Die ersten 200 Zeilen.
متــــرجمين: عـــلــي و مــحـمـد M0hammad & AliNiceBoy
!...نه. اُه
!بيا
!بيا
!درُ باز کن! درُ باز کن - !بذار بيايم تو -
* مستعمره *
.بلند شو
.يه روز ديگه بهم فرصت بدين .فقط يه روز ديگه
.يه روز ديگه هيچ فرقي به حال قضيه نميکنه
!اُه، خواهش ميکنم !داروهاي بيشتري بهم بدين
.هَل" داروهاتُ خوردي" .حالت داره بدتر ميشه
.منُ برگردونين به قرنطينه
.فقط تا فردا. حالم خوب ميشه
.هَل" حالت خوب نميشه"
.من... من تو برفها راه ميرم .انتخابش با منه
.امروز انتخابش با تو نيست
!تو نميتوني اين کار رو بکني !انتخابش با منه
.شغل منه
.باهاش کنار بيا - !"ميسن" -
.سم" آزمايشش مثبت بود"
!اون حق انتخاب داره
!بذار تو برفها راه بره
.اون باز هم برميگرده .اونا هميشه برميگردن
.ما نبايد بذاريم بقيهي افراد مستعمره رو آلوده کنه
!"ميسن"
.اين کار درست نيست
!اين واسه زنده موندنه
.خصومت شخصياي در کار نيست
زمان مرگش فرا رسيده بود ".همين، "سم
.در اين مکان، ما از ترس سرماخوردگي زندگي ميکنيم
آخرين باري که ويروس آنفولانزا در اينجا شيوع پيدا کرد .در کمتر از يه هفته 20 نفر مُردن
.پس، حالا ما قوانيني داريم
.اگه کسي مريض بشه، وارد قرنطينه ميشه
،اگه حالش خوب نشد ...حق انتخاب داره
...يه گلوله .يا يه پيادهروي طولاني توي برفها
.حداقل ميشه گفت که بايد اينجوري باشه
بعد از شروع بارش برف .خوششانسها همچين مکانهايي رو پيدا کردن
.جايي که بشه در زير يخها زندگي کرد
وقتي من اينجا رسيدم، صدها نفر بوديم .که روي سر و کول همديگه زندگي ميکرديم
همه خدا رو شاکر بودن که .تونستن از شهرها زنده بيرون بيان
،وقتي غذا تموم شد .اکثر مردم جهان مُردن
.ولي مردم اينجا زنده موندن
...جايي که بذرها در زيرزمين ذخيره شده بودن
.امن نگهداشته شده بودن. براي روز مبادا
...بعضيا در مورد مکاني حرف ميزنن
که آسمانهاي بهشتي ِ آبيرنگي دارن .و تا چشم کار ميکنه اونجا پرنده ميبيني
.اينا همهاش داستانه
.همه اينُ ميدونن
.پس ما صبر ميکنيم
مثل قرون وسطي .در خواب زمستاني فرو ميريم
.ولي ما نگران سرما نيستيم
.ما بايد نگران اطرافيانمون باشيم
."بريگز" - چه خبر، "سم"؟ -
...ميخوام باهات حرف بزنم - .ببين. شروع نکن. "هل" قانونها رو خوب بلده -
آزمايش خونِش مثبته .و حالش رو به بهبود نبود
ما ديگه داروهايي براي مقابله با اين .ويروس آنفولانزا نداريم
و ديگه نميتونيم با شيوع بيماري ديگهاي .خودمونُ بخطر بندازيم
آخه چرا اين تصميمگيري رو ميسپري به دست کسي که دوست داره ماشه رو بکشه؟
.ببين. اين مستعمره با بيش از 400 نفر کارشُ شروع کرد
،و من اوقات زيادي رو اون بالا سپري کردم
در حالي که تو يه دستم يه شاتگان بود .و تو يه دستم يه بيل
.من به اندازهي کافي تو برفها خودمُ به خون آغشته کردم ميفهمي؟
حالا، "ميسن" کاري که بايد انجام بشه رو .داره انجام ميده
