Die ersten 200 Zeilen.
يه سري صحنهها تو اين برنامه هست
که ممکنه بعضي بينندهها رو از همون اول ناراحت کنه
زبون تند و يه خورده صحنههاي خشونتآميز هم داره
فيونا، ديشب يه شعر نوشتم که ميتونه آهنگ هم باشه
درباره توئه
دوسش داري؟ آره
يه جور عشق قرون وسطايي
باباي باردون داره سعي ميکنه بکشونتش تو سازمان
داره درباره گونيهاي کود شيميايي و خريد چاشنيهاي انفجاري حرف ميزنه
يکي به ما گفت که انگار مشکل قلبي داري
همين الان تلفن رو از دست پسرخالت باردون گذاشتم
مادربزرگت امروز صبح سکته قلبي کرده
مادربزرگته
تصميم گرفتم سه روز مرخصي استعلاجي برات رد کنم
ديشب يه جورايي مثل به صدا در اومدن دزدگير بود
ميخوام محل قرار رو عوض کنم و به آدماي جديد احتياج دارم
اگه يه دهم داداشت هم باشي
فقط با همين قيافهات ميتوني هفتهاي يه پوند دربياري
دانته، يه ايدهاي به سرم زده
که من آهنگهاشو بسازم و تو شعرهاشو بگي
نظرت چيه؟
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
جديدترين زيرنويس ها را از اينجا دانلود کنيد @subforu
....::::ترجمه : هـومـن رستـمـی::::.... telegram : @subforu
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
از در برو بيرون، بيست طبقه رو بدو پايين
تو اتوبان رانندگي کن تا برسي به کهکشان راه شيري
از يه فضانورد آدرس بگير
با يه ون چيپس يه خورده برو بالا، و اونجا، تو يه گردباد
مادربزرگم اونجاست
فقط من اينطوري فکر ميکنم؟
همه چي کنسل شده به جز مرخصي استعلاجي
به خاطر اعتصاب غذا
کجا داريم ميريم؟
بيرمنگام برانکس
کجا؟
شهرک شوراي چلمزلي وود
فقط برو بيرمنگام و دنبال ستونهاي دود بگرد
بذار اينا رو بار وانت کنيم
فکر کردم قرار بود گازوئيل ببريم؟
اشتباه فکر کردي
پسرم، چيزي شده؟
يه بسته کوچولو هم زير گونيهاست
اونم بردار
پس تو آتيش روشن ميکني؟
آتيشدان همه چيزهاي معمولي
و يکنواخت و کسلکننده
و بعد از ظهر آهنگ ديوونه خودشو داره
بعد شب ميرسه
بچههاي بد دعوا ميکنن، کلهخرابها فرار ميکنن
پليس چراغهاشو روشن ميکنه و من؟ من خونه ميشينم و مينويسم
عيسي مسيح، بابا، چه خبرته؟
يه روز قبل از اينکه مامان بزرگ رو خاک کنيم، چيزي رو نشونم ميدي که از همه چي بيشتر ازش بدش مياومد؟
وقتي نوبت به خاکسپاري من رسيد
دوست دارم آدماي خوبي بالاي قبرم وايسن و يکي از اينا رو بالاي تابوتم شليک کنن
دوست دارم يکي از اون مردا تو باشي
پس يه کاري بکن لعنتي، پسر
دارم فکر ميکنم اصلا مرد هستي باردون؟
اون اونجاست، بالاي برجهاي بلند، داره روي دودکشها فرود مياد
داره با توکاها آواز ميخونه، دانته
تو ميتوني حرفاتو برداري و بذاريشون روي آواز يه پرنده
بعدش يه دفعه گونگ به صدا در مياد
تمام اين مدت اشتباه ميکردم
چطور ميتونستم اينقدر کلهخر باشم؟
کلمات... نياز دارن... به موسيقي
چرا اينجا مامان؟
من اينجا آواز ميخوندم
شبهاي شنبه، وقتي کوچولو بودي
هوشياري؟
فکر ميکني اين خبرها باعث ميشه دوباره شروع کنم، ولي برعکس شد
ديشب چاي خوردم
مامان، خودت که ميدوني من بودم که مامان رو رو زمين پيدا کردم
اون تو رو دوست داشت
اون تو رو هم دوست داشت
نه
من بيارزشترينم
...مامان
اون اينو گفت
گفت: تو اون دختري هستي که بهش افتخار نميکنم
تو خيليها رو عصباني کردي
حرفاي بد زدي، به خاطر اينکه چطور آدمي بودي
ولي الان داري بهتر ميشي مامان، درسته؟
پس من دعوت شدم؟
اجازه دارم تو مراسم ختم مادرم شرکت کنم يا نه؟
بابا ميگه ميتوني بياي ولي بايد هوشيار باشي
ها ها
آه، بله. قوانين شرکت
هيچ داوطلبي قبل از ساعت 6 عصر مشروب نميخوره
هيچ داوطلبي مواد مخدر نوع الف مصرف يا خريد و فروش نميکنه
يا با کسي که اين کارو ميکنه زير يه سقف زندگي نميکنه
