Spy/Master

Spy/Master

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 1

Release Info

Spy Master S01E03 1080p WEB H264-WHOSNEXT
Spy Master S01E03 WEB x264-TORRENTGALAXY
Spy Master S01E03 1080p HEVC x265-MeGusta
Spy Master S01E03 720p WEB x265-MiNX
Spy Master S01E03 XviD-AFG
Ein Kommentar von iredprincess
█⫸ iredprincess | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

Tags

other
Veröffentlicht am: 2023-05-26
Downloads: 27
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫هم‌رزم گودانو!

‫آقای گودانو!

‫‫‫دیجی‌موویز در شبکه‌های اجتماعی: @‫DigiMoviez

‫زنده باد هم‌رزمان ‫نیکولای و النا چائوشسکو!

‫یه تلگراف فوری از آلمان رسیده.

‫ویکتور گودانو گم شده.

‫چی؟

‫یعنی چی گم شده؟ ‫زمین که دهن وا نکرده افتاده باشه توش!

‫ناپدید شده.

‫آخه چطوری این کار رو کرده؟ کِی؟

‫از امروز صبحه که خبری ازش نیست.

‫حتما روسی‌ها خارجش کردن. ‫درموردش تحقیق کن.

‫چشم.

‫[در 1964 رومانی شوروی را ‫از سیاست‌های خارجی خود جدا کرد]

‫[در 1969 رئیس جمهور آمریکا نیکسون، ‫به رومانی سفر کرد]

‫«جاسوس برتر» ‫«فصل اوّل، قسمت سوّم»

‫- کدوم پایگاه قراره بریم؟ ‫- هنوز وقتـش نشده که به پایگاه بریم.

‫- چرا نه؟ ‫- مقدماتـش باید چیده بشه.

‫می‌دونی دیگه، کاغذبازی و این داستان‌ها.

‫کجا داری می‌بریم؟

‫یه جایِ امن.

‫ورودیـش فقط همین درِ اصلیـه، ‫تمام وقت نگهبانی می‌دیم.

‫اینجا خالیـه.

‫آها آره، ‫یه پیرزن طبقه پایین هست.

‫ناشنواست و از روسی‌ها متنفره.

‫به خونۀ دور از وطنـت خوش اومدی.

‫کلا خونه دستِ خودته.

‫هال، آشپزخونه.

‫جان!

‫آقای گودانو، ایشون جان هستن.

‫شبتون بخیر آقای گودانو. ‫حالتون خوبه؟

‫- تا حالا همدیگه رو دیدیم؟ ‫- فکر نکنم.

‫جان اطراف رو بهتون نشون می‌ده، ‫اتاق خواب انتهای راهروئه.

‫- جلسۀ توجیهی کِی شروع می‌شه؟ ‫- گاماس گاماس.

‫صبح برمی‌گردم، ‫جاتون امنـه.

‫- چون یه پسر 17 ساله نگهبانـشه؟ ‫- بیست و هفت ساله.

‫جوونتـر از من‌ها توی ویتنام جنگیدن قربان.

‫جنگ سرد هیولای متفاوتیـه.

‫هی من زیاد ازتون دور نیستم. ‫مشکلی براتون پیش نمیاد.

‫اولین قدم شما به سمتِ آزادیـه. ‫ایمان داشته باش.

‫شب بخیر.

‫ممنون که در این مورد بهم کمک می‌کنی.

‫اینو بگیر.

‫اگه اوضاع خراب شد، ‫به همه بگو که من مجبورت کردم.

‫شب خوش

‫متاسفم عزیزم. ‫واست جبران می‌کنم.

‫فقط دیگه بهم قول نده.

‫هرکاری بگی واسه درست کردنـش انجام می‌دم. ‫به الایزا زنگ می‌زنم.

‫نیازی نیست، مهارتـم توی دروغ گفتن به ‫دوست‌هام، بخاطر تو، زیادی بالاست.

‫دیلایلا.

‫ازت خواهش می‌کنم، باید در این مورد ‫بهم اعتماد کنی، خبرهای بزرگی توی راهـه.

‫این مسئله می‌تونه زندگی شغلی من و ‫آیندۀ ما رو بسازه.

‫کدوم آینده فرنک؟

‫آخرین مسئلۀ بزرگی که درگیرش بودی ‫ما رو به اینجا رسونده.

‫اگه همینطوری ادامه بدی، ‫هیچ آینده‌ای نخواهیم داشت.

‫براتون پیژامه آوردم.

‫شرمنده، فقط همین‌ها رو داشتم.

‫توی دستشویی یه مسواک آبی رنگ ‫براتون گذاشتم

‫اگه چیزی نیاز داشتید بهم بگید خب؟

‫- سلام اسکات. ‫- فرنک!

‫با رئیس‌جمهور جلسه داریم.

‫پس یعنی فردا صبح ‫یه جواب واسم داری؟

‫- اگه همه‌چیز خوب پیش بره آره. ‫- یک دقیقه هم یک دقیقه‌ست برامون اسکات.