.آره، ولي اشتباه داره انجامش ميده .اون حق انتخابي بهش نداد
.هل" ميخواست تو برفها راه بره" .و نه اينکه با گلوله بميره
،خب، در حال حاضر .مشکل بزرگتري داريم
،مستعمرهي شمارهي 5 .مستعمرهي شمارهي 7 هستم. تمام
.مستعمرهي شمارهي 5، مستعمرهي شمارهي 7 هستم ...جواب بدين، رفقا، تمام
چي شده؟ - .سيگنال درخواست کمک از مستعمرهي شمارهي 5 دريافت کرديم -
درخواست کمک؟ - .درخواست کمک -
مطمئني مستعمرهي شمارهي 5 ـه؟ - .بايد خودش باشه. کد خودشونه -
.مارکوس هميشه بررسي ميکنه
آخرين بار کِي باهاش تماس برقرار کردي؟
تقريباً 7 روز پيش. گفتن که قراره بيان اينجا .تا وسايل مخابراتيشونُ تعمير کنن
و تا يک ساعت قبل سيستم مخابراتيشون .قطع شده بود
.خيليخب. يه آگهي اعلام کن
نشست ِ ژنرال تا 30 دقيقهي ديگه .در سالن اصلي برگزار ميشه
خيليخب، با کي؟ - .با همه -
."ازت ميخوام که بري "ويکتور" رو ببيني، "سم
.به يه مشکلي با حيوونا برخورده
.باشه
توجه کنيد. همهي مستعمرهنشينها .تا 30 دقيقهي ديگر به سالن اصلي بروند
تکرار ميکنم. همهي مستعمرهنشينها .تا 30 دقيقهي ديگر به سالن اصلي بروند
.متشکرم
ميخواي اين خرگوشها رو هم نجات بدي؟
.يه زايمان بچهي مُردهي ديگه
.اونا به پروتئين نياز دارن .درست مثل ما
چندتا باقي موندن؟
.کلاً 12تا موندن
.ولي ايني که اينجاست... تنها مادهايه که باقي مونده
خودت ميدوني که وقتي خرگوشها نزديکي نکنن .کارمون ساختهست
.بذار ببينم چه چيزي از "کاي" ميتونم گير بيارم
ميسن"! چي شده؟"
منطورت چيه؟ - اونجا "هل" چِش شد؟ -
سم" اومد سراغت؟"
به چه حقي حق انتخاب يه انسان رو ازش سلب ميکني؟
اون وقتي آزمايشش مثبت در اومد .انتخابشُ کرده بود
.ما طرز کارمون اينجوري نيست .ما به مردم حق انتخاب ميديم
.خودشون بايد بدون درنظر گرفتن نتيجه، انتخابشونُ بکنن
.تا اينکه برگردن .تا اينکه غذا تموم بشه
.مشکلي نيست .تا اينکه يه مشکلي پيش بياد
.تو انجام اين کارُ به عهدهي من گذاشتي
.حالا بذار انجامش بدم
!"ميسن"
...ميدوني
...بهتره کسي که با تو خدمت کرده
.رو يکم بهش احترام بذاري
.نزديک بود بترسونمت
.نخير
چي ميخواي؟
.قرص سويا
.خرگوشها با هم نزديکي نميکنن
اينجا کجاست؟
.فکر کنم يجايي تو اسپانياست
تو اصلاً بيخيال نميشي، نه؟
نه. هيچکس فکر نميکرد "بريگز" بتونه .پيوندي که به ماهوارهي قديمي وصله رو تعمير کنه، ولي کرد
خب؟
.پس تمام فناوري تغييرات آب و هوا اون بيرونه
.فقط زير يخ دفن شده
.خب، همونجا هم بايد بمونه
.بايد دفن شده بمونه - .سم -
...يجايي، يه کسي .داره تعميرات انجام ميده
.و هروقت مکان گرمي بوجود بياد، من پيداش ميکنم
منُ هم با خودت ميبري؟
.اينجا انتخابهاي زيادي ندارم .تو بايد هر کاري که ميتوني انجام بدي
.هل" مُرد"
خب، ما بوسيلهي قوانين خودمون زندگي ميکنيم .و ميميريم، سم
