Die ersten 200 Zeilen.
تمامی واحدها، تمام فرکانسها، آمادهباش.
تکرار میکنم، تمامی واحدها، تمام فرکانسها، آمادهباش.
تمامی واحدها آمادهباش.
پلیس بزرگراه در تعقیب است.
آزادراه ۲۱۰، مسیر غرب، در حال نزدیک شدن به پکستون.
آزادراه ۲۱۰، مسیر غرب، در حال نزدیک شدن به پکستون.
شانزده آدام دوازده گزارش میدهد سرعت خودرو بیش از ۱۰۰ مایل در ساعت است.
خودرو در حال خروج از آزادراه در پکستون است.
مظنون به جرم فرار تحت تعقیب است.
تمامی واحدها آمادهباش.
مظنون به جرم فرار تحت تعقیب است.
تمامی واحدها آمادهباش.
بیش از یک سال از ماجرای ضرب و شتم رادنی کینگ میگذرد.
دوازده عضو هیئت منصفه در محاکمه چهار افسر پلیس سفیدپوست
تازه با رأی خود بازگشتهاند.
پس از چند روز شور و مشورت.
همین الان، چهار افسر
متهم به حمله به رادنی کینگ
در راه دادگاه اینجا در سیمی ولی هستند.
همراه با وکلایشان. به محض رسیدنشان
قاضی هیئت منصفه را به داخل دادگاه برمیگرداند.
و منشی شروع به خواندن آرا خواهد کرد.
انتظار داریم خیلی خیلی زود اتفاق بیفتد.
در سوی دیگر دادگاه، جمعیت زیادی در حال شکلگیری است.
اینها افرادی هستند که این محاکمه را دنبال میکردهاند.
بیتاب هستند که بفهمند رأی چیست.
و به محض اینکه اتفاق بیفتد، آن را زنده برای شما پخش خواهیم کرد.
گزارش زنده از دادگاه سیمی ولی در شهرستان ونتورا.
اوه، اینهاش. بیاین. بیاین، دور بزن.
دور بزن، بابا.
جکِ دل، همینه.
آزاد نمیشن.
چی؟ هیئت منصفه چشم نداره مگه، مرد؟
رادنی کینگ کونش پاره شد، بابا.
دارن سیاهیشو از کون اون رفیقمون درمیآرن.
به تخمم نیست، مرد.
اون علف رو از دهنت دربیار، کسکش. ببین این اوضاع رو.
اصلا برام مهم نبود
اگه مارتین لوتر کینگ عوضی هم کشته میشد، بابا.
مهم نیست. هیچ سیاهپوستی تو اون هیئت منصفه نیست، عوضی.
اینجا سیمی ولیئه. همه سفیدپوستای بااصل و نسب مثل خودتن، بابا.
واسه همینه که محل محاکمه رو عوض کردن. پلیسا حمایت میشن.
تو فیلمه. نمیتونی باهاش بازی کنی.
اگه محکوم بشن... محکوم میشن.
اگه محکوم بشن، برات یه کس سیاهپوست اصیل میگیرم.
ولی اگه اون عوضیا آزاد بشن، باید برام یه فاحشه جور کنی.
و فاحشه سفیدپوستم نمیخوام، بابا. یه پورتوریکویی میخوام.
پورتوریکویی تو لس آنجلس از کجا پیدا میکنی، مرد؟
برات یه مکزیکی جور میکنم.
مکزیکی دست و پا چلفتی نمیخوام، بابا.
یه زن پورتوریکویی شرّ و سرکش میخوام.
اصلا برام مهم نیست اگه مجبور باشی شنا هم بکنی.
دست بده. دیگه وقتشه.
این کارو سریع، ساده و تمیز انجام میدیم. فهمیدی؟
کارآگاه کیو، اگه یه ماشین زمان کوچیک داشتی
و میتونستی برگردی به روز تیراندازی
به بعد از ظهری که آقای رابرتسون رو کشتی
دوست دارم بشنوم چیکار متفاوت انجام میدادی.
هیچ کار متفاوتی انجام نمیدادم، قربان.
اون اسلحهاش رو به روم کشید و من کاری رو که آموزش دیده بودم، انجام دادم.
اگر هم بخوام بگم، قربان، واقعا معتقدم باید سریعتر عمل میکردم.
آخرین مردی که رابرتسون به روش اسلحه کشید، دیگه بین ما نیست.
ممنون، کارآگاه. ممنون.
فکر میکنم کارآگاه کیو رو به اندازه کافی اینجا نگه داشتیم.
رئیس بارکومب، چند سوال از کارآگاه دارم.
بپرسید، رئیس هالند.
میدونم روز طولانی بوده.