‫سعی می‌کنم بیارمش.

‫باید برم.

‫سعی؟ خدا لعنتش کنه، انجامش بده دیگه!

‫هی، اسکات تنها کسیه که ‫کنارت مونده.

‫بهش فرصت بده تا ‫کارها رو درست پیش ببره.

‫می‌دونم. حق با توئه. ‫باید صبور باشم.

‫من رو بخشیدی؟

‫حسابی حواست رو جمع کن آقای جکسون، ‫منم در این مورد فکر می‌کنم.

‫پیژامه رو نپوشیدید ها؟ ‫صبحونه؟

‫فکر می‌کردم الان دیگه باید ‫تو راهِ پایگاه نظامی باشیم.

‫منتظرم تا یه سری جزئیات ‫رو با لنگلی شفاف‌سازی کنم.

‫- جزئیات؟ چه جزئیاتی؟ ‫- کاغذبازیـه.

‫- بله. ‫- تشریفات اداری ما رو به کشتن می‌دن.

‫نمی‌تونم درک کنم. اگه کارتر قبول کرده، ‫بقیۀ کارها که دیگه سخت نیست.

‫کارتر قبول کرده دیگه، نکرده؟

‫بله، قبول کرده.

‫فقط ریز و درشتِ کاغذبازی‌های ‫سازمان سیا مونده.

‫یکمی صبر داشته باش ویکتور.

‫گوش کن بهم فرنک.

‫تا یک ساعت دیگه، رومانی‌ها به ‫سراغ اتاقـم توی هتل می‌رن.

‫تا چهار ساعت دیگه، اطلاعات رومانی

‫و پلیس آلمان، همگی ‫دنبالـم می‌گردن.

‫اینجا جامون امن نیست.

‫مسئله اینه فرماندار اشتاینبرو.

‫باید برای تحقیق در این مورد، ‫تماما محتاط

‫پیش بریم،

‫بخاطر اینکه هم‌رزم گودانو سمتِ بالایی داشتن.

‫البته. در این مورد بهم گفتن.

‫با توجه به اطلاعاتـتون، در این پرونده ‫به کمکتـون نیاز دارم.

‫حتما.

‫- آخرین بار کجا دیدیدش؟ ‫- اینجا.

‫دور و بر ساعت 3 ظهر ‫به هتل آوردیمـشون.

‫قرار بود امروز صبح برای پرواز

‫به بخارست بیایم دنبالـشون.

‫ناپدید شده بود. همه جا رو گشتیم.

‫- گودانو توی آلمان چیکار می‌کرده؟ ‫- با مقامات دولتی دیدار داشته.

‫دیدارهای غیررسمی چطور؟

‫تا جایی که ما می‌دونیم، چیزی نبوده.

‫آقای گودانو فقط چند ساعته ‫که ناپدید شده.

‫اگه شب سختی رو پشت‌سر گذاشته ‫و الان تو بغل یه خانمی باشه چی؟

‫به نظر ما اینطور نیست آقای اشتاینبرو.

‫هم‌رزم گودانو مردِ مسئولیت‌پذیری هستن

‫و خونواده‌ـشون توی خونه ‫منتظرشون هستن.

‫مامان در رو باز می‌کنی؟

‫معلومه که نه.

‫- سلام ‫- سلام فلیکس

‫درمورد هم‌رزم گودانو، ‫باید یه چیزی بهت بگم.

‫بیا تو.

‫- چی شده؟ ‫- ویکتور غیبـش زده.

‫- چطوری؟ ‫- ناپدید شده و نمی‌تونیم پیداش کنیم.

‫شاید مست کرده و ‫تو بغل یه زنی ولو شده.

‫مامان!

‫همه جا رو گشتن.

‫شاید مسئلۀ اضطراری پیش اومده ‫و با عجله جایی رفته.

‫خسته به نظر میای. ‫باید استراحت کنی.

‫- بهتر شد؟ ‫- خیلی بهتر.

‫آخرهفته استراحت می‌کنم.

‫امشب باید روی مذاکراتـمون ‫با رومانی‌ها کار کنم.

‫برو بازی کن مکس، ‫دیگه سیر شدی.

‫- هنوز غذاش تموم نشده. ‫- کافیه دیگه.

‫هرچی تو بگی.

‫باید دو تایی بریم تعطیلات.

‫- بعد از اردوی مکس. ‫- باشه بعدش درموردش صحبت می‌کنیم.

‫برای همه‌ـمون خوبه.

‫باید به عنوان خونواده، زمان ‫بیشتری با همدیگه بگذرونیم.

‫نمی‌شه که همیشه پیش کلاوس باشی.

‫- بیا بعدا درموردش صحبت کنیم. ‫- «بعدا»! فقط همین رو بلدی؟

‫همه‌چیز مرتبـه؟

‫یه لیوان پُر ویسکی بیارم؟

‫آره. ممنون سافیا.

