The Bureau

The Bureau (Le Bureau des légendes)

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 1

Release Info

The Bureau S01E03 720p BluRay x264-SerialBaran
Ein Kommentar von MMixMkv
هم اکنون عضو کانال تلگرام ما شوید ..:: @SerialbaranTV ::.. | ارائه ای از وب سایت سریال باران

Tags

BluRay
x264
720p
720
Veröffentlicht am: 2019-08-25
Downloads: 77
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫کاراکترها و وقایع داخل این سریال ‫کاملا ساختگی می باشند.

‫اگر شباهتی با شخص واقعی یا رویداد ‫وجود دارد کاملا تصادفی می باشد.

‫"دفتر"

‫ارائه ای از وب سایت: "سریال باران"

‫هم اکنون کانال تلگرام ما را دنبال کنید: ‫SerialbaranTV@

‫سلام.

‫ایناهاش.

‫همش اینجاست.

‫اینا چیه؟ ‫آمپول کزاز.

‫فردا بچه ها رو بیاد.

‫از آمپول می ترسن.

‫باید از کزاز بترسن.

‫نه آمپول.

‫بهشون بگو دفتر و مداد بهشون میدیم.

‫باد رو حس می کنی؟

‫خبرای بد.

‫شاید طوفان باشه.

‫امروز؟ یه بزرگش؟

‫امروز یا فردا.

‫نه بزرگ, اما یه طوفان.

‫وقتی تمام شد بچه ها رو بیار.

‫بیا.

‫چه طوری؟

‫زود اومدی؟

‫خواب به چشمم نمیاد, ‫خواب مامور مضاعف رو می بینم.

‫ترکیب تمام کتاب هایی که خوندم ‫و فیلم هایی که دیدم.

‫همه جا مامور مضاعف, ‫غیرممکنه که نبینمش.

‫درخواست تمام اطلاعات نظامی منابعی ‫که توسط سیسلون شناسایی شده رو دادم.

‫یه لیست از زیردریایی های روسی در مدیترانه.

‫گزارشی از سفر بوتفلیکا به قطر,

‫و شورای همکاری خلیج فارس.

‫همه ظاهرا کذبه!

‫لیستی از مخفیگاه ها کشف شده ‫سلافی در الجزایر.

‫اینم کذبه.

‫تمام اطلاعات ما از دو سال ‫قبل درباره الجزایر,

‫اشتباهه.

‫عملیات فلیس, برات معنی داره؟

‫نه حقیقتش.

‫یکی از فجایع بلقوه.

‫اگر سیسلون از همان ابتدا ‫برای الجزایر کار میکرده,

‫ادم های ما توی صحرا در خطر هستند.

‫مامور مضاعف بودن سیسلون ‫نمیتونه حقیقت داشته باشه.

‫پس بیا تظاهر کنیم اتفاقی بین ما,

‫در این دفتر نیوفتاده, ‫این تئوری را نادیده میگیرم.

‫با مگ تماس بگیرم, ‫بهش بگم غیرممکنه.

‫بزار یاداوری کنم, تمام موارد ‫مهم از سرویس الجزایر

‫در کی جی بی اموزش دیده اند.

‫اونا میدونن چه طور دورو باشند.

‫پس سیسلون اطلاعات ورود جعلی داشته

‫و به ما هم اطلاعات جعلی می داده ‫بدون این که ما متوجه بشیم؟

‫اره, غیرقابل توصیفه.

‫برای مثال, این یارو.

‫اون برای الجزایری ها کار میکنه؟

‫روز بعد, تظاهر میکنه که ترسیده,

‫منتظره که خارج بشه,

‫و تصور می کنم یه کار هم میخواد؟

‫برای انتقال نقشه ای هم داریم؟

‫ون زرهی , پدربزرگ و مادربزرگ و انها.

‫محدودیت های ما برای بازجویی؟

‫فقط ترساندن او, همین.

‫بدون درگیری فیزیکی؟

‫نه.

‫نمیشه مطمئن بود. ‫در الجزایر, ارعاب زیاد جوابگو نیست.

