Die ersten 200 Zeilen.
خداروشکر
کجاست
واحد گشتی در دسترس هست؟
نزدیک خیابون ویلیام و وینیارد هیون؟
هوی بچه، اینجا چیکار میکنی؟
رانی؟ رانی هارلو، خودتی؟
مرکز، یه زنگ به خانم هارلو بزنید
فکر کنم پسرش رو پیدا کردم
نوجوان مفقودی رو پیدا کردم
۲۲ تو مایل
یالا، بزن بریم
مواظب باش. بهت گفتم همونجا بمون
نوآ؟
نوآ، به کمکت احتیاج دارم
باشه مامان، اومدم
الانه که تموم شه
شلوغترین موقعِ فصله
و خواهر کوچیکت تمام کارهای تو رو انجام داد
اِ، یه ثانیه وایسا
دیرت میشه، به بازیت نمیرسی
اومدم
نوآ، یالا دیگه
هی نوآ. - بله؟
امروز نمیتونم بیام بازیت رو ببینم
مامان، اشکالی نداره. درک میکنم. دیگه به این وضع عادت کردم
حالا نمیدونم چه توقعی از من داری
هی ببین، مسافر جدیدت اومد
صبح بخیر عزیزم
صبح بخیر خانم. اقامت خوشی داشته باشید
ام، نوآ
دوستت دارم. - منم همینطور
پسرتونه؟
آره
پسر گلی به نظر میاد
اوه، خیلی کلهشقه
آره خب، همهشون تو این سن همینطورن
از کلهی سحر تا وقت شام دردسر درست میکنن
ام، من ابی هستم
شما هم باید خانم هالورسون باشید. - بله
منتظرتون بودیم
ماشین و بیشتر وسایلم رو
برای تابستون گذاشتم تو انبار
واسه همین فقط یه جا میخوام که دوچرخهام رو پارک کنم
البته
امیدوارم اینجا براتون مناسب باشه
اینجا عالیه
خب
وقتی قبول کردم بذارم این ستون رو برای روزنامه بنویسی
بیشتر نظرم رو یه چیزی در حد ۱۰۰ کلمه بود
درباره فصل جدید لیگ نوجوانان
یا طعمهای جدید بستنیِ «مد مارتاز»
ولی این یکی... نمیتونم چاپش کنم
چرا نه؟
«چشمچرونِ محله، تو چیلمارک آفتابی شد»
«اهالی محل نگران هستند»
خانم اشبی گفت یه مردی رو دیده که
داشت از پنجرهی اتاق خوابش دید میزد
اگه بهت بگم این همون خانم اشبیه که
هر هفته میره کلانتری
تا گزارش مفقودی رد کنه
واسه شوهرش، والتر
که هشت سال پیش مرده
درسته، ولی اونا ردپای مردونه سایز ۴۵ پیدا کردن
دقیقاً پشت پنجرهش
داری وقتت رو با این چیزا تلف میکنی
گوش کن، من به خاطر این اومدم اینجا چون «مارتاز وینیارد»
امنترین مقصد تابستونی تو کل آمریکاست
خانوادهها از سراسر کشور میان اینجا برای تعطیلات
وقتی روزنامه «گازت» رو برمیدارن
دلشون میخواد درباره آفتاب و خوشی بخونن
نه جرم و جنایتهای کوچیک. میگیری چی میگم؟
ببین، به نظرم خیلی هم خوبه که
میخوای پا جای پای پدرت بذاری
ولی یه لطفی در حقم بکن
یه داستانی بهم بده که بتونم چاپش کنم
لمپکی گارد میگیره و توپ رو پرتاب میکنه
داره میره سمت پایگاه دوم
رفت برای سومی
حالا نوبت امتیازِ احتمالیِ بردِ «ادگارتوون» رسید
زننده بعدی! - بن دریسکلِ غولپیکره
یالا بن، تو میتونی
یالا بن، از پسش برمیای
این آخرین فرصتِ
«ادگارتوون» برای بردنِ بازیِ افتتاحیه فصله
با یک امتیاز عقب و دو اوت، همینجا تو شهر
اینو داشته باش
داره میره، داره میره
رفت که رفت
یه هومران برای بن دریسکل
و ادگارتوون بازی افتتاحیه رو ۵-۴ برد
ایول
عجب بازیای بود
منظورم چه جور صلحییه؟
و ما دنبال چه جور صلحی هستیم؟
یوجین، درباره ادای جان اف کندی رو درآوردن تو جمع چی بهت گفتم؟
خب اگه قرار باشه یه روز رئیسجمهور بشم
باید تمرین کنم. - تمرین؟
تو حتی نتونستی رئیس شورای دانشآموزی بشی
اوه، اوه. یه لحظه صبر کنید
