Die ersten 200 Zeilen.
اون ترس حالا برگشته و میتونم حسش کنم ...و از مردم میخوام که
خیلی خیلی قشنگ گفتی
همه این چیزها میتونه رشد کنه همیشه صفحه ۵۰ ؛ یادته؟
به ما گفتند نمیشه ؛ اما شد
فکر می کنند ما احمق های کوفتی هستیم؟ بابت اون ضربه روحی متاسفم
اما الان بحران انرژی وجود داره میخواید معادن خودتون رو پس بگیرید؟
رایان شاید لازم باشه یه کاری بکنی
سلام لیزا جولی؟ خاله گیج من ؛ چیه؟
دلت میخواد یه وقتایی بریم یه نوشیدنی بخوریم؟
من میدونم تو کی هستی میدونم با کی ازدواج کردم
همیشه میدونستم
اسپارو ها میتونی کمک کنی؟
منظورت از کمک چیه؟
شاید مردم باید یکم بیشتر بهم اعتماد کنند شاید من میدونم
چی برای همه بهتره دافنه اونا سم برانسون رو آزاد کردند
میکی؟
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
جديدترين زيرنويس ها را از اينجا دانلود کنيد @subforpersian
آدرس جدید تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس @subforpersian
....:::: ترجمه : مـحـمـد حـیـدری ::::.... telegram : @subforpersian
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
من همه اینا رو شروع کردم مگه نه؟
...همش تقصیر منه
چیزی که همه فکر می کنند
برام مهم نیست کسی چی فکر میکنه
...فقط برام مهمه چیکار می کنم
...درباره بابا
کاری که اون انجام داد
...از این کار بدش میومد
خوک ها همه چیز رو زیر و رو می کنند پوزههاشون رو همه جای می کشند
...یه جایی توی این مسیر ؛ ما فقط
انگار خودمون رو گم کردیم
خودمون رو فراموش کردیم
حالا ما رو ببین
ببین چه قیمتی داره
ما آنه برانسون رو بازداشت کرده بودیم و ما آزادش کردیم
ما از هر رابط ؛ هر دارایی و هر خبرچینی که داریم استفاده می کنیم
و یه مامور مخفی که اونو پیدا کنه خانم
در ضمن ؛ ما اساسا
ثروتمندترین مرد ناتس هم به خاطر مسموم کردن لیزا واترز در بازداشت داریم
خب ما باید از قاضی بخوایم که به ما فرصت بیشتری برای وارنر بده
ما باید هر کاری از دستمون برمیاد برای گرفتن آنه انجام بدیم
انگار شوکه شدی
شوکه شدن خیلی راست کارم نیست
زندگی که گذروندم
و فکر می کنی اون تنهایی میتونه همچین کاری بکنه؟
این بامزه است؟
خب پس نقشه همین بود؟ که اعتراف کنی
و بعد ما اونو آزاد کنیم و اون بره همچین کاری بکنه؟
فکر می کنی من آنه رو کنترل می کنم؟
از مغزت کار بکش رفیق
پس اون کجا میره؟
اون همیشه طرفدار پرتغال بود
...ساحل نه ؛ یکم روشنه
بالای تپه ها ما قبلا اونجا ویلا داشتیم
اگه بخواید میتونم یه شماره براتون پیدا کنم
مزخرفه ؛ حالا، ما یه حلقه فولادی دور این شهرستان داریم
حلقه فولادی
تا حالا کسی رو برای کایر ما گیر آوردی؟
این اولویت نیست؟
گوش کن ؛ تو احمق نیستی میدونی چطور پیش میره ؛ درسته؟
حالا ما ماموران مسلحی داریم که دنبالش می گردند
...اون یه اشتباه می کنه حالا تو میتونی به ما کمک کنی
و بعد اون زنده است و در امانه
کار کیا بود؟
نمیدونی؟ ...آقای برانسون
کی کایر رو کشت؟
کی؟
کی کشتش؟
کی؟
کی؟
کی کایر رو کشت؟
آره منم همین فکر رو می کردم
براشون کتاب ببرم توی باشگاه
دارند اونا رو برای زندان جمع می کنند ؛ باشه؟
و
سعی کن اینقدر مشکوک به نظر نیای
...کجا می رفتی ...اگه بودی ؛ میدونی
اون؟
نمیدونم
فکر می کنی اون چیزی رو لو بده؟
نه اونطوری خودش هم لو میره مگه نه؟
خب فکر می کنی کی کایر رو کشت؟
تو همه چیز رو درباره رقابت های گذشته ات و اینکه کی رو عصبانی کردی میدونی
خب چرا به ما نمیگی؟ شاید یه چیزایی باشه
تو از کایر خبر نداری شاید اون یه زندگی کاملاً متفاوت داشته
رازها
شاید رازهایی داشته باشی
شاید تو اونی نبودی که، انگار، کنار هم بودی
افسر حرفهای پلیس ؛ آره؟
با قوطیهای کوچیک و غمگین آبجوی واقعیت از دست شاهدان عصبانی میشی
تو از این ماجرا خبر داری نه؟ در هر صورت
تو نمیخوای همه اینا از نظر پزشکی بررسی بشه
تحقیقات به خطر افتاده ؛ همه اینا
