De første 200 linjer.
،همون زنی بود که تو خواب دیدم .مطمئنم ، چهرهـش هم یکی بود
،دیگه نباید فیلم پلیسی نگاه کنی جو میگریتت
،احساس میکنم میشناسمش .فقط نمیدونم از کجا
.شاید یکی از گذشتهی مجرمانهـت بوده
.من مجرم نبود- .نه ، طرفدار عملی -
.طرفدار عملِ هک هستم
.اصلاح شده ، تحت عفو مشروط، قانونی- .اوه-
و اون شرکت هایی که براشون هک کردی چی؟
!خب، اگر بهت پول پرداخت کنن که دیگه هک نمیشه
،به هر حال، فکر کردم از یکی از شرکتهایی که براشون کارکردم میشناسمش
.اما نه، اون نیست
تو زندگی خیلی ها رو از این رو به اون رو کردی
.تو هم همینطور- من؟-
،از وقتی باهات آشنا شدم، تو همون کتابفروشی دارم کار میکنم
،اما اگه یه تکونی به خودم بدم .میتونم برم جای دیگه
اوه...وایسا وایسا
خیلیخب، اما صادقانه بگو؛ من شبیه خل و چلها شدم؟
.شاید باید دربارهـش بنویسی
!معلومه که خل و چل شدم
.خب، این "روز غرور" همون وقتی از سال هستش که تو یکمی خل و چل میشی
. خودت دلیلش رو میدونی
،عزیزم، اگر والدین تو، پدر و مادر من بودن .خیلی بیشتر از تو خول و چل میشدم
.احتمالاً آدمکش میشدم-
خیلی باحال نگاه میکنی ویل
تو نخ منی حالا؟
،درسته که قیافهـم خوب نیست
اما تو هم باید بدونی که !من اینکاره نیستم
.ممنون که واضح برام توضیح دادی
.برای شهرت کاریم خوب نیست که یه پلیس کنارم باشه
.آره، برای منم خیلی خوب نیست
حالا فکر میکنی صاحب من شدی؟
...نه
،کاری که برات رو کردم .اگر هر کسی جای تو بود براش انجام میدادم
خب، پس چی؟
،فقط داشتم به چیزی که تو ماشین بهم گفتی فکر میکردم
.درمورد پدرت که با گلوله کشته شد
.مال خیلی وقت پیشه
.اوضاع تغییری نکرده
.پدر من هم تیر خورد
مرده؟
،نه کاملاً ولی از کار بیکارش کرد
،وقتی پلیس ها تیر بخورن .کل روز تو اخبارها در موردش حرف میزنن
،ما همیشه تیر میخوریم .اما برای کسی ارزش نداریم
.ویل، در مورد خلافکاری هات برام بگو
بچه من؟ بچه لعنتی من؟
چه فکری کردی؟
آخه از مغازه جنس کش میری، ای خدا؟
میدونی من کی هستم؟ میدونی؟
مشکلت چیه؟
.معذرت میخوام
.نمیدونم چه فکری کرده که این کارو کرده
!هی! هی
.بچهی لعنتی
دست بندو باز کردی؟
،پدرم همیشه داشت کار میکرد .منم همیشه منتظر بودم
.چیز دیگه جز دستبند نداشتم که تو پاسگاه پلیس باهاش بازی کنم
.آره، ویل میدونی، باید بهم یاد بدی چطور اینکارو بکنم
.خیلیخب
.من باید برم
.هی
...بابت کاری که کردی، من مدیونت نیستم
.اما اینو بدون که کارت رو هیچوقت فراموش نمیکنم
،داشتم به زندگیم فکر میکردم
.و تمامی اشتباهاتی که مرتکب شدم
،اشتباهاتی که همیشه باهام میمونن ،اشتباهاتی که بابت انجامشون افسوس میخورم
.همون اشتباهاتی هستن که به خاطر ترس انجامشون دادم
،برای مدتی طولانی ،میترسیدم کسی باشم که الآن هستم
چون والدینم بهم یاد داده بودن که
.افرادی که مثل الآن من هستن یه چیزیشون هست
