De første 200 linjer.
.کیر توش، لعنت بهش
.باشه
.بسیار خب
خب، الان چی؟
زنده موند؟
.نمیدونم
اما اگه جواب داده بود .ما نباید اینجا میبودیم
.اما هستیم
.خدایا، از اینجا بیزارم
انگار دارم سر قبر خودم راه میرم
.دفو
.موفق شد
متـرجم: پریـسا شیـوا
.وایسا
.اون هیلینگهده .اما ببین
بازرس، یه فلجی تو زندون .اسم شمارو میگه
.به یارو بگو صبر کنه - .یارو نیست قربان، خانمه -
بارزس، داخل این، همهی چیزایی که برای .دستگیری آدمتون میخواین، هست
.دیگه وقتش بود
.بذار باشه
.پرونده بستهس
و قربان، این فلجه .حرفاش عجیبن
"هی میگه: "هیلینگهد رو بیارین .نعره میزنه قربان
گمونم اسمش می... میپلوودـه براتون آشنا نیست؟
.اسمشم نشنیدم .خودت حل و فصلش کن
.بهش بگو پلیس دنبالمه
مشکل چیه؟
همون خبرنگاره؟
!باز کن - !تو این کار رو نکردی -
خانم هیلینگهد، شوهرتون یه قاتله
.اینم اعترافنامهی کتبیش
.هرطور راحتی هیلینگهد
تشنهای؟
.ممنون
.اوه، افلیج که میگن تویی
.گویا سراغ من رو میگرفتی
!بالاخره
خودت رو به جرم قتل تحویل دادی، نه؟
قتل خیابون لانگهاروست؟
ازکجا میدونی؟ تو کی هستی؟
...من، آه
...من از جای
.همم
...نه، نه... امم
رمان علمی تخیلی میخونی؟
علمی چی چی؟
...حرفم قراره دیوونگی بهنظر بیاد
.آها
.اما واقعیت داره
.فقط باید بهم گوش بدی
باشه؟
.باشه
...قتلی که بهش اعتراف کردی
.جسدش رو لخت یپدا کردن
.چشم چپش هم تیر خورده بوده
.و یه نماد عجیب هم رو مچش بوده
.زخمش هم دوطرفه نبوده
.و خبری از گلوله نبوده
از کجا میدونی؟
.چون من بهش شلیک کردم
،جسدی که تو پیدا کردی
،مظنونتون، سر جولین هارکر
،و من
.از آینده هستیم
.بله درسته
در زمان آینده، اونقدر آدم کشته
.که عمرا باورت شه
صدها هزار... چی؟
داری چیکار میکنی؟
.فقط بذار راحت باشم
راحت؟ ...ولی
.فکرشم نکن... باید گوش بدی
...باید - .تو! آب -
.دخترمم عین تو یهو رد میداد
.تا وقتی13 سالش شد
.وقتی اون رد میداد، میخوابیدم - .باهام بیا -
.و حین جیغ و داد تو هم میخوابیم
تو اسمت و نماد روی جسد رو
روی یه تیکه آجر توی خیابون لانگهاروست .حک کردی
چرا؟
...من
.یه پیغوم گذاشتم
برای کی؟
.آینده
آلفرد
.تو برای آینده یه پیغام گذاشتی
.و منم جواب دادم
،در زمانی که من ازش میام
.منم یه کاراگاهم که روی همین پرونده کار میکنه
.درست عین خودت
و از اون جا اومدم تا جلوی جولین هارکر رو بگیرم
اون داره یه لوپ میسازه که .باید جلوش گرفته شه
.اون با دخترت ازدواج میکنه
.و دخترت ازش بچهدار میشه
.و کلی آدم قراره بمیرن
!تمومش کن
.این مهملات رو تمومش کن
هارکر تو رو فرستاده؟
تو رو فرستاده که دیوونهم کنی؟
