De første 200 linjer.
آره. جیک، حال کردی، پسر؟
بگو ببینم چهقدر خوف بود.
اوه، خیلی خوف؟
اوه، شنیدی که!
بعضیوقتا با جنین میام...
که دیاکسید کربن کمتری تو هوا آزاد بشه...
و طارق هم بعضیوقتا که لازم داره از ماشین استفاده کنه، هست...
که... همیشه لازم داره.
آره، آره، نه، باید یه بار دیگه برات بخونم.
یه چند باری طول میکشه تا بازی با کلماتش رو بفهمی.
تو هم رپ مینویسی؟
- باهام رپ کن، جیک. - وای، نه...
احتمالاً رپ خوندن من خیلی غیرخوف بشه.
عزیزم، اسمش جیکوبه. جیکوب(یعقوب).
آره، بعضیها «وب» آخرش رو نمیگن.
این... همین رو...
امروز همین رو میخوای اجرا کنی؟
اوه، آره، آره، آره، تازه خیلی بیشتر از اینه.
اگه صادقانه بگم یه اجرای فوق خفن میشه.
مهمونیآخرشب که دیگه میترکونه.
اوه، نه، برنامۀ ضد مواد مخدر...
و خشونت گروههای خلافکاری واسه بچههاست.
پس مهمونیآخرشب در کار نیست.
طارق قراره امروز چند تا از آهنگهاش رو تو مدرسه اجرا کنه...
اسم مراسم «د.ع.م.م»ـه، دوستان علیه مواد مخدر.
آره، خودش بی هیچ کمکی اجرا رو بهدست آورد.
خب، من با سازمان تماس گرفتم...
و طارق گفت: چرا که نه.
عزیزم، یه چیزی تو فکرمه.
این اواخر خیلی زیاد کار کردی.
باید یه مسافرتی بریم.
حالا پول اجرای «د.ع.م.م» رو داریم، دختر.
اوه، خب، همیشه دلم میخواست پاریس رو ببینم.
اوه، اوه، پاریس!
یا... یا جزیرۀ کٌنی.
میتونیم بریم اونجا.
میتونم کلاه شاهبلوطیم رو سرم کنم...
میدونی، یه چند تا هاتداگ بزنیم.
میدونی که چی میگم.
آره، آره، آره، ولی شاید بهتر باشه...
الان روی اجرای امروز تمرکز کنی.
- راست میگی. راست میگی. - آره.
- اینم میشه. - به چپ بپیچین.
وای، خدا! همینجوری دائم شعر میگم، جیک. دقت کن.
تو الان شاهد قدمهای اول یه چیز بینظیری.
آره، قطعاً حس میکنم...که قدمهای اوله.
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
«کاری از بـهـادر» «Bahador_Sub@»
میدونی، واسه بعضیا طول میکشه تا با طارق جور بشن...
ولی شماها خیلی خوب با هم کنار میاین.
شاید بد نباشه این آخرهفته باهامون بیای بریم پیتزا بخوریم.
اوه، نمیتونم. شنبه کار دارم.
اصلاً روزش رو که نگفتم.
فهمیدم موضوع چیه.
نمیخوای نفر سوم مزاحم باشی.
- نه. - نه، نگران نباش.
راستش یه مرد خیلی خوب رو میشناسم که میخوام باهاش آشنات کنم.
اوه، ممنون، ولی نمیدونم اونوقت دوستپسرم...
چه حسی بهش دست میده.
چی چیت؟
دوستپسرم.
دوستپسر داری؟
- اسمش چیه؟ - اوه... زک.
زک؟
چند وقته که با هم رابطه دارین؟
حدوداً یه سال، به اضافۀ یه سال دیگه.
جیکوب، چهجوری من اصلاً خبر نداشتم؟
هیچوقت درموردش چیزی نگفتی.
خب، در واقع، گمونم الان جواب سؤال خودم رو دادم.