‫میشه یه کم هم برخورد کرد.

‫دکتری هم در محل هست؟ ‫دکتر بالمس.

‫هزینه چه قدر میشه؟ ‫30,000 یورو.

‫10,000 یورو برای انتقال, ‫سه مامور و یک ون.

‫10,000 یورو برای بازجویی, ‫دو مامور برای این کار.

‫تجهیزات و هزینه ها ...

‫و 10,000 یورو هم برای ‫اقدامات پیشگیرانه و بعد بازجویی.

‫مشکلی نیست.

‫ریسکهای کار؟

‫30,000 یورو و از دست دادن گربی.

‫چی دستگیرمون میشه؟ ‫ایا سیسلون مامور مضاعف هست یا نه.

‫باشه, انجامش بدین.

‫دستور کار بعملیات برای مگ اماده کن. ‫من پرش میکنم.

‫متوجهم.

‫موش دیدم, اینجا موش داریم؟

‫موش؟ موش کور؟

‫بانمک بود, نه, ‫یه موش واقعی.

‫تله میزارم.

‫سلام.

‫اطلاعات یه شخصی رو میخوام.

‫چی, دقیقا؟

‫فعالیت هاش در پاریس, ‫تاریخ ورودش, ویزاش ... همه چیز.

‫حله. ‫مرسی.

‫اون خبرنگار رو خوب گول زدم.

‫از دهنم پرید.

‫گفتین یه میان وعده, ‫نه یه کنفرانس خبری.

‫فرقی نداره.

‫من مسئول امنیت هستم.

‫کاری که شما میکنی خطرناکه.

‫نه, همه چیز رو به راهه.

‫بهت گفتم اینجا برای تجارت اومدم.

‫و شب ها با دختر ها؟ ‫زیاد کار با احتیاطی نیست.

‫من اجازه ی, داشتن, ‫دوست رو دارم.

‫اگر کسی شما رو بشناسه ‫و شروع به پرس و جو کنه؟

‫پایان بازی, میوفتم زندان.

‫جدای از این که پسرعموی بشار هستین, ‫مشکلات دیگه ای هم براتون بوجود میاد.

‫مصاحبه رو انجام نمیدادم. ‫می افتاد دنبال ما.

‫هنوز دنبال ماست. ‫پشت سر, موتور چهار چرخ.

‫لعنتی! ‫کدوم موتور چهار چرخ؟

‫میتونی گمش کنی؟

‫سخته, اون فِرزه.

‫میتونم یک دفعه بزنم رو ترمز.

‫فکر کردی توی موسکو هستیم؟

‫سلام, من به تاکسی موتوری ‫در بلوار 5 دس التلین نیاز دارم.

‫خودشه, ممنون.

‫برو به "رو دی ریچلی 97"

‫چرا اونجا؟

‫گذرگاه طلسم شده پاریس.

‫تو رو توی گذرگاه پیاده می کنیم.

‫سوار تاکسی موتوری اونجا شو.

‫یه روزنامه نگار نمی تونه تو رو دنبال کنه.

‫تا اون موقعه ما هم رفتیم.

‫تو مکان روس ها می بینیمت.

‫ممنون, ندیم, ‫عذر میخوام.

‫گذرگاه رو دی ریچلی از ‫کجا می شناختی؟

‫پدربزرگم, "بدوئین"

‫اون بهم یاد داد چه طور از ‫دست شغال ها فرار کنم.

‫ببخشید, دیر شد.

‫ندیم احتمالا توضیح داده.

‫به مشکل برخوردیم.

‫بخشیده شدی, ‫بیا کار رو شروع کنیم.

‫قبل از شروع,

‫یه صحبتی دارم.

‫من اینجا برای تامین امنیت هستم.

‫امنیت کامل این گفت و گو ها.

‫باید به قوانینی که برای آمدن به پاریس گذاشتیم, ‫احترام گذاشته بشه.

‫ما شب ها بیرون نمیریم.

‫با کسی صحبت نمی کنیم, ‫به خصوص رسانه ها.

