِ استعدادم رو با ‫تلاش جبران می‌کنم.

‫ولی وقتی که گفتید

‫«اسمز» حرکتِ یک حلال با غلظت کمتر

‫از طریق یک غشای نیمه تراوا ‫به یک حلال با غلظت بیشتره،

‫واسم سوال شده بود

‫که شاید ورم پام بخاطر ‫نتیجۀ انتقال هیدرولیک معیوب

‫توی پلاسمای خودم باشه.

‫در چه حوزه‌ای از پزشکی فعالیت دارید؟

‫اوه نه، من دکتر نیستم. ‫فقط یه خونه‌دار ساده‌ام.

‫«فقط» یه کلمۀ ضعیفِ ‫جایگزینِ «درواقع» هست.

‫دوست دارید دکتر باشید؟

‫نه بابا، نه.

‫باید از پیتر و پسرهام مراقبت کنم.

‫پس بذارید یه سوال دیگه ازتون بپرسم. ‫اگه دکتر بودید، دوست داشتید چه دکتری می‌شدید؟

‫جراح قلب باز.

‫البته که شوخی می‌کنم. من...

‫آخه آدمی مثل من چطوری می‌تونه شروع...

‫از کتابخونۀ عمومی. ‫بعدشم کنکور پزشکی، دانشکده و دورۀ تخصصی.

‫واقعاً از نظرت از پسش برمیام؟

‫دکتر فیلیس، جراح قلب باز، ‫به نظرم کاملاً منطقی به نظر میاد.

‫ظاهراً تنها نیستم.

‫ممنونم.

‫در سرتاسر منطقۀ جنوبی،

‫جوانانـمون رو دیدیم که در فعالیتی ‫به نام «تحصن» شرکت کردن.

‫بنده در دادگاه مونتگامری هستم،

‫جایی‌که یکی از طرفداران ‫و پایه‌ریزان این رویه،

‫کشیش مارتین لوتر کینگ جونیور، ‫به خاطر ولگردی دستگیر شده.

‫هیچ کاری نکرده بود

‫فقط توی روز روشن ‫یه گوشه ایستاده بود.

‫حضورش خودش قدرتمنده، ‫و خودشونم اینو می‌دونن.

‫تنها چیزی که بعد از ‫حضور سیاه‌پوست‌ها در انظار عمومی خطرناکه

‫اینه که کم کم برای مردم الهام‌بخش باشی.

‫- لیندا، جونیور برید طبقۀ بالا لطفاً. ‫- نه.

‫اینام باید ببیننش.

‫آره بابا. ‫کلادت کلوین هم‌سن منـه.

‫بسیارخب.

‫- مدرسه چطور بود؟ ‫- خوب.

‫همین؟ فقط همین رو بهم می‌گی؟

‫نظرت چیه یکی از چیزهای ‫جدیدی که امروز یاد گرفتی رو واسم تعریف کنی؟

‫می‌دونستی به خط بین صورت و مخرج

‫می‌گن خط تیره؟

‫اصلاً نمی‌دونستم.

‫واسم سواله که اسمش از کجا اومده. ‫فرهنگ لغت رو میارم الان.

‫من یکم خسته‌ام. ‫می‌شه صبح بهم بگی؟

‫حتما.

‫دوست دارم خرگوشک.

‫منم دوست دارم.

‫سلام بابا.

‫از دیدنت خیلی لذت بردم. ‫خیلی الهام‌بخش بودی.

‫خدا حفظتون کنه.

‫متشکرم.

‫امشب هفت دقیقۀ تموم ‫فقط داشتم نگاهت می‌کردم.

‫خب، یه دقیقه دیگه هم وقت داری.

‫برنامه‌هام کجان؟

‫نمی‌تونم دست از فکر کردن ‫به اخبار بردارم.

‫اون وضعیتی که اون مرد نجیب ‫و باذکاوت رو توی خیابون

‫مثل مجرم‌ها با خودشون کشوندن. ‫باید...

‫باید همۀ این اتفاقات رو در درونم ‫به یه جای خوب وصل کنم.

‫تو کلاً همه‌چیزت خوبه عزیزم.

‫باید توجه‌ها رو به خودمون جلب کنیم.

‫دانشجوهای کالج جنوب ‫توی کلیساها سرگرمن،

‫و توی کلیسا ناهار می‌خورن. ‫چرا من و تو نتونیم توی بزرگراه این کار رو بکنیم؟

‫جدی که نمی‌گی هریت.

‫نوعی از تظاهرات مسالمت‌آمیزـه.

‫هردومون می‌دونیم با ظاهری که داریم ‫چنین چیزی اصلاً وجود نداره.

‫می‌دونم که می‌خوای دنیا رو نجات بدی ‫ولی همینجوریشم به زور همدیگه رو

‫می‌بینیم.

‫حالا نگرانیت گل کرد.

‫وقتی که اون شغل کایسر رو قبول کردی، ‫منم این حرف رو بهت زدم.

‫درسته که هردومون مشاغل خودمون رو داریم،

‫ولی باید مراقب بچه‌هامونم باشیم.

‫بله. بله. بله. پس...

‫ترس برت داشته که ‫حالا همکارهای سفیدپوستت درمورد

‫همسر سرکش و افراطیت چه فکری می‌کنن.

‫توی دهنـم حرف نذار.

‫ببخشید شوهرجونم. ‫بدون اجازه حرف زدم؟

‫منصفانه نیست.

‫حرف‌هامون تموم نشده.

‫موافقم. صبح می‌بینمت.

‫دوستت دارم.

‫- منزل اسلون. ‫- امروز برنامه رو تماشا کردی؟

‫شرمنده، نه.

