The Lion King

The Lion King

Download Farsi/persian Untertitel

Release Info

The Lion King 1994 BrRip Filamingo Fa
Ein Kommentar von filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

bluray
Veröffentlicht am: 2026-08-14
Downloads: 2
Hörgeschädigt: No

Farsi/persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 163 Zeilen.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی ‏«فیلامینگو» ‏تقدیم می‌کند

‏زندگی عادلانه نیست، نه؟

‏می‌بینی، من... خب، من هیچ‌وقت پادشاه نمی‌شم.

‏و تو هم دیگه هیچ‌وقت ‏نور روز رو نمی‌بینی.

‏خداحافظ.

‏مامانت هیچ‌وقت بهت نگفته ‏با غذات بازی نکنی؟

‏چی می‌خوای؟

‏اومدم خبر بدم ‏شاه موفاسا داره میاد،

‏پس بهتره برای غیبتت ‏از مراسم امروز صبح دلیل خوبی داشته باشی.

‏اوه، نگاه کن، زازو.

‏ناهارم رو از چنگم درآوردی.

‏وقتی شاه کارت رو بسازه، ‏خیلی بیشتر از ناهارت رو از دست می‌دی.

‏مثل اسب‌آبیِ فتق‌کرده عصبانیه.

‏از ترس دارم می‌لرزم!

‏اسکار، این‌طوری نگاهم نکن.

‏کمک!

‏- اسکار؟ ‏- هوم؟

‏ولش کن.

‏چه وقت‌شناسی بی‌نقصی، اعلی‌حضرت.

‏به‌به، برادر بزرگم رو ببین ‏که از عرش پایین اومده

‏تا با عوام نشست‌وبرخاست کنه.

‏من و سارابی تو رو ‏در معرفی سیمبا ندیدیم.

‏امروز بود؟

‏واقعاً حالم گرفته شد!

‏حتماً از ذهنم لیز خورده.

‏بله، خب، با این ذهنِ لیزت،

‏به‌عنوان برادر شاه ‏باید نفر اول صف می‌بودی!

‏خب، نفر اول بودم، ‏تا وقتی این گلوله‌ی پشمالو به دنیا اومد.

‏این گلوله‌ی پشمالو پسر منه ‏و پادشاه آینده‌ی تو.

‏پس تمرین تعظیم می‌کنم!

‏پشتت رو به من نکن، اسکار.

‏اوه نه، موفاسا.

‏شاید این تویی که نباید ‏پشتت رو به من کنی.

‏این یه مبارزه‌طلبیه؟

‏آروم باش، آروم.

‏خوابشم نمی‌بینم که به مبارزه بطلبمت.

‏حیف. چرا؟

‏خب، از لحاظ عقل و هوش، ‏سهم شیر نصیب من شده.

‏اما وقتی پای زور بازو وسط باشه،

‏می‌ترسم تهِ کم‌عمق ‏استخر ژنتیک گیر افتاده باشم.

‏توی هر خانواده یکی مثل اون هست، قربان.

‏البته توی خانواده‌ی من دوتان،

‏و همیشه یه راهی پیدا می‌کنن ‏که مناسبت‌های خاص رو خراب کنن.

‏باهاش چی کار کنم؟

‏پوستش قالیچه‌ی قشنگی می‌شه.

‏زازو!

‏فکرش رو بکن، هر وقت کثیف شد،

‏می‌تونی ببریش بیرون و حسابی بتکونیش.

‏هوم.

‏سیمبا.

‏بابا! بابا!

‏زود باش بابا، باید بریم! ‏بیدار شو!

‏- اوه! ‏- ببخشید.

‏بابا! بابا!

‏پسرت بیدار شده.

‏قبل از طلوع آفتاب، پسر خودته.

‏بابا! ‏زود باش، بابا.

‏قول داده بودی.

‏باشه، باشه. بیدارم، بیدارم.

‏آره!

‏نگاه کن، سیمبا.

‏هر جا که نور بهش می‌رسه، قلمرو ماست.

‏واو.

‏دوران فرمانروایی هر پادشاه ‏مثل خورشید طلوع و غروب می‌کنه.

‏یه روز، سیمبا، خورشید دوران من غروب می‌کنه

‏و با پادشاهی تازه‌ی تو طلوع می‌کنه.

‏- و همه‌ی اینا مال من می‌شه؟ ‏- همه‌اش.

‏هر جایی که نور بهش می‌رسه.

‏اون جای تاریک چی؟

‏اون‌جا بیرون از مرزهای ماست.

‏هیچ‌وقت نباید بری اون‌جا، سیمبا.

‏ولی فکر می‌کردم پادشاه ‏هر کاری دلش بخواد می‌تونه بکنه.

‏پادشاه بودن خیلی بیشتر از اینه ‏که همیشه هرچی خواستی بشه.

‏- بیشتر؟ ‏- سیمبا...

‏هر چیزی که می‌بینی، ‏در تعادلی ظریف کنار بقیه وجود داره.

‏به‌عنوان پادشاه باید ‏این تعادل رو درک کنی

‏و به همه‌ی موجودات احترام بذاری،

‏از مورچه‌ای که روی زمین می‌خزه ‏تا آهویی که جست‌وخیز می‌کنه.

