Die ersten 200 Zeilen.
من تو را زمانی دوست داشتم که نمی دانستم خیانت یعنی چه
من هرگز فکر نمی کردم این شما هستید که این کار را انجام می دهید.
ژولیت...
تو با من خواهی ماند، درست است؟
من اینجا هستم
هی، نگفتی به اصلاح نیاز داری؟ بیا
همه فرم های خود را آماده نگه دارید.
به حرکت ادامه دهید
بعد اسحاق!
چه اسحاق؟
دوباره به زندان برگشته؟
امروز تولد باچوی من است قربان.
چطور با کرونا در همه جا سیگار می کشید؟
- برات ذخیره کردم... - اوه واقعا؟
سلام!
این بار چی آوردی؟
اوه وای! چه کار کنم؟
فقط سریع تراشیدش
شما شبیه یک قهرمان هستید! فقط یک تر و تمیز باید انجام دهد - هی مواظب!
نگران نباش من رسیدگی میکنم
اسحاق بای!
هی، باچو!
آیا برداشتن ماسک مشکلی ندارد؟ - بیا اینجا!
بگذار صورتت را ببینم
سلام! چه اتفاقی برات افتاده؟
آیا عمه مراقبت از شما را متوقف کرده است؟
نه... دلم برات تنگ شده بود
شما شش ماه است که بیرون رفته اید. فکر کردم منو فراموش کردی
چطور فراموشت کنم باچو؟
به خاطر تو زنده از اینجا رفتم
هوم... بیشتر بگو.
اگه بریم بیرون ما را می زنند من نمی توانم توضیح دهم که این دیوانگی چیست.
پس بهتره برگردی اینجا.
سلام!
به هر حال ... هدیه تولد من کجاست؟
چی؟
این؟
حلوا ... این چیزی است که شما دوست دارید درست است؟
چه، شما به من مقداری نمی دهید؟
خوبه؟
هوم
هوم!
تا کی همه چیز را پنهان می کنید؟
هر روز تولدت به او فکر می کنی...
او تنها کسی بود که تولد من را جشن گرفت
او حتی برای اهدای خون اقدام کرد اردوی تولدم در روستا
خانواده او سرنخی نداشتند که او آن را برای من سازماندهی کرده است.
با هم صحبت می کنیم، وانمود می کنیم که همدیگر را نمی شناسیم...
همدیگر را دوست داشته باشیم، در حالی که انگار غریبه بودیم...
رنگا، تو...
اردوگاه اهدای خون
تولد من است و اردوگاه اهدای خون وجود دارد؟ اجازه بدهید من هم کمک کنم
بله... اهدای خون.
اسم و مشخصات لطفا
سلام خانم... سلام.
من بزرگترین ستایشگر شما در دانشکده ما هستم
هاری...
هی رومئو، دست از معاشقه بردارید. اول اسمتو بگو
ژولیت! این پسر کیست؟
سلام! چی؟
هاری... اسم رو بنویس
- هاری؟ - آره هاری.
اسم خوبیه خانم... با لبخند بنویس
اسم کاملتو بگو
اسم کاملتو بگو
چرا؟
آیا فال ما را بررسی می کنید؟
یعنی... باید بدانیم درست کجا قرارت بدم
این بالا یا اون پایین؟
هه!
رنگا، اینجا فقط می پرسیم برای گروه خونی
- می پرسم درسته؟ - این برادرت است که عصبانی می شود.
- من آن را اداره می کنم. تو برو - نه، یعنی...
مقدمات را انجام دهید لطفا
او تو را جای تو گذاشت، نه... آن هم به انگلیسی
خانم! هیچ کس تمام روز نیامده است؟
اشکالی نداره هاری...
چی؟ واقعا پول میگیری
برای اهدای خون؟
کسی میاد؟ اگه خون اهدا کنم شماره ات رو میدی؟!
آیا شما هم قرار ملاقات خواهید رفت؟
هرچقدر میخوای خون بگیر
حتی یک قطره هم نگذار
- می آیند؟ - بله...
اگر یک دختر زیبا در اطراف وجود داشته باشد، پسرها همیشه ظاهر می شوند
هی هی! بگذار حداقل در روز تولدم یک کار خوب انجام دهم.
کمی صبر کن، عقب بمان. من اولین نفر بودم!
هه! مزخرف!
ژولیت خانم، خوب عمل کردم؟
رنگا رو نگاه کن مثل جغد به من خیره شده است از پشت
چقدر طول خواهد کشید؟
- صبر کن - هاری...