یه جوری بد و زننده هستن ،یه جوری که باید ازشون دوری کرد
.یه جوری که حتی براشون دلسوزی کرد و افسوس خورد
.یه جوری که نمیشه دوستشون داشت
.مادرم یکی از طرفدارای روحانی "تامس آکویناس"ـه
.اون غرور رو گناه میدونه
،و از بین تمام گناهان، چه فساد چه مهلک
.روحانی توماس سربلندی و غرور رو ملکهی 7 گناه کبیره میدونه
!وولفگانگ
اون غرور رو به منزلهی گناهِ نهایی دید که
.به سرعت شمارو به یه فرد غرق در گناه تبدیل میکنه
بهترین گاوصندوق باز کن دنیا
.ولی تنفر جزو گناهانِ اون لیست نیست
.شرمساری هم همینطور
.بجنب بابا، وقتشه بریم
،من از این راهپیمایی میترسم چون بدجور میخواستم
.بخشی ازش باشم
،پس امروز ، به خاطر بخشی از وجودم که قبلاً از راهپیمایی میترسید
.راهپیمایی میکنم
...و برای تمامی اون کسانی که نمیتونن راهپیمایی کنن
.برای کسانی که مثل گذشته من زندگی میکنن
.امروز، برای اینکه بیاد داشته باشم که فقط خودم نیستم راهپیمایی میکنم
.بلکه یه ما هم هستم
.و ما برای غرور و سربلندی راهپیمایی میکنیم
!پس برو درتو بذار آکویناس
!آره ایول
مشکلی نداری اونجا؟
.مامان، به هوش اومد- .اوه خدارو شکر-
.مطمئنم بودم که بقیه عمرش رو تو کما میمونه
حالت چطوره "مایکل"؟
.اسم من نائومیـه
.اوه، عذر میخوام .مادرت بهت میگفت مایکل
نائومی هم شد اسم آخه؟
تا حالا شنیدی اسم کسی نائومی باشه؟
،قبل از زایمانم اسمت مایکل بود
.وتا وقتی من نمردم مایکل خواهی بود
.مامان، بیخیال !تقریباً مرده بود ها
.هر کی خربزه میخوره، پای لرزش هم میشینه
.نباید سوار موتور میشد
میدونی سالیانه چند نفر به خاطر موتورسواری میمیرن؟
آمانیتا" کجاست؟"
.رفتش
اون هیچوقت منو نمیذاره بره
بیمارستان فقط اعضای خانواده رو به .قسمت مراقبتهای ویژه راه میده
.اون هم خانواده منه
.خواهش میکنم مایکل، این که وبلاگت نیست
.این زندگی توئه
.به نظرم باید بری
.من جایی نمیرم
.من مادرتم و دوستت دارم
.ممکنه فکر کنی الکی میگم، ولی واقعا دوستت دارم
.پس تا وقتی با دکتر "متزگر" حرف نزدی، از اینجا نمیرم
،اگر میخوای من برم ...بعد از اینکه دکتر حرفهایی که به ما زد رو
.با تو در میون گذاشت، اون وقت قول میدم که برم و تنهات بذارم
.من دیوونه نیستم
.منم نگفتم که هستی- ...آره اما-
اما حرفم رو هم باور نکردی، نه حرفی که .راجع به زنه زدم، نه ساختمون نه اون پناهگاه
.هیچکدوم رو باور نکردی .شاید تصاویر دوربین رو باور کن
.ساختمونِ اون سمت خیابون یه دوربین شهری داره
.من برای فایلِ دوربین درخواست دادم
.دوربین دیدِ فوقالعادهای از جلو و عقب داره
.هر کی جسد رو جابهجا کرده باشه رو میبینیم
،خیلیخب، حدوداً این زمان بود که زدیم کنار
چون من فکر کردم که اون زنه رو دیدم، درسته؟
.اوه، روح مو طلایی با لباس خواب
!به نظرم دیشب اومد پیشم
.خیلیخب ایناهاش
چی شد؟
.این قسمت پاک شده
.یکی دو ساعت از این فیلم رو پاک کرده- این دیگه عجیبه-
.پسر، یه خبراییه
