The Brothers Sun

The Brothers Sun

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 1

Release Info

The Brothers Sun S01E07 XviD-AFG
Ein Kommentar von Farahnak

Tags

XviD
webrip
web
x264
720p
720
BRip
1080
x265
HEVC
2CH
Web-DL
web-dl
WEB-DL
Veröffentlicht am: 2024-01-14
Downloads: 44
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫دیشب بوکسور‌ها ورد عمل شدن

‫طی یه حملۀ برنامه‌ریزی شده، ‫به شش رئیس باقی‌موندۀ...

‫خانواده‌های سه‌گانۀ تایپه حمله کردن

‫خانواده‌های ارواح

‫برو رد کارِت، پیرمرد! ‫تو آخه بازی بلدی!

‫ریدم توش! ‫

‫ولی بوکسور‌ها خودشون غافلگیر شدن

‫باید به صورت کامل از دست شرارت خلاص شد

‫من به اعضای ارواح خبر دادم ‫که بوکسور‌ها دارن حمله می‌کنن

‫و وقتی حمله کردن، ‫گذاشتم رؤسا خودشون ترتیب اون‌ها رو بدن

‫یکی‌شون درخواست کمک کرد، ‫که منم «جون» رو براش فرستادم

‫و بهش گفتم با ملایمت برخورد کنه

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی‌موویز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫وایسا، تو تا تایوان رفتی...

‫به این چیزها رسیدگی کردی،

‫بعدش برگشتی؟

‫تازه یه چیز دیگه هم آوردم

‫چایی سبزهای کوه اسپرینگ

‫بدون مالیات

‫بوکسور‌ها از کجا می‌دونستن کی حمله کرده؟

‫مگه فقط تو و بروس ‫اسامی ارواح رو نمی‌دونین؟

‫تو به کسی گفتی؟

‫چی؟

‫نه! چه‌جوری به کسی می‌گفتم؟

‫مگه اینکه یکی توی خونۀ جان چو ‫باهامون بوده باشه، که نبود

‫البته که نبود

‫چطورش اهمیتی نداره

‫مهم اینه که من یه لطفی در حق ارواح کردم

‫و در همین حین، ‫بهترین قاتلین بوکسور‌ها هم کشتم

‫خدای من

‫رئیس بوکسور‌ها حتماً الان بدجوری عصبانیه

‫بیاین واسه این شانسی که ‫باهامون یار بود جشن بگیریم

‫ارواح در امان‌ان

‫و همه‌شون قراره به لس آنجلس بیان

‫جدی می‌گی؟

‫آخرین باری که ارواح ‫دور هم جمع شدن رو یادم نمیاد

‫واسه ۴۱ سال پیش بود،

‫وقتی که می‌خواستن ‫رئیس جدید اژدها رو انتخاب کنن

‫دقیقاً

‫رئیس اژدها دیگه چیه؟

‫رهبر عالی‌رتبۀ خانواده‌های سه‌گانه

‫رئیسِ رؤسا

‫تعیین قلمرو و حل اختلافات...

‫حفظ امنیت یا اعلام جنگ ‫مسئولیتش با اونـه

‫از وقتی که ۲۰ سال پیش ‫رئیس اژدهای قبلی فوت کرد، کسی انتخاب نشد

‫بابا مخالف انتخاب یه رئیس جدید بود

‫چون مطمئن نبود که خودش رو انتخاب کنن

‫من قول میدم که این مسئله ‫مشکل‌ساز نخواهد بود

‫چون من مجبورشون می‌کنم...

‫که منو انتخاب کنن

‫مامان، چی می‌گی؟ ‫می‌خوای باز هم درگیر این قضایا شی؟

‫دیگه دوران مخفی شدنم تموم شده

‫پشمام! ادامه بده دختر!

‫برو حقت رو بگیر

‫یا... ادامه نده، دختر!