همان خرج کردن
ای سفید و سفید!
پیراهن مارک، هدیه شما!
به نظر قشنگه؟
واقعا زیباست
تولدت مبارک هاری
سه سال طول کشید تا "ما" شویم
زمان فقط گذشت
سه سال در آغاز ...
من می خواهم شما را ملاقات کنم.
هی... تو کی هستی؟ چه اتفاقی افتاد؟
بچه ها بیرون داشتند کریکت بازی می کردند.
بله...
من آن را بررسی می کنم، مامان.
درستش کن برادر!
- برادر؟ - اوه نه!
- اوه؟ - اوه...
هوم؟
- ها؟ اوه خدای من!
وحشت نکنید.
من همینجا هستم
بله... شما اینجا هستید.
اوه نه!
کامل!
آیا این برای من است؟ حلوا! مورد علاقه من!
اوه!
دوستت دارم
ها!؟
از زمانی که پدر فوت کرد، این مادر است و برادرم...
حالا... من هم تو را دارم.
افراد زیادی در اطراف بودند اما او من را انتخاب کرد
خونه شما خیلی خوبه
اینطور نیست؟ مال من نیست
مالی در اینجا شهریه دارد. من اینجا با اجاره می مانم.
-اینجا میخوابم. - اوه!
مالی!
- ساراسواتی؟ - سلام!
یا... قهوه یا چای؟
- چرا هنوز اینجایی؟ - نه ممنون -هوم...
آیا باید اجاره شما را افزایش دهم؟
هوم؟
متاسفم!
هی... جی برای ژولیت! سلام!
تو...
امروزه دزدی دریایی وجود ندارد - حریم خصوصی است.
هوشمندانه رفتار نکنید!
این کل خانه است.
- مامانم... بابام... - هوم...
و من!
حالا شما هم همینطور
وقتی من بچه بودم مامان و بابام فوت کردند
من همیشه تنها بودم.
اما از آن لحظه ...
ما "ما" بودیم.
ژولیت...
خالکوبی؟
هدیه برگشتی شما!
ازدواج کنیم؟
جولیت... من خوب رانندگی می کنم درست است؟
آیا باید سریعتر بروم؟
آهسته ... تمرکز.
ژولیت حس خوبی داره
- کلاچ - هه!
- کلاچ را فشار دهید. - باشه
هاری، این شتاب دهنده است!
- ترمز! ترمز کن! ترمز کن! - دارم فشارش میدم!
- اوه نه... دارم ترمز می کنم! - درخت جلو!
هاری!
آیا ما زنده ایم؟
چند بار تصادف خواهید کرد؟ این چهارمین بار است.
چند بار باید به شما یاد بدهم؟
- چند ... چند بار؟ - ژولیت... ببخشید ببخشید!
متاسفم متاسفم باحال
متاسفم
اوه! دوباره آسم؟
نه آسم... اضطراب.
دکترها به من گفتند استرس نداشته باش.
- تو هم فراموش کردی. - ببخشید ژولیت... لطفا.
جولیت، فوراً مرا در آغوش بگیر. بهتر میشه
بیا
ژولیت؟
ژولیت!
هی ژولیت!
ببین...حالت خوبه؟
هاری... یادت باشه...
سه ماه دیگه میرم دهلی...
برای MBBS.
تو برمیگردی، درسته؟ چرا فکر می کنید
من به شما رانندگی یاد می دهم؟ - بنابراین می توانید یک تجارت مسافرتی راه اندازی کنید
و خوب جا بیفتند
درست است. یک بار که مستقر شدی متقاعد کردن خانواده ام آسان تر خواهد بود.
اگر موافق نباشند ما فقط فرار می کنیم
صحبت کردن با شما بی فایده است.
ضایعات!
آن زباله است یا غرب؟
ژولیت... ببخشید. متاسفم!
- با من حرف نزن - ژولیت... صبر کن! -میخوای فرار کنی؟!
هه! - نه اینطوری... - برو یکی دیگه رو پیدا کن
- من فقط با تو ازدواج می کنم، جولیت. - برو!
- برو! - ژولیت...
کی اینطوری پیشنهاد میده؟
آیا باید ازدواج کنیم؟
آیا باید فرار کنیم؟ اگر می خواهید پیشنهاد بدهید،
باید یک شام عاشقانه وجود داشته باشد.
نور شمع...
یک حلقه آن هم با آکوامارین.
آکوامارین؟ دینت را عوض کردی؟
آکوامارین، احمق! این یک رنگ است.
No comments yet. Be the first to leave one.