‫- احمد! درست بازی کن، شنیدی؟ ‫- باشه مامان!

‫خوبه.

‫- خریدها رو بده به من عزیزم. ‫- اگه برای کمک اومدی، دیگه دیره.

‫- بده به من. اون چیه؟ ‫- بس کن.

‫حتما نصیر اشتباهی انداختدش توی کیفـم. ‫باید ببرم پسش بدم.

‫- نه مال منـه. ‫- بذار ببرم پسش بدم!

‫- نیازی نیست. ‫- ما که دزد نیستیم.

‫نه، یه هدیه‌ست.

‫- نصیر حرفی از این هدیه نزدها. ‫- حتما یادش رفته.

‫عه واقعا؟ ‫حداقل باهاش تمیزکاری بکن!

‫- همه‌چیز خوبه؟ ‫- البته، فقط دارم یکم تمیزکاری می‌کنم.

‫یادم رفت بهت بگم، ‫داداشت داره میاد دیدنـمون.

‫قهوۀ اینجا خیلی بهتره.

‫اما مطمئنم بخاطر خیلی چیزهای دیگه ‫عاشق آمریکا می‌شید.

‫- واشنگتن معرکه‌ست، شما... ‫- عاشقـش می‌شم. آره گفتی.

‫از کالج گرفتنـت نه؟

‫بله.

‫- پرینستون؟ ‫- استنفورد.

‫بازم حاضر نیستن یه مبتدی رو ‫بفرستن توی دهنِ گرگ

‫مگه اینکه یه عموی بالارتبه ‫توی لنگلی داشته باشه.

‫یا اینکه یه مهارت خاصی داشته باشه. ‫بگو ببینم کدومش؟

‫من آلمانیـم عالیـه ‫و توی همۀ امتحاناتـم نمرۀ بالایی گرفتم.

‫و توی یکی از پروژه‌هامون، توسعۀ ‫فناوری‌های تسلیحاتی، خودی نشون دادم.

‫توی فناوری کارت درسته ‫اما با مردم ارتباط خوبی نداری.

‫راستش به نظر خودم ‫اجتماعی هستم.

‫و اطلاعات زیادی درمورد جنگ سرد دارم.

‫حتما همینطوره. ‫به صورت تئوری.

‫بذار یه سوالی ازت بپرسم جان زرنگه. ‫می‌دونی چرا اینجایی؟

‫نمی‌دونم منظورتون از این سوال چیه.

‫بذار یه جور دیگه سوالم رو بپرسم.

‫می‌دونی که چرا فرنک تو رو گذاشته اینجا، ‫توی این مکانِ به اصطلاح پناهگاه؟

‫منم همین فکر رو می‌کردم.

‫بهش زنگ بزن.

‫فرنک هستم.

‫توی این شرایط این دوستـمون ‫یکمی بی‌قراری می‌کنه.

‫- می‌خواد همین الان باهات صحبت کنه. ‫- الان میام اونجا.

‫امروز صبح گودانو از پروازش جا موند.

‫رومانی‌ها فکر می‌کنن که گم شده. ‫برای پیدا کردنـش به پلیس زنگ زدن.

‫شاید مخفی شده ‫تا منتظر خبرمون بمونه.

‫بیا توی دفترم درموردش صحبت کنیم.

‫خانمی که توی بخش خدمات اتاقه می‌گه ‫یه بطری شراب به اتاق بغلیـش داده

‫و دیده که یه خانم مو بلوند ‫از اتاق ویکتور بیرون اومده.

‫گفت که این خانم مو بلوند چه شکلی بود؟

‫فقط اینکه قد بلند و بسیار زیبا بوده، ‫کفش پاشنه بلند داشته،

‫یه روسری خیلی قشنگی هم داشته که طرح ‫تمساحی رنگارنگی روش داشته.

‫خانم وان وایزنوف ‫از این روسری‌ها داشته.

‫خانم وان وایزنوف کیه؟

‫از وزارت کشوره.

‫وزارت آلمان؟ ‫باید به مافوق‌هام زنگ بزنم.

‫تو ذهنت چی می‌گذره سورین؟

‫فقط مواردی که کاملا ضروریت داره ‫رو بهشون می‌گیم.

‫به یه دردی بخور، ‫پروندۀ وان وایزنوف رو بردار بیار.

‫خانم وان وایزنوف.

‫فرمانده اشتاینبرو هستن.

‫مایلن که یک سری سوال ازتون ‫درمورد آقای گودانو بپرسن.

‫- سلام ‫- سلام

‫ظاهرا ناپدید شده.

‫- ویکتور ناپدید شده؟ چیز دیگه‌ای می‌دونید؟ ‫- چیزی نمی‌دونیم.

‫بفرمایید بنشینید.

‫- یه لیوان آب میل دارید؟ ‫- خیر.

‫خانم وان وایزنوف، چقدر ‫گودانو رو می‌شناسید؟

More Farsi Persian subtitles for Spy/Master

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left