De første 18 linjer.
"صفر"
ما همگي در جايي يکسان متولد شده ايم
با اين حال ، برابر زاده نشده ايم
چي هستيد ؟ چي ميخواين بشين ؟
برخي از افراد رهبراني بزرگ متولد ميشوند تا تغييري بزرگ در جامعه و مردمان خود به وجود بيارن
عده اي ديگر در سطحي متوسط به دنيا مي ايند و زندگي اي عادي دارند
اما براي عده اي
زندگي صحنه نبردي ثابت در مقابل فرصت هاي صفر است
پس چطوري ميتوانيم از هيچ ...چيزي بسازيم ؟ )
مدرسه تنها جايي بود که "صفر" مورد توجه قرار ميگرفت
اون در اونجا تمام چيزهاي مهم رو يا ميگرفت چيزهايي مثل ارزش در کنار هم بودن
ولي در گونه ي اون ضرب کردن ممنوع اعلام شده بود )
گاهي اوقات "صفر" دوست داشت که مثل اعداد بزرگ تر باشه
ولي بچه ها فقط ميخواستن که به اون ياد اوري کنن صفر همون صفره و نميشه تغييرش داد حتي اگه قيافت رو عوض و کني يا وارونه بشي
صفر" صفر بزرگ شد و تمام مسير رو تنها طي ميکرد"
با وجود هاي عددش اون احساس ميکرد که چيزي رو براي ارائه کردن داره
صفر" هيج وقت به موقعيت هاي بد اجازه نداد که اون رو از پا در بيارن"
اون نمي خواست که يه عدد منفي باشه
No comments yet. Be the first to leave one.