Die ersten 200 Zeilen.
آنچه در دکستر: خون جدید گذشت
فقط میدونم که چند تا زخمی شدن
و هریسون درگیر بوده
گفت که تو بهش درباره
پیشنهاد تیراندازی در مدرسه گفتی
آنجلا به نظرم باید یه نگاهی به این بندازی
لیست کساییه که قرار بوده بکشه
زخم چاقو با
داستانی که به آنجلا گفته نمیخونه
یه جای کار میلنگه
اون یه بچه کوچیک داشته که توی اتاق بوده
وقتی میمیره
این بچه الان باید چقدر روانی شده باشه؟ درست میگم؟
بله، من فقط میخوام یه باریکلا به هریسون بگم
که جون همهمون رو نجات داد
سلام پهلوون برات یه هدیه ناقابل آوردم
به خاطر محافظت از شهرمون
عجب این مثل شخصیت «کری» از سریال هوملنده اما واقعیش
یهو بهم چاقو زد - میدونم -
خب پس چرا ازم بازجویی میکنی؟
به نظرت به یکی توی جنگل حمله کرده؟
یا به نظرت باباش داره براش لاپوشونی میکنه؟
فقط کرایه اتوبوس میخوام
مت توی یه هتل در نیویورک اقامت داره کارتهاشو پیگیری کن
شاید همهمون یه ذره قهرمان هستیم و یه ذره
چه میدونم، هیولا
ایتان داره حقیقتو میگه
این زخم توسط چاقوی شکار ایجاد نشده
هریسون اون روز سلاح خودشو به مدرسه آورده
اون مسافر تاریک من رو داره
ترجمه از ربین @rebin339
به نظرت یادش میاد؟
امکان نداره - تو یادت موند -
وقتی اون دلالهای عوضی مواد با ارّه برقی
مادرتو توی اون کانتینر تیکه تیکه کردن
اون هم در حالیکه تو خونش خیس شده بودی
تو یادت موند - اون فرق داشت -
بچهته، دکستر از گوشت و خون توئه
میخوام درست کمکش کنم
هر جور شده نذارم
بشه من؟
کاری که هری با تو کرد آزار کودک بود
بهت یاد بده که قاتل سریالی بشی
و چطور قسر دربری
ببین ما رو به کجا رسونده
فقط من میتونم توی این وضعیت راهنماش باشم
شاید واسه همین دنبالم گشته شاید برای همین اینجاست
نباید بهش بگی کی هستی
مثل اینه بهش اجازه بدی کارای بد بکنه
هر روز که رو زمین راه میرم تظاهر میکنم
با این ذهنیت که اگه یه نفر حالا هر کی باشه حقیقت منو بدونه
منو توی عمیقترین و تاریکترین گودالی که دم دستشونه مینداختن
خیلی تنهام
اما هریسون مجبور نیست اونجوری زندگی کنه
اگه فقط باهاش روراست باشم
چی میخوای بهش بگی؟
که صد تا کیسه زباله
که توشون تیکههای بدن آدما توشونه
و انداختیشون قعر اقیانوس اطلس؟
به نظرت این حرفت باهاش چیکار میکنه؟
اونم بدتر از تو میشه
حالا تو یه هیولای وحشی هستی
ترجمه از ربین @rebin339
«فراری»
چطوره؟
داری سر به سرم میذاری، مگه نه؟
سرمو به سرت نذاشتم
هر قدر دوست داری بمون غذا هم هست
اوه
باید اعتراف کنم که من دستپختم عالیه
تو اینقدر هم خوب بودی و من نمیدونستم؟
اوه، خب راستش
من توی زندگیم خوش شانس بودم
که بیشتر از نیازم تو دست و بالم بوده
و همیشه اینطور نبودم واسه همین
دوران نداریم رو هم یادمه
ببین، اگه تو نبودی اینجا خالی میموند، مگه نه؟
و
در عوضش ازم چی میخوای؟
فقط خاضعانه ازت میخوام که کرایهشو پیش بدی
اون تو دوش داره؟
آره وان هم داره
اوه، آره که کرایهشو پیش میدم
خیلی ازت ممنونم
واقعا باعث خوشحالیه
آره اینجا میشه مرد و رفت بهشت
گزارش کارت اعتباری مت کالدول رسید
خب - همونطور که کرت گفت -
اون حرومزاده سه شب گذشته رو توی سویتهای
هتل گرامرسی جا خوش کرده بود
لعنت بهش - چی؟ -
پس اگه کسی نمرده باشه پادکست هم نداریم
منظورم این بود هورا زندهست
وایسا بینم پس اون توی این مدت داشته از سرویس اتاق هتل پنج ستاره غذا میخورده