ولي الان ديگه پاکي مامان، درسته؟
هر داوطلبي که قوانين رو بشکنه، کاسه زانوهاش سوراخ ميشه
يا بهش شليک ميشه
باردي، اگه من بيام مراسم، دستمو ميگيري؟
خواهش ميکنم دستمو ميگيري باردي؟
يه کاري هست که ميخوام تو مراسم ختم انجام بدم
چرا اين منو عصبي ميکنه؟
خب، چون تو هميشه يه پسر کوچولوي عصبي بودي
بوي گازوئيل از پالتوت مياد
به گروه مارش پيوستي؟
نه، فقط کمک ميکنم مخروط ها بچينم
همه چي از گازوئيل شروع ميشه
خب، براي من، همه چي با گازوئيل تموم ميشه
ميدونم کي داري دروغ ميگي
چي؟
يه چيزايي اومده
دارن يه چيزي رو برنامهريزي ميکنن، ولي من گفتم نه
تو گفتي نه؟ واضح گفتم
هيچي با اونا واضح نيست
بايد وسايلت رو جمع کني
کجا برم؟
با من باش تو قوطي کوچيکم
مامان، تو از ارتش جمهوريخواه ايرلند هم بدتري
اگه حتي يه ماه هم هوشيار ميموندي
بابا ميتونست اجازه بگيره که دوباره برگردي به اون محله
نه، ارتش جمهوريخواه ايرلند هيچ آشتياي رو اجازه نميده
ارتش جمهوريخواه ايرلند نه ميبخشه، نه فراموش ميکنه
اصلاً همهشون به درک
من تو قوطي کوچيکم کنار اتوبان خوبم
مامان، من دستتو ميگيرم
فقط هوشيار باش
خودت باش
وقتي که مهربون و بامزهاي
چه آهنگهايي ميخوندي؟
شرلي بسي
جودي گارلند
الان فقط آهنگهاي شورشي هست
اون روزا، فقط ميخنديديم
خيلي زياد ميخنديديم مامان
آره
احتمالاً
احتمالاً
مامان، اگه بخواي، فردا با اتوبوس ميام دنبالت
ميتونيم ساندويچ و کيک بخوريم، مثل وقتي بچه بودم
سيگار کشيدن تو طبقه بالا
آره، اتوبوس برگشت پر از مستها
...باردي
نبودن با تو مثل اينه که يه اسکنه تو قلبم فرو رفته باشه
فردا صبح ساعت هشت با اتوبوس ميريم بيرمنگام
آره
من کيک ميارم، فقط اونجا باش
خودت، فقط خودت
اون جادوگر بدجنس رو تو قوطي کنار جاده بزرگ ميذارم
ميبينمت تو ايستگاه اتوبوس، بچه کوچولوي عصبي من
و اون گازوئيل لعنتي رو از لباسات بشور
وگرنه يه جوري ميشه که ديگه اصلاً بوش رو هم حس نميکني
اگه دير کني، بدون تو ميرم
اين تويي
آره
...اين تويي، تو
اين اولين کت و شلوارم بود
وقتي 17 سالم بود از پالمرز تو کينگستون تاون خريدمش
و با اين کلاه هم ميپوشيدمش
نميتونم اينو تو مراسم ختم بپوشم
مادربزرگت عاشق کلاه بود
اون ميخواست تو يه خورده... داشته باشي... چي؟
اون ميخواست تو يه خورده... شيک باشي، ميفهمي؟
تو از اون کلمات قديمي خوشت نمياد
آره خب، وقتي ميبينم تو اين کت و شلوار وايسادي و خوب به نظر ميرسي
منو برميگردونه به عقب، ميدوني؟
به جايي که نميخواستي باشي؟
اسم اون دختره چي بود؟
فيونا
مامانت فيوناي من بود
اولين عشقم
من خوش شانس بودم، اون از من خوشش اومد
تو به يه نفر احتياج داري... الان يه دختري هست به اسم جيني
پسر، عجب سرعتي داري، ميبيني؟ نه
جيني فقط بامزهست
اون آهنگ مينويسه
برادرت امروز برميگرده
بايد باهاش حرف بزني
درباره چي؟
درباره هجده ساله بودن
باهاش حرف بزن درباره يه شب بيرون رفتن تو بابل
و اينکه همه چي خوبه
شبيه من نيست
ولي خودتي دانته
اين چيزيه که تو هستي
حدود يه ماه پيش، مادربزرگت بهم گفت
نميتوني اون پسره رو همينجوري تو يه جعبه نگه داري
...پس، امروز، به افتخارش
دارم جعبه رو باز ميکنم
ولي فقط يه کوچولو
خيلي سفت و خوشگل
سلام عمو ايمون
گريگوري، خوش اومدي خونه
ببخشيد که همهتون رو اين همه راه کشوندم اينجا
ولي نيروهاي ويژه منو تعقيب ميکنن
فکر نميکردم بخواين از تنهايي من و تو عکس داشته باشن
چي ميخواي؟
تو ميدوني من کيام
و من ميدونم تو کي هستي
فکر کردم ايده خوبي باشه که ما
قبل از مراسم ختم يه آتشبس ترتيب بديم
من که حسابي خوردم
داري جشن ميگيري که چند روز از جهنم اومدي بيرون؟
...آتشبس
به افتخارش
آره
No comments yet. Be the first to leave one.