و میدونم اون صندلیها نرم نیستن، پس قول میدم سریع تموم کنم.
حالتون خوبه؟
سه هفته در اسآیاس و اولین کشتار خودتو انجام دادی.
فکر میکنید خودتونو ثابت کردید؟
خب، با احترام، قربان، فکر میکنم این هیئت رسیدگی به تیراندازی باید در این مورد تصمیم بگیره.
فکر میکنید میشد ازش جلوگیری کرد؟ نه، قربان، فکر نمیکنم.
خب، اینجا نوشته که شما و همکارتون
دو روز قبل از تیراندازی، آقای رابرتسون رو تعقیب میکردید.
چرا به خاطر اسلحه دستگیرش نکردید؟
خب، دستگیرش نکردیم چون مطمئن نبودیم اسلحه داره.
خبرچینی که به ما گفت مسلح بود، خیلی غیرقابل اعتماده.
بله، ولی به هر حال تعقیبش کردید، با ۶۸۰ ساعت نفر-کار.
اون مشروط آزاد بود. میتونستید تفتیشش کنید.
اما در عوض، شما انتخاب کردید که اجازه بدید یک مجرم سابقهدار
با یک مگنوم ۳۵۷ توی شلوارش، تو مرکز شهر لس آنجلس بگرده.
چرا؟ چرا؟
دستگیرش نکردیم چون نمیخواستیم اونو بگیریم
به اتهام مزخرف حمل سلاح.
ممنون، رئیس هالند. باید اینجا تمومش کنیم.
افسر گارسیا، گروهبان پری رو میارید تو؟
گروهبان پری، هنوز کارمون با شما تموم نشده.
یه سوال آخر دارم قبل از اینکه جلسه رو تموم کنیم.
ماشین زمان، قربان؟ بله، ماشین زمان.
رئیس، خیلی پیشگیرانهتر عمل میکردم.
اگه یه ماشین زمان داشتم، فکر کنم یک دهه به عقب برمیگشتم
و جی-بون رو از سر راه برمیداشتم (این اسم خیابونیش بود البته)
قبل از اینکه برای ۱۰ دلار یه مرد رو بکشه.
ماشین زمانی که من میگم اینقدر به عقب برنمیگرده.
یک هفته به عقب برمیگرده.
به روزی که کارآگاه کیو در یک لحظه تصمیم به استفاده از نیروی مرگبار گرفت.
خب، در مورد اون روز چی رو تغییر میدادید؟ فقط همون روز.
هیچی، قربان. کاملاً طبق اصول بود.
آخرش گلولهها سهم خلافکارا بود، نه ما.
ما از پرسنل اداره انتظار داریم که از نیروی کشنده استفاده کنن،
فقط به عنوان آخرین چاره، که توی این مورد همینطور بود، قربان.
بابی کیو یه پلیس خوب با پتانسیل بالاست
و شر یه مزاحم جامعه رو کم کرد. تصمیم درستی بود.
ممنونم. ممنون، گروهبان پری، کارآگاه کیو.
شما آقایون مرخصید.
نتایج رو فردا صبح ساعت ۹ اعلام میکنیم.
این جلسات به پایان رسید.
بهم زنگ بزن.
گوینده تلویزیون: این دومین روز کامله که دارن رایزنی میکنن
در دادگاه پرونده ضرب و شتم رادنی کینگ.
خبری نیست که هیئت منصفه کِی به تصمیم نهایی میرسه.
خبرنگارها و عکاسها و رسانههای خبری
دارن این پرونده رو پوشش میدن.
بیرون، تو پارکینگ دادگاه ولو شدن
منتظرن تا خبر رأی صادر شده بیاد.
گزارش زنده از دادگاه سیمای ولی.
آه، باید شر اون حرومزادهی بیمصرف رو خلاص میکردن.
بیا. یه ذره آروم شی. ممنون جک.
خب، خواهرزادهام چطور عمل کرد؟ خب، گل کاشت.
سلام کنید به پسر نمونه جدید اداره!
نه، دارم بهت میگم معلق میشم.
آخرش یه نگهبان امنیتی لعنتی تو تاکو بل میشم.
بابی، تو سقوط کنی، منم سقوط میکنم. من سقوط کنم، جکم سقوط میکنه.
و جک سقوط نمیکنه. پس یه کم به این سیستم اعتماد کن، باشه؟
جک: طبیعیه که آدم جلوی هیئت بررسی اولین پرونده تیراندازیاش مضطرب باشه.
گوش کن پسر، این نصیحت من بهت، هر چند مفت هم نمیارزه.
باهاش کنار بیا! یا مسیح!
دستت عالیه! دستت عالیه!
