Die ersten 200 Zeilen.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
جلسه یه چند ساعتی طول کشید.
رستوران مجبور شد چند نفر رو بفرسته غذای بیشتری تدارک ببینن،
ولی پدرت لب به غذا نزد.
بابا فکر میکنه غذا خوردن جلوی رقبا نشونۀ ضعفه.
و بالاخره به توافق رسیدن، و همهمون یه نفس راحتی کشیدیم.
لازم نبود خون کسی ریخته شه.
ولی، بعدش گارسون صورتحساب رو میاره.
- اوه اوه. - چرا؟
توهینه اگه اجازه ندی بقیه حساب کنن.
سان بزرگ و رئیسِ «شانشن هوی» هر دو صورتحساب رو برداشتن.
هیچ کدوم ولکن نبودن.
سان بزرگ یکی میخوابونه تو گوش طرف، همه اسلحههاشون رو میکشن.
سمت هم نشونه میرن، داد میزنن، فحش میدن، من گفتم: «پشمام!»
- «قراره سرِ حساب کردنِ میز تلف شیم.» - چی شدش؟
خانم سان.
با ابروهای گِره خورده اومد.
هرچی از دهنش در اومد به باند شانشی هوی گفت.
«من مادرت رو میشناسم. اگه تو رو توی این وضع ببینه، چه فکری میکنه؟»
یا میگفت: «هیچ احترامی قائل نیستی.»
دهن همه رو بست تا کنار بکشن و بذارن سان بزرگ حساب کنه.
برام مهم نیست چقدر اسلحهت بزرگ باشه.
کسی جلوی مادر تایوانی شانسی نداره.
اومم.
بابا سرِ رئیس شانشن هوی رو قطع نکرد؟
اوهوم. یکی دو ماه بعدش.
اون قرار کلاً یه پاپوش بود تا رؤسا همدیگه رو بشناسن.
ولی وقتی که گذشتن سان بزرگ میز رو حساب کنه، سان بزرگ فهمید که اونها ضعیفن.
هرگز این داستان رو نشنیده بودم.
اون زمان پدر و مادرت تیم خوبی بودن.
- اژدهای یشمی رو باهم خلق کردن. - اون واسه خیلی وقت پیش بود.
اون موقع انقدر چاق نبودی.
خدایا.
لعنتی.
چقدر دلم برات تنگ شده بود.
دیگه وقتشه راجعبه کسبوکار صحبت کنیم.
بروس، بشقابت رو بردار برو جلوی تلویزیون بخور.
بهنظرم بروس هم باید باشه.
بروس توی این ماجراها دخالت نمیکنه. نه الان، نه هرگز!
بروس ثابت کرده که بدرد میخوره. دیگه عادی نیست، بدردبخوره!
اگه با شنیدن این حرفها احتمال شکنجه، تیکهتیکه یا کُشته شدنم زیاد میشه،
پس، نه. اتفاقاً به هیچ دردی نمیخورم.
دیدی؟
و تیکی، توام برو.
به حرفهامون گوش نده.
یه تیکه درخت بید رو توی یه پارچۀ زرد پیچیدن و به «یوان» فرستادن.
این یعنی اسلیپی چان قرار ملاقات رو قبول میکنه.
و قراره پسرش، دراوزی لی و آدمهاش هم با خودش بیاره.
اسلیپی یکی از قدرتمندترین ارواح خانوادۀ سهگانهست.
چنین قرار ملاقاتی بهیاد موندنی خواهد بود. یه ۲۰ سالی میشه این اتفاقی نیفتاده بود.
وقتی که ترتیب آدمش توی رستورن دریایی لس آنجلس رو دادی بدجوری عصبیش کردی.
حالا انگشتنمای همه شده.
مجبوره اسکوئر رو قبول کنه. (اسکوئر: مربع)
ببخشید، اسکوئر چیه؟
- گفتم فالگوش واینستین. - ببخشید.
- ما فقط یه متر از هم فاصله داریم! - اسکوئر یعنی ملاقات خانوادۀ سهگانه.
مثل دوتا مثلثی که یه مربع تشکیل میدن.