نوآ، چرا ما رو از این راه آوردی؟
اینجا ملکِ پیرمرد کرادرز نیست؟
تو مهمونیهای شامِ مامان و بابام قصههایی دربارهش شنیدم
بعضیا فکر میکنن جاسوس بوده یا دزدِ بانک
بعضیا هم فکر میکنن تو برنامه حفاظت از شهوده
کدومش واقعیت داره؟
۶۵ تابستون سال
زن و بچهش یهو غیب شدن و هیچ اثری ازشون نموند
هیچکس نتونست ثابت کنه کار اونه
میدونید، شرط میبندم جنازههاشون
هنوز یه جایی تو همین ملک دفنه
پشت این حصارها یه داستانی خوابیده
این میتونه بلیط من برای چاپ شدنِ مقالهم
توی روزنامه «گازت» باشه
اگه بتونم ثابت کنم کار اونه
یه همچین چیزی میره صفحه اول
حتی ممکنه تو کل کشور صدا کنه
آخه تو همیشه ما رو تو این جزیره دنبال خودت میکشونی
تا واسه داستانهای احمقانهت دردسر پیدا کنی
حق با یوجینه
متاسفم نوآ
یعنی، از این یکی مطمئن نیستم
باشه، پس همینطوری بمونید
نوآ، صبر کن. خیلی خب، وایسا
صبر کن. صبر کن. وایسا، وایسا
صبر کن... صبر کن
واقعاً اونجا یه... بچهها، نگاه کنید
یالا. برید. ای خدای من
نه، جدی فکر کنم باید برگردیم
نه، جدی میگم
بچهها، نباید این کار رو بکنیم
امیدوارم ارزشش رو داشته باشه
دارم تکرارِ سریال «کلمبو» رو واسه این از دست میدم
بچهها، بچهها، دارم میبینمش
فکر نمیکردم روزا بیاد بیرون
الان داره چیکار میکنه؟
داره زمین رو میکنه
چی؟
شاید حق با تو باشه نوآ
قاتلها کلی یادگاری نگه میدارن
که تو حیاط پشتیشون دفن شده
اون چی بود؟ - نمیدونم
ولی میخوام بفهمم. - چی؟
چی؟ هی بچهها
هنوز وقت هست که برگردیم
اوه
واقعاً فکر نمیکنم کار درستی باشه
نه جدی، بیرون تابلو زده بود مَرد
ملک خصوصیه. ورود ممنوع
میدونی یعنی چی؟
تمومش کن. به خاطر این کار دستگیر میشیم
جدی میگم بچهها
احتمالاً با همین وسیله یکی رو کشته
آره، احتمالاً واقعاً یکی رو کشته
قایم شید
هیس
خطری نیست
بریم، بریم، بریم
فرار کنید! یالا
یالا، بزن بریم
یالا بچهها. زود باشید. بیاید از اینجا بریم
بچهها یالا. نوآ زود باش، بریم
من... کولهپشتیم جا موند. باید برگردم
بیخیالِ کولهپشتی شو. بریم، یالا
نمیتونم. دفترچهم توشه
بیخیالِ کولهپشتی شو. بزن بریم
بیخیالش شو. ارزشش رو نداره
نوآ، یالا دیگه
یالا. باید بریم. بچهها بریم
نوآ. اون بالایی؟
این وقتِ شب بیرون چیکار میکنی؟
یه چیزی برات دارم
محشره
مثل اصلشه. دقیقاً مثل مالِ «نومار»ـه
آره، حالا یه چیزی داری که بپوشی
واسه اولین بازیمون تو «فنوی»
نه بابا، شوخی میکنی
باید چمنِ ۱۰۰۰ تا خونه رو بزنم تا بتونم پولش رو جور کنم
یا نه، لازم نیست
دمت گرم. مرسی پسر. - چاکرتیم
بهت گفته بودم یه روز میریم بازی رو میبینیم
چی شده؟
من هیچوقت از این جزیره نمیرم، نه؟
هی پسر، تو از این جزیره میری بیرون. باشه؟
تو قراره یه خبرنگار عالی بشی
حتی ممکنه یه روز داستانی درباره من بنویسی
وقتی که به لیگهای بزرگ رسیدم
یه سورپرایز دیگه هم برات دارم
اینا رو از کجا آوردی؟
از بابام کش رفتم
ببین، این دختره، اِلی
قراره بریم شبانه شنا کنیم
و اولین آتیشبازیِ
تابستون رو راه بندازیم. - اوه، اوه، وایسا. الی؟
الی ایوانز؟
آره. میشناسیش؟
خوب میشناسمش
پناه بر خدا
ازش خوشت میاد. - از بچگی
میدونی، من حتی جرئت نمیکنم
برم یه کلمه باهاش حرف بزنم
No comments yet. Be the first to leave one.