Die ersten 110 Zeilen.
منابع غذا... دارن پخش میشن
میخواهیم بدانیم چرا گونهی شما با ما درگیره.
این سیاره خونهی ماست.
و شما دارین سعی میکنین نابودش کنین.
ما نمیفهمیم.
شما اینجا نیستین که دنیای ما رو نابود کنین.
شما اینجا هستین که تغییرش بدین.
که توش زندگی کنین.
درسته.
منو ببر داخل.
کجایی لعنتی؟
حملهی ذهنی.
داری باعث ریزش میشی.
وایستا!
روی من اثر نمیکنه.
هر دو مون رو دفن میکنی! وایستا!
تفنگم.
هنوز سالمه.
به حرکت ادامه بده.
به حرکت ادامه بده.
نه.
میخوام کمکت کنم.
"کمک." آره، دقیقاً.
شانس آوردی زبونت رو میفهمم.
اگه کمکم کنی
کمکت میکنم.
تیم ورک به این میگن.
"خونه."
این چیزی بود که گفتی، درسته؟
به دردم میخوره.
هنوز خونریزی نکن.
باید اول راه ورودی رو نشونم بدی.
هنوز تازه است.
فقط یک یا دو روز اینجا بوده.
تصادف نکشتت.
هوا بود.
فقط یک یا دو روز.
ممنونم.
ازش تشکر نکن.
سعی کرد خدا رو بکشه.
اما خدا کلمهای گفت و...
بوم. قصاص.
تو یکی از اونایی.
اینفینیتاس.
ما.
اونا.
به زودی همهی اینها از بین میره.
ما یکی میشیم.
اما تو نه.
گرههای فشاری.
برای شکارچیهایی مثل ما خوبه. برای طعمههایی مثل تو بد.
اکسیژن کافیه.
اینو برای چیزی که در راهه ذخیره کن، برادر.
اوه، خدای من.
چه روز خاصی.
تجهیزاتت.
این WDC است، ولی تو نیستی.
و تو تنها اومدی اینجا، این یعنی به هیچکس جز خودت اعتماد نداری.
چه انسانی.
بیشتر از ایناست.
اون یه بمب آورده.
اون همونیه که به ما گفته شده بود میاد.
که به رهاییبخشانمون خنجر بزنه.
و آخرین شانس ما برای رستگاری رو نابود کنه.
جسمت امروز میمیره.
اما شانسی برای نجات روحت هست.
به ما بگو بقیهی یگانِت کجاست.
موقعیتشون، نقشههاشون.
و به سرعت میری.
آرام و با این دانش که هر کاری از دستت برمیومد انجام دادی.
تا بخشش رهاییبخشانمون رو به دست بیاری.
یا ساکت بمون و با خشمشون روبرو شو.
انتخابت رو بکن.
چرا اون اجازه داره نفس بکشه؟
کارمایکل از اولین باورمندانه.
اون بیگانهها رو از نزدیک دیده.
راههاشون رو میدونه.
ما به ذهن صافش نیاز داریم.
در حالی که بقیهتون آروم آروم میمیرین؟
موقعیت یگانِت.
حالا.
باشد.
نه. ول کن.
این بیگانهها رو اینجوری پیدا کردیم.
مادر داره صدا میزنه.
بهشون میگه مثل بقیه برن بیرون و هاگ بپاشن تا هوا رو عوض کنن.
اما دیوارها برای بالا رفتن زیادی لغزندهان.
قطع ارتباط باعث شده عصبانی بشن.
که به زودی خواهی دید.
کارمایکل.
اونو بیار به کابین من.
ما رو تنها بذار.
بستهست، کنراد.
میخواد منو با سر زدن بکشه؟
اون ازت خوشش نمیاد.
ما همه در نگاه رهاییبخشانمون یکی هستیم.
تو کی هستی؟
فرقی میکنه؟
«ما همه در نگاه رهاییبخشانمون یکی هستیم.»
چرا بیگانهها به تو آسیبی نزدن؟
راجع بهشون چی میدونی؟
فکر کردم تو خودت کارشناسی
شاید اونا یه چیزی تو وجودت میبینن
یه چیزی که خودت نمیخوای تو خودت ببینی
به نظر گرم میای
میدونی چرا اینطوریه، نه؟
مادره
میتونی حسش کنی
آره. برف رو آب میکنه
داره همهچیز رو دور و برمون گرم میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.