Die ersten 200 Zeilen.
چطور وارد آنجا شده است؟
داشتم باهاش اذیتش میکردم.
ارزشش رو نداره. نباید مینداختمش!
بفرمایید.
بدو، بدو!
نذار بهت برسه!
بدو!
بدو! بدو!
منو تا سر حد مرگ ترسوندی!
دیگه هیچ وقت همچین کاری نکن
من همیشه این کار را میکنم.
آلما!
سلام!
بیا. بیا! (or: یالا. یالا! ...
بیا، اسب احمق!
بیا دیگه! احمق!
پسر یک ...
پسر یک ...
آلما!
چی گفتی الان؟
چی گفتی الان؟
ها؟ چ...
ما اونجوری حرف نمیزنیم ! میشنوی؟
امروز کار مفیدی انجام دادی؟
مم.
بدترین قسمت امروزت چی بود؟
کار کردن در مزرعه.
بهترین بخش امروز شما چه بود ؟
همین الان.
چه کسی جواب را میداند؟
کسی؟
کسی جواب رو میدونه؟
هوم.
کس دیگه ای؟
چطوره یکی از شما پسرها؟
آلما...
... جواب را میدانی؟
هیچی.
جای تعجب نیست.
خانم برد، میشه یه لحظه باهاتون صحبت کنم؟
اوه.
اوه، متوجه شدم.
چیزی هست که بخوای بهم بگی، آلما؟
نه، خانم. - این خیلی عجیبه .
چون بر اساس سابقه شما،
فکر میکنم شما این کار را میکنید.
فکر میکنی چون خیلی بزرگ و احمقی،
میتونی هر کسی رو که دوست داری انتخاب کنی و ازش فرار کنی؟
مگه نه؟
مگه نه؟
مگه نه؟
من خنگ نیستم! و این دفعه هم من نبودم.
بس کن!
بس کن!
خب، کلاس،
این آخرین باری خواهد بود که ما یا هر کس دیگری
از آلما ریچاردز خبر خواهم گرفت.
-هی. -خب،
حالا فکر میکنی چه کار میکنی، پسرم؟
دامداری؟
میدونی...
...بیرون... زیر ستارهها.
دامداری اشکالی نداره...
... اما ما فقط میخواهیم مطمئن شویم که شما وزن میکنید
همه چیز را با دقت بررسی کنید.
میدونی، ما و پدربزرگ و مادربزرگت همینطوری ولز رو ترک نکردیم.
احساس کردیم که فراخوانده شدهایم.
ما میخواهیم شما رسالت خود را پیدا کنید،
برای انجام کاری معنادار با زندگیتان.
میبینی؟ (or: میبینی؟)
این یعنی خانواده، پسرم.
سختکوشترین و سرسختترین افرادی که تا به حال شناختهام.
اینو میدونم، اما...
... فکر میکنم دامداری شغل مورد علاقهی من باشد.
چقدر؟
دو بیت.
این خیلی زیاده.
آیا اینطور است؟
میبینی بیرون از اون پنجره چه خبره؟
هر موش غرق شده در محدوده ۳۰ مایلی به دنبال ... است.
امشب یه جای خشک برای خوابیدن.
طبقه بالا.
ام، ببخشید.
یه نفر از قبل تو اون اتاق هست .
مامان. چطور ممکنه؟ (چطور ممکنه؟)
اوه، میدانم،
دو نفر به یک اتاق.
آره، اما، اما دو تا تخت.
نه دو تخت. دو تا... به یک تخت.
نه، من پولم را پس میخواهم.
اوه، داری؟ (Oo, do you?)
ببخشید، اما... برو اونور.
هیچ "پایانی" برای رفتن وجود ندارد.
شما، آقا، خیلی بزرگ هستید.
چند سالته؟
شانزده.
شما چه سالی در مدرسه هستید؟
من مدرسه نمیرم.
چه کار میکنی؟
چه اهمیتی دارد؟
من کارگر مزرعه هستم.
و آرزوها و رویاهایت چیست ؟
فقط میخوام بیرون باشم.
کلی چیزهای جدید تو این دنیای بزرگ و قدیمی هست که دلم میخواد ببینمشون.
تو این زندگی هر کاری که دلت بخواد میتونی انجام بدی، اما...
... برای انجام این کار، به آموزش نیاز دارید.
و چه آموزش عالیای دیدی
که تو رو به این تخت شلوغ و پر از شپش کشوند؟
لمس کنید.
من استاد دانشگاه ایالتی میشیگان هستم،
برای سخنرانی به کالیفرنیا سفر میکند،
اما توسط قطاری که همکاری نمیکرد، متوقف شد.
دیگه خیلی دیر شده که بخوام برگردم مدرسه.
خیر.
نه، هیچوقت برای برگشتن به مدرسه دیر نیست .
با اینکه من به چنین مردانی احترام میگذارم...