‫حضور زن در اتاق ها ممنوع است.

‫ریسک نمی کنیم.

‫امشب هتلتون رو تغییر می دهید.

‫کوچکترین تخلفی گفت و گو ها ‫رو به پایان می رسونه.

‫هتل جدید کجاست؟

‫هنوز نمیدونم.

‫قبل از این که ادامه کار ‫دیروز رو شروع کنیم.

‫جایگاه رئیس و جمهور بشار ال اسد ‫رو یاد اوری کنم,

‫اون موقع اطلاع نداشتی.

‫که بشار ال اسد در حال مذاکره ‫با مخالفان تبعید بود؟

‫پیش بینی غیر ممکن بود.

‫هیچ وقت این کار رو انجام نداده بود و ‫قسم خورده بود انجام نخواهد داد.

‫حتی زیر فشار روسیه.

‫میتونه درباره ی چی ‫صحبت کرده باشن؟

‫بعد از بشار سوریه , ‫چه اتفاقی خواهد افتاد.

‫چگونه امنیت خاندانش تضمین میشه.

‫چگونه مناطق مختلف را با صاحبان ‫اصلیشان به اشتراک گذارد.

‫بین اهل سنت, شیعه, دروز,

‫علوی ها, کردها ...

‫انها به یک متخصص نیاز داشتند.

‫بهترین متخصص در تاریخ و جغرافیای سوریه.

‫اون نادیا ال منصور بود؟

‫نادیا ال منصور بود.

‫روستاهای اطراف الفیجه و بارادا

‫از تقسیم بخش اداری به دو ناحیه...

‫شکایت دارند ...

‫یک زن, میتونه غیرقابل پیش بینی باشه.

‫هیچ زنی نقشی نزدیک ‫به بشار بازی نکرده بود.

‫در دمشق هیچ زنی رو مورد ‫هدف قرار نداده بودم.

‫استخدام یکی از انها کاری ‫به شدت خطرناک بود.

‫نادیا نمی تونست یک هدف باشد.

‫آماده ای؟

‫فکر کنم, ‫امیدوارم.

‫فرض کن پرواز گرفتی.

‫اونجا ایرانه.

‫همین الان در ماموریت هستی.

‫موسسه فیزیک زمین پاریس ‫کارفرمای تو نیست.

‫اونجا برای کار نمیری.

‫منطقه دشمنه.

‫در زمین جنگ,

‫با دشمنان درگیر میشی.

‫تو سه نوع دشمن داری.

‫نوع اول, طعمه.

‫انها رقیب تو هستند.

‫هرکدوم ممکنه برای رفتن به ایران ‫به تو ترجیح داده شوند.

‫باید انها را بررسی و شناسایی کنی

‫نقاط ضعفشان را انالیز من, ‫دشمنت رو منحرف کن.

‫اینجا کارگاه اصلیه.

‫آزمایشگاه ژئودینامیک

‫اینجا دفتر آلیسه...

‫نوع دوم دشمن

‫دوستانت هستند.

‫حفاظت رو پایین بیاری, آسیب پذیر می شوی.

‫آنها تو رو به سمت اشتباه سوق می دهند.

‫اریک, دکتری آتشفشان.

‫ما میخواهیم اون رو استخدام کنیم ...

‫افرادی که ازشون خوشت بیاد

‫باید نابودشون کنی.

‫سومین نوع دشمن, درنده است.

‫تنها نوعی که میتونه شکستت بده.

‫تو نباید درمقابل اون از خودت دفاع کنی.

‫باید فریبش بدی.

‫داخل تار خودت بهش حمله کن.

‫باید فکر کنی که اون تو رو انتخاب کرده.

‫مثل گل ارکیده هستی ‫که زنبور رو جذب میکنه.

‫حشره فکر میکند که تصمیم میگیرد.

‫اما خبر نداره که جزئی از استراتژی تو هست.

‫در پایان, کنترل دست تو هست.

‫سلام.

More Farsi Persian subtitles for The Bureau

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left