Die ersten 200 Zeilen.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
ماریا تا حالا متهم رو دیدی؟ این برای تحقیق بد نیست؟
هنوز کنارش هستی؟ تحقیق دانشگاه چطوره؟
میتونم با شما سه تا هم مصاحبه کنم؟ چرا فکر می کنی اون مقصره؟
ماریا ؛ یه لحظه ماریا ؛ چه احساسی داری؟
مگنوس چه احساسی داره؟
صبح بخیر صبح بخیر کریستا
ممنون قابلتو نداشت
چطوری؟ خوبم
باید استراحت کنی
حالم خوبه ؛ به زودی تعطیل می کنم
اون این کارو نکرده
البته که نه
پنج ؛ چهار ؛ سه ؛ دو
به این عصر زیبای اکتبر خوش اومدید
من ماریا هولینک هستم و اینجا برنامه زمان ماست
با اینکه سوئد به دلیل سیستم رفاهی عالی خودش زبانزده
نگرانی هایی درباره افزایش تعداد زنان در بین بی خانمان ها وجود داره
که اغلب بهشون گفته میشه نامرئیهای جدید
و خیلی از خانواده ها مشکلدار هستند
امشب با تعدادی از اونا آشنا میشیم
چطور سر از خیابون در آوردید؟
دزدیده شدم
دزدیده شدی؟
بله
ضربه ای به سرم زد خونریزی شروع شد
و من دیگه نمیدونستم کی هستم
خوش شانس بودی که خیلی سریع پیدات کردند
آره من خوش شانس بودم
راگنار ؛ چیزی رو یادت میاد؟
دعوایی داشتید؟
میخوای چی بگی؟
اون همینطوری رفت
و هیچ اتفاقی بین شما نیفتاد؟
البته که نه
این چه کوفتیه؟
تا حالا احساس ناامنی کردی سیسیلیا؟
داری چه غلطی می کنی؟
لعنت بهش ؛ گفتم که نباید میومدم
ما میریم کات
رگنار ؛ لطفا رگنار بشین
...اگه الان باهام نیای
از این کار پشیمون میشی
بیا یکم استراحت کنیم ۱۵دقیقه دیگه برمیگردیم
لازم نیست بری دنبالش
نمیتونم
میتونیم آرایش ماریا رو بررسی کنیم؟
نتونستم جلوی خودمو بگیرم میدونم ؛ میدونم
نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم
ماریا؟ تویی؟
برگمن اینجاست یه سوپرایز برات داریم
خیلی خب
بیا اینجا رفیق قدیمی
تو یه سگ داری؟
آره اون وفادار و مهربونه و مسئول پناهگاه گفت به خوبی آموزش دیده
با یه سگ چیکار کنم؟
هر زنی نیاز به همراهی داره
...برگمن گفت : حتی تو ؛ به هر حال
من چی گفتم؟
سلام سلام
که باید بیشتر مراقب ماریا باشیم
من اصلا از سگ ها خوشم نمیاد
دیدی با چی باید سروکار داشته باشیم؟
این یه سگ کوفتی عالیه
میخواستیم چیزی بهت بگیم
میخواستیم بگیم مگنوس با نوشتن کتابی جدید موافقت کرده
چیزی متفاوت
غیر آکادمیکه
نباید صبر کنیم تا همه چیز رو پاک کنه؟
چرا اینقدر طول می کشه؟ فکر کردم گفتی فقط یه ماه طول می کشه
...اون بی گناهه میدونم ؛ اما
فشار زیادی هست روی تصمیم گیری عجله نکن
چیزی نمیشه ؛ بهم اعتماد کن
اون هیچ شانس کوفتی اونجا نداره
ما باید توجه عموم مردم رو دوباره بدست بیاریم
یک خاطرات ادبی درباره ساموس به اونا دید جدیدی میده
سال ها میشه که اون میخواست اون مجله رو به یک کتاب تبدیل کنه
ما برای یه چیز متفاوت وقت نداریم
اما فعلا نباید نگرانش باشیم
نه
ماریا ؛ وقت داشتی که به مقاله هرمنوتیک نگاه کنی؟
این چیه؟
مرجع داستایوفسکی رو حذف کردی؟
اضافه بود
از کی تا حالا متخصص شدی؟
من نگفتم متخصصم
برگمن فکر می کنه باید به خارج از کشور بریم
فکر کردم از قبل تصمیم گرفته بودیم ...خب ؛ نمیدونم
میتونم روی کتاب تمرکز کنم و تو هم روی برنامه جدیدت کار کنی
میتونه فکر خوبی باشه
کجا بریم؟
....انگلیس چطوره
انگلیس؟
جدی میگی؟
جایی عجیبتر چطوره؟
...جایی گرمتر
میدونم ؛ مراکش چطوره؟