هندسه بد سَمیه، رفیق.
آخ.
از کجا بدونیم سر قرار دخلمون رو نمیاره؟
- توی اسکوئر حق این کارها رو نداری. - ولی بیسابقه هم نیست.
با احترام، احتمالاً ایدۀ خوبی نیست سان تایتای اونجا باشه.
اگه اسلیپی تمام مدت دنبال همین کار بوده باشه چی؟
اینکه اونو از لونهش بیرون بکشه و کارش رو تموم کنه.
- چرا باید مامان رو بکشن؟ - مهم نیست.
من میرم.
هرکی بخواد سراغ مادرم بره، اول باید از رو جنازۀ من رد شه.
خودش میره.
باید ترتیب همهچی رو بدیم. مو به مو!
مکان بیطرف، فضای بسته،
توی ساختمونی که با بقیۀ ساختمونها حداقل ۹۰ متر فاصله داشته باشه.
با چندین خروجی، و یه پشتبوم باز.
تجربه ثابت کرده که اون عاشق انفجاره.
امم... سالن کاسپا هم خوبه.
یه سالن زیبایی شبانهروزیِ کرهایه.
مجبورین با شلوارک و دمپاییهای مسخرۀ سالن توی قرار شرکت کنین،
اینجوری کسی نمیتونه سلاحی با خودش داخل بیاره.
و مبارزه با دمپایی هم غیرممکنه.
یهبار دمپایی لاانگشتی پوشیدم.
- کافیه. - پام داغون شد.
- برو توی اتاقت. - باشه.
راستش جای خیلی خوبیه.
توش کُلی آدم غیرنظامیه، روشنه. و بهنظر غذای خوبی داره.
تازه...
خداروشکر که ترنس کنگ هم هست.
ترنس کنگ.
تیکی. اسم واقعی من!
هان.
این سالن درست وسط محلۀ کرهایهاست.
که یعنی شما چینیها انقدر خوششانس هستین که...
یه رفیق از سرزمین آرامش سپیدهدم دارین.
آدمهایی که اون محل رو میچرخونن رفیقهای منان.
میتونم ترتیب یه قرار رو بدم تا خاطرجمع شم همهچی خوب پیش میره.
اگه مطمئن شم اونها پشتمون هستن، خیالم خیلی راحتتره.
حله، من و بروس فردا باهاشون صحبت میکنیم.
نه، تو خودت میری باهاشون صحبت میکنی.
بروس باید دانشگاه بره.
هان.
پسر اسلیپیه، دراوزی لی.
اسلیپی چان الان لس آنجلسه.
ترجمه از « امیر فرحناک »
میدونم مامان گفته اینجا بیای، ولی خودم میتونم مراقب خودم باشم.
حق با توئه.
ولی وقتی مامانت میگه مراقبت باشم، نمیتونم بهش نه بگم.
تو هرچی مامانم بگه چشم میگی؟
خب، بین خودمون بمونه، اون مغز متفکر اژدهای یشمی بود.
ولی من خودم حوصله فکر کردن ندارم.
خیلی خوبه که یه آدم باهوش بهم میگه چیکار کنم، چون همیشه حق با اونه.
بعدی.
- هی... - نه، به هیچ وجه!
بیخیال.
خواهش میکنم! من پول کل ترم رو میدم.
تو از اونهایی هستی که اصطلاحاً «قسط معوقه» داره.
میدونی یعنی چی؟
- نه! - یعنی برو بیرون. بعدی.
داری بیرونم میکنی؟
این کارت...
نژادپرستیه.
من کُرهایام.
دقیقاً! حتماً داری منو واسه...
جرایم جنگی اجدادم علیه اجداد خودت تنبیه میکنی.
و اگه اینجوریه...
محض اطلاع، باید بگم که ما متأسفیم.
بروس، تو توی پرداخت تمام اقساط تأخیر داشتی.
احتمالاً ترم بعد هم دیر میکنی. و همچنین ترم بعدیش.
- و ترم بعدترش... - ما پول سه ترم بعدی رو پیشپیش میدیم.
بقیهش هم واسه خودت.
و... واقعاً متأسفیم.
