Die ersten 200 Zeilen.
mani0002 تقديم ميكند
قسمت اول از فصل چهارم
قصر "وايت هال" در لندن تابستان سال 1540 ميلادي
بايد به امپراطور ... گزارش بدم كه
دو ماهه بارون نيومده
بعضيا ميگن گرمترين تابستونه كه تا حالا تجربه كردن
و اين شرائط خيلي سختي ... رو براي 500 زنداني
كه پادشاه به اتهام ارتداد اونا رو تو زندان انداخته ايجاد كرده
پادشاه هنوز داره منحرف و مفسد بودنشو نشون ميده
گاهي هم وابستگان به كليساي لوتر و هم
كاتوليك هاي ديگه رو تو يك روز اعدام ميكنه
ولي هيجي پادشاه رو از عشق و عاشقيش باز نميداره
در حال حاضر كه اين نامه رو مينويسم ايشون به
صورت محرمانه با كاترين هاوارد ازدواج كرده
و ميخواد فردا به همه دنيا نشون بده
آقاي كاليپير- اعليحضرت-
بانو رادفورد- اعليحضرت-
كاترين
...چرا به رختخواب نمياي
اعليحضرت؟
!پادشاه تشريف آوردن
باوني من- اعليحضرت-
اون كيه داره با "چاپيوس" حرف ميزنه؟
پسر بزرگ نورفولك كنت ساري كنت: لقبي در انگلستان سابق
ارل چند سالي نبوده رفته فرانسه براي يادگيري مهارات
ميگن اون شعر ميگه و يه ذره هم ادعاش ميشه
عالي جناب
عالي جناب.
عالي جناب به نظر پريشان ميان
داشتم به اونائي فكر ميكردم
كه ديگه با ما نيستند
يه ذره احساس دلتنگي ميكنم حتي براي دشمنانم
متوجه شدم اخيرا توماس بايلون درگذشتن
بله و تنها عزادارن مراسم
تشيع جنازش فقط اشباح بچه هاش بودن
جناب سفير چاپيوس
جناب ماريلاك ما خوشحاليم از اعتماد و حضور شما
از جانب شاه فرانسه به دربار ما خوش اومديد
من امروز اينجا اومدم تا همسر جديدم رو به شما معرفي كنم
ملكه كاترين
اولين چيزي كه من جذب ايشون شدم .غرور
... زلالي و شفافي
..و رفتار دوشيزگيش
كمترين زني پيدا ميشه كه همچين صفاتي رو داشته باشه
كسي كه بهم
عشق مثال زدني تحميل كرد
عشقي تنها آرامش و آسايش رو برام به ارمغان نياورد
كه نياز داشتم
بلكه ميوه هاي مورد نظر از اين ازدواج رو نيز خواهد آورد
به سلامتي ملكه كاترين- !به سلامتي ملكه كاترين
.. هم اكنون
غذا بخوريم كه از گشنگي دارم ميميرم
عالي جناب با اجازتون جناب كنت ساري رو معرفي ميكنم
ما خيلي خوشحاليم كه جناب كنت دوباره برگشتن
و اجازه بدبد كه همسرم رو معرفي كنم- دختر خواهرم هستند-
عالي جناب
معذرت ميخوام
اعليحضرت
خب پس شما سفير جديد فرانسه هستيد
بهم بگو آقاي ماريلاك وقتي به پادشاه گفتي كه
از شر ملكه آخري راحت شدي در جواب چي بهت گفت؟
خب چيز خاصي نگفت
ايشون از ته دل آهي كشيد و گفت آآآآآه
ميخواي برقصي؟
برو
صبر كن
اعلي حضرت
به سرورت بگو كه عميقا به خاطر مرگ پسر بزرگش
دوفين" ناراحت شدم"
اعليحضرت
سرورم ميخوان پيشنهاد ازدواج بدن
بين پسر دومشون هنري
و دخترتون بانو ليدي ماري
آخه چند بار اين پيشنهاد ميشه؟
منو ببخشيد
هنوز زوده برات كه اين چيزا رو بفهمي
ميدوني كه اون چند سالشه؟
هفده سال
در اين باره به سرورت گفتي؟
اون چي گفت؟
به نظرم اون فكر ميكنه كه من ديوونم
يا شايد سرورت داره حسابي بهم حسادت ميكنه
!خانوما بيايد اينجا ! بيايد به اين نگاه كنيد
پادشاه اينو امروز صبح برام فرستاده
... خب خانوما
شما بايد قول بديد و قسم بياد كنيد
كه مثل من لباسهاي مد فرانسوي رو بپوشيد
قول ميدين؟- !بله سرورم-
ما خوشحال ميشيم كه از دستورات سرورمون اطاعت كنيم
بانوي من.يه نامه اي دارين كه همين الان رسيده
درباره چيه؟
چيزه خاصي نيست از طرف يه دوست قديميه. جوان بيلمر
اون از سرنوشت عظيم من شنيده
و ازم خواسته كه اونو به دربار بيارم
اون گفته كه بعضي شرائط براش تغيير كردن
و زندگي اونو به حال و روز
بدي انداخته
بايد بفرستيم دنبالش كه بيارنش؟
روش فكر ميكنم
خب خانوما چرا لباس جديد مون رو امتحان نكنيم
يه سرگرمي ديگه از فرانسويها بهت ميگم
در جشن زمستوني انقلاب فرانسه
اونا برج آتشين درست ميكنند و بالاش يه بشكه ميذارن
و درونش
چند تا گربه ميذازن
و روباه رو زنده زنده سرخ ميكنند
به افتخار پادشاه
