The Brothers Sun

The Brothers Sun

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 1

Release Info

The Brothers Sun S01E04 XviD-AFG
Ein Kommentar von Farahnak

Tags

XviD
webrip
web
x264
720p
720
BRip
1080
x265
HEVC
2CH
Web-DL
web-dl
WEB-DL
Veröffentlicht am: 2024-01-09
Downloads: 38
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫جلسه یه چند ساعتی طول کشید.

‫رستوران مجبور شد چند نفر رو ‫بفرسته غذای بیشتری تدارک ببینن،

‫ولی پدرت لب به غذا نزد.

‫بابا فکر می‌کنه غذا خوردن ‫جلوی رقبا نشونۀ ضعفه.

‫و بالاخره به توافق رسیدن، ‫و همه‌مون یه نفس راحتی کشیدیم.

‫لازم نبود خون کسی ریخته شه.

‫ولی، بعدش گارسون صورت‌حساب رو میاره.

‫- اوه اوه. ‫- چرا؟

‫توهینه اگه اجازه ندی بقیه حساب کنن.

‫سان بزرگ و رئیسِ «شان‌شن هوی» ‫هر دو صورت‌حساب رو برداشتن.

‫هیچ کدوم ول‌کن نبودن.

‫سان بزرگ یکی می‌خوابونه تو گوش طرف، ‫همه اسلحه‌هاشون رو می‌کشن.

‫سمت هم نشونه میرن، داد می‌زنن، ‫فحش میدن، من گفتم: «پشمام!»

‫- «قراره سرِ حساب کردنِ میز تلف شیم.» ‫- چی شدش؟

‫خانم سان.

‫با ابروهای گِره خورده اومد.

‫هرچی از دهنش در اومد ‫به باند شان‌شی هوی گفت.

‫«من مادرت رو می‌شناسم. اگه تو رو توی ‫این وضع ببینه، چه فکری می‌کنه؟»

‫یا می‌گفت: «هیچ احترامی قائل نیستی.»

‫دهن همه رو بست تا کنار بکشن ‫و بذارن سان بزرگ حساب کنه.

‫برام مهم نیست چقدر اسلحه‌ت بزرگ باشه.

‫کسی جلوی مادر تایوانی شانسی نداره.

‫اومم.

‫بابا سرِ رئیس شان‌شن هوی رو قطع نکرد؟

‫اوهوم. یکی دو ماه بعدش.

‫اون قرار کلاً یه پاپوش بود ‫تا رؤسا همدیگه رو بشناسن.

‫ولی وقتی که گذشتن سان بزرگ میز رو حساب کنه، ‫سان بزرگ فهمید که اون‌ها ضعیفن.

‫هرگز این داستان رو نشنیده بودم.

‫اون زمان پدر و مادرت تیم خوبی بودن.

‫- اژدهای یشمی رو باهم خلق کردن. ‫- اون واسه خیلی وقت پیش بود.

‫اون موقع انقدر چاق نبودی.

‫خدایا.

‫لعنتی.

‫چقدر دلم برات تنگ شده بود.

‫دیگه وقتشه راجع‌به ‫کسب‌وکار صحبت کنیم.

‫بروس، بشقابت رو بردار ‫برو جلوی تلویزیون بخور.

‫به‌نظرم بروس هم باید باشه.

‫بروس توی این ماجراها دخالت نمی‌کنه. ‫نه الان، نه هرگز!

‫بروس ثابت کرده که بدرد می‌خوره. ‫دیگه عادی نیست، بدردبخوره!

‫اگه با شنیدن این حرف‌ها احتمال ‫شکنجه، تیکه‌تیکه یا کُشته شدنم زیاد می‌شه،

‫پس، نه. اتفاقاً به هیچ دردی نمی‌خورم.

‫دیدی؟

‫و تی‌کی، توام برو.

‫به حرف‌هامون گوش نده.

‫یه تیکه درخت بید رو توی یه ‫پارچۀ زرد پیچیدن و به «یوان» فرستادن.

‫این یعنی اسلیپی چان ‫قرار ملاقات رو قبول می‌کنه.

‫و قراره پسرش، دراوزی لی ‫و آدم‌هاش هم با خودش بیاره.

‫اسلیپی یکی از قدرتمندترین ‫ارواح خانوادۀ سه‌گانه‌ست.

‫چنین قرار ملاقاتی به‌یاد موندنی خواهد بود. ‫یه ۲۰ سالی می‌شه این اتفاقی نیفتاده بود.

‫وقتی که ترتیب آدمش توی رستورن دریایی ‫لس آنجلس رو دادی بدجوری عصبیش کردی.

‫حالا انگشت‌نمای همه شده.

‫مجبوره اسکوئر رو قبول کنه. ‫(اسکوئر: مربع)

‫ببخشید، اسکوئر چیه؟

‫- گفتم فالگوش واینستین. ‫- ببخشید.

‫- ما فقط یه متر از هم فاصله داریم! ‫- اسکوئر یعنی ملاقات خانوادۀ سه‌گانه.