‏ولی بابا، مگه ما آهوها رو نمی‌خوریم؟

‏چرا، سیمبا. ولی بذار توضیح بدم.

‏وقتی می‌میریم، بدن‌هامون ‏تبدیل به علف می‌شن،

‏و آهوها علف رو می‌خورن.

‏پس همه‌ی ما در چرخه‌ی بزرگ زندگی ‏به هم پیوند داریم.

‏- صبح به‌خیر، قربان! ‏- صبح به‌خیر، زازو.

‏گزارش صبحگاهی آماده‌ست.

‏بگو ببینم.

‏خب! خبر زنبورها اینه

‏که پلنگ‌ها یه کم تو دردسر افتادن.

‏جدی؟

‏داری چی کار می‌کنی، پسرم؟

‏کمین و حمله.

‏بذار یه حرفه‌ای قدیمی نشونت بده چطور انجامش می‌دن.

‏به فیل‌ها گفتم بی‌خیالش بشن، ولی نمی‌تونن...

‏- زازو، می‌شه برگردی؟ ‏- بله، قربان.

‏یوزها دست‌شون خالیه، ولی...

‏خودت رو به زمین بچسبون.

‏یوزها هیچ‌وقت پیشرفت نمی‌کنن...

‏آره، باشه. ‏پایین بمون، درسته؟ آره.

‏- چه خبره؟ ‏- درس کمین و حمله.

‏خیلی خوبه. کمین و حمله.

‏کمین و حمله؟ ‏نه قربان، شوخی‌تون گرفته...

‏خیلی خفت‌آوره.

‏سعی کن هیچ صدایی درنیاری.

‏موفاسا، داری چی بهش می‌گی؟

‏موفاسا؟ سیمبا؟

‏خیلی خوب بود.

‏- زازو! ‏- بله!

‏- اخبار از زیر زمین. ‏- حالا این دفعه...

‏قربان! ‏کفتارها وارد سرزمین افتخار شدن!

‏زازو، سیمبا رو ببر خونه.

‏اَه بابا، نمی‌شه منم بیام؟

‏نه، پسرم.

‏اَه! ‏هیچ‌وقت نمی‌ذارن جایی برم.

‏آه، ارباب جوان، ‏یه روزی پادشاه می‌شی.

‏اون‌وقت می‌تونی دنبال اون شکارچی‌های ‏آب‌دهن‌راه‌افتاده، کچل و احمق بیفتی

‏از سپیده تا غروب.

‏سلام عمو اسکار! حدس بزن چی شده.

‏از بازی حدس‌زدنی متنفرم.

‏قراره پادشاه صخره‌ی افتخار بشم.

‏به‌به، چه عالی!

‏بابام همین الان کل قلمرو رو نشونم داد،

‏و قراره بر همه‌اش حکومت کنم!

‏بله. خب، ببخش که ‏از خوشحالی بالا و پایین نمی‌پرم.

‏می‌دونی، کمرم درد می‌کنه.

‏عمو اسکار.

‏وقتی پادشاه بشم، تو چی می‌شی؟

‏داییِ میمون‌ها.

‏- خیلی عجیب‌وغریبی. ‏- هنوز هیچی ازم نمی‌دونی.

‏پس پدرت کل قلمرو رو نشونت داد، آره؟

‏همه‌اش رو.

‏اون‌ور اون برآمدگیِ مرز شمالی رو ‏نشونت نداد؟

‏خب، نه. گفت اجازه ندارم برم اون‌جا.

‏و کاملاً هم حق داره.

‏خیلی خطرناکه.

‏فقط شجاع‌ترین شیرها می‌رن اون‌جا.

‏خب، من شجاعم. اون‌جا چی هست؟

‏متأسفم، سیمبا، نمی‌تونم بهت بگم.

‏چرا؟

‏فقط دارم مراقب سلامت ‏برادرزاده‌ی محبوبم هستم.

‏آره جون خودت! ‏من تنها برادرزاده‌تم.

‏پس دلیل بیشتری دارم که مراقبت باشم.

‏گورستان فیل‌ها جای ‏یه شاهزاده‌ی کوچولو نیست. اوه!

‏گورستان چی؟ وای!

‏ای وای، زیادی حرف زدم.

‏خب، فکر کنم دیر یا زود ‏خودت می‌فهمیدی،

‏با این همه باهوشی‌ات.

‏فقط یه لطفی بهم بکن.

‏قول بده هیچ‌وقت ‏به اون جای وحشتناک نری.

‏باشه.

‏آفرین پسر.

‏حالا برو بازی کن و خوش بگذرون.

‏و یادت باشه،

‏این راز کوچیک بین خودمونه.

‏- سلام نالا. ‏- سلام سیمبا.

‏بیا. تازه درباره‌ی یه جای خیلی باحال شنیدم.

‏سیمبا! وسط حمومم.

‏وقت حموم تو هم رسیده.

‏مامان!

‏مامان، یالم رو خراب می‌کنی!

‏باشه، باشه، تمیز شدم. ‏حالا می‌تونیم بریم؟

‏خب، کجا داریم می‌ریم؟

‏امیدوارم یه جای مسخره نباشه.

‏نه، خیلی باحاله.

More Farsi/persian subtitles for The Lion King

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left