من شخصا پادشاه فرانسه رو ديدم
كه پيچيده در مخملي قرمز شعله آتش رو روشن ميكرد
جناب كنت بعد از اين همه مدت چه جوري دربار انگلستان رو پيدا كردي؟
از بعضي چيزهاش تشخيص دادم
بسياري از اونا تو خدمت اعليحضرت هستند
با چه كسي صحبت كردي؟- مردائي كه فاسد به دنيا اومده بودند
وكيلها ؛ دانشگاهيها
و توطئه گران و خيانت كاران
كه تنها هدفشون ويراني
و نابودي شرف و نجابت اين كشوره
و از همه شون بدم مياد
منظورت مردائي مثل خانواده سيموره ؟
كسي فراموش نميكنه كه اين خواهر براي پادشاه جانشين به دنيا آورده
.. والان كه برگشتي
هدفت چيه از برگشتن؟
پيش افتادن از دستاوردهاي پدرم و و پدر بزرگم
اين جاه طلبيه خيلي بزرگيه سرورم
من از قبيله "هاوارد" هستم
و اين ازم انتظار ميره
و هميشه اينجوري بوده
و من شكست نميخورم
هيچ آهوئي پيدا كردين؟ ! نه
عالي جناب شما امروز به جزء چند خرگوش و يه آهو چيزه ديگه اي
شكار نكردين ولي بازم خوشحالين؟
دليلي هست كه خوشحال نباشم؟ تو مگه ملكه رو نديدي
مگه يه زن باعث نميشه كه مرد هميشه خوشبخت باشه؟
بايد بگم كه شما اعليحضرت در سعادت و خوشبختي كامل به سر ميبريد
هميشه اين احساس رو ميكنم كه مرد جديدي شده ام
ديگه الكي براي چيزائي كه قبلا ناراحت ميشدم؛ ناراحت نميشم
و حتي پام هم داره خوب ميشه
سكس بهترين درمانه
واقعا . تو خيلي خوشبختي
كاترين ؛ زن تو چطوره؟
اون خوبه فقط اونجوري كه قبلا دوستم داشت ديگه نداره
ما تقريبا جدا از هم زندگي ميكنيم- يه معشوقه بگير-
ترجيح ميدم دوباره اون دوستم داشته باشه؛ اگه بشه
ميخوام به زودي ملكه رو ببينم
ميخوام كه مردم همينجور كه من ميبينمش اونو ببينند
بله اعليحضرت
و فاميلش ؛ كنت ساري
ميخوام كه اونو از نزديكان قرار بدم و امتيازاتي بهش اعظا كنم
من مطمئنم كه ايشون سپاسگذار خواهند شد
نه ؛ اون اين رو به عنوان حق قانوني و شرعيش ميگيره
! آقاي كالپيپر
يالا پسر . بهشون بگو برن دنبال شكار
بله اعليحضرت
سرورم بانو ليدي ماري اينجا هستند
ليدي ماري
خانم
خوش حالم از ديدنتون
پادشاه اغلب اوقات درباره شما صحبت ميكنه
نه هميشه از شما به محبت ياد ميكنه
جوري كه آرزو ميكنم كه من و شما
و پادشاه
همديگرو دوست داشته باشيم
و با هم صميمي تر و راحت تر بشيم
در هر صورت "ليدي ماري" شما در حال حاضر دختر خوانده من هستيد
من در خدمت هستم
هر وقت كه شما منو دعوت بفرمائيد
متشكرم
بفرمائيد لطفا خدمتكارانم كيك درست كردند
نه ممنونم
اميدوارم روز خوبي داشته باشيد
خانم
دوست قديمي شما اينجا هستند دوشيزه "جوان بالمر
!كاترين
خدائيش تو خوشبخترين و خوش شانسترين زن روي زمين نيستي؟
...جوان؛- تو از ديدن من خوشحال نشدي نه؟-
البته كه خوشحال شدم
قرار بود ما با هم خيلي نزديك و صميمي باشيم مگه نه؟
ميدونستي كه هميشه عشق و محبت واقعي نسبت به تو داشتم
فكر ميكنم تو قراره يه جايگاهي تو دربار بهم بدي
... اينكارو ميكنم ولي تو بايد بدوني
در غير اين صورت من افسرده ميشم
و تو بدبختي هام ميمونم
بهم بگو كه تو آرزوهامو از بين نميبري
يادته كي هميشه آخر شب
ميومد تو تختخواب؟
محض رضاي خدا مواظب باش چي داري ميگي
ولي تو بايد منو كي از خانم هاي همراه خودت قرار بدي؟
كاترين عزيز؟
گزارشي از درگيرات در فرانسه به دستمون رسيده
اختلافي پيش اومده
بين پادگان فرانسوي ها در "اردس" و پادگان ما در "جوينس
فرانوسويها در "اردس" قلعه درست كرده اند
و امتداد اين قلعه به "كايلاس" هم كشيده شده
و وقتي سربازاي ما خرابش كردن فرانسوي ها به سرعت بازسازيش كردن
ميخوام به اين فرانسوي ها نشون بدم كه
كه من از برانگيخته شدن جنگ شرم و هراسي ندارم
به همين دليل من دارم "سيمور و "كنت ساري "رو به "كايلاس" ميفرستم
و همراه خودشون به اون پادگان مهمات و افراد ميبرند
و اين باعث افزايش نيرو هامون در "اردس" ميشه
و در اين حالت فرانسوي ها تصميم ميگرند كه دست بر دارن
No comments yet. Be the first to leave one.