فکر میکردم میدونی. میتونستم قسم بخورم که بهت گفتم.
دوستام میگن مدام درموردش حرف میزنم.
دوستات؟
فکر میکردم ما با هم دوستیم.
خب هستیم. آره. با هم دوستیم. ما فقط، میدونی که...
چی رو میدونم؟
دوستای کاری هستیم.
راجعبه چیزهای مهم و اساسی صحبت نمیکنیم.
اینکه تو زیمبابوه از مدفوعت کرمکدو درمیاومد رو که بهم گفتی.
ام... ام... آره، من... میخواستم مفید باشم...
که اگه یه موقع رفتی آفریقا، حواست باشه.
ببین، دوستای کاری هم دوست حساب میشن.
فقط... فرقش اینه که تو یه جای خاص دوست هستن.
خب، من فکر میکردم همه جا با هم دوستیم.
ما... در واقع... ما تو جاهای دیگه هم دوستیم.
میدونی، مثلاً همین امروز...
از خونۀ من تا مدرسه که با هم بهعنوان دوست...
توش کار میکنیم، با هم دوست بودیم.
باورم نمیشه جیکوب چیزی درمورد زک بهم نگفته.
به دنیا سؤال برام پیش اومد، خب؟
قدش بلنده؟ گربهدوسته یا سگدوست؟
اصلاً اسمش دقیقاً چهجوری نوشته میشه...
اونجوری که خیلی شیکـه و من خیلی دوست دارم نوشته میشه یا نه؟
و... نمیدونم. شاید حق با اونه.
شاید ما فقط دوستای کاری هستیم...
چون یه دوست واقعی باید اینا رو میدونست.
خب، چشمهاتون اینجا باشه. کشاورز هنک 5 تا بوقلمون داره.
و 4 تا دیگه میخره.
کشاورز هنک حالا چند تا بوقلمون داره؟
هیچکدوم از بوقلمونها باردار نیستن؟
بچهها، تمرکز کنین دیگه، خب؟ میدونین چیه؟
تمرینات ریاضی رو بیشتر میکنیم.
ارزیابیهای سرتاسری ایالتی نزدیکه.
بدبختیایه که ضروریه.
میگن به بچهها فقط واسه امتحان درس ندین...
ولی اگه اینطوری بود...
امتحان هم نمیگرفتن، مگه نه؟
6 بهاضافۀ 7؟
13!
- 13 منهای 6؟ - میشه لطفاً یهکم استراحت کنیم؟
همهچی روبهراهه؟
ندیدم شاگردهات بیان زنگتفریح.
آره، آره، نه، همهچی روبهراهه.
بچهها، صفحۀ 13 منهای 6 رو بیارین.
میشه 7.
خب، عملکرد تمام شاگردها ضعیفه...
بهخصوص تو ریاضی، واسه همین زمان زنگتفریح رو...
برای بالا بردن نمرههاشون استفاده میکنیم.
خب، میدونی، من همیشه اینطوری فکر میکردم که...
اگه یه بچه ضعیف باشه...
تقصیر خود اون بچهست.
- درسته. - ولی همۀ بچهها که ضعیف باشن...
تقصیر معلمشونه.
اگه دارم کاری رو اشتباه انجام میدم...
یا اگه چیزی هست که باید بهترش کنم...
با کامل میل حاضرم که راهنمایی بگیرم.
چه عالی. وقت ناهار.
تو و من.
آره. حتماً.
خیلی هم خوشحالم که بخشی از وقت آزادم رو بدم...
تا علم و دانش کسب کنم و خودم رو بهبود ببخشم.
هنوز جوابم رو نگرفتم. 13 منهای 6؟
به نفعتونه این «اوه» صدای فکر کردنتون باشه.
خب، بهنظر امروز غذا نمیخورم...
چون امکان نداره بذارم این موهای خوشگلم خیس بشن.
آره، امروز ناهار رو از دستگاه فروش خودکار میگیریم.