‫دست نگهدار، دختر

‫یا حداقل صبر کن، دختر، ‫تا حداقل خانوادگی راجع‌بهش صحبت کنیم

‫ارواح هرگز موافقت نمی‌کنن

‫چند نفرشون تا الان موافقت کردن

‫اون‌هایی که منو خوب می‌شناسن

‫و اون‌هایی که از گوش دادن ‫به حرف‌های یه زن ترسی ندارن

‫مابقی چی؟

‫قانع کردن اون‌ها کار سختیه

‫اما...

‫اگه چارلز سان...

‫فرزند ارشد سان بزرگ...

‫منو به عنوان رئیس خانوادۀ سان قبول کنه،

‫و لایق رهبری اژدها بدونه

‫اون‌وقت بقیه هم کنار میان

‫پسرم

‫کُلش به تو بستگی داره

‫در تلگرام: ‫::. FarahSub@ .::

‫من ازت حمایت می کنم

‫ترجمه از « امیر فرحناک »

‫هی، هی! نمی‌تونی کرلی‌هرد ژو ‫رو کنار نودل لیپس زو بذاری

‫این‌ها به خون هم تشنه‌ان

‫چرا؟ نکنه پای زنی وسط بود؟

‫نه، ژو گربۀ نودل لیپس رو گم کرد

‫ببرش پایین،

‫ولی نه اون صندلی‌ای ‫که به طرف شرقه، خب؟

‫اون صندلی واسه ‫«فرانک ما» تدارک دیده شده

‫و یادت باشه که با صافی براش چایی بریزی

‫اگه یه تیکه برق چای ‫توی فنجونش ببینه...

‫اون‌وقت با یه داستان طولانیِ از...

‫از خوردن برگِ چایِ دم کرده ‫حوصله‌تو سر می‌بره

‫رفیق!

‫متوجه‌ای که خانواده‌ت قرار ‫رئیس تمام خانواده‌های ارواح بشه؟

‫وقتی تو پاتو جایی بذاری، می‌شی عین کسپر ‫همون سبزرنگـه توی شکارچیان روح

‫تمام اون حرومی‌های ‫توی فیلم‌های کریسمسی می‌گن:

‫«راه و باز کنید، ارواح سلطنتی وارد شدن»

‫راستش امیدوار بودم کار به اونجاها نکشه

‫ببین بروس، من داشتم فکر می‌کردم

‫شاید بتونی پیش خانواده‌ت از من تعریف کنی

‫بالاخره یه اعتباری پیش شماها دارم

‫و ببین، می‌دونم که چینی نیستم، ‫ولی تو مثل داداشمی

‫ما می‌تونیم باند خودمون رو تشکیل بدیم

‫هروقت رفیقم، جاناتان، از زندون آزاد شد ‫می‌تونم توی باندمون بیارمش

‫می‌شیم مثل چارلز، ‫فقط مدل کُرده‌ای و خوشتیپ‌ترش

‫- اصلاً چرا دنبال این چیزایی؟ ‫- کیه که نباشه؟

‫کسی که عُرضۀ این کارها رو نداره

‫مگه همه مثل توئن؟

‫من بین خلافکارها حکم التون جان رو دارم. ‫یه بازموندۀ واقعی‌ام

‫هنوز سرپام

‫توی ده روز اخیر،

‫پیش پلیس‌ها لومون دادی،

‫وقتی شکنجه‌ت کردن دهن باز کردی،

‫انگشت‌هات قطع شدن،

‫و انقدر با توپ گلف زدنت ‫که شلوارتو خیس کردی

‫می‌دونم من زمان زیادی رو ‫توی دنیای خلافکارها نبودم

‫ولی شک ندارم که تو ‫بدترین خلافکاری هستی که...

‫انقدر شانس داشته که زنده بمونه

‫حالا برگشتی می‌گی ازت تعریف کنم؟

‫از چیِ تو تعریف کنم؟ از بزدلیت؟

‫از بی‌کفایتیت؟

‫از بیچارگیت؟

‫آره، فکر کنم خودشه

‫بروس

‫تمومش کن

‫نه!