‫نتونستم.

‫امشب توی شبکۀ ملی شلوار پام کردم.

‫واقعاً می‌تونستم منقبض شدنِ ‫رگ‌های فیل رو احساس کنم.

‫عالیه.

‫چند هفته‌ست که با گروهـم ‫داشتیم برنامه‌اش رو می‌ریختیم.

‫باورم نمی‌شه که موفق شدیم.

‫بالاخره دارم احساس می‌کنم ‫که تونستم یه تغییری توی استودیو ایجاد کنم.

‫تا حالا انقدر خسته نبودم...

‫دوتاییتون سرجاتون وایسید. ‫صبر کنید.

‫تبریک می‌گم.

‫برنامۀ عصرانۀ ساعت 6 دیگه به صورت ‫انحصاری از طرف «سوئیفت اند کریسپ» حمایت می‌شه.

‫الیزابت زات و بهترین روغن قنادیِ آمریکا.

‫جام‌های کوفتیم کجان؟

‫شری! جام‌های کوفتیم کجان؟

‫نه، سوئیفت اند کریسپ اصلاً ‫بهترین مارکِ روغن قنادی نیست.

‫اصلاً تا حالا پراکندگی لیپید ‫رو در سطح میکروسکوپی

‫بررسی کردی؟

‫دلیل اینکه ‫خمیر خیلی سریع و زود میاد

‫بخاطر روغن نباتیِ صنعتی ‫و هیدروژنه‌ست.

‫مزه‌اش دیگه به کنار.

‫آره. بررسی کردنِ لیپیدها ‫توی برنامه‌ام هست

‫درست بعد از اینکه به تخمم بگیرمش.

‫والتر.

‫اینم از ما.

‫نخیر. من به بیننده‌هام دروغ نمی‌گم.

‫برنامه رو تماشا می‌کنن چون صادقانه اجرا می‌کنم ‫و با احترام باهاشون رفتار می‌کنم.

‫لیز.

‫می‌دونی که چرا مردم ‫تلویزیون تماشا می‌کنن؟

‫چون روشنـه.

‫اگه با این مسئله مشکل داری، ‫پس ما یه خانم شیمیدانِ دیگه پیدا می‌کنیم

‫تا فردا واسه‌ـمون گوشت آب‌پز درست کنه، ‫اسم برنامه رو هم «ضیافت ساعت 5» می‌کنیم.

‫- خیله‌خب، دیگه همگی نفس عمیق بکشن... ‫- خفه‌خون بگیر والتر.

‫یا با سوئیفت اند کریسپ پیش می‌ری ‫یا اخراجی.

‫برنامه خوش بگذره به همه.

‫بسیارخب خانم‌ها.

‫کم کم دیگه باید اخبار ‫مربوط به اعتراضات رو پخش کنیم.

‫مارج باید با همکارمون توی برنامۀ ‫ال‌ای تایمز تماس بگیری.

‫اگه منتشرش کنن، ‫واشنگتن پست هم منتشرش می‌کنه.

‫شایرلی یه چندتا ‫آگهی واسم آماده کن

‫و حداقل تا 300 تا کپی ازشون بگیر.

‫با محوطه‌های دانشگاهی شروع کنید و بعدش ‫همه‌شون رو به فروشگاه‌های محلی،

‫دفاتر و غذاخوری‌ها بدید. ‫چی رو از قلم انداختم؟

‫- پمپ بنزین. ‫- آره.

‫و باید با الا بیکر صحبت کنم. ‫به دانشجوها خیلی نزدیکه،

‫و می‌خوام گروه‌هایی که قبلاً ‫دست به چنین کاری زدن رو درگیر کنم.

‫بسیارخب. ممنون خانم‌ها.

‫به برنامۀ عصرانۀ ساعت 6 خوش آمدید.

‫امروز روز هیجان‌انگیزی ‫برای برنامه هست،

‫چون قراره یکی از مواد موردعلاقه‌ام ‫رو بهتون معرفی کنم.

‫اخیراً علاقۀ شدیدی ‫به روغن جامد قنادی ایجاد شده.

‫همچنین به اسم ‫روغن پنبه‌دانۀ هیدروژنه هم می‌شناسنش.

‫ولی من برنامه دارم که ‫کیک تو‌‌ت‌فرنگی رو...

‫با استفاده از چربیِ گاو ‫به عنوان منبع چربی درست کنم.

‫چربی گاو با کیفیت بالا، ‫شدیداً مغذی است.

‫- با اینحال، اگه مسئلۀ مالی در میونه... ‫- با اولین تبلیغات باهاش صحبت می‌کنم.

‫چربی گاو نه تنها بسیار مغذیـه،

‫بلکه در دمای 240 درجۀ سانتیگراد، ‫نقطۀ دود...

‫بسیار بالایی داره...

‫- یتیم‌خانۀ پسران سینت لوک. ‫- سلام.

‫من تماس گرفتم تا پدرم کلوین اوانز ‫رو که در سال 1931 اونجا زندگی می‌کرده رو پیدا کنم.

‫گوشی دستتون باشه لطفاً.

‫بله، منتظر می‌مونم.

‫به تموم یتیم‌خونه‌های سینت لوک

‫از دلاور گرفته تا وایومینگ زنگ زدم.

‫پنجاه و شش تا یتیم‌خونۀ سینت لوک داشتیم.

‫چهل تاشون گفتن بابام اونجا نبوده. ‫هفت تا اصلاً جواب ندادن.

‫و نُه تا هم حاضر نشدن چیزی بهم بگن، ‫چون سیاست کاریشون اینه.

More Farsi Persian subtitles for Lessons in Chemistry

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left