Die ersten 63 Zeilen.
ادبم کجا رفته؟
بفرما.
آدامس دوست داری؟
خب.
شیرینبیان سیاه رو حتما باید بخوری.
دختره بهم یه آدامس بلکجک داد.
منم گفتم: آدامس شیرین بیان. بعدش به چی فکر میکنن؟
این یه دیالوگ از سریال ساینفلدـه.
من عاشق کمدینها هستم.
از خندیدن لذت میبرم.
برنامهای در مورد هیچی.
فقط تو آمریکا این اتفاق میفته.
پول برنده شدنم رو بهت میدم.
تا قرون آخرش، به جز 500 هزار دلار.
اگه بذاری از این مسابقهی مرگ خارج بشم، بقیهش رو میدم تو.
باشه، فیلم بازی میکنیم، هیچکس...
خیلی بد صدمه نمیبینه.
تو هم اجازه میدی از اون در خارج بشم. چی میگی؟
میگم امیدوارم اشتباه شنیده باشم.
میگم امیدوارم منظورت رو اشتباه رسونده باشی.
میگم امیدوارم سعی نکرده باشی...
شرافتمندانهترین رقابت رو لکهدار کنی...
میخوام زنده بمونم، مرد!
مگه بهت دروغ گفتن؟
مگه مایلز بهت دروغ گفت؟
بهت گفت وارد مسابقهی دومیدانی میشی؟
مسابقهی کریکت؟ نه!
نه، قوانین رو برات توضیح داد.
عواقبش رو برات شرح داد.
بهت یه حق انتخاب داد.
که بازی کنی یا نکنی.
تو بازی کردن رو انتخاب کردی.
بازی هم میکنی.
پس رشوهت رو واسه خودت نگه دار، آقای سوئرو.
اصول من، فروشی نیستن.
روانی عوضی.
شاید.
ولی من یه روانی صادقم.
نه، رفته. اینجا نیست.
یعنی چی اونجا نیست؟
الان با منشی شب حرف زدم و گفت براش وثیقه گذاشتن.
کی گذاشته؟
گفتن تو براش وثیقه گذاشتی.
از برنامه عقب افتادن.
طبق تخمین جیپساس، باید یک دقیقه و نیم دیگه برسن.
از دست ترافیک شب جمعه.
همیشه بده.
باید این کار رو انجام بدم و یا این بازی رو به نتیجه برسونم،
یا هر چه زودتر، به حالت عادی برش گردونم.
چرا؟
چون این تفریح، باعث ناراحتی...
شکارچیهامون، بخش تدارکاتمون و من شده.
خانم رئیس میدونه نیکسون رو وارد بازی کردی؟
این کار بدون مجوزـه؟
من مجوزش رو دادم.
من مشکل رو حل کردم.
چون من ترتیب دهندهی بازی هستم، نه خانم رئیس، من.
و اگه بخوام با این کار، افتضاح...
بازداشت سوئرو رو درست کنم، پس باید این کار انجام بشه.
تو فقط یه پاک کنندهای.
لازم نیست کارهام رو واسه تو توضیح بدم.
تو واسه من کار میکنی.
من زیر دستت کار میکنم.
No comments yet. Be the first to leave one.