...نه مراکش نه آره ؛ جایی افتابی ؛ گرم و خاص
برات خوبه
برای هردوی ما خوبه لیاقتش رو داریم
میتونیم توی راه در لهستان توقف کنیم
و به اسلویی و همسر جدیدش سر بزنیم
نظرت چیه؟
اصلا لهستان توی راه مراکش هست؟
پس ؛ شنیدم از آخرین باری که به کشور مادر سفر کردی چندتا جایزه دریافت کردی ؛ درسته؟
پس تو رو دعوت کردم پس لطفا توی مهمونی پیشم باش
تو منو میشناسی ؛ نمیتونم جشن های بزرگ رو تحمل کنم باربارا شاید بتونه ؛ اما من نه
...این یعنی
شاید باربارا
هیچی عشقم ؛ فقط داریم از یه مهمونی خوب لذت میبریم
خدای من ؛ میریک
از وقتی به پسربچه بودم این اسم رو نشنیده بودم
آره میدونم
تو الان کاملا سوئدی هستی ؛ درسته؟
من یه رئیسم
آره من رسمیم ؛ آره
شک دارم که دیگه اینجا ثبت نام نکرده باشم
خدای من
خب تو هنوز برای من قطبی هستی
به سلامتی
به سلامتی
به سلامتی
خب ماریا ؛ میخوام همه چیز رو درباره دنیای باشکوه تو بشنوم
روزنامه نگاری سنتی
من دقیقا اسمش رو روزنامه نگاری نمیذارم
بیشتر شبیه یه سرگرمی جدیه
بیخیال
شکسته نفسی نکن
دیدم چیکار می کنی
واقعا؟
توی سوئد؟
آره به سوئدی با زیرنویس
از لینک های پایین خوشت میاد؟
عجب جشنیه
میتونم بهت کمک کنم؟
آره لطفا
میخوای؟
آره ممنون
پس بیشتر درباره خودت بگو جان
زیبا به نظر میاد
راستش چندتا برنامه برای یه برنامه تلویزیونی در سال آینده دارم
واقعا؟
دوستش دارم
دوستش دارم
این سگ دیوونه است
این آخرین نمایش اونه
و از مردم دعوت می کنه تا درباره اون بدونند
اسلپی ؛ هرزه
میخوای؟
نه
نه؟
امشب هنوز باید یکم مطالعه کنم
مطمئنی؟
آره حتما
به سلامتی به سلامتی
پس چطور با هم آشنا شدید؟
ما هم توی کار ساخت و ساز هستید؟ مثل اسلوبی؟
نه ؛ نه ؛ نه
نه من نیازی به کار ندارم اسلوبی میتونه به اندازه کافی پول دربیاره
اون یه امپراتوری بزرگ با خونه بزرگ و زندگی بزرگ داره
و من خونه رو زیبا می کنم وقتی خودمو زیبا می کنم
خب فکر می کنم همه به دلایل مختلف کار می کنند
آره
من فقط از حس آزادی لذت می برم
احساس نمی کنی یکم گیر افتادی؟
منظورت چیه که گیر افتادم؟
یعنی ؛ تو یه شهر بزرگ نیستی؟
چون من کار جالبی ندارم
نه ؛ نه ؛ نه
منظورم این نبود
و فکر می کنی اون کارت باعث آزادیت میشه؟
خب من حتی از نظر مالی مستقل از مگنوس هستم
اما قبل از اینکه بهم بگی میخوای به انگلیس بری
من یکم متفاوت بودم
نه ؛ نه؛ نه
اون به اینجا میاد؟
شکایت میکنه
اگه مگنوس بخواد به آفریقا بره ؛ نه؟
مراکش جای فوق العاده ایه
متاسفم
برای من عجیبه
تو کار اونو انجام میدی و یه زن آزادی
اما هنوز نمیتونی انتخاب کنی که به کجا بری
من؟
من کاری که اسلوبی می کنه رو می کنم
تو حتی وقت نداری به زیبایی خودت برسی
ببخشید
....:::: ترجمه : مـحـمـد حـیـدری ::::.... telegram : @subforu
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
جديدترين زيرنويس ها را از اينجا دانلود کنيد @subforu
لعنتی ؛ سرم درد می کنه میخوای من رانندگی کنم؟
نه تو جهت گیریت افتضاحه
علاوه بر این ؛ کی نقشه رو بخونه؟
...و در حالی که در حال نوشتن کتاب ساموس هستم
وقت داری مقاله رو برای مطبوعات کمبریج ویراستاری کنی
شنیدی چی گفتم؟
کی تو و برگمن درباره مراکش تصمیم گرفتید؟
وقتی توی گوتنبرگ بودی
پس قبل از اینکه از من بپرسی
No comments yet. Be the first to leave one.