Die ersten 200 Zeilen.
داریم در جنگ شرکت میکنیم تا از ناسو محافظت کنیم
جنگی که مؤثرترین سلاحمون
ترسیه که میتونیم در دل دشمنانمون بوجود بیاریم
همه چی به اون طلاها بستگی داره
و الان توی قلعهایه که هیچ وسیله دفاعی نداره و پر از سوراخه
،نمیتونستی راهی پیدا کنی تا قلعه رو تعمیر کنی
پس منو گمراه کردی تا یه کشتی پر از برده رو تصرف کنم تا اینکارو انجام بدن
میتونین کمک کنین جای دوست قدیمیم رو پیدا کنم
اسمش چارلز وینـه
،میخوام به سرزمینهای غربی سفر کنم
تنها چیزی که ندارم
یکیه که ناسو رو بشناسه
،اگه قبول کنی اون آدم باشی
،محکومیتت لغو میشه
و اتهاماتت برداشته میشه
خدمه والروس، تسلیم بشید
و من این اختیار رو دارم که بهتون
عفو کامل و بیقید و شرط پیشنهاد بدم
اگه نمیجنگیم و تسلیم هم نمیشیم
پس چیکار میکنیم؟
اون طرفی میریم
اون طوفان کشتی رو در هم میشکنه
ترجمه از مـهرداد و ایـلیـا Mehrdadss & EILIA
ناخدا
نزدیک شدیم
تمام افراد روی عرشه
!بجنبین، پسرا. بیدار شین
!سریع
به افراد سمت راست کشتی گفتم
برج توپها رو مسدود کنن
پمپها دارن به خوبی با سطح آب کنار میان
ولی با توجه به چیزی که جلومون هست
فکر نمیکنم خیلی دووم بیاره
!بکشین پسرا
به زودی عقبنشینی میکنه
ما رو به سمت طوفان هدایت میکنه
ولی دلش نمیخواد با طوفان روبرو بشه
ناخدا، شاید بتونیم بادبان بالای دکل کشتی رو جمع کنیم
اگر با نهایت سرعت وارد اون طوفان بشیم
شاید نشه بادبانها رو جمع کرد
...اگر الان یه تعدادیشونو کم کنیم
اگر ببینه داریم سرعتمون رو کم میکنیم
اگر کوچکترین نقطه ضعفی نشونش بدیم
فقط باعث تشویق شدنش به بیشتر فشار وارد کردن و تموم کردن کار میشه
ولی افراد رو میفرستیم بالا
،به محض اینکه برگرده بلافاصله سرعت رو کم میکنیم
به چشم، ناخدا
!خدمه بیان بالا
!هر چه سریعتر بهتر
جمع و انبار کردن اون همه بادبان کار سختی خواهد بود
هر موقع وقتش شد
میری روی کار افراد نظارت کنی، آره؟
آره
تمام افرادی که پایین هستن رو میگم بیان
باید هرچقدر آدم که میتونیم جمع کنیم
باید عفو رو قبول میکردیم
تعهد میدادیم، به هر کس
یا هر چیزی که نیاز بود قسم میخوردیم
تا معذرتخواهیمون قبول بشه
بعد مستقیم برمیگردیم سر کارمون
چه بلایی میخوان سرمون بیارن
که قبلاْ نمیخواستن بیارن؟
اگه داری این سوال رو میپرسی، باید بگم
فکر نمیکنم پیشنهاد هورنیگولد هنوز سرجاش باشه
نه، منم فکر نمیکنم هنوز سرجاش باشه
ولی چند ساعت پیش که پیشنهاد سرجاش بود
...شاید بهتر بود حرف میزدیم
با این قصد که اصلاً بهش پایبند نباشیم عفو رو قبول میکردیم
با جای اینکه با چیزی روبرو بشیم که الان باهاش روبرو هستیم
بقیهی افراد رو درک میکنم
فلینت باهاشون کاری کرد که دقیقاً میخواست
عصبانی، بیزار، ترسیده
درک میکنم که چرا ترجیح دادن به نبرد طوفان برن
تا اینکه به تسلیم شدن به هورنیگولد حتی فکر کنن
ولی منو هم مسخ کرده بود
منم مسخ کرده بود
و قرار نبود این اتفاق بیافته
میتونم کمکت کنم؟
فرماندار میخوان روی عرشه حاضر بشین
باید لباس بپوشین
باید منو ببخشی
قبلاً خدمتکار نداشتم
تمام کارفرماهاشون رو اینجوری خطاب میکنن؟
فرماندار راجرز کارفرمای منه
تو یه مجرم هستی که نیاز داره یه نفر وسایلش رو براش تمیز نگه داره
نمیتونی آزادنه هر جا که میخوای بری و در اتاقت بستهست
،همینطور، تو اولین دختر صاحب امتیازی هستی
که در حالیکه میتونم نظر واقعیم رو بهش بگم تونستم بهش خدمت کنم
فکر میکردم داستان زندگیم ،رو تا الان برات گفته باشن
ولی من هیچ امتیازی ندارم
نداری؟
تا جایی که من میدونم پدرت یه تشکیلات جنایی ساخته
و به تو ارث رسیده
تنها تفاوت تو
و بانوهایی که در گذشته ...بهشون خدمت کردم اینه که
خانوادههای اونا وکیلهای بهتری داشتن