هیچوقت این از سرم نمیافته، مگه نه؟
جک: جلوی ما غمگین نشو و اشک نریز.
یه اشتباه یعنی تو انسانی.
دو تا اشتباه یعنی اخراجی.
یا ابوالفضل! کلهگندهها اومدن!
ببین کی از طبقه ششم اومده پایین.
هی، جیمی. جک.
حالت چطوره، پسرم؟ آه، خوبم قربان. خوبم.
جک، باید این پسر رو میدیدی. عالی بود.
تا حالا فکر کردی یه مدتی بری تو روابط عمومی کار کنی؟
ما به یه خوشتیپِ عوضی مثل تو نیاز داریم.
اون یه پلیس جوون خوبیه، جیمی. و اون مال منه.
خب، تلاشم رو کردم. پس، هیئت رأی داد.
طبق مقررات.
تبرئه شدی پسر. بگیر!
بارکامب: تبریک میگم. یه سیگار بگیر.
گزارش صبح آماده میشه. شماها میتونید برگردید سر کار.
خب، رأی...
رأی... رأی چهار به یک بود. بابی: چی؟
آه، بابا بیخیال! کدوم لعنتی خلاف رأی داد؟ هالند؟
خودشه.
دلم میخواد اون کله کچل سیاهپوستش رو ببینم
دوباره تو یه ماشین گشتی تو ساوث سنترال.
بارکامب: لعنتی، ما به این چرت و پرتا احتیاج نداریم. نه، من فقط...
واقعاً گفت: "خارج از مقررات"؟
جک: هالند از یک ماه پیش با سازمانهای بیرونی تماس گرفته بود.
داره تو آزمون استخدام دولتی شهر کلیولند شرکت میکنه.
داره میره رئیس پلیس اونجا بشه. اینو از من نشنیدی ها.
از تو نشنیدم. پری: لعنت به هالند. شرش کم.
ولی یادت باشه، مجبوری ستارههاشو رو سینه یه سیاهپوست دیگه بذاری
وگرنه جامعه قاطی میکنه.
خدایا، الدون، درست مثل بابات حرف میزنی.
راسته. جک: اینقدرام چیز بدی نیست، جیمی.
هرچی که بلدم... باباش.
به سلامتی بابی. دقیقاً زدی وسط خال.
خب، ممنونم. ممنون بچهها. جدی میگم.
ممنون که بهم فرصت دادین خودمو توی SIS ثابت کنم.
آمین، بابی. به سلامتی گروه جک. جک!
الدون، جیمی یه چیزی بهت داره بگه.
تو ستوان شدی. نفر بعدی تو لیست انتقالات تویی.
آره، توام برو گمشو، جیمی. نه. سر به سرت نمیذاریم.
بالاخره وقتش بود. بالاخره وقتش بود!
خیلی خب! هی! نشانم کو؟
مراسم اعطای نشان چهارشنبه تو آکادمیه.
دوازده تا ستوان دارن ترفیع میگیرن. بزرگترینش تو تاریخ اداره.
اونم اگه فکر میکنی میتونی سر وقت برسی، آقای زرنگخان.
سعی میکنم تو برنامه شلوغم جا بدمش، جیمی.
جک: ممنون که سر زدی، جیمی.
ممنون بابت سیگارها، جیمی.
موفق باشی، پسر. آره، ممنون.
جک: هفته دیگه یه چند تا میزنیم بالا.
خوبه، جک. هر وقت بخوای.
مشتاقشم.
ایشون رئیس بعدی ماست، آقایون.
این یه فکر لعنتی ترسناکه.
یعنی، اوه، خدا به دادمون برسه.
دیگه بیشتر از این نمیتونم اون آشغالدونی رو تحمل کنم.
اون مسته رو دیدی امشب که داشت دستمالیم میکرد؟
مرد: نه، کدوم مست؟ زن: فرقی نمیکنه کدوم مست.
مرد: امشب چت شده، عزیزم؟
این سومین باره که خواستی یه چیزی بهم بگی، بعدش ساکت شدی.
ما نباید از همدیگه رازی داشته باشیم.
تو یه الکلیِ لعنتی هستی.
ممنون. گولاش توی آرامپز هست.
گرسنه نیستم.
زن: دوستت دارم. خودت میدونی. میخوام باهات ازدواج کنم،
ولی نه الان. فقط بعد از اینکه اول با هم قرار گذاشتیم.
تازه رسیدی خونه؟
یازده تا زندانی زودتر از موعد آزاد شدن. مجبور شدم کاراشونو انجام بدم.
سال، من ستوان شدم.
شوخی میکنی؟ نه بابا.
No comments yet. Be the first to leave one.