.بايد خودمونُ به نشست برسونيم
.آروم نفس بکش نبايد سرفه کني، باشه؟
.هي... ترک ِ دريچه رو درست کردم
.ممنون. عاليه
دکس؟
حالت خوبه؟ - .آره. خوبم -
.خيلي روبراه بنظر نميرسي - .نه، نه. اون بالا... حالم خوبه. خوبم -
شايد بهتر باشه بري اتاقت، هان؟
.خيليخب. خوب گوش کنيد
چند ساعت قبل سيگنال درخواست کمکي .از مستعمرهي شمارهي 5 دريافت کرديم
.اونا به هيچيک از تماسهاي راديوييمون پاسخ ندادن
با توجه به اينکه مستعمرهي شمارهي 3 سال قبل .مسدود شد، بنظرم ارزششُ دارن که وضعيتشونُ چک کنيم
کوپر، برو ببين چه وسايل مخبراتياي براي .تقسيم کردن بين افراد داريم
.باشه - .چيزي براي تقسيم کردن نداريم -
.ميسن"، يه تيم به رهبري خودم ميفرستيم"
.دوتا داوطلب ميخوام
اگه ويروس آنفولانزاي جديدي اونجا شيوع کرده باشه، چي؟
.همهي اقدامات احتياطي رو انجام ميديم
.وقتي برگشتيم وارد قرنطينه ميشيم
.قرنطينه هم واسه همينه ديگه
.قرنطينه مزخرفه
.ما اينجا بسختي زنده مونديم
."ما بايد خودمون مراقب خودمون باشيم، "بريگز
ما پيماني با مستعمرهي شمارهي 5 بستيم .و بايد هواي همديگه رو داشته باشيم
.آره، درسته. و ميريم اونجا
.ديگه بحث کردن تمومه
."دکستر"
من به چند آدم ماهر نياز دارم .که همراهم بيان
.من ميرم
دکس" بايد اينجا بمونه" .شايد توربينها خراب بشن
."ممنون، "سم
کس ديگهاي نمياد؟
...نيگام کن
کسي نبود؟
.منُ ببر - ...گريدن"، نه" -
.خواهش ميکنم نرو - ...نه، ميدونم -
،درسته زياد اون بالا نبودم .ولي از پسش برميام
.ممنونم، گريدن". از پسش برمياي
.خيليخب
.تا زماني که برگردم "کاي" مسئول اينجاست
،جيرهها هنوز هم پابرجا هستن
اگرچه من بخشهاي منظمي براي بچهها .تدارک ديدم
.جزئيات کارها طبق روال هميشگي ادامه پيدا ميکنه .با بيسيم با همديگه در تماس ميمونيم
...اون مريضه
...بريم
!از اينجا ببريدش بيرون
.تا اطلاع ثانوي وارد قرنطينه ميشي
.چيزي نيست، عزيزم، نگران نباش
...چيزي نيست
."بايد زودتر يه چيزي ميگفتي، "دکس
.بريگز"، کارشون تمومه"- .اونا مريضاند -
.و ما هم طبق رويه عمل ميکنيم
.اونا کل مستعمره رو بخطر انداختن
.همين الان بايد از اونا آزمايش بگيريم
تا زماني که برگردم صبر ميکنيم .شايد حالشون بهتر شد
.تا اون روز "کاي" مسئوله
تو واقعاً فکر ميکني که "کاي" ميتونه تصميمات سخت و مهمي بگيره؟
اينُ ديگه تو تعيين نميکني، مگه نه؟
مفهوم شد؟
.کاملاً مفهومه
!مامان
...واي خدا
حالت خوبه؟
.آره
.باز هم اون روياي لعنتي
.تقصير تو نبود
ميخواي بياي تو تختخواب؟
.دنيا ساليان دور منجمد شد
.تا حدي دور که من گرماي خورشيد رو فراموش کردم
...زماني که بچه بودم داستانهايي شنيدم
که چطور وقتي که ما سوخت رو ميسوزونديم زمين داغتر ميشد
.چطور برجهايي براي کنترل وضعيت آب و هوا ميساختيم
...ولي حقيقت اينه که... يک روز
No comments yet. Be the first to leave one.