بهتره فرماندار رو منتظر نذاریم
کشتی سلطنتی میلفورد
150تا سرباز و 60تا توپ
گارد محافظ دریایی پیشتاز من
پشت سرش، کشتی سلطنتی رُز. با 48تا توپ
کشتی سلطنتی شارک. با 30تا توپ
کشتی ویلینگ مایند. با 20تا توپ
که دو سوم ابزار آلات کشاورزی و
بیشتر مواد غذاییمون رو حمل میکنه
کشتی باک. با 18تا توپ
میزان انرژیای که مورد نیاز بود تا
سرمایهگذارهام رو راضی کنم روی این کشتی سرمایهگذاری کنن
به سختی میشه بیان کرد
،برای این ناوگان، تمام کشتیهای درون دریا
،تمام افراد بکار گرفته شده تمام پولهای قرض داده شده
خودم شخصاً جوابگوی همهی اینها هستم
تحت تاثیر قرار گرفتم
هرچند که یه جورایی تصور نمیکنم
که قرار نیست هدف از این حرکت این باشه
کشتی گلاسترشر
کاملا مطمئن نبودم که بهش نیاز دارم
ولی اینکه میدونستم پول یه نفر دیگهست
با خودم گفتم آوردنش ضرری نداره
اون کشتیایه که بدون اون هم میتونم کارم رو پیش ببرم
لحظهای که به این نتیجه برسم که حضورت دیگه برای این حرکت ضرروری نیست
سوار اون کشتی میشی
اون کشتی به لندن برمیگرده
و به زودی از سر در وَپینگ آویزون میشه [[منطقهای در شرق لندن
جزاینکه در واقع نمیتونی هیچکدوم از اینکارایی که گفتی رو انجام بدی
نمیتونم؟ چرا؟
چون تو نمیدونی که ساموئل وین تا حالا پول مشروبش رو نداده
چون نمیدونی که برادران بوید
نمیتونن در حضور کسی
به جز خدمهی ناخدا مولتون باشن
چون نمیدونی دست کدوم یکی از
تاجرهای خیابونی تو دست صاحب جندهخونهست
...نمیدونی. نمیدونی
نمیدونی
ولی من میدونم
برای به کنترل درآوردن ناسو، باید بشناسیش
و در میان اون همه کشتی
،و اون همه آدم و اون همه پول
من تنها کسیام که میتونه آشنات کنه
در صورتیکه حقیقت رو بهم بگی
خب پس بیا فکر کنیم اینا قوانین جدید بازی هستن
باید تمام چیزایی که دربارهی ناسو میدونی رو بدونم
،اگر مضایقه کنی، اگر سوءاستفاده کنی
اگر دروغ بگی... میمیری
شروع کنی؟
- 500تا - بله
میخوای 500 پزو از سهمت رو بگیری
درسته
همین دو روز پیش اینجا بودی
بله
.اومده بودی 500تا رو بگیری مهمونی گرفته بودی، مگهنه؟
بله
- ولی الان اومدی بیشتر بگیری - بله
دو روزه 500تا رو خرج چی کردی؟
از دستش دادم
از دستش دادی؟ منظورت اینه با شرطبندی؟
نه. از دستش دادم یعنی گذاشته بودمش توی یه کیسه
و گذاشتمش یه جایی
و وقتی که برگشتم بردارمش
جایی که گذاشته بودمش نبود
از دستش دادم
...- میخوای من - ممنون
خدمه به من و ناخدا اعتماد کردن
که از طرف همه مراقب طلا باشیم و
ازش محافظت کنیم، خب؟
حالا، به عنوان سرپرست خدمه و به عنوان دوستت
احساس وظیفه میکنم بهت پیشنهاد کنم
که بدون داشتن نقشهای برای
نگه داشتن همچین مقداری از پول
دربارهی گرفتنش تجدید نظر کنی، خب؟
آره
خوبه
حالا، میخوای برای امروز
با مقدار کمتری شروع کنیم؟
خب، 500تا
500تا. چرا که نه؟
- یه کیسهی جدید هم میخوام - البته که همینطوره
آره
بله؟
،آقای فدراستون
میشه لطفاً چند لحظه تنهامون بذارین؟
اینا با هم مساویان
هر دوتاش 350 پزو میارزه
ولی یکیشون رو میتونم بذارم کف دستم
و اون یکی در حال حاضر
تمامیت سرداب زیر قلعهت رو اشغال کرده
روزی که انگلستان یا اسپانیا میرسن و قصد
به تصرف درآوردن اون قلعه رو میکنن
ترجیح میدی کدومش در اختیارت باشه؟
آره. اونو انتخاب میکنم
پس به گمونم کاری که باید انجام بدیم
اینه که مطمئن بشیم قلعه غیر قابل تصرفه
که اگه بخت باهامون یار باشه
همون کاریه که دارم تلاش میکنم انجام بدم
نمیتونی باور داشته باشی که همچین کاری واقعاً ممکنه
تو هم به خوبی من میدونی
که مادامی که اون طلاها
توی اون قلعه باقی بمونن
بیش از پیش در معرض خطریم
از دست دادن قلعه از دست دادن طلا رو تضمین میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.