هدفت چیه؟
.فقط میخوام حرفامو بشنوی
.لطفا
.بعدش انتخاب کن باور بکنی یا نه
.باشه
.هیس
الانم که جایی رو جز این جا نداری
،اگه بتونیم جلوش رو بگیریم .همه چیز عوض میشه
.منیکس وجود نخواهد داشت
.جسد دفویی هم در کار نخواهد نبود
.هیچکدوم از این اتفاقا نمیافتاد
تو میشدی همون کسی که .قبل از پیدا کردن جسد بودی
.همهی ما
چرا پلیس شدی؟
.تا به جایی تعلق داشته باشم
تو چی؟
.تا... پنهان بشم
چرا پنهان بشی؟
!هیلینگهد
تو.. چی... چی شده؟
.امشب قراره منتقل بشم
چی؟ منتقل بشی؟ - .هوم -
.به این زودی؟ نه نه
.نه نه نه .خیلی زوده
برای چی؟
.لعنتی.. باشه
!زود باش! بگو بهم
.تو در راه رفتن به زندان میمیری
.میگن خودکشی بوده
.میتونی تغییرش بدی. لطفا - .هیلینگهد -
.من اسکورت تو تا پنتونویل هستم
.لطفا! خواهش میکنم! باید باهاش حرف بزنی
!فقط تو میتونی همه چیز رو تغییر بدی
.نه
.لطفا، تو رو خدا - .بیا دیگه -
واقعا چرا اینجایی لدبروک؟
.تو
.تو یه احمقی
میتونستی بذاری خبرنگاره قتل رو .گردن بگیره
اما به جاش، تصمیم گرفتی .خودت رو قربانی کنی
برای چی؟
برای عشق؟
عشق به اون؟
.آلفرد، چیز زیادی بین ما نیست
.میدونم زندگی دروغین چه حسی داره
.تمومش کن
.بسه
.اومدی من رو بکشی
.من میدونم کی هستی
...میدونم
.همه چیز رو دربارهی تو میدونم
.من حقیقت رو راجعبه تو میدونم
.دستت به خون کلی آدم آلودهس
.و من رو میکشی
اما اگه بتونم واسه بار آخر ،دخترم رو ببینم
اون رو از چنگال تو دور میکنم
.و بهش میگم تو واقعا چی هستی
چرا اون؟
!بهم بگو
عشق؟
تویی که همهی وجودت عشق رو نفی میکنه
از دوست داشتن چی سرت میشه؟
ذرهای از خودگذشتگی سرت نمیشه، نه؟
.پس بهش دروغ میگی
.و الیاس، تو نابودش میکنی
من رو چی صدا کردی؟
.الیاس
.الیاس منیکس
اون اسم رو از کجا میدونی؟
.مورلیها بهت دروغ گفتن
.و تو هم به خودت دروغ گفتی
.تو محبوب نمیمیری
.تو در تنهایی و سرشار از پشیمونی میمیری
.و برای تغییر، زیادی ترسیده و ضعیفی
کی اینارو بهت گفته؟
.معلومه، ارواح
.پشتت رو نکن و برو
!بزدل
!همهی چیزایی که بهش باور داشتی
!همه چیز - !هیلینگهد! کافیه -
!الیاس؟ الیاس
...خیلی دیر نشده که
.پالی
.خبرهای بدی دارم
،خودت گفتی قراره یه جنگ باشه
.و جنگ، قربانی میطلبه
.بدون که محبوبی قربان
صدای خودم رو شنیدم
.که بهم وعدهی پیدا کردن عشق داد
.و من بهش رسیدم
.عشق رو پیدا کردم
.به خودم قول دادم خوشبخت میشیم
.و خواهیم شد
پس چرا باید به خودم دروغ بگم؟
.نمیگم
.نتونستم
.قبول میکنم
.بدون که محبوبی
.من رو ببخش
مشکل چیه؟
.بهم بگو
No comments yet. Be the first to leave one.