Die ersten 200 Zeilen.
کاراکترها و وقایع داخل این سریال کاملا ساختگی می باشند.
اگر شباهتی با شخص واقعی یا رویداد وجود دارد کاملا تصادفی می باشد.
"دفتر"
ارائه ای از وب سایت: "سریال باران"
هم اکنون کانال تلگرام ما را دنبال کنید: SerialbaranTV@
سلام.
ایناهاش.
همش اینجاست.
اینا چیه؟ آمپول کزاز.
فردا بچه ها رو بیاد.
از آمپول می ترسن.
باید از کزاز بترسن.
نه آمپول.
بهشون بگو دفتر و مداد بهشون میدیم.
باد رو حس می کنی؟
خبرای بد.
شاید طوفان باشه.
امروز؟ یه بزرگش؟
امروز یا فردا.
نه بزرگ, اما یه طوفان.
وقتی تمام شد بچه ها رو بیار.
بیا.
چه طوری؟
زود اومدی؟
خواب به چشمم نمیاد, خواب مامور مضاعف رو می بینم.
ترکیب تمام کتاب هایی که خوندم و فیلم هایی که دیدم.
همه جا مامور مضاعف, غیرممکنه که نبینمش.
درخواست تمام اطلاعات نظامی منابعی که توسط سیسلون شناسایی شده رو دادم.
یه لیست از زیردریایی های روسی در مدیترانه.
گزارشی از سفر بوتفلیکا به قطر,
و شورای همکاری خلیج فارس.
همه ظاهرا کذبه!
لیستی از مخفیگاه ها کشف شده سلافی در الجزایر.
اینم کذبه.
تمام اطلاعات ما از دو سال قبل درباره الجزایر,
اشتباهه.
عملیات فلیس, برات معنی داره؟
نه حقیقتش.
یکی از فجایع بلقوه.
اگر سیسلون از همان ابتدا برای الجزایر کار میکرده,
ادم های ما توی صحرا در خطر هستند.
مامور مضاعف بودن سیسلون نمیتونه حقیقت داشته باشه.
پس بیا تظاهر کنیم اتفاقی بین ما,
در این دفتر نیوفتاده, این تئوری را نادیده میگیرم.
با مگ تماس بگیرم, بهش بگم غیرممکنه.
بزار یاداوری کنم, تمام موارد مهم از سرویس الجزایر
در کی جی بی اموزش دیده اند.
اونا میدونن چه طور دورو باشند.
پس سیسلون اطلاعات ورود جعلی داشته
و به ما هم اطلاعات جعلی می داده بدون این که ما متوجه بشیم؟
اره, غیرقابل توصیفه.
برای مثال, این یارو.
اون برای الجزایری ها کار میکنه؟
روز بعد, تظاهر میکنه که ترسیده,
منتظره که خارج بشه,
و تصور می کنم یه کار هم میخواد؟
برای انتقال نقشه ای هم داریم؟
ون زرهی , پدربزرگ و مادربزرگ و انها.
محدودیت های ما برای بازجویی؟
فقط ترساندن او, همین.
بدون درگیری فیزیکی؟
نه.
نمیشه مطمئن بود. در الجزایر, ارعاب زیاد جوابگو نیست.
میشه یه کم هم برخورد کرد.
دکتری هم در محل هست؟ دکتر بالمس.
هزینه چه قدر میشه؟ 30,000 یورو.
10,000 یورو برای انتقال, سه مامور و یک ون.
10,000 یورو برای بازجویی, دو مامور برای این کار.
تجهیزات و هزینه ها ...
و 10,000 یورو هم برای اقدامات پیشگیرانه و بعد بازجویی.
مشکلی نیست.
ریسکهای کار؟
30,000 یورو و از دست دادن گربی.
چی دستگیرمون میشه؟ ایا سیسلون مامور مضاعف هست یا نه.
باشه, انجامش بدین.
دستور کار بعملیات برای مگ اماده کن. من پرش میکنم.
متوجهم.
موش دیدم, اینجا موش داریم؟
موش؟ موش کور؟
بانمک بود, نه, یه موش واقعی.
تله میزارم.
سلام.
اطلاعات یه شخصی رو میخوام.
چی, دقیقا؟
فعالیت هاش در پاریس, تاریخ ورودش, ویزاش ... همه چیز.
حله. مرسی.
اون خبرنگار رو خوب گول زدم.
از دهنم پرید.
گفتین یه میان وعده, نه یه کنفرانس خبری.
فرقی نداره.
من مسئول امنیت هستم.
کاری که شما میکنی خطرناکه.
نه, همه چیز رو به راهه.
بهت گفتم اینجا برای تجارت اومدم.
و شب ها با دختر ها؟ زیاد کار با احتیاطی نیست.
من اجازه ی, داشتن, دوست رو دارم.
اگر کسی شما رو بشناسه و شروع به پرس و جو کنه؟
پایان بازی, میوفتم زندان.
جدای از این که پسرعموی بشار هستین, مشکلات دیگه ای هم براتون بوجود میاد.
مصاحبه رو انجام نمیدادم. می افتاد دنبال ما.