در حالیکه من نصف شهر رو فرستاده بودم بیرون توی هوای سرد یخ بزنن
تا دنبال آقا بگردن؟
میدونستم یارو عوضیه اما این
دیگه نوبرشه - آره -
شیطونه میگه تا شهر با ماشین برم
و مت کالدول رو رو در رو ببینم
من هستم
جدی میگی؟ - آره -
فلشتو پر کن از آهنگ که بریم
حداقل اینطوری میشه خیالمون رو از بابتش راحت کنیم
بالاخره قضیه رو تمومش کنیم
و این هم ربطی به این نداره
که در کمین مت باشی که پادکستت رو تکمیل کنی
حالا که صحبت از اتمام شد
شاید حالا وقت مناسبی باشه که بگم
یه نفر جدید پیدا کردم
اونم آنلاین. تا الان چند تا پیام رد و بدل کردیم
اون زمینتختگراست اما قضیه بینمون جدیه
راستش بهترین وقته
یه کنفرانس درباره افراد گمشده توی شهر داره برگزار میشه
که این آخر هفته میخواستم برم شرکت کنم
اوه خداجون عالیه
شاید چند تا سرنخ درباره
این معما که اینجا داری پیدا کردیم
مشکل اینجاست که عمرا شهر هزینهشو تایید کنه
خب من خرجشو میدم. حله
لوگان تو میتونی حواست به اداره باشه، مگه نه؟
بزنیم به جاده
خدا رو شکر. بهتون برنخوره اما این شهر داشت
منو خفه میکرد
خودت خواستی
بابا، باورت نمیشه توی مدرسه چه اتفاقی افتاد
یه عده زیادی جمع شده بودن
و همه داشتن برام کف و هورا میزدن
خیلی عجیب بود
رفتی توی وسایل من گشتی
باید حرف بزنیم
اینو فقط واسه محافظت با خودم دارمش
محافظت؟
در برابر چی؟
من مدت خیلی زیادی تنها بودم
توی خیابون میخوابیدم آدما کارهای عجیبی میکنن
اولین باری که ازم دزدی شد همه چیزمو بردن
دفعه بعدی آماده بودم
باشه
خب پس چرا با خودت بردیش مدرسه؟
قضاوتت نمیکنم فقط میخوام حقیقت رو بدونم
داستان رو از زبان ایتان شنیدم
خیلی با داستان تو فرق داره
داری چی میگی؟ حرف یه
روانی که تو مدرسه تیراندازی میکنه رو به جای من باور میکنی؟
فکر میکنی چیکار کردم؟ بگو
اگه عمدا بهش
آسیب رسوندی
میتونی بهم بگی
بقیه شهر فکر میکنن من قهرمانم
حالا بابای خودم فکر میکنه من چی هستم؟
یه دروغگو؟ یه حیوون؟
نه به نظرم تو یه بچه هستی
به نظرم توی یه موقعیتی هستی
که شاید درک نمیکنی
فقط میخوام بهت کمک کنم، هریسون میتونی بهم اعتماد کنی
چرا اصلا باید بهت اعتماد کنم؟
این تویی که زندگیت دروغه، جیم
اینجا چیکار میکنی؟
رفیق
کیرم دهنت داداش
حق با تو بود
ما عوضی هستیم. همهمون
حالا بیا
نظرت چیه که
بیای بغل قلدر مدرسه؟
هی دیرمون میشه ها
واسه چی؟
امشب مهمونی داریم داداش
تو مهمون افتخاری هستی. حالا بیا سوار شیم
ها؟
یه آبجو بهم بده
بیا بریم
سوار شو
سلام مامان
هریسون امشب با زک و بقیه هستش
اشکال نداره من هم برم پیششون؟
فردا مدرسه داری - امشب جمعهست -
بیخیال بابا. ساعت یازده میارمش خونه
حتما یازده برمیگردم
ممنونم مادربزرگ
قابل نداشت فرزندم - عیبی نداره -
هریسون بچه خوبیه
همه دارن درباره کاری که واسه مدرسه کرده حرف میزنن
اگه زیادی بهشون سخت بگیری
ممکنه واسه همیشه از دستشون بدی
تا یکشنبه صبح برمیگردیم
ممنون مریم
این دیگه چیه؟
به مهمونی لیست کشتار خوش اومدی
فقط دعوتنامه دستنویس پذیرفته میشود
همه کسانی که اینجا هستن به خاطر تو زندهن
هی بچهها
بیایین خوش بگذرونیم
یکی به این حرومزاده یه پیک بده
سلام تِس
گوشیم داره خاموش میشه اشکال نداره شارژش کنم؟
اونو واسه شارژ اونجا گذاشتن
یه پیک از «جیمسِن» میخوام بدون یخ
امشب ویسکی هندی نمیخوای؟
No comments yet. Be the first to leave one.