باید از دادگاه بیرون انداخته بشه کایر یه خبرچین بود
...سربازرس سامرز اون قرار بود خبرچین پلیس باشه
اونموقع ها داشتیم باهاش حرف میزدیم اون میومد اینجا
آره حدود ۱۲ سال پیش؟
شبی که کلوئی هاتبی مرد یادته؟
شبی که یه نفر با ماشین از کنار دفتر حسابدارش رد شد
بهش شلیک کردند کار ما نبود احمق
کلوئی اونجا بود ؛ چون من ازش خواسته بودم باشه
چون داشت باعث جیغ زدن برادرزادهی عزیزت میشد
...و اون این کارو می کرد ...با همه شما
اگه کسی کاری که اونا انجام دادند رو انجام نداده آدمای کوچیک
چی؟
عجب آدمای کوچیکی بودند ؛ اون حاضر نبود برگرده کایر ما
اون دختره میخواست
اونا عاشق هم بودند
اون دربارش صحبت کرد بعد از مرگش آنه بهم گفت
اون یه مرد جوان و دلشکسته بود ؛ مثل تو
...داشتند ازش حرف می کشیدند عزیزم
از اون پسر
خب چیزی پیدا شد؟ پیشرفتی داشتیم؟
یه جورایی
یه راهنمایی دارم
کسی که من دارم ؛ فقط من مشاهده احتمالی
کی رو دیده؟ آنه برانسون؟
تو رو خدا
...بعضی از چیزهایی که بهم گفت
نمیدونم ؛ نمیدونم چطور ممکنه از بعضی از اینا خبر داشته باشه
...این یعنی؟
آره ؛ شاید
این درباره اعتماده ؛ به همین سادگی
اعتماد ؛ و جایی که قرارش میدی
فقط من و تو
نباید به رئیس بگیم؟ رئیس نه ؛ اما کلیر چی؟
نه هیچکس
همونطور که گفتم
باید باهاشون برخورد می کردیم ...روری
باید باهاشون به روش خودمون رفتار میکردیم
نه پلیس
مخبری
شنود کوفتی بابات فکر می کرد این بهترین راه ممکن
برای حفظ امنیت ماست
اون موافقت کرد
چون اون عاشقت بود مامان
اون فقط تو رو دوست داشت
چقدر آدم سرسختی بود
پس اون باهات همراه شد
حالا از ما چی میخواد؟
اون خون در برابر خون میخواد
...روری دیگه اسم اون کوفتی رو نیار رونان
فقط یه اسم هست که دوست دارم از هر کسی بشنوم
و بهتره هرچی زودتر باشه
اگه مردم اینجا ذرهای دربارهشون فکر کرده باشند
چون یکی میدونه
یکی میدونه
آنه برانسون اینم از آنه برانسون
...نه اون چیزی گفت
همونطور که
...فکر کنم داشت می گفت
نکن
چیکار نکنه؟
...زندگیتو نابود نکن
برای اون
نه
نه
خیلی خب پس کلمه به کلمه بگو
خدای من ؛ اون داشت می مرد روری نمیتونم
نمیدونم این کارو بکنم ؛ این درست نیست ...با اینکه اینجا نیستم ؛این
...تو اینجایی و من اینجا نیستم
این درست نیست
میدونم چی درسته
همه ما میدونیم چی درسته
اگه اونو پیدا کنند چی؟
از اونم میخوام
میخوام که پیداش کنه
گفتند کجا بود؟
میدونی که اون یه اسلحه داره ما فقط داریم بررسی می کنیم ؛ همین
باشه ؛ بیخیال تو کجایی؟
متاسفم ؛ مشترک مورد نظر در دسترس نیست
جواب داد؟ ...نه ؛ نه من فقط
فقط می خواستم یه سری بهت بزنم ...میدونی
فقط وقتی که پیداش کردی بهم زنگ بزن
دافنه من فقط می خواستم بگم چقدر متاسفم
...میدونی ؛ درباره میکی ؛ پس
اون پارهتون کرد ؛ همهتونو تو افتضاحی
بیشتر از آدمایی که دور انداختی اینجا مامور داری نه نمیخوامش
میخوام ازشون جدا بشم خب، این اتفاق قراره بیفته
اگه پیشنهاد ما رو برای مکانی امن قبول کنی
نه راه نداره
پس این اتفاق نمیفته
خدایا ؛ اون دیگه اینجا برنمیگرده
دافنه ؛ اون از پس هر کاری برمیاد درسته؟
خب، پس اميدواريم يكي اول بهش برسه
ببین ؛ منظورت از این حرف چیه؟
ببین ؛ بیخیال مطمئنی درسته؟
مثل یه یاغی امروزی تو جنگل شروود قایم شده
قبلاً هم اتفاق افتاده
خب من که نمی بینمش
چه غلطی می کنی مرد؟ ...وایسا ؛ وایسا ؛ وایسا من
منتظر بودم ؛ سال ها منتظر بودم و امتحان کردم
امتحان کردن چیزهای کوچیک اینجا و اونجا و میدونی ؛ کارهای سنجیده
تناقضات کوچیکی که در بین افراد مختلف پراکنده شده
منتظرند تا دوباره پیداشون بشه
داری درباره چی حرف میزنی رفیق؟ از زبان یه گانگستر بگو
فقط چیزهایی که گفتم گوش کن ؛ تو ناراحتی
آبجوی واقعی آره واقعا یکی از اونا بود
خب، من خیلی به ندرت آبجوی واقعی مینوشم میدونی چرا؟
No comments yet. Be the first to leave one.