گذشتهها گذشته.
متأسفیم.
اوه.
رفیق، معرکه بود.
پسر، اینجا رو باش!
هوای تازه، همه در حال تحصیل.
این بوی چیه؟
بامیه، همون یاروییه که گاری بامیهفروشی داره.
هی...
میشه توی یه مسئلهای ازت مشورت بخوام؟
فکر کنم چارلز میخواد توی جلسۀ «کسپا» باشم.
مطمئنم همینطوره. بالاخره برادرشی.
خانواده بهت نیاز داره.
آره، متوجهام، ولی...
ولی نمیخوام زندگیم به سمت خلاف بره.
غیر از وقتهایی که باهاش شهریۀ دانشگاهتو میدی.
باشه، منصفانهست.
ولی... مامانم اصرار داره که درگیر این ماجراها نشم.
بین بد و بدتر باید یکی رو انتخاب کنی.
ولی تو گفتی همیشه به حرف مامانم گوش بدم چون همیشه حق با اونه.
آره، ولی چارلز هم همیشه حرف درستی میزنه.
خیلیخب، اگه بخوام کاری که دوست دارم رو بکنم چی؟
ما یه معادل واسه این توی تایوان داریم.
«راه و رسم آمریکایی»
در هر صورت خودت باید تصمیم بگیری، داداش.
من خیلی توی این چیزها خوب نیستم.
کدوم چیزها؟ اینکه واسه خودت مَردی باشی؟
سلام، بروس!
ازت خوشش میاد.
- ازش خواستی باهات سر قرار بیاد؟ - اوه، لعنتی. داره اینجا میاد.
- توروخدا آبروریزی نکن. - خودت گند نزنی!
- سلام، بروس. - سلام.
سلام. دوستت رو معرفی نمیکنی؟
امم... اون عموی... منه.
عمو چکمه خونی.
گریس!
بدو، بنداز!
چیکار میکنی؟
چون همیشه میبازه ازم عصبانیه.
میخوای توی زمین قدم بزنیم؟
شما دوتا برید، من پشت سرتون میام.
باشه. یهکم عجیبه ولی باشه.
- بذار برم فریزبی رو بردارم. - خیلیخب.
ام... خب.
مامان و داداشت گفتن اون روز توی دانشگاه دیدمشون؟ آدمهای خوبی بودن.
- واقعاً؟ - نه.
ولی من که نمیام بهت بگم خانوادۀ عوضیای داری.
اوه!
واو.
تو خیلی توی این بازی کارِت خوبه.
همهش به مُچت بستگی داره.
آه...
گمونم فکر میکنه الان زمان خوبی واسه حرکات کششیه.
والدینم همیشه از این کارها میکنن.
توی سوپرمارکت لانچ میرن، یا توی پارکینگ هیپ تراست میرن.
- راستش، بهترین کار واسه اوقات فراغته. - اون حساب کاربری میم رو دیدی...
- ورزش آسیاییها در مکانهای عمومی! آره! - اوه، توی مکانهای عمومی.
آره.
- میخوای بعداً همدیگه رو ببینیم؟ - میخوای همدیگه رو توی اینستا...
نه! نه، نه، همونی که تو گفتی. بیا یه قرار باهم بذاریم.
باشه.
امشب توی گراندلینگز نمایش بداهه دارم اگه خواستی بیا.
هنوز عضو تیم نشدم، امشب یهجورایی نمایش انتخابیه.
آره.
از ایدۀ خلق یه چیز جدید توسط آدمهای مستعدی که...
همهچیزشون رو پای عوض کردن دنیا به یه جای شادتر میذارن خوشم میاد.
این فکر کنم خالصانهترین تعریف نمایش بداههای بود که تابحال شنیده بودم.
در ضمن نمیخوام این فرصتی که توش...
ممکنه بهطرز سرنوشتسازی آبروت روی صحنه بره رو از دست بدم.
- شب میبینمت. - آره. درها ساعت ۸ باز میشن.
در تلگرام: ::. FarahSub@ .::
اینها توی جشن تولد اون بچه پیدا شدن.
No comments yet. Be the first to leave one.