‫اگه این خانواده قراره که خودی نشون بده،

‫پس دیگه جایی واسه ‫یه مشت مشنگِ بیچارۀ نیست

‫که ول بچرخن و لکۀ ننگی شن ‫و جون‌مون رو به خطر بندازن

‫وقتشه که بری، پسرِ گنده

‫برو بیرون

‫اگه خواستیم جایی گند بزنیم ‫خبرت می‌کنیم بیای

‫گفتم گم شو بیرون

‫هی، بروس

‫تو رفیق خوبی براش هستی

‫ولی واسه این کار ازت متنفر می‌شه

‫حداقل یکی‌مون از این ماجراها ‫جون سالم به‌در می‌بره

‫نمی‌خوام دیگه چیزیش شه

‫خیلی‌خب

‫مهمه که کارمون رو ‫رأس ساعت هشت شروع کنیم

‫اوهوم

‫تو نگران برادرتی

‫نگران اینم که وقتی واسه کنترل اوضاع ‫تایپه بری، و اون اینجا تنها بمونه،

‫چه بلایی سرش میاد

‫اون چیزیش نمی‌شه

‫شاید بهتر باشه من بمونم

‫حواسم به منافع‌مون توی لس آنجلس باشه

‫مراقب بروس باشم

‫راستش...

‫اینجا رو دوست دارم

‫می‌دونی...

‫شیرینی‌پزی بهترین راه پول‌شوییه

‫چی شده؟ ‫بوکسور‌هان؟ خدایا

‫اوه، رفیق!

‫چه‌خبره؟

‫هه، آره...

‫رفیق خودمی!

‫چارلز، تو این آدم‌ها رو می‌شناسی؟

‫این‌ها داداشی‌هام‌ان از تایوان

‫برادران وانگ

‫لنس، جاستین و جی‌سی وانگ

‫البته هیچ نسبتی باهم ندارن

‫روحم هم خبر نداشت اینجان

‫- وایسا ببینم چرا واقعاً اینجا اومدین؟ ‫- بهمون دستور دادن اینجا بیایم

‫کی این دستور رو داد؟

‫بابا...

‫چطور ممکنه؟

‫گلوله از بدنم رد شد

‫- یه چند روزی رو بستری بودم، چیه مگه؟ ‫- فکر می‌کردم کما بودی

‫بعضی وقت‌ها باید ببینی ‫توی ضعفت...

‫دشمن‌هات چه واکنشی نشون میدن

‫و منم خیلی چیزها از دشمن‌هام یاد گرفتم

‫من از همه‌تون خبر دارم.

‫زینگ همه‌چی رو برام تعریف کرد

‫این همه مدت، ‫تو می‌دونستی اون حالش خوب بود؟

‫بهش دستور دادم لام تا کام حرفی نزنه

‫یه هدیه‌ای واسه قدردانی از...

‫یکی از وفادارترین سربازان من

‫ممنون، رئیس

‫و این هم برای همسر عزیزم

‫حسی که الان بهت دارم رو...

‫با هیچ کلمه‌ای نمی‌شه توصیف کرد

‫زیباست

‫چه بزرگ شدی!

‫آخرین باری که دیدمت این اندازه بودی

‫از وقتی که یادمه بزرگ‌تر شدی. ‫واسه این لحظه ۱۵ سال صبر کردم

‫باید راجع‌به خیلی چیزها صحبت کنیم

‫خب، همگی. وسایل‌تون رو جمع کنید

‫قراره یه جای بهتر بریم

‫بروس، می‌شه لطف کنی ما رو برسونی؟

‫امم... البته! آره، آه...

‫توی ماشین من فقط چهار نفر جا می‌شن

‫در واقع، توی ماشینت فقط دو نفر جا می‌شن

‫ناقابلـه

‫این... این... واسه منه؟

‫این همون ماشینه‌ست!

‫همون ماشینیه که آرزوش رو داشتم!

‫نظرت چیه منو ببری یه دوری بزنیم؟

‫باشه! حتماً

‫خیلی‌خب

‫این دیگه چی بود!

‫ ‫

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left