Udgivelsesinfo

🏠Sell Your Haunted House E10 HDTV👻(@SISIMOVIES)👻
En kommentar af SisiMovieTeaM
💙ترجمه اختصاصی سایت سی سی مووی💙

Tags

HDTV
hdtv
HD
Udgivet den: 2021-05-27
Downloads: 24
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

= Elmira. Zeinabigot7. Diana_ag. Shaqayeq. Reyhoone. Mobina مترجمین =

Editor : Asra

خانم هونگ

شما دوتا دارید اینجا چیکار میکنید ؟

من توضیح میدم ... چه اتفاقی افتاد

آخ کمرم

چرا دنبالم کردی ؟

داری میگی اشتباه از من بوده که خوردم زمین ؟

... از قیافت معلوم بود که

نصفه شبی میخوای بری قاتل و پیدا کنی و بکشیش

چه طوری می تونم دنبالت نیام ؟

همین ایده رو هم داشتم

دیدی گفتم

ولی به اندازه کافی می تونم خودمو کنترل کنم

می تونی خودتو کنترل کنی ؟

پرت کردن کسی که اومده سمتت که اسمش خویشتن داری نیست

حتی وقتی تسخیرم شدی

این روحیه خشنتو حفظ میکنی

می تونستی قبل از اینکه پرتت کنم بیدارم کنی

خودت گفتی داشتی از اول نگاه می کردی

... خب

بیخیال

... اونی که بعد از جنگیری

بدون اینکه مراقب باشه ، میره بیرون کیه ؟

چون مدت زیادی بود خاطرات و عادت های روح ها رو جذب نکرده بودم

یه لحظه حواسم پرت شد

به من که می گفتی بشین تو خونه

همش غر می زدی

تمومش کن دیگه

اگه من نبودم نگهبان زنگ میزد به پلیس

هی

بخور

رستوران چانگهوا

خانم هونگ

املاک دئه باک

یادم رفت اینو بهت بدم

... راستش یه گردنبند شبیه این

از وقتی بچه بودم داشتم

کل زندیگم فکر می کردم که عموم اینو به من داده

اما الان که فکر می کنم

می بینم مادرت اینو به من داده

با اینکه هنوزم نمی دونم

بیست سال پیش چه اتفاقی افتاده

... ولی به لطف این گردنبند

تو این مدت تونستم زندگی عادی داشته باشم

... با اینکه دیر شده

می خواستم تشکر کنم

... راستش منم نمی دونم بیست سال پیش

دقیقا چه اتفاقی افتاده

منم مثل تو خاطراتم دقیق نیست

برای همینم اومدم دنبالت

اگه می تونستی به من بگی اون روز دقیقا چه اتفاقی افتاده

فکر می کنم شاید می تونستم یه راهی برای فرستادن مامانم پیدا کنم

پس هردومون دنبال یه چیز بودیم

... اون دفعه چون خیلی عصبانی شدم

حرفایی رو زدم که نباید می زدم

متاسفم

اشکال نداره

این مال توئه

از الان به بعد ، می تونی مثل قبل یه زندگی عادی داشتی باشی

املاک دئه باک

ترسیدم

ببخشید

چرا اومدی اینجا ؟

می ترسیدم

بریم

اونی

اونی ؟

ممنون

اگه اجازه بدید همین یه شبو اینجا بمونم

فردا میرم خونه دوستم

خانم هونگ من میرم

استراحت کن

ممنون

سو جونگ حالش خوبه ؟ خیلی بهتر شده

امشبو اینجا می خوابه و فردا میره خونه دوستش

چیه ؟

نمیشه تو اونو با خودت ببری ؟

نه ، نمیشه چرا ؟

منم زندگی شخصی خودمو دارم

پس من چی ؟ اون می خواد پیش تو باشه

اگه با تو باشه بیشتر احساس راحتی می کنه

چه سریع هم صمیمی میشه

آقای هونگ ، تو می تونی ببریش

البته منم دوست دارم اینکارو بکنم

... ولی مگه ندیدیش ؟

ای خدا

بعد از اون بلاهایی که سرش اومده

به نظرت براش سخت نیست که بخواد با یه مرد باشه ؟

فقط یه شبه دیگه بهش دلداری بده

دلداری ؟ من ؟

حداقل میتونی باهاش مشروب بخوری