.مطمئناً یه کاسه ای زیر نیم کاسه هست
.هی دادا، این مرد رو نگاه کن
.اوه
.اون شاهد کل ماجرا بوده
.یه مغذ سالم این شکلیه
،دو قسمت جدا از هم .لوبهای پیِشانی کاملاً مجزا
،مشکل از اینجا شروع میشه .مایعِ سفیدِ نخاعیِ لوب پیشانی
،این دو تا توده دارن با تداخل تو همدیگه رشد میکنن
.میبینی؟ هیچ نقطهی جدایی نیست
،اینو همیشه به اشتباه ورم مغذیِ حاد تشخیص میدن
ولی به این وضعیت میگن: ستلپ .سندرم تداخلِ لوب پیشانی
.همه کلمات وحشتناک هستن- .آره-
میخوام باهات روراست باشم، اسمت نائومیه دیگه نه؟
.وضعت خوب نیست
،یه راه برای درمان ستلپ وجود داره
اما نیازمندِ یه عمل جراحی خیلی سنگینه که
.طی اون عمل، ما وارد مغذ میشیم و جلوی رشد رو میگیریم
.اوه خدای من
.همچنین عمل جراحی بینهایت پر هزینهـست
.به بیمه ما نیاز داری
.مامان- ."من فقط حقایق رو گفتم، "تیگان
و اگر عمل نکنم؟
،بدون عمل جراحی .این بافت به رشد ادامه میده
.بیماران شروع میکنن به تجربه کردنِ زوالِ توانایی های روانیـشون
معمولاً تجربهی توهمات خیلی شدید و فوقالعاده
واقعی و هم رنجی، که قبل از از دست دادنِ حافظه پیش میاد و
.انسداد هویتِ کامل، عادیه
،دکتر به ما گفتن اگر فوراً عمل نشی
.تا 6 ماه دیگه بیشتر وقت نداری- !خدای من، مامان-
حالا درک کردی مایکل؟ .به ما نیاز داری
!به خانوادت نیاز داری- !به من دست نزن! شما خانواده من نیستید-
.ما باید بریم- .این به صلاح خودته مایکل-
!منو مایکل صدا نزن
.تو دختر منی، دوستت دارم- !برو-
.فقط...فقط برو
،در مراسم اکران "با یکی از ستاره های نوظهور در مکزیک هستیم، "لیتو رودریگز
.که به تازگی توسط "ان فوئگو" یکی از جذابترین مردهای دنیا لقب گرفت
.تبریک میگم لیتو- .متشکرم-
و این دومین باریه که شمارو با خانم "ولاسکز" میبینیم، درسته؟
حالا چی بگیم به این باهم بودنها؟
شما الآن دیگه با هم هستید؟
.ما فقط دوستیم- .دوستای صمیمی-
.باشه، دوستای صمیمی هستیم .دوست داریم با هم بریم بیرون
.اون یه رقاصِ ماهره
اوه، حتماً به خاطر ریشهی اسپانیاییـتونه، درسته؟
.پدرش بهش "فلامنکو" یاد داده- پدرتون تو بارسلون به دنیا اومده، درسته؟-
،در واقع بیلبائو .اما توی بارسلونا این رقص رو یاد گرفته
.اون یه هنرمند واقعی بود
،ولی بذار با هم روراست باشیم کریستینا
،وقتی داریم روی صحنه میرقصیم .هیچکس به من نگاه نمیکنه
کی میتونه چشم از اون برداره؟
.اون واقعاً که مرد رمانتیکیه
."و اسم فیلمش هم هست "عشق قید و بندی جز مرگ ندارد
،خب، حقیقت اینه که .اون هیچوقت به چشمهام نگاه نکرد، حتی یکبار
احساس کردم، فقط یه ساقی توی بار ام
.منتظرِ یک فرصت برای درخواست از اونه
.مطمئن نبودم که از من خوشش نیاد
،اما پدرم بهم یاد داد که شانس از افراد شجاع خوشش میاد
.پس تصمیم گرفتم برای روز تولدش گل بفرستم
.خیلی گل
خدای من کالا
No comments yet. Be the first to leave one.