هنوز دنبال ماست. پشت سر, موتور چهار چرخ.
لعنتی! کدوم موتور چهار چرخ؟
میتونی گمش کنی؟
سخته, اون فِرزه.
میتونم یک دفعه بزنم رو ترمز.
فکر کردی توی موسکو هستیم؟
سلام, من به تاکسی موتوری در بلوار 5 دس التلین نیاز دارم.
خودشه, ممنون.
برو به "رو دی ریچلی 97"
چرا اونجا؟
گذرگاه طلسم شده پاریس.
تو رو توی گذرگاه پیاده می کنیم.
سوار تاکسی موتوری اونجا شو.
یه روزنامه نگار نمی تونه تو رو دنبال کنه.
تا اون موقعه ما هم رفتیم.
تو مکان روس ها می بینیمت.
ممنون, ندیم, عذر میخوام.
گذرگاه رو دی ریچلی از کجا می شناختی؟
پدربزرگم, "بدوئین"
اون بهم یاد داد چه طور از دست شغال ها فرار کنم.
ببخشید, دیر شد.
ندیم احتمالا توضیح داده.
به مشکل برخوردیم.
بخشیده شدی, بیا کار رو شروع کنیم.
قبل از شروع,
یه صحبتی دارم.
من اینجا برای تامین امنیت هستم.
امنیت کامل این گفت و گو ها.
باید به قوانینی که برای آمدن به پاریس گذاشتیم, احترام گذاشته بشه.
ما شب ها بیرون نمیریم.
با کسی صحبت نمی کنیم, به خصوص رسانه ها.
حضور زن در اتاق ها ممنوع است.
ریسک نمی کنیم.
امشب هتلتون رو تغییر می دهید.
کوچکترین تخلفی گفت و گو ها رو به پایان می رسونه.
هتل جدید کجاست؟
هنوز نمیدونم.
قبل از این که ادامه کار دیروز رو شروع کنیم.
جایگاه رئیس و جمهور بشار ال اسد رو یاد اوری کنم,
اون موقع اطلاع نداشتی.
که بشار ال اسد در حال مذاکره با مخالفان تبعید بود؟
پیش بینی غیر ممکن بود.
هیچ وقت این کار رو انجام نداده بود و قسم خورده بود انجام نخواهد داد.
حتی زیر فشار روسیه.
میتونه درباره ی چی صحبت کرده باشن؟
بعد از بشار سوریه , چه اتفاقی خواهد افتاد.
چگونه امنیت خاندانش تضمین میشه.
چگونه مناطق مختلف را با صاحبان اصلیشان به اشتراک گذارد.
بین اهل سنت, شیعه, دروز,
علوی ها, کردها ...
انها به یک متخصص نیاز داشتند.
بهترین متخصص در تاریخ و جغرافیای سوریه.
اون نادیا ال منصور بود؟
نادیا ال منصور بود.
روستاهای اطراف الفیجه و بارادا
از تقسیم بخش اداری به دو ناحیه...
شکایت دارند ...
یک زن, میتونه غیرقابل پیش بینی باشه.
هیچ زنی نقشی نزدیک به بشار بازی نکرده بود.
در دمشق هیچ زنی رو مورد هدف قرار نداده بودم.
استخدام یکی از انها کاری به شدت خطرناک بود.
نادیا نمی تونست یک هدف باشد.
آماده ای؟
فکر کنم, امیدوارم.
فرض کن پرواز گرفتی.
اونجا ایرانه.
همین الان در ماموریت هستی.
موسسه فیزیک زمین پاریس کارفرمای تو نیست.
اونجا برای کار نمیری.
منطقه دشمنه.
در زمین جنگ,
با دشمنان درگیر میشی.
تو سه نوع دشمن داری.
نوع اول, طعمه.
انها رقیب تو هستند.
هرکدوم ممکنه برای رفتن به ایران به تو ترجیح داده شوند.
باید انها را بررسی و شناسایی کنی
نقاط ضعفشان را انالیز من, دشمنت رو منحرف کن.
اینجا کارگاه اصلیه.
آزمایشگاه ژئودینامیک
اینجا دفتر آلیسه...
نوع دوم دشمن
دوستانت هستند.
حفاظت رو پایین بیاری, آسیب پذیر می شوی.
آنها تو رو به سمت اشتباه سوق می دهند.
اریک, دکتری آتشفشان.
ما میخواهیم اون رو استخدام کنیم ...
افرادی که ازشون خوشت بیاد
باید نابودشون کنی.
سومین نوع دشمن, درنده است.
تنها نوعی که میتونه شکستت بده.
تو نباید درمقابل اون از خودت دفاع کنی.
باید فریبش بدی.
داخل تار خودت بهش حمله کن.
باید فکر کنی که اون تو رو انتخاب کرده.
مثل گل ارکیده هستی که زنبور رو جذب میکنه.
حشره فکر میکند که تصمیم میگیرد.
اما خبر نداره که جزئی از استراتژی تو هست.
در پایان, کنترل دست تو هست.
سلام.
No comments yet. Be the first to leave one.