وسط روز ، مشروب چی میگه

مشروب می خوری ؟

بله؟

یه مستاجر دیگه سریع پیدا می کنم

هرچه زودتر از اونجا برو

اگه از اونجا برم همه چی تموم میشه ؟

راستش

چون یه قاتله فک نکنم به این راحتی تسلیم شه

نه ، منظورم اون روحه اس

فکر نکنم بذاره من برم

منظورت چیه ؟

راستش

اون روز من دیدم

قیافشو تو آخرین لحظات دیدم

... با چشماش

داشت به من می گفت که کمکش کنم

کمکش کنم نجاتش بدم

ولی من خیلی ترسیده بودم

چون خیلی ترسیده بودم نادیدش گرفتم

به خود می گفتم حتما اشتباه دیدم

حتما همدیگرو می شناسن

و اتفاقی نمیوفته

اومد ، اون دوباره اومد

من مطمئنم که دیروز اونو فرستادم

نه ، نرفته

از اون روز تا همین الان همش منو دنبال می کنه و اذیتم می کنه

اون به خاطره من مرد

تا روزی که بمیرم منو دنبال می کنه

به خودت بیا

کسی که به خاطر نجات تو جونشو از دست داده چرا باید تو رو اذیت کنه ؟

چی ؟

اونروز لی هیون جو بخاطر تو سوار آسانسور شد

نمی‌خواست بذاره با اون تنها باشی

فکر میکرد اگه دونفر باشید دیگه نمیتونه کاری بکنه

واسه این بعنوان روح سرگردون پیشت مونده بود

چون میدونست ما کوانگ تائه بازم میاد سراغت

نمی‌دونستم

واقعا نمیدونستم

لی هیون جو

کسی که نجاتت داد

یه زنی که اتفاقی توی پارکینگ به قتل برسه

یا یه همسایه توی طبقه هفتم نبود اونم یه آدم بود

هیچ کسی

نباید فراموشش کنه

12سال بازیگر بود

و به تنها چیزی که افتخار میکرد

اجراهاش روی صحنه بود

یا اینکه بخاطر مخارج زندگیش

کم پیش میومد درست حسابی بخوابه

وقتی فهمید قراره برای اولین بار اجرا داشته باشه

داشت از خوشحالی بال در میاورد

شرمندم

واقعا متاسفم

انتخاب کن

میخوای یه زن رقت انگیز باشی که تموم عمرش رو با عذاب وجدان زندگی می‌کنه؟

یا بخاطر فداکاری‌ اون یه آدم موفق میشی؟

خیلی وقت بود هیچ خاطره‌ای جذب نکرده بودم

خسته شدم

هنوز نتونستین از پسش بر بیاین؟

ساخت و ساز دوهاک

هروقت میرن اونجا، میگن روح دیدن

همشون دسته جمعی دیوونه شدن؟

چی بود؟ روحه

دیدنش، حتی توی چشماشم نگاه کردن

حقتونه، چقدر بهتون گفتم

زبونم مو درورد بس که گفتم توی املاک دئه باک یه روح هست

نگاه چطوری دارن در میرن

اداره پلیس جونگبو

میتونی به روح اعتقاد نداشته باشی

اما اگه کسی درموردش بهت چیزی گفت، بهش اعتماد کن

سونبه واسه ناهار چی میخورین؟

خیلی وقته

غذای خونگی نخوردم

باشه، همین الان میخرم نمیخاد

خودم میرم

اینم بلگوگی و میگو شما

ممنون

شونه ات چطوره؟

فعلا که خوبه

چطوری آسیب دیدی؟

خب، راستش افتادم

اینم شانس منه

شانست؟

دوتا نوشیدنی هم مهمون من

چرا زحمت کشیدی

آشپزخونه تون از چیزی که فکر میکردم بزرگتره

این چه طرحیه؟

خیلی خاصه

اوه، این؟

این ست رو بعد اینکه مغازه مو باز کردم، خردیم

اها

حرف "م" اول ما کوانگ ته

بفرمایید ممنون

دستت درد نکنه

غذای خونگی

رئیس چیکار میکنه؟

کره خر

بخور، به حساب من

ادم فروش

نترس، نیومدیم بهت آسیب بزنیم

بهتون که گفتم

واقعا یه روح توشه

تازشم

روح مادر خانم هونگه

خبرات قدیمیه

چیز دیگه ای نفهمیدی؟

خب... راستش چرا

یه خبرایی دارم

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left