...تو نمیتونی یه کارگر مزرعه بمونی.
یه حسی دارم...
...اینکه تو برای چیزی با نفوذ گستردهتر ساخته شدهای .
مدرسه ایده فوقالعادهای بود، پسرم،
من جز خیر و صلاح چیزی از این ماجرا نمیبینم.
خب، شاید این دفعه بتونم کمتر خرابکاری کنم.
ما از اینکه دوباره به خانه برگردی خوشحال خواهیم شد.
نه، من به آن مدرسه برنمیگردم.
من میخواهم به آکادمی مرداک بروم.
فوقالعادهست.
من همیشه گفتهام که میخواهم دنیا را ببینم.
شاید بیور، یوتا، جایی باشد که باید شروع کرد.
خب، پسرم، اون شهر یه روی خشن هم داره.
یادت هست در مورد سیگار کشیدن و مشروب چی بهت یاد دادیم ؟
-میدونم. -و... در مورد دور موندن.
از دخترای اشتباهی
فکر نمیکنم آلما تا حالا حتی با هیچ دختری حرف زده باشد.
من آنقدر به تو افتخار میکنم که میتوانم از خنده منفجر شوم.
چه کسی جواب را میداند؟
نویسنده؟ چه کسی جواب را میداند؟
فقط آلما.
چطور ممکنه که تو همه جوابها رو میدونی؟
باشه، این دفعه خوب بگیرش ، و بهش تف نکن.
به یاد داشته باشید، بقیه همتیمیهایتان باید از آن استفاده کنند.
بذار روی پات بیفته، ما بغلت میکنیم.
و این بار، آن را به سمت ما پرتاب نکن .
خیلی خب، یه کم بهش انرژی بده، بهش انرژی بده.
اووووف. درسته؟
اووووف! اووووف! آمادهای؟
دارم یه کم لیز میخورم، فقط به یه کم قیر یا یه همچین چیزی نیاز دارم.
فرد، بهت که گفتم، اونا نمیذارن همچین چیزی رو دستت بذاری.
هی رفقا، اون کیه؟
اون، اه، یه نفر اهل آلمر هست.
-اون معلم جدیده؟ -اون یه بچه جدیده.
پ... ببخشید؟ شما، شما آلمر هستید؟
-نه، آقا. -ها. مطمئنید؟
بله، قربان.
اسم شما چیست؟
-آلما. -اوه.
آه... ببخشید. من مربی دو و میدانی هستم.
-باشه. -آره. خب، تا حالا به پیست فکر کردی؟
-ریل قطار؟ -نه، اه، اه... ریل، اینجا یه ورزش جدیده.
فکر کنم خوشت بیاد.
پس میخوای بیام و بازیات رو تماشا کنم؟
نه، من... من میخوام امتحان کنی.
باید سعی کنم تیم شما را تماشا کنم؟
نه، من... فکر میکنم تو برای تیم خوب باشی.
من باید چه کار میکردم؟
اه، تو میدویدی و میپریدی و، اممم...
چیزهایی مثل آن.
چرا به میدان نمی آیی؟
بعد از مدرسه و، اه، امتحانش میکنیم؟
تیورپ بزرگ.
خب، ارزش امتحان کردن را داشت.
اه، نذار پایِ تیک آف از کنارت رد بشه...
خیلی خب، ...
جلال بر تو باد، سگِ خنگ!
فرد، تو یه آدم طبیعی هستی.
خب، شما در آزمون اول قبول شدید.
اوه، اون چیه؟
تو ظاهر شدی.
این آلما است، بچهها.
بیا اولش با یه کم گرم کردن شروع کنیم، ها؟
بیایید با یک پرش گسترده شروع کنیم.
خب، فرد، چرا به آلما نشون نمیدی چطور این کار رو انجام میدن؟
خیلی خب، اونجا! دیدی پاشنهاش کجا خورد؟
تا همین حد هم کافیه. باید از این حد هم بالاتر بری.
-پس باید سعی کنم ازش عبور کنم؟ -با پاشنهات ازش رد شو، درسته.
نه، نه، تو... نه، تو میخوای، تو میخوای برگردی...
دلت میخواد برگردی عقب تر...
اوه، تو اونو کشتی.
خب، این دفعه، بیا واقعاً انجامش بدیم.
فقط یه دور بزن بهش و ببین چقدر میتونی بپری.
پای برخاست شما نمیتواند از این علامت عبور کند.
باشه.
خب، بچهها! دوی ۱۰۰ یارد،
گوشت و سیبزمینیِ هر مسیر با هم تلاقی میکنند.
چی درونت داری ؟ این روحت رو نشون میده.
همین حالا آماده شو!
آماده! آماده... برو!
این یه شانسه.
مواظب باش، خیلی سنگینه و،
منظورم اینه که، آخرین چیزی که میخوای
منظورم این است که روی پایت بیفتی.
No comments yet. Be the first to leave one.