خب، نیمۀ پر لیوان رو ببینین.
حالا تو مدرسه میمونیم و با هم ناهار میخوریم...
که خیلی هم خوبه چون برخلاف چیزی که بعضیها میگن...
همهمون مثل یه خانوادۀ پر جمعیت و خوشحال همدیگه رو دوست داریم.
عُق، باز داری چی میگی؟
من بهش گفتم که ما دوستای کاری هستیم و حالا داره این کار رو میکنه.
خب، ما دوستای کاری هستیم. مشکلش چیه؟
اوه، نه نه، نه، نه، ما خانوادهایم.
«ما خانوادهایم.»
ادای وین دیزل رو واسه ما در نیار.
خب حتماً یه دلیلی داره که 9 تا «سریع و خشن» ساخته شده.
عزیزم، آدم واسه خانوادهش آدم هم میکشه.
من واسه هیچکدومتون آدم نمیکشم. به جز باربارا.
ببین، ما میایم اینجا، شاگردهامون رو دوست داریم...
با هم شوخیهای لذتبخش میکنیم.
همکارهای خوبی هستیم.
و بعدش میریم خونه. هیچ ایرادی نداره.
ولی من حس میکنم که حتماً هم نباید اینجوری باشه.
دختر، انجمن خواهر و برادری نیست که.
من حاضر نیستم واسه تو قرص اوژانسی ضد بارداری بدزدم.
میبینی، قصد همه اینه که از شنیدن اینجور حرفها در برن.
میدونم. فقط نظر من اینه که باید وقت بذاریم...
تا همدیگه رو بهتر بشناسیم.
اوه، شاید نخوان حرف بزنن...
ولی من واسه به حرف آوردن آدمها روشهای خودم رو دارم.
خواستم یکی از بهترینهای ابتدایی ابت به کمکمون بیاد.
حالا، بیا، بیا. نشونمون بده چی داری.
چی، اینجا؟
- آره! - آره، اینجا. این بچه رو نگاه.
معلومه که اینجا. یالا. یه چیزی بهمون یاد بده.
اوه، باشه.
ام... کشاورز هنک 7 تا بوقلمون داره، و 6 تا بوقلمون دیگه میخره.
کشاورز هنک الان چند تا بوقلمون داره؟
یکی از بوقلمونها باردار نیست؟
یکی از شاگردهام هم همین رو پرسید.
چون سؤال خوبیه...
و نشون میده دارن از تفکر منتقدانه استفاده میکنن.
بیربطه.
نه، ممکنه واسه تو احمقانه باشه...
ولی برای اونها، ممکنه سؤال مهمی باشه...
که اگه جوابش رو نفهمن، نمیتونن تمرکز کنن.
و سرگرمی هم بخش مهمی از یادگیریه.
اگه غیر از این باشه فقط درسها رو حفظ میکنن.
حفظ کردن روشیه که من پایتخت تمام ایالتها رو یاد گرفتم.
جونو، سیلم، مدیسون. همینطوری میتونم ادامه بدم.
تو کلاس من واسه شروع کردن روزمون...
از صداهای مسخره استفاده میکنیم.
و یادگیری رو هم سرگرمکنندهتر میکنه.
خیلی خب.
هرکاری من میکنم بکن. برو که بریم.
چه خبر شده؟
بیخیال دیگه، پسر.
یهکم باسنت رو تکون بدی که نمیمیری.
حالا بیا این مسئله ریاضی رو دوباره حل کنیم.
اوه، نام کشاورز بوقلمون چی بود؟
- هنک؟ - آره!
خیلی خب.
- درسته! - یا اگه یکی از بوقلمونها دوقلو باردار باشه...
میشه 6 تا.
دیدی؟ کی بهت گفته یادگیری نمیتونه سرگرمکننده باشه؟
سلام، بچهها.
اوه، خیلی داغون بهنظر...
وایسا ببینم.
این بوی چیه؟
اون...
No comments yet. Be the first to leave one.