‫مثل دوتا مثلثی که یه مربع تشکیل میدن.

‫هندسه بد سَمیه، رفیق.

‫آخ.

‫از کجا بدونیم سر قرار دخل‌مون رو نمیاره؟

‫- توی اسکوئر حق این کارها رو نداری. ‫- ولی بی‌سابقه هم نیست.

‫با احترام، احتمالاً ایدۀ خوبی نیست ‫سان تای‌تای اونجا باشه.

‫اگه اسلیپی تمام مدت ‫دنبال همین کار بوده باشه چی؟

‫اینکه اونو از لونه‌ش ‫بیرون بکشه و کارش رو تموم کنه.

‫- چرا باید مامان رو بکشن؟ ‫- مهم نیست.

‫من میرم.

‫هرکی بخواد سراغ مادرم بره، ‫اول باید از رو جنازۀ من رد شه.

‫خودش میره.

‫باید ترتیب همه‌چی رو بدیم. ‫مو به مو!

‫مکان بی‌طرف، فضای بسته،

‫توی ساختمونی که با بقیۀ ساختمون‌ها ‫حداقل ۹۰ متر فاصله داشته باشه.

‫با چندین خروجی، ‫و یه پشت‌بوم باز.

‫تجربه ثابت کرده که اون عاشق انفجاره.

‫امم... سالن کاسپا هم خوبه.

‫یه سالن زیبایی شبانه‌روزیِ کره‌ایه.

‫مجبورین با شلوارک و دمپایی‌های ‫مسخرۀ سالن توی قرار شرکت کنین،

‫این‌جوری کسی نمی‌تونه ‫سلاحی با خودش داخل بیاره.

‫و مبارزه با دمپایی هم غیرممکنه.

‫یه‌بار دمپایی لاانگشتی پوشیدم.

‫- کافیه. ‫- پام داغون شد.

‫- برو توی اتاقت. ‫- باشه.

‫راستش جای خیلی خوبیه.

‫توش کُلی آدم غیرنظامیه، روشنه. ‫و به‌نظر غذای خوبی داره.

‫تازه...

‫خداروشکر که ترنس کنگ هم هست.

‫ترنس کنگ.

‫تی‌کی. اسم واقعی من!

‫هان.

‫این سالن درست وسط محلۀ کره‌ای‌هاست.

‫که یعنی شما چینی‌ها ‫انقدر خوش‌شانس هستین که...

‫یه رفیق از سرزمین آرامش سپیده‌دم دارین.

‫آدم‌هایی که اون محل رو می‌چرخونن ‫رفیق‌های من‌ان.

‫می‌تونم ترتیب یه قرار رو بدم ‫تا خاطرجمع شم همه‌چی خوب پیش میره.

‫اگه مطمئن شم اون‌ها پشت‌مون هستن، ‫خیالم خیلی راحت‌تره.

‫حله، من و بروس فردا باهاشون صحبت می‌کنیم.

‫نه، تو خودت میری باهاشون صحبت می‌کنی.

‫بروس باید دانشگاه بره.

‫هان.

‫پسر اسلیپیه، دراوزی لی.

‫اسلیپی چان الان لس آنجلسه.

‫ترجمه از « امیر فرحناک »

‫می‌دونم مامان گفته اینجا بیای، ‫ولی خودم می‌تونم مراقب خودم باشم.

‫حق با توئه.

‫ولی وقتی مامانت می‌گه مراقبت باشم، ‫نمی‌تونم بهش نه بگم.

‫تو هرچی مامانم بگه چشم می‌گی؟

‫خب، بین خودمون بمونه، ‫اون مغز متفکر اژدهای یشمی بود.

‫ولی من خودم حوصله فکر کردن ندارم.

‫خیلی خوبه که یه آدم باهوش بهم می‌گه ‫چیکار کنم، چون همیشه حق با اونه.

‫بعدی.

‫- هی... ‫- نه، به هیچ وجه!

‫بیخیال.

‫خواهش می‌کنم! من پول کل ترم رو میدم.

‫تو از اون‌هایی هستی که ‫اصطلاحاً «قسط معوقه» داره.

‫می‌دونی یعنی چی؟

‫- نه! ‫- یعنی برو بیرون. بعدی.

‫داری بیرونم می‌کنی؟

‫این کارت...

‫نژادپرستیه.

‫من کُره‌ای‌ام.

‫دقیقاً! حتماً داری منو واسه...

‫جرایم جنگی اجدادم ‫علیه اجداد خودت تنبیه می‌کنی.

‫و اگه این‌جوریه...

‫محض اطلاع، باید بگم که ما متأسفیم.

‫بروس، تو توی پرداخت ‫تمام اقساط تأخیر داشتی.

‫احتمالاً ترم بعد هم دیر می‌کنی. ‫و همچنین ترم بعدیش.

‫- و ترم بعدترش... ‫- ما پول سه ترم بعدی رو پیش‌پیش می‌دیم.

‫بقیه‌ش هم واسه خودت.

‫و... واقعاً متأسفیم.

‫گذشته‌ها گذشته.

‫متأسفیم.

‫اوه.

‫رفیق، معرکه بود.

‫پسر، اینجا رو باش!

‫هوای تازه، همه در حال تحصیل.

‫این بوی چیه؟

‫بامیه، همون یاروییه ‫که گاری بامیه‌فروشی داره.

‫هی...

‫می‌شه توی یه مسئله‌ای ازت مشورت بخوام؟

‫فکر کنم چارلز می‌خواد ‫توی جلسۀ «کسپا» باشم.

‫مطمئنم همین‌طوره. بالاخره برادرشی.

‫خانواده بهت نیاز داره.

‫آره، متوجه‌ام، ولی...

‫ولی نمی‌خوام زندگیم به سمت خلاف بره.

‫غیر از وقت‌هایی که ‫باهاش شهریۀ دانشگاه‌تو میدی.

‫باشه، منصفانه‌ست.

‫ولی... مامانم اصرار داره ‫که درگیر این ماجراها نشم.

‫بین بد و بدتر باید یکی رو انتخاب کنی.

‫ولی تو گفتی همیشه به حرف مامانم ‫گوش بدم چون همیشه حق با اونه.

‫آره، ولی چارلز هم همیشه حرف درستی می‌زنه.

‫خیلی‌خب، اگه بخوام کاری ‫که دوست دارم رو بکنم چی؟

‫ما یه معادل واسه این توی تایوان داریم.

‫«راه و رسم آمریکایی»

‫در هر صورت ‫خودت باید تصمیم بگیری، داداش.

‫من خیلی توی این چیزها خوب نیستم.

‫کدوم چیزها؟ ‫اینکه واسه خودت مَردی باشی؟

‫سلام، بروس!

‫ازت خوشش میاد.

‫- ازش خواستی باهات سر قرار بیاد؟ ‫- اوه، لعنتی. داره اینجا میاد.

‫- توروخدا آبروریزی نکن. ‫- خودت گند نزنی!

‫- سلام، بروس. ‫- سلام.

‫سلام. دوستت رو معرفی نمی‌کنی؟

‫امم... اون عموی... منه.

‫عمو چکمه خونی.

‫گریس!

‫بدو، بنداز!

‫چیکار می‌کنی؟

‫چون همیشه می‌بازه ازم عصبانیه.

‫می‌خوای توی زمین قدم بزنیم؟

‫شما دوتا برید، من پشت سرتون میام.

‫باشه. یه‌کم عجیبه ولی باشه.

‫- بذار برم فریزبی رو بردارم. ‫- خیلی‌خب.

‫ام... خب.

‫مامان و داداشت گفتن اون روز توی ‫دانشگاه دیدم‌شون؟ آدم‌های خوبی بودن.

‫- واقعاً؟ ‫- نه.

‫ولی من که نمیام بهت بگم ‫خانوادۀ عوضی‌ای داری.

‫اوه!

‫واو.

‫تو خیلی توی این بازی کارِت خوبه.

‫همه‌ش به مُچت بستگی داره.

‫آه...

‫گمونم فکر ‌می‌کنه الان ‫زمان خوبی واسه حرکات کششیه.

‫والدینم همیشه از این کارها می‌کنن.

‫توی سوپرمارکت لانچ میرن، ‫یا توی پارکینگ هیپ تراست میرن.

‫- راستش، بهترین کار واسه اوقات فراغته. ‫- اون حساب کاربری میم رو دیدی...

‫- ورزش آسیایی‌ها در مکان‌های عمومی! آره! ‫- اوه، توی مکان‌های عمومی.

‫آره.

‫- می‌خوای بعداً همدیگه رو ببینیم؟ ‫- می‌خوای همدیگه رو توی اینستا...

‫نه! نه، نه، همونی که تو گفتی. ‫بیا یه قرار باهم بذاریم.

‫باشه.

‫امشب توی گراندلینگز ‫نمایش بداهه دارم اگه خواستی بیا.

‫هنوز عضو تیم نشدم، ‫امشب یه‌جورایی نمایش انتخابیه.

‫آره.

‫از ایدۀ خلق یه چیز جدید ‫توسط آدم‌های مستعدی که...

‫همه‌چیزشون رو پای عوض کردن دنیا ‫به یه جای شادتر می‌ذارن خوشم میاد.

‫این فکر کنم خالصانه‌ترین تعریف نمایش ‫بداهه‌ای بود که تابحال شنیده بودم.

‫در ضمن نمی‌خوام ‫این فرصتی که توش...

‫ممکنه به‌طرز سرنوشت‌سازی ‫آبروت روی صحنه بره رو از دست بدم.

‫- شب می‌بینمت. ‫- آره. درها ساعت ۸ باز می‌شن.

‫در تلگرام: ‫::. FarahSub@ .::

‫این‌ها توی جشن تولد